۱۱۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

درد و رنج کشیدن بخشی از زندگی است

Suffering ۳

• یونگ -. C.G. Jung- یک بار نوشت که: روان نژندی یا اختلال اعصاب – Neurosis – همیشه فرزندِ مشروعِ  رنج است.

• ما هر طور شده سعی میکنیم از درد و رنج جلوگیری کنیم.

• تصور میکنیم که درد و رنج نباید بخشی از زندگی باشد.

• اما رنج بخشی از زندگی است، و همیشه خواهد بود.

• راز مواجهه با درد و رنج، قبول شجاعانه و تجربه آن است.

• اجتناب مداوم از دَرد و رَنج، تنها منتهی به تولید بیشتر دَرد و رَنج در قالب های مختلف روانی میشود. همانطور که در مورد اعتیاد است.

• بنابراین، وقتی  رنج می آیند، باید قبولش کنیم، و از آن درس بگیریم.

• باید رنج را حس کنیم. در صورت لزوم آن را مدیریت مناسب پزشکی کنیم. همانطور که با دردهای مزمن جسمی، حملات هراس یا افسردگی شدید برخورد میکنیم.

Suffering ۲

• البته نیازی به خودآزاری و ایجاد درد و رنج هم نیست! زندگی برای هر یک از ما آنقدرش را  فراهم می کند که کافی باشد.

• نکته مهم این است که آگاهانه، شجاعانه و با میل و علاقه به استفبال رنج برویم.

• هرچه بیشتر بتوانیم درد و رنج را قبول و تحمل کنیم، شفقت ما بیشتر میشود، و در داخل خود قوی تر میشویم.

 نیچه، – Nietzsche -:  “هر آنچه مرا ویران نکند، قوی ترم می کند.”

suffering

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

نقش تغذیه در سلامت روان و جسم

اعمال برخی تغییرات در رژیم غذایی طی پنجاه سال گذشه نقش مهمی در افزایش بیماریهای روانی داشته است  روشی که در حال حاضر برای تولید غذاها به کار می رود تعادل مواد مغذی مهم مورد مصرف را به هم زده است .گرایش مردم به مصرف غذاهای حاوی قند و چربی بیشتر و اجتناب از مصرف مواد غذایی تازه منجر به افسردگی و مشکلات حافظه و .... می شود. به گفته دکتر اندرمک کلاچ مدیر انجمن سلامت روان در انگلیس همه از اثر رژیم غذایی بر سلامت جسم مطلعیم ،اما در حال حاضر در آغاز راه شناخت چگونگی تاثیر پذیری مغز به عنوان یک اندام از مواد مغذی موجود در غذاها هستیم .

توجه به مشکلات سلامت روان با تغییرات در رژیم غذایی گاهی اوقات در مقایسه با مصرف دارو یا مشاوره نتایج بهتری دارد. محققان می گویند افزایش کشاورزی صنعتی باعث ورود آفت کش ها به مواد غذایی شده و ترکیب چربی بدن حیوانات را به علت تغیه جدید آنها ، تغییر داده است . رژیم غذایی موجب تغییر تعادل اسیدهای چرب مهم امگا سه و امگا شش در مرغ که مغز باید از عملکرد مناسب آن مطمئن باشد ، نیز شده است . در مقابل چربی های اشباع شده که مصرف آنها افزایش یافته است و به مقدار زیاد در غذاهای آماده یافت می شوند روند عملکرد مغز را کند می کنند . یک متخصص تغذیه در این مورد می گوید : در حال حاضر مدارکی که سلامت روان و دریافت مواد غذایی را به هم مربوط می کند اندک است و بنابر این تحقیق و نتیجه گیری قطعی در این باره دشوار است ، اما به طور کلی توصیه های ارائه شده در زمینه مواد غذایی با توصیه های موجود جهت حفظ سلامت مطابقت دارد.

تغذیه و رشد :امروزه در جها ن اهمیت زبادی به روشهای تغذیه و طریق آموزش آن داده می شود ، تغذیه یعنی رابطه بین غذاهایی که مصرف می کنیم و کاری که بدن انجام می دهد ، تمام مراحلی که غذا باید بگذراند تا انسان به رشد کامل جسمی و روانی و ... برسد تغذیه نام دارد.

وقتی می خواهیم یک رژیم غذایی مناسب داشته باشیم باید از تمام گروههای غذایی ، سبزیها و حبوبات ، گوشت و لبنیات و ...... استفاده کنیم ، زیرا هیج ماده غذایی به تنهایی نمی تواند نیازهای ما را تامین کند .

انسان به انرژی و پروتئین ها و...در تمام سنین و عمر خود نیاز دارد و لی مقدار آن و مصرف آن متفاوت است ، در سنین مدرسه انسان به پروتئین بیشتری نیاز دارد ولی در سنین بالاتر به پروتئین و مواد غذایی کمتری نیاز دارد.

تغذیه و رشد فیزیکی :

بلند شدن قد ، افزایش وزن ، بزرگ شدن دور سر و کشیده شدن استخوانها و .... برای بیشتر افراد به معنی رشد فیزیکی است . رشد فیزیکی در دوران نوزادی از سرعت بیشتری برخورار است ، در حالی که در دوره دوم زندگی یعنی از ٥ تا ١٢ سالگی این رشد خیلی کندتر انجام می شود. بنابر این باید توجه خاصی به رشد در سنین کودکی داشته باشیم ، و ببینیم آیا رشد فیزیکی به خوبی انجام می شود یا خیر و تغذیه مناسب در تعادل جسمی ، ذهنی ، روحی و احساسی فرد بسیار موثر است . افزایش وزن و جربی بدن با خطرات روانی و فیزیولوژیکی همراه است ، در کوتاه مدت ، آثار روانی دردناک تر می باشد، مورد آزار قرار گرفتن ، پذیرفته نشدن در گروههای ورزشی ، مشکل در تهیه لباس و محدود شدن زندگی اجتماعی برای بسیاری از افراد ناراحت کننده است . افراد پر وزن بخصوص زنان ، ممکن است در ورود به دانشکده یااستخدام مورد تبعیض قرار گیرند. به افرادی که وزن نسبی آنها ٢٠ درصد یا بیشتر از آن ، از میانگین بالاتر باشد ، کاستن وزن توصیه می شود. اضافه وزن و چربی زیاد بدن باعث به وجود آمدن مشکلاتی از قبیل افزایش فشارخون ، چربی خون بالا و دیابت نوع ٢ و در نتیجه افزایش خطر بروز بیماریهای قلبی عروقی و سکته می شود. حفظ وزن د ر محدوده نرمال از خطر بروز این بیماریها می کاهد.یا شاخص توده بدن به ما کمک می کند تا محدوده وزن نرمال خود را بدانیم و خطر بروز بیماریهای خاص را در BMIخود ارزیابی کنیم. چیست ؟ نشان دهنده مقدار توده چربی بدن است BMI.

تغذیه و رشد فکری :

رشد فکری از سنین پنج ، شش سالگی آغاز می شود که این رشد در نوع غذا خوردن کودک تاثیر زیادی دارد

از سن پنج سالکی کودک مایل است تکیه خود را به دیگران به ویژه مادر کاهش دهد و به استقلال فکری برسد ، این استقلال فکری را می توان در رفتار کودک مثل نخوردن غدا ، نخواستن وسیله ی اسباب بازی دید ، در این الهاست که کودک توانایی اداره کردن کارهای خود را پیدا می کند.

غذاهای تقویت کننده مغز :

بر طبق تحقیقات دانشگاه بوستون ، شاه توت به دلیل منابع سرشار آنتی اکسیدان موجود در آن ، خوراکی بسیار مقوی برای مغز می باشد . توت فرنگی نیز بر طبق تحقیقات دانشمندان نورولوژیست در دانشگاه مریلند ، باعث توان فکر و افزایش تمرکز ذهنی می شود. رابطه تغذیه بااعصاب و روان : امروزه ثابت شده که تغذیه تاثیر مهمی بر اعصاب و روان انسان دارد و تغذیه ناکافی و غلط می تواند آثار نامطلوبی بر اعصاب و روان انسان بگذارد و موجب افسردگی شدید و اختلالات عصبی جدی شود. در زیر به فاکتورهای غذایی که بر سلامت اعصاب و روان تاثیر می گدارند، اشاره مختصری می شود. کربوهیدراتها یا مواد قندی نشاسته ای: کمبود این گروه از مواد در اکثر رژیمهای لاغری اتفاق می افتد، به دلیل اینکه سلولهای عصبی انرژی مورد نیاز خود را صرفا از گلوکز تامین می کنند و گلوکز هم فرم ساده ای از کربوهیدرات است که قابل جذب در دستگاه گوارش است چنانچه در برنامه غذایی روزانه کمبود شدید کربوهیدرات وجود داشته باشد سلولهای عصبی دچار کمبود انرژی شده و نمی توانند کار خود را انجام دهند. همچنین محدودیت شدید کربوهیدرات به مدت طولانی باعث پایین افتادن قند خون می شود که به این حالت هیپو کلسیمی می گویند و عوارض آن : خستگی ،بیماری ، بی حوصلگی ،اضطراب، کاهش قدرت یادگیری می باشد.

مواد پروتئینی :

کمبود شدید پروتئین موجب بروز عوارض فراوان می شود از جمله : خستگی ، بی حالی و سستی می باشد. مواد غذایی غنی از پروتئین عبارتند از : گوشت ، مرغ، ماهی ، تخم مرغ، لبنیات ،حبوبات ، مغزها( پسته ، بادام ، فندق ، گردو ، تخمه ) .

رابطه تغذیه با استرس :

استرس به هنگام ناملایمات به صورت افزایش تنفس و ضربان قلب و فشار خون ظاهر می شود. کاهش پیشگیری از بیماریهای قلبی ضروری است . از دلایل بروز استرس ، افسردگی ، تند مزاجی ، ناکافی بودن برخی در بدن باعث B و کمبود عناصر ی مثل منیزیم و پتاسیم می باشد. کمبودد ویتامین های گروه B ویتامین های گروهبیماریهای روحی ، عصبانیت و اضطراب می شود . بنابراین برای کاهش بیماریهای روحی و افسردگی باید از غذاهای پتاسیم دار و منیزیم دار و نیز غذاهای دارای در بدن باعث بیماریهای روحی ، B استفاده کرد و بالعکس کمبود ویتامین های گروه H و B ویتامین به خصوص 5 عصبانیت و اضطراب می شود. در افسردگی چنان است که برای نمونه کمبود شدید بیوتین میل به خودکشی را B نیاز به ویتامین های گروه چند برابر بالا می C و B افزایش می دهد. استرس شدید نیاز بدن را به تمام مواد مغذی به خصوص ویتامین ها ی 5 و نیز خوردن شیر در C و یک قرص یک تا دو گرمی ویتامین B برد . خوردن یک قرص ١٠٠ میلی گرمی ویتامین ۵ چنین مواقعی بسیار موثر خواهد بود. به طور کلی غذاهایی مثل ماهی ، جگر ، قلوه ، تخم مرغ ، شیر ، عسل ، سویا ، قارچ ، بادام زمینی و جوانه گندم ، سبزیجات و مرکبات اثر شایانی در پیشگیری و رفع استرس دارد . غلات نیز به خاطر داشتن اسید آمینه برای کاهش استرس بسیار مفید است .

رابطه تغذیه با افسردگی :

بیماری افسردگی تقریبا تمام بدن را تحت تاثیر قرار می دهد ، از جمله : سیستم اعصاب ، خلق ، افکار ، رفتار ، خوردن و خوابیدن و تفکر یک فرد و .... را . بیماران افسرده خود را از جامعه مخفی و منزوی می کند ، اشتیاق وهیجان و احساس لذت در این افراد بسیار کاهش می یابد . علائم واضح این بیماری به صورت خستگی مزمن ، خواب آشفته ، تغییر در اشتها ، سردرد ، اختلالات گوارشی ، بی قراری ، تحریک پذیری ، عصبانیت ، از بین رفتن احساس لذت و احساس بی کفایتی و بی ارزشی است . تغذیه با تغییر در عملکرد مغز باعث ایحاد این بیماری می شود به طوری که فقر تغذیه ای یکی از عوامل مهم این بیماری شناخته شده است . نکات مهم تغذیه ای در بیماران افسرده :

- خوردن مواد غذایی حاوی کربوهیردات ، شامل میوه ها و سبزیجات ، سویا ، حبوبات .

- برای افزایش هوشیاری غذاهای پروتئینی شامل گوشت سفید ، ماهی استفاده کنید.

- از موادی که حاول فنیل آلانین بالا هستند مثل شیرین کننده های مصنوعی پرهیز کنید.

- از مصرف مواد غایی حاوی چربی های اشباع شده بپرهیزید مانند غذاهای سرخ شده .

- از مصرف الکل ، کافئین مثل قهوه و نسکافه و غذاهای کنسرو شده بپرهیزید.

- ورزش کنید.

- سعی کنید کاری که انجام می دهید با کیفیت انجام دهید.

- اگر افسردگی شما فصلی است سعی کنید از نور درمانی استفاده کنید مثل قرار گرفتن در معرض نورخورشید.

- اگر بیمار افسرده هستید یک آزمایش تیروئید حتما انجام دهید . اگر احساس کردید حرارت بدن شما پایین است حتما با پزشک خود در این مورد مشورت کنید ، بیماریهای مربوط به تیروئید نقش مهمی در بروز افسردگی دارند.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

ورزش درمانی

مقدمه

بسیاری از مردم به اشتباه فکر می کنند تمرین ورزشی باعث بزرگی قلب یا شش ها می شود. با این حال مقدار هوای درون شش های یک فرد بزرگسال موروثی است و خیلی قابل تغییر نیست. اندازه قلب در اثر ورزش بزرگ نمی شود بلکه اگر این اتفاق بیفتد نشانه مشکلی قبلی است. آنچه که در ورزش روی می دهد، موثرتر کردن کار شش ها، قلب، خون و عضلات است.
همه فعالیت های انسان بستگی به عضلات و حرکت آنها دارد. انرژی این کار از تجزیه قند و به طور غیر مستقیم چربی ها در بافت های ماهیچه ای است، مقدار انرژی که در آنجا تولید می شود به این بستگی دارد که چه مقدار اکسیژن از طریق جریان خون به سلول های ماهیچه می رسد.
اگر یک سری ماهیچه ها را به طور مداوم حرکت دهیم، مثل بالا بردن بازوها در هر ثانیه به روی سر، به زودی دردناک می شوند. دلیل آن این است که ما اکسیژن قابل دسترس را استفاده کرده ایم و حالا ماهیچه ها بدون اکسیژن کار می کنند. بدون اکسیژن می توان انرژی تولید کرد اما این روند باعث تولید اسید لاکتیک در ماهیچه ها شده که باعث گرفتگی دردناک آنها می شود.

تعریف

پیشگیری و درمان بیماری از طریق ورزش های مخصوص را ورزش درمانی گویند.

اساس ورزش درمانی

ورزش باعث می شود که مقدار کافی اکسیژن از خون به ماهیچه ها منتقل شود و این افراد بیش از افراد دیگر می توانند کارکنند. مقدار زیاد اکسیژن تا حدی بستگی به افزایش حمل آن در خون دارد. این ظرفیت با مبادله زیاد اکسیژن زیاد می شود که در شش ها اتفاق می افتد و خروج دی اکسیدکربن، مؤثرتر صورت می گیرد. ماهیچه ها نیز اکسیژن را بهتر از خون دریافت می کنند زیرا پرورش بدنی، تعداد میتوکندری ماهیچه ها را افزایش می دهد که بخش های میکروسکوپی سلول هستند و اکسیژن و قند را به انرژی تبدیل می کنند
‏تاثیر نهایی این است که ماهیچه متناسب قادر به کار بیشتر است و نیازی به سخت کارکردن مثل گذشته نیست این ماهیچه می تواند بیشترکارکند و انرژی بیشتری پیش از تولید اسید لاکتیک و گرفتگی ایجاد کند
‏قلب یک ماهیچه عمده است. یکی از تأثیرات ورزش، پرورش ماهیچه قلب همراه با ماهیچه های دیگر است.کار قلب رساندن خون به اتمام بدن است. ابتدا به شش ها که اکسیژن جذب می کنند وسپس بازگشت به قلب برای رساندن خون به اعضا، و بافت ها. هر ضربه یک ضربان قلب است یا ضربان نبض با قند خون تازه با هر تپش
‏مثلأ مقدار خون رسیده به ساق پاها در یک دقیقه بستگی به میزان تکرار ضربان قلب و مقدار خون خارج شده با هر تپش دارد. ورزش ماهیچه قلب را قابل اراتجاع تر می کند، بنابراین در هر ضربه بهتر کار می کند و خون بیشتری به خارج می فرستد و این بدان معنی است که ضربان کمتری برای تامین مقدار مساوی خون حاوی اکسیژن برای پاها لازم است و در نهایت قلب می تواند آرام ترکارکند.
 ‏بعد از چند هفته تمرین ضربان قلب و به تبع آن میزان نبض شما کم می شود میزان نبض 65  ‏ضربه در دقیقه به حدود 60 ‏یا کمتر می رسد. در ورزشکاران حتی به 40 ضربه هم می رسد. این کار قلب که بسیار مؤثر است به این معنا است که وقتی ماهیچه های شما سخت کار می کنند، مثل سوار اتوبوس شدن یا بالا رفتن از پله ها میزان نبض شما بیشتراز قبل نشود.
روش انجام دادن ورزش درمانی
‏بسیاری در حال حاضر برای کاهش وزن و شکل بهتر پیدا کردن، تمرین و ورزش می کنند. ورزش مکرر کار قلب را افزایش می دهد و مصرف اکسیژن را بالا می برد. این شکل از ورزشAerobic   ‏است اما همه تمرین ها این طور نیستند. مردم دوست دارند وزنه سنگینی بلند کنند تا ماهیچه ها بزرگ شوند. در زمان کوتاه ‏تلاش زیاد انجام می دهند که تاثیر کمی در پرورش قلب دارد.
‏با این حال مردم هر دو را با هم توام می کنند، وزنه برای قدرت و ورزش (Aerobic ‏) برای بالا بردن تاثیر قلب. دانستن این مطلب مهم است که فرق بین این دو به خصوص برای افراد میانسال را بشناسیم. برداشتن بار سنگین باعث کار بیشتر ماهیچه ها می شود و به رگ های خونی فشار وارد می آورد،که سبب بالا رفتن فشار خون می شود. این خطری است که کسانی که تمرین وزنه برداری می کنند باید به آن توجه کنند
‏افرادی که بعد از سال ها تصمیم به ورزش کردن می گیرند که باید به پزشک مراجعه کنند اگرچه ممکن است پزشک قبل از شروع ورزش به شما توصیه هایی بکند، باید بدانید که تنها از روی مشکلات آشکار نظر می دهد
‏بهترین توصیه یافتن شکلی از ورزش است که دوست داشته باشید و بتوانید به راحتی آن را انجام دهید. اگر تناسب اندام ندارید ابتدا باید در زندگی روزانه خود کارهای فیزیکی را وارد کنید. اگر این کار را شروع کردید با شادابی آن را انجام دهید. در فروشگاه ها و مطب ها به جای استفاده از آسانسور یا پلکان متحرک از پله ها بالا بروید. به جای رانندگی برای رفتن به فروشگاه یا ایستگاه پیاده بروید. یک ایستگاه زودتر از مقصد از اتوبوس پیاده شوید و بقیه راه را پیاده بروید. در روزهای تعطیل به جای یک جا نشستن قدم بزنید یا باغبانی کنید
‏وقتی آماده ورزش روزانه می شوید کار را آرام شروع کنید و به خود فشار نیاورید. فقط اگر یک ورزشکار حرفه ای ‏هستید و زندگی تان به برد بستگی دارد فشار و درد مجاز است
ناحیه پرورش: میزان افزایش اراتجاع قلب و جذب بیشتر اکسیژن در ماهیچه ها اساس برنامه های ورزشی است. چنین برنامه هایی سعی دارند که کار بدن را به ماکزیمم جذب اکسیژن برسانند. این نسبت جذب به نسبت کار قلب و براساس آن به نبض مربوط می شود که به راحتی سنجیده می شود و بیان می کند که آیا به اندازه کافی در پرورش قلب و سایر ماهیچه ها کارکرده اید
این میزان را با اندازه گیری نبض خود بلافاصله بعد تمام شدن ورزش بسنجید، راحت ترین کار گرفتن نبض در 15 ثانیه و ضرب در عدد 4 ‏است تا مقدار آن را در دقیقه به  دست آورید. اگر در طول دقیقه نبض خود را بگیرید گمراه کننده خواهد بود زیرا این میزان به سرعت در طول یک دقیقه پایین می آید
به یاد بیاورید که هر فعالیتی مقداری انرژی مصرف اما بیشتر آن برای ایجاد تاثیر پرورش کافی نیست ورزش هایی که از گروه های ماهیچه ای زیاد استفاده می کنند مثل بازوها و ساق پا: نظیر دویدن، دوچرخه سواری، اسکی یا قایق رانی، آنهایی هستند که تاثیر ورزشی دارند و تناسب را افزایش می دهند. معمولاً ورزش 6 تا 10 (MET) (واحد متابولیکی)  نیاز دارد تا تاثیر پرورشی بدهد. (MET) واحدی است برای سنجش میزان متابولیکی، که در آن انرژی برای حفظ ساختار و فعالیت مصرف می شود. یک (MET) نسبت متابولیک بدن محسوب می شود اگر فرد در حال استراحت باشد، انجام کارهای روزانه این مقدار را اساس مقدار فعالیت لازم زیاد می کند. فقط فعالیت های انرژنیک هستند که مقدار را به اندازه ‏کافی جهت ارائه تاثیر پرورشی ‏بالا می برند
‏قدم زدن با نشاط، دوچرخه سواری 5/17 ‏کیلومتر در ساعت، بدمینتون رقابتی، تنیس و اسکی روی آب فعالیت هایی هستند که 6 تا 7 کیلومتر در ساعت نیاز دارند. دویدن 8  ‏کیلومتر در ساعت، دوچرخه سواری 19 ‏کیلومتر در ساعت، سوار کاری، شنا، اسکی در سرازیری، هاکی روی یخ، کوهنوردی، پارو زدن، فوتبال و رقص اسیکو به 7 تا 8 ‏کیلومتر در ساعت نیاز دارد. فعالیت هایی که نیاز به 10-8 ‏متر دارند عباراتند از دویدن 9  ‏کیلومتر در ساعت، دوچرخه سواری 21 ‏کیلومتر در ساعت، اسکواش، بسکتبال، قایق سواری و تنیس رقابتی

باید ها و نباید ها درباره ورزش

‏اگر از فشار خون،گیجی، بیماری قلبی، دیابت، درد پشت یا ورم مفاصل رنج می برید با پزشک خود مشورت کنید. در ابتدا بیش از 20 ‏دقیقه ورزش نکنید. اگر نمی توانید 20 ‏دقیقه تنظیم کنید کار خود را به آرامی انجام دهید. ورزش را قطع کنید و استراحت کنید، اگر نفس کم می آورید، یا احساس درد و ناراحتی می کنید. همیشه باید بتوانید  در هنگام ورزش مکالمه کنید.
اگر خسته، بیمار یا تب دار هستند ورزش نکنید.
بعد از هر وعده غذا پیش از انجام ورزش 2 ساعت صبر کنید.
اگر تنش یا استرس دارید ورزش رقابتی انتخاب نکنید.
پیش از ورزش دشوار، خود را گرم کنید تا خطر کشش ماهیچه یا رباط ها را کاهش دهد.
لباس گشاد و راحت برای ورزش نپوشید اگر امکان داشت از جنس پنبه باشد، زیرا جذب بهتری نسبت به فابریک های مصنوعی دارند و جریان هوا را راحت تر می سازند.
کفش راحت و خوش ساخت برای ورزش بخرید که از صدمه دیدن شما را حفاظت کند.
‏دویدن و راه رفتن معمول ترین شکل ورزش در دنیای غرب هستند. شما این کار را کم و بیش در همه جا می توانید انجام دهید و به هیچ تجهیزاتی غیر از کفش دوی خوب نیاز ندارید. اما خطر ترافییک و آلودگی هوا هم می تواند کسالت آور باشد. همچنین دویدن روی جاده سخت مشکلات عضلانی نظیرکشیدگی و گاهی مشکل زانو ایجاد می کند. دومین ورزش معمول (Aerobic‏) است. (کلمه ای که در دهه 60 ‏در ایالات متحده به وسیله دکتر «کنت کوپر» ساخته شد). این ورزش شامل حرکاتی با موسیقی حتی به تنهایی است. نوارهای ورزشی هم اکنون در دسترس هستند یا می تواند با یک معلم در گروه انجام گیرد.
‏اخیراً ارزش قدم زدن مجدداً آشکار شده است. بسیاری از پزشکان به بیماران راه رفتن را به جای سوار شدن به اتوبوس و اتومبیل توصیه می کنند. اما متخصصان ورزشی به این نکته که راه رفتن قلب را پرورش می دهد، شک دارند. در اواسط دهه 80 ‏یک گروه از پزشکان در ماساچوست از چندصد نفر جوان و پیر خواستند که یک مایل (1/skm‏) با نشاط راه بروند. نسبت تپش قلب آنها برای تاثیر پرورشی کافی بود.
راه رفتن همچنین از بسیاری از مشکلات که با ورزش های انرژتیک ایجاد می شود جلوگیری می کند. با این حال برای انعطاف پذیری مفصل ها و ماهیچه ها کار زیادی نمی تواند انجام دهد، بنابراین باید با ورزش های کششی نظیر کشش زردپی یا ماهیچه ها ساق پا ترکیب شود. برای کشش زردپی از کمر خم شوید و پشت ساق ها را با دست هایتان بگیرید و این حالت را به مدت 10 ثانیه حفظ کنید و آن را 5 بار تکرار کنید. برای کشش ساق پا 46 سانتی متر دور از یک دیوار بایستید و دست خود را روی آن قرار دهید در حالی که لگن خود را به جلو می دهید (3 تا 5 بار این کار را تکرار کنید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

چطور بر اضطراب امتحان غلبه کنیم؟




همه ما پیش از امتحان یا وقایع مهم دیگر، درجاتی از نگرانی یا تنش را تجربه می‌کنیم.
در واقع کمی ترس و نگرانی‌، ما را برمی‌انگیزد و به  کمک‌مان می‌‌آید. ولی نگرانی بیش از حد می‌تواند مشکل ایجاد کند مخصوصا اگر در جریان آماده‌سازی و انجام امتحان‌ها مزاحمت ایجاد کند.

مقابله با اضطراب

اولین گام این است که بین 2 نوع اضطراب تمایز قائل شویم. اگر اضطراب شما نتیجه مستقیم عدم آماده‌سازی باشد آن را واکنش طبیعی و منطقی در نظر بگیرید ولی اگر کاملا آماده‌اید ولی با این حال هنوز وحشت زده و یا حساس هستید واکنش شما منطقی نیست. با این که هر دوی  این اضطراب‌ها طبیعی تلقی می‌شوند( چون هر کسی ممکن است آنها را تجربه کند) ولی محققا آنچه اهمیت دارد به دست آوردن دانش و اطلاعات در زمینه چیره شدن بر آثار این گونه اضطراب‌ها  است.

تغییر دادن نگرش‌های خود

با تغییر دادن دیدگاه خود درباره تجربه امتحان، می‌توانید از مطالعه کردن لذت ببرید. این کار عملکرد شما را بهبود می‌بخشد. زیاده از حد به نمره اهمیت ندهید. نمره نه بازتابی از ارزش فردی شماست و نه می‌تواند موفقیت آینده شما را پیش‌بینی کند. نکات زیر را در نظر بگیرید:

- به خودتان بگویید که یک امتحان تنها یک امتحان است. چیزهای دیگر هم در زندگی هست
 - بعد از امتحان به خودتان پاداش بدهید، به طور مثال فیلمی تماشا کنید، برای غذا خوردن بیرون بروید، دیداری با دوستان داشته باشید و... .
- از تجسم احساس‌های منفی پرهیز کنید
- شیوه‌هایی طرح ریزی کنید که کار شما را در نیم‌سال تحصیلی بعدی بهبود بخشد. به خاطر داشته باشید که منطقی‌ترین انتظارات این است که سعی کنید هرچه را می‌دانید تا آنجا که می‌توانید، نشان دهید.

روز امتحان

برای اینکه بتوانید روز امتحان بهترین کارآیی را داشته باشید باید:

- شب امتحان به موقع بخوابید و به اندازه کافی استراحت داشته باشید. خستگی ناشی از بی‌خوابی موجب می‌شود در به‌یاد آوردن مطالبی که یاد گرفته‌اید با مشکل مواجه شوید.

 - صبحانه سبک و مناسب بخورید و اگر به آسانی مضطرب می‌شوید از نوشیدن قهوه یا چای غلیظ پرهیز کنید. حتی کسانی که قهوه را خوب تحمل می‌کنند اگر روز امتحان در مصرف آن زیاده‌روی کنند ممکن است احساس سبکی سر، دلهره و دلشوره کنند.

 - کاری کنید که ساعتی قبل از امتحان احساس آرامش کنید. مرور توام با عجله مطالب درسی در آخرین دقایق شروع امتحان، تسلط شما بر کل مفاهیم درسی را زایل می‌کند و به آن آسیب می‌زند.

 - تمرینات تن آرامی و تنفسی می‌تواند برای این امر مفید باشد. برای آموزش آن از مشاوران کمک بگیرید.

 - سعی کنید زود در محل امتحان حاضر شوید این عمل به آرامش شما کمک می‌کند. حتی الامکان محلی را انتخاب کنید که از درها، پنجره‌ها و دیگر عوامل پرت کننده حواس دور باشد.

- از همکلاسی‌هایی که اضطراب ایجاد می‌کنند و سکون و ثبات شما را برهم می‌زنند، پرهیز کنید.

- اگر انتظار شروع امتحان موجب اضطراب شما می‌شود با خواندن مجله یا روزنامه‌ای توجه خود را از امتحان منحرف کنید.

پس از دریافت برگه امتحان

پیش از پاسخ دادن به سؤالات امتحانی، لحظه‌ای صبر کنید و نکات زیر را رعایت کنید:

- ابتدا کل سؤالات امتحانی را مرور کنید؛ سپس دوباره هر سؤال را بخوانید. سعی کنید به امتحان به عنوان فرصتی نگاه کنید که به شما این فرصت را می‌دهد تا به استاد نشان دهید چه می‌دانید. آنگاه زمان را به نحو مناسب سازماندهی کنید. آسانترین سؤالات را ابتدا پاسخ دهید.

 - برای سؤالات تشریحی‌، طرح کلی داشته باشید، سپس پاسخ خود را با جمله کوتاهی آغاز کنید. این عمل باعث می‌شود از در هم و برهمی و تکرار مطالب که تصحیح کننده را عصبی می‌کند جلوگیری شود.

 - برای سؤالات کوتاه فقط به آنچه  خواسته شده پاسخ دهید و تنها به نکته اصلی اشاره کنید. اگر بخشی از پاسخ یادتان نمی‌آید آنچه را  می‌دانید بنویسید. اگر اصطلاح دقیقی از خاطر شما رفته آنچه را می‌دانید با عبارات خود بنویسید.

 - برای سؤالات چند گزینه‌ای ، ابتدا تمام گزینه‌ها را بخوانید سپس گزینه‌های آشکار غلط را کنار بگذارید. اگر در مورد گزینه‌های باقیمانده هنوز مردد هستید به اولین برداشت خود تکیه کنید آنگاه سریع علامت بزنید. مراقب واژه‌های گمراه کننده‌ای چون«تنها»، «همیشه» یا«اکثرا» در سؤالات باشید.

 - با شتاب امتحان ندهید. ساعت مچی به همراه داشته باشید و سرعت پاسخگویی خود را برای هر سؤال هر از چند گاهی وارسی کنید. اگر به نظر می‌آید نمی‌توانید کل سؤالات امتحان را پاسخ دهید بر آن بخش‌هایی متمرکز شوید که پاسخ آن را به خوبی می‌دانید. اگر وقت اضافی دارید و تنها اگر مضطرب و مشوش نیستید پاسخ‌های خود را مجددا وارسی کنید.

اگر اضطراب ادامه یابد

گاهی اوقات اضطراب ممکن است ادامه یابد و مانع شود از تمام توان خود برای گرفتن نتیجه خوب استفاده کنید. وقتی این مسئله رخ داد سعی کنید توجه خود را با شیوه‌های زیر از اضطراب‌ منحرف کنید:

 - از ممتحن سؤالی بپرسید.
 - اگر اجازه دارید، چیزی بنوشید یا به دستشویی بروید.
- چیزی بخورید
 - نوک مداد را بشکنید و سپس آن را تیز کنید
 - لحظه‌ای به پاداش پس از امتحان که برای خود در نظر گرفته‌اید فکر کنید. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

ویژگی های ازدواج درست

1. عشق:

روزی که دو تا انسان به مرحله عشق می رسند، می خواهند ازدواج کنند.  توجه کنید که بایستی درک درستی از عشق داشت چون ما:
o یک انسان بیمار (از نظر سلامت روانی) داریم که حالتی تند و شدید را در خودش احساس می کند و آن را عشق می داند.
o دوم آنکه انسانهای موجود در رابطه سالمند اما نوع ارتباط، بیمارگونه است و عشق های حاصل بیمارگونه هستند و تا حدودی شبیه اعتیاد می باشد.

بنابراین همانگونه که یک جراح مغز توانایی هایی دارد، عاشق نیز خصوصیاتی را داراست.
هرکسی عشق را به گمان خود تفسیر می کند و در دنیای علم بسیار بر روی این احساس تند و شدید مطالعه شده است و می دانیم در طول تاریخ این عشق از زمین دزدیده شده و به آسمان برده شده است و این عشقی که مفهوم انسانی دارد به یکباره جایگاه روحانی و انسانی و مذهبی پیدا کرده و غالب اوقات با واقعیات ارتباطی ندارد. و اگر هم داشته باشد به درد پسر و دختر امروزه نمیخورد.

مهم است که بدانیم علاقه ای که پسر و دختر در حالت معمولی و عادی به هم پیدا می کنند، علاقه ای است که از مرحله خوش آمدن و دوست داشتن می گذرد و بعداً به مرحله عشق می رسد.

عشق یک ظرفیت، آمادگی و یک هنر محسوب می شود. این مطلب را باید در نظر داشت که عشق بایستی در وجود فرد رشد کرده باشد تا بتوان رابطه عاشقانه برقرار کرد، مانند آنکه فرد لازم است فارسی بداند تا بتوان با او راجع به چیزی بحث کرد و در نتیجه این تصور که عشق در وجود ماست غلط است.
بنابراین آنچه که در رابطه بین زن و مرد ایجاد می شود ترشح دوپامین مغز است که احساسی تند و آتشین را در رابطه بین افراد ایجاد می کند و اگر بار اول این اتفاق بیفتد این احساس ناشی از ترشح دوپامین تا یک سال است و بعد مرتباً کاهش می یابد و در نهایت از بین میرود.

تعریف عشق آن است که عشق یک احساس و هیجانی است و این احساس و هیجان عالی نتیجه آگاهی و شناخت است.

لازم به ذکر است که این احساس یگانه و ویژه ناشی از شناخت ما را به جایی می رساند که راحتی فرد مقابل، پیشرفت او، آرامش او، کار او، سلامت او و خوشبخی او و ناراحتی او و من یکی است و دو طرفه است و هر یک از ما این احساس را داشته باشد، دیگری نیز خواهد داشت.

توجه کنید که میزان شناختی که منجر به عشق گردد حاصل از حداقل ۵۰۰ ساعت صحبت دو نفر است و در نتیجه بین دو نفر راجع به موارد بسیار زیادی بحث می شود.

همچنین توجه کنید که جواب این پرسش که من کیستم این است که من یک خبرم در خودآگاه که مقدار زیادی از انرژی روانی متوجه اوست.  بدین معنی که شما همواره از خود خبر دارید. مانند من خوشحالم. من گرسنه هستم. من خوابم میآید. من سردرد دارم و .

روزی که شما عاشق کسی می شوید او نیز در خودآگاه شما قرار می گیرد و در نتیجه به نوعی شما همواره به او فکر می کنید که در نتیجه او نیز نه به اندازه خودتان بلکه به مقدار زیادی در خودآگاه شما جای می گیرد و در خودآگاه شما می نشیند و انرژی روانی زیادی از شما را به خود اختصاص می دهد. این حال، حال عشق است.

توجه داشته باشید در نیمی از افراد زمینه اولیه جهت رشد عشق وجود ندارد.

در بسیاری از کسانی که به دنبال عشقند، شما می توانید اختلال شخصیت مهر طلبی را مشاهده نمایید.  دلیل اصلی تلاش مهر طلب جهت یافتن عشق، خشکی وجود و عدم وجود زمینه لازم جهت بروز و پرورش این خصوصیت می باشد.
توجه کنید بارها پیش آمده وقتی از کسی می پرسید چرا عاشق همسرتان شدید به شما می گوید که مثلاً از بوی عطرش خوشم آمد یا نامش را دوست داشتم یا …  نمی تواند دلیل منطقی ناشی از شخصیت وی به شما ارائه نماید.
همچنین توجه داشته باشید که عشق در چارچوب اخلاق و عقلانیت قابل تعریف است.  یک انسان عاشق باید عاقل و با اخلاق باشد و نمی توان پذیرفت زن و مردی که در رابطه ازدواج با
دیگری هستند به هم عشق بورزند، چرا که خارج از چارچوب اخلاق خواهد بود.

2. رشد و تکامل.

توجه به این نکته که انسان موجودی است که بایستی جهت حفظ بقای خود تعادل و توازن را در زندگی خود برقرار کند یک مسأله حیاتی است.

دوم اینکه انسان تنها موجودی است که بایستی جهت تکامل خود، اگاهانه تعادل و آرامش خود را برهم بزند.
توجه کنید که انسان بدون رشد کردن دچار افسردگی و سرخوردگی می گردد. به همین جهت است که بشر به گونه ای برنامه ریزی می کند که وقتی کودک وی در کلاس اول دبستان حضور یابد و تمامی مواردی را که باید بیاموزد، آموخت؛ آنگاه آگاهانه آرامش او را به هم می زند و او را به کلاس دوم می فرستد و او را در معرض این اضطراب مواجهه با چیزی جدید و
ناشناخته قرار می دهد تا رشد کند.

همیشه ازدواج بایستی درهای رشد و تکامل را به سوی شما باز کند. به همین جهت اگر شما وارد رابطه ای شوید که در آن متوقف شوید یا به عقب بازگردید، غلط و اشتباه است.
مثلاً اگر ازدواج شما منجر به آن گردد که شما در زمینه کاری یا تحصیلی پیشرفتی نکنید یا از نتیجه گرفتن از تحصیلات خود سرباز زنید، این رابطه غلط است.
به همین دلیل است از آنجا که خانمها پس از ازدواج متوقف می شوند و رشد نمی کنند و از فعالیتهای اجتماعی باز می مانند منجر به آمار دو برابر افسردگی در خانمها می شود به نسبت
آقایان.
توجه به این نکته الزامی است که درست است که کودک انسانی پس از تولد به مراقبت تمام وقت یک نفر تا ۲-۳ سالگی نیاز دارد. اما در این فاصله ۲-۳ سال نیز مراقب او (اغلب اوقات مادر) از برخورد با هیجانات او، گرفتاریهایی که او می آفریند و چالشی که در امر تعلیم و تربیت فرزند ایجاد می کند. آموزشهای گسترده ای را در خصوص نحوه برخورد با رفتار کودک انسانی می اموزد.  لذا در این فاصله این والد مراقب نیز رشد کرده است.

اما اگر این والد مراقب به بهانه رشد فرزند خود از ۳ سالگی به بعد خود را از انجام فعالیتهای اجتماعی دور نگه دارد، به خود خیانت کرده و موجب افسردگی خود خواهد شد چرا که از این سنبه بعد نیاز کودک به مادر و مراقب کاهش می یابد و محیط لازم جهت رشد و تکاملش به خانه محدود نخواهد شد.

پس ضروری است که به بازی فداکاریهای غیر لازم و به نحوی سر باز زدن از رشد خود به بهانه اداره امور خانه و تربیت کودکان خاتمه داد.

3. حفظ سلامت فیزیکی وروانی فرد.

قرار نیست در یک رابطهِ درستِ ازدواج، شما تحقیر شوید،  در جنگ و جدال با همسر خود باشید، یا این رابطه به اضطراب و خشم منجر شود،  یا در صورت بیمار شدن پول کافی جهت درمان وجود نداشته باشد.
اگر در رابطه ازدواجی سلامت فیزیک و روان شما بهبود نیابد رابطه درستی نیست. حال اگر ناخودآگاه یکی از افراد تشویق به پرخوری در همسر خود نمود و بدین وسیله حتی سلامت
فیزیکی همسر خود را به خطر انداخت، آنگاه این رابطه نیاز به بازنگری دارد.

4. خوشبختی.

توجه کنید این جمله که فرد به خانه بخت برود از این ذهنیت غلط ناشی می شود که شما فرد بدبختی هستید و در این رابطه به یکباره با ازدواج با فرد دیگری که احتمالاً او نیز بدبخت است،خوشبخت می شوید.  این ذهنیت غلط و نارواست.

ذهنیت درست آن است که شما که فردی خوشبخت هستید با فرد خوشبخت دیگری ازدواج می کنید و در تداوم خوشبختی خود و او می کوشید.
نکته ای که در این بین باید آن را مد نظر قرار داد آن است که ملاک خوشبختی میزان موفقیت و محبوبیت شما در شغل و اجتماع نیست.
ممکن است شما فردی معتبر در زمینه تحصیلی خود باشید و دکترای تخصصی رشته خود را داشته باشید. اما خوشبخت نباشید. می توان به شما لفظ برنده را داد. اما نه لفظ خوشبخت را.

5. تشکیل خانواده.

دلایل متفاوت و متعددی هم از نظر علوم مختلف مانند ژنتیک و فیزیولوژی و فلسفه گرفته تا هنجارهای اجتماعی که بیان می کند این مدل زندگی است بر تشکیل خانواده تأکید می کند.
همچنین مطالعات نشان می دهد افرادی که تصمیم به تجرد و عدم تشکیل خانواده می گیرند از تصمیم خود پشیمان و ناراحت می شوند.

6. احتیاج .

احتیاج مهمترین موضوع و دلیل ماندن در رابطه زناشویی است.
نیازها به سه دسته تقسیم می شوند که شامل نیازهای فیزیکی، روانی و اجتماعی می باشد. هر نیاز باید به درستی و اندازه پاسخ داده شود.
اگر شما و همسرتان بتوانید نیازهای فیزیکی و روانی یکدیگر را به درستی و اندازه پاسخ دهید هم می توانید زندگی را به درستی اداره کنید و هم اینکه برده اید.
توجه کنید که یک گرفتاری فرهنگی به ویژه در میان آقایان وجود دارد که به دنبال دختر و زنی هستند که نیازهای متعددی داشته باشد و آنها بتوانند تمام نیازهای او را برآورده کنند و اینگونه مورد پرستش زن قرار گیرند و زبانزد فامیل قرار گیرند.
زندگی مانند یک بازی تنیس است که وقتی بازی جالب و قابل تماشا خواهد بود که دو بازیگر به اندازه هم تلاش کنند.

7. جهت و هدف.

ما در ازدواج هدفهای تازه، موضوعات تازه و انرژی تازه پیدا کنیم. مثلاً بر اثر ازدواج درآمد هر دو فرد با هم جمع می شود. در حالی که به دلیل با هم زندگی کردن خرج زندگی به اندازه زمان مجردی نیست.
توجه به این نکته ضروری است که دو چیزی که شما را در بزرگسالی می سازد یا ویران می کند، روابط ما و شغل ماست. بنابراین قرار نیست پس از ازدواج شغل مان را (عموماً در خانمها) در صورت برآورده شدن نیازهای مالی توسط همسر، کنار بگذاریم. این طرز فکر از نکوهش کار و نسبت حمالی به کار دادن ناشی می شود.
توجه کنید که کنار گذاشتن کار ضربه ای به رشد خود شماست. مثالی که در این زمینه می توان زد به این گونه است که شما علایقی فرضاً به موسیقی یا ورزش داشته اید و حال پس از ازدواج، امکانات برای شما فراهم شده و هر دو، سه سال یکی از اهدافتان را دنبال می کنید.
توجه کنید که شما در اثر ازدواج باید در تمامی زمینه ها پیشرفت کنید نه اینکه اگر بعد از ۱۰ سال زندگی مشترک متوجه شوید که اگر ازدواج نمی کردید، پیشرفتتان در تمامی ابعاد زندگی، بیش از آن بود که امروز در اختیار شماست.
ازدواج باید علاوه بر هدف به شما جهت حرکت را نیز بدهد.  نه تنها جهت و هدف تازه باید در ازدواج برای شما ایجاد شود بلکه باید دو چیز مهمتر را نیز بدهد و آن مقصود و معنی دادن به زندگی شماست.

8. بچه دار شدن.

 

9. ظاهر و زیبایی.

میل بشر به زیبایی دلیل ازدواج می تواند باشد.
در موسیقی، شعر، طبیعت و بسیاری موارد دیگر وجود تناسباتی که برای بشر قابل فهم است منجر به زیبا خواندن آن مسأله می گردد. برای همین است که همه انسانها به کودکان توجه خاصی نشان می دهند چرا که ابعاد بدن، حرکات و دیگر موارد کودک با توجه به ملاکهای انسانی زیبا هستند. حتی در این حد که کسانی که نمی خواهند ازدواج کنند یا بچه نمی خواهند نیز به دلیل همین تناسبها، به نوزادان جذب می شوند.
توجه داشته باشید شما نباید با کسی ازدواج کنید که از نظر شما زشت است چرا که زیبایی عادی می شود ولی زشتی خیر. بنابراین کسی را انتخاب کنید که از نظر جنسی، جسمی و ظاهری جذب او می شوید.

10. پیشرفت.

توجه کنید که بر اساس دسته بندیهای جامعه شناسانه، افراد اجتماع به پنج دسته تقسیم می شوند،
o پایین،
o پایین- متوسط،
o متوسط،
o متوسط-بالا،
o بالا
تحقیقات جامعه شناسانه نشان می دهد که همواره زنان انتخابی انجام می دهند که با مردی از یک طبقه بالاتر از خود ازدواج کنند. به همین دلیل، مرد طبقه پایین و زن طبقه بالا عموماٌ بدون همسر می مانند.
توجه کنید که سعی کنید انتخاب شما اینگونه نباشد و شما به فکر این نباشید که دیگران با دیدن همسرتان شگفت زده شوند و بگویند چطور توانسته با فردی که از نظر اجتماعی این قدر از او بالاتر است ازدواج کند، انتخاب فردی همتراز و نهایتاً کمی بهتر منطقی است. اما خیلی بالاتر به نحوی که به دسته اجتماعی متفاوتی تعلق داشته باشد، درست نیست. همین که دو نفر انتخاب درستی داشته باشند به خودی خود، پیشرفت خواهند کرد.

11. شادی و رضایت و لذت و حظ و کیف.

خصوصیات اخلاقی همسر شما باید به گونه ای باشد که باعث شادی و رضایت و لذت و حظ و کیف گردد.  که درنتیجه همسر شما بایستی فردی با ذوق و حوصله باشد که از ارتباطات اجتماعی و تفریح و لذت برخوردار شوید
خصوصیات شما نیز باید به صورت متقابل منجر به این مسأله شود.

12. شباهت.

ازدواج باید بین دو انسان شبیه و مانند هم صورت بگیرد.
شما باید در کلیات شبیه هم باشید. اما می توانید در جزءیات متفاوت باشید.
بنابراین ازدواج بین افرادی که خارج از مذهبند، بهره هوشی یا برخورداری از زیبایی، فرهنگ، و تفاوت سنی زیاد دارند، توصیه نمی شود. در جزئیات شما باید متمم هم باشید.

13. انتظار خانواده.

 

14. قرار داد اجتماعی.

نماد رعایت هنجار اجتماعی است.

15. استفاده از حقوق اجتماعی.

جامعه برای هر فرد حق و حقوقی را به واسطه حضور در جامعه در نظر گرفته است. دو مورد از این حق و حقوق به واسطه ازدواج تأمین می شود:  یکی آزادی و دیگری خوشبختی.
آزادی در انتخاب و تکمیل یا تداوم خوشبختی با ازدواج.

در طول تاریخ ازدواج هدف بوده  ولی درست آن است که ازدواج وسیله ای برای سلامت فیزیکی، روانی و رشد و تکامل در نظر گرفته شود  که منجر به تداوم خوشبختی می گردد.  و در صورت به خطر افتادن عوامل فوق می تواند به طلاق منجر شود .

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

ویژگی های خانواده خشک و سخت گیر

1 پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار می کنند که والدین خودشان رفتار کرده اند.

2 تصمیم گیری با یکی از والدین ( خصوصا پدر )‌ انجام می گیرد. معمولا پدر خانواده حاکم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هیچ یک از اعضای خانواده اجازه اظهار نظر ندارند.
3 والدین چنان رفتار می کنند که فرزندان می آموزند حق هیچ گونه ابراز عقیده ای را حتی در مواردی که می تواند مانع از بروز بعضی مشکلات برای خانواده گردد ندارند.
4 اگر فرزندان از فرمان والدین اطاعت نکنند ، والدین آنان ناراحت ، خشمگین و آزرده خاطر می شوند.
5 فرزندان جرات سئوال کردن در مورد انجام دادن یا انجام ندادن کارها را ، از والدین خود ندارند.
6 والدین بر رفتا و کارهای فرزندان خود کنترل شدید دارند و همه تصمیمات را شخصا اتخاذ می کنند.
7 والدین دلیلی را برای دستوراتی که صادر می کنند برای فرزندان خود ارائه نمی دهند و از آنان می خواهند بدون چون و چرا از این دستورات اطاعت کنند.
8 نسبت به رعایت نظم و انضباط،‌ ارزشی افراطی قایل هستند و والدین تحمل هیچ گونه بی نظمی را از طرف فرزندان خود ندارند.
9 به سخنان کودکان خود گوش نمی دهند و اگر هم سخنی را بشنوند برای آن است که با آن مخالفت کنند.

 10 در مواردی که فرزندان خود را نصیحت یا آنان را از انجام دادن کاری منع می کنند ،‌ دلیل خاصی را ارائه نمی دهند.
11 برای تصمیات فرزندان خود ،‌ حتی اگر این تصمیمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نیستند.
13 معتقدند که چون سن، تجربه و دانش آنان بیشتر از فرزندانشان است ، بنابراین ، حق دخالت در همه امور و حتی در خصوصی ترین کارهای فرزندان خود را دارند.
14 برخورد آنان با فرزندان خود احترام آمیز نیست و حتی از تحقیر فرزندان خود در حضور دیرگان نیز ابایی ندارند.
15 غالبا نیازهای عاطفی کودکان ارضاء نمی شود.
16 ممکن است که والد ضعیف در چنین خانواده ای با کودکان ائتلاف کند در چنین حالتی ارزش هر دو والد نزد کودک شکسته می شود . اگر بنا باشد یکی از والدین به عنوان منبع قدرت خانواده آسیب ببیند، والد دیگر نیز ارزش پیشین خود را نخواهد داشت.
17- چنین کودکانی احتمالا جذب گروه های بیرون شده و با عزت نفس پائین که دارند دچار بزهکاری می شوند.
18 بسیاری از این والدین ممکن است به خاطر کمال گرایی که دارند ، کودکان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترین انتظارات را داشته و پیوسته به شکل نوین بر آنها سخت گیری کرده و برنامه های سخت گیرانه برایشان تدارک ببیند.
19 احتمال دروغ گویی و ریا کاری در کودکان چنین خانواده هایی به علت ترس از تنبیه و سرزنش افزایش می یابد.
20 چنین کودکانی به علت اینکه مرتبا علایقشان سرکوب شده و موجب تحقیر قرار گرفته اند و همچنین دیگران برای اموراتشان تصمیم گرفته اند ،‌ از خلاقیت کمی برخوردارند . اگر چه ممکن است به علت سخت گیری والدین از نظر آموزش بعضی از مهارتها ، پیشرفتی کرده باشند.
21 اضطراب ،‌ افسردگی ،‌ وسواس و کمال گرایی ،‌ نا امیدی و بسیاری از مشکلات روانی ممکن است دامنگیر کودکان خانواده های سخت گیر گردد.
22 غالبا والدین سخت گیر ، خود را منطقی نیز تصور می کنند. و برای هر کارشان دلیل تراشی می کنند. ولی غیر مستقیم به خاطر سختی گیری آنهاست که کودکان فرمانشان را اجرا می کنند نه منطقشا

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

پنج مرحله غم ازدست دادن و سوگ


 

پنج مرحله اندوه، بیانگر آن است که انسان در برخورد با سوگ، حادثه ، ترک اعتیاد، طلاق، خسران، و از دست‌دادن افراد،

۵ موضع عاطفى: انکار، خشم، چانه زنی، افسردگی و پذیرش را از خود نشان می‌دهند.

 

1. انکار واقعیت «برای من نیست»: اولین مرحله در سوگواری انکار واقعیت است.

شخص در این مرحله نمیتواند باور کند که چه اتفاقی افتاده است.

این مرحله شاید به عنوان یک نوع مکانیسم دفاع شخصی به کار رود که در این چنین موقعیتی قرار گرفته است، این مرحله کاملاً طبیعی است.

 

2. عصبانیت «چرا من؟»: دومین مرحله از مراحل سوگواری عصبانیت است.

درک این موضوع که عصبانیت واکنش طبیعی فشار روانی است، می تواند به شما در برخورد با عصبانیتی که از سوی بیمار یا خانواده بیمار مستقیماً متوجه شما خواهد بود کمک کند تا حالت تدافعی به خود نگیرید.

با توجه به درک و فهم این موضوع قادر به تحمل موقعیت خواهید بود. گاهی اوقات صحبت کردن با همکاران، اعضای خانواده و یا یک مشاوره در مورد عصبانیتتان بسیار مفید است.

زمانی که از عصبانیت خود صحبت می کنید، میتوانید مانع جمع شدن ناراحتیها و فشارها در درونتان شوید. در حالیکه این فشارها میتواند عامل بیماری جسمی یا واکنش عاطفی شود. بنابراین انرژی خود را جهت رفع مشکل و ارائه بهترین مراقبتها به کار بندید و صرف عصبانیت بیهوده نکنید.

 

3. جرّ و بحث و معامله با خود: سومین مرحله از مراحل سوگواری جر و بحث است.

این امر فعالیتی است که جهت به تعویق انداختن واقعیت مرگ به کار میرود. در صورت برخورد با چنین افرادی سعی کنید با جملات صادقانه و مفید با او صحبت کنید.

 

4. افسردگی: چهارمین مرحله از مراحل سوگواری افسردگی است و معمولاً به وسیله غمگین بودن و ناامیدی مشخص می شود.

زمانی که شخص به طور غیر معمول ساکت و آرام میشود، به نظر میرسد که به دنیای خودش فرو رفته است.

افسردگی شاید “مرحله ای” باشد که طی آن شخص شروع به پذیرش واقعیت میکند . حتی ممکن است شما نیز به عنوان یک ناجی افسرده و دلتنگ شوید.

اغلب مردم تمایل دارند که علت مرگ را در اثر کوتاهی در امر مراقبتهای پزشکی عنوان کنند.

افسردگی میتواند ملایم و یا شدید باشد، و همچنین از نظر مدت زمان متفاوت است و اگر خیلی طولانی شود، بهتر است با افرادی که در این زمینه مهارت دارند مشورت شود.

 

5. پذیرش واقعیت: پنجمین مرحله میباشد.

به این معنا نیست که شما از موقعیت پیش آمده راضی هستید. بلکه پذیرفته اید که از دست‌دادن و مرگ غیر قابل تغییر است.

ممکن است مدت زیادی طول بکشد تا شخص خود را به این مرحله برساند.

برخی از افراد که مراحل سوگواری را تجربه کرده اند، قادر به عبور از مراحل غم و اندوه و پذیرش واقعیت فقدان کسی که دوست داشته اند، نمیباشند.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

تئوری انتخاب

ویلیام گلاسر

یک بیمار روانی در تیمارستان داشتم که مرتب به من فحش میداد و میگفت تو عرضه نداری عین میمونی که پشت من نشسته و داره گوشت مرا میخوره. 
بعد از مدتی یک روز خیلی عادی به من گفت که فکر میکند مریض است و از من کمک خواست با آنکه کمی ازش میترسیدم ولی قبول کردم و وقتی معاینه اش کردم متوجه شدم به بیماری
ذات الریه مبتلا شده است . 
او را از بخش روانپزشکی به بخش دیگری منتقل کردم. در مدتی که طی درمان پزشکی در آن بخش بود به هیچ عنوان علامتی از روان پریشی بروز نمیداد. 
طوریکه پرستاران و کارکنان آن بخش باور نمیکردند او یکی از بدترین بیماران روان پریشی من باشد و شکایت میکردند که چرا یک آدم عاقل را در تیمارستان نگه داشته ام
به هر حال بعد از اینکه ذات الریه او بهبود پیدا کرد، دوباره علایم روان پریشی او بازگشتند.

قضیه به اینصورت است که نظریه انتخاب میگوید : او روان پریشی را انتخاب کرده است لذا او انتخاب کرده بود که در آن مدت که بخاطر بیماری ذات الریه بستری بود ، بیماری روان پریشی نداشته باشد.

شاید برای او زنده ماندن مهمتر از روانپریشی بود، به همین دلیل او در آن مدت عاقل بودن را انتخاب کرده بود.

یکی از فنون من در نزدیک شدن به بیماران در تیمارستان ها این بود که به آنها میگفتم ، لطفا وقتی با من هستی وانمود کن عاقلی، من علاقه ای به جنون ندارم

انسانها هیچوقت فکر نمیکنند مصیبتی که دارند از آن گله میکنند را خودشان انتخاب کرده باشند.

1. تئوری انتخاب میگوید :

o احساس بدبختی انتخاب خود ماست.
o دیگران نه میتوانند ما را بدبخت کنند و نه خوشبخت ،
o تمام آنچه که از دیگران میتوانیم بگیریم یا بدهیم ، اطلاعات است

نگویید افسرده هستم. 
بلکه بگویید من خودم را افسرده میکنم،
احساس افسردگی یک احساس کاملا انتخابی است.

تا زمانی که احساس کنید میتوانید روی زندگیتان کنترل موثری داشته باشین، حالتون خوبه ، هر وقت که احساس کنید کنترل برخی چیزها توی زندگیتون از دستتون خارج شده و توان مدیریت یا برخورد باهاش رو ندارید و احساس درماندگی کنید ، کارتون تمومه.
بیمار وقتی احساس میکند کنترل زندگی را از دست داده است ،خودش را افسرده میکند
افسرده کردن خود اگرچه مقداری کنترل به ما میدهد و اضطراب رو از بین میبرد، ولی بهای گزافی بنام احساس بدبختی دارد۰

2. نقش تئوری انتخاب در بیماری روان تنی یا روان رنجوری

دستگاه ایمنی بدن فیزیولوژی فکر را میخواند 
ولی درکی از روانشناسی آن فکر ندارد. 
لذا این فکر را که به من حمله شده است، با حمله باکتریایی واقعی اشتباه میگیرد. و چون میخواهد وظیفه اش را انجام دهد، علی رغم پیدا نکردن میکرو ارگانیسم، اندام یا بخشی از بدن را مورد حمله قرار میدهد . در ارتریت روماتویید هم به همین نحو است و مفاصل بدن مورد حمله قرار میگیرد

هروقت ناکام میشویم فیزیولوژی ما خودبخود وارد عمل میشود و ما نمیتوانیم به مولفه های فکری و احساسی و عملی رفتار خود بگوییم ، آهای خلاقیت به خرج دهید و مشکل مرا برطرف کنید

من همیشه در عجبم که چگونه یک بیمار مانیا گاهی در در یک چرت ۵ دقیقه ای خوابهای بسیار طولانی و مفصل میبیند

اشخاصی که بعد از آسیب های روانی شدید دچار اختلال استرس پس از سانحه میشوند و انچنان ناتوان شده که نمیتوانند زندگی را دوباره شروع کنند، معمولا روابط مستحکم و نیرومند و کار ارزشمندی که بخواهند آن را بار دیگر شروع کنند ندارند

در عین حال این تلقی که انسان از بیرون کنترل میشود، ناتوان شدن این آدمها را که جراحت بدنی ندارند بسیار تایید میکند و دلیل موجهی در اختیار آنها میگذارد تا با این ضربات کنار نیایند.تشکیلات بیمه هم این باور که آنها از کارافتاده و ناتوان هستند را تقویت میکند

برخی روان رنجوری ها از قبیل اضطراب ، فوبیا، اختلال استرس پس از سانحه،  و وسواس فکری و عملی، همانند روانپریشی واقعیت را انکار نمیکنند بلکه در کنار آمدن با آن مشکل دارند.

هرچه به مردم بیشتر یاد بدهیم که خودشان میتوانند با اتفاقات کنار بیایند حال و روزشان بهتر خواهد شد.

تجربه به من نشان داده است که کمک به مردم برای آنکه مشکل روانی خود را یک نوع انتخاب بدانند حکم اگاهی آزادیبخش را دارد و این راز و ترس را که: چیزی فراسوی کنترل آنها وجود دارد که بر آنها مستولی شده را از بین میبرد.

آنها میفهمند که میتوانند انتخاب کنند و اقدام بر اساس انتخاب های جدید و موثرتر موجب میشود زندگی پر از خلاقیت بی ضرر را کشف کنند

3. ما نیازمند روانشناسی جدیدی هستیم

انسآنها هیچوقت فکر نمیکنند مصیبتی که دارند از آن گله میکنند را خودشان انتخاب کرده باشند.

تیوری انتخاب میگوید ما بیش از آنکه تصور میکنیم در کنترل حیاتمان نقش داریم
بذر بیشتر ناراحتی های ما در دوران کودکی افشانده شده است
اعتقاد به کنترل بیرونی به همه آسیب میزند ، چه کنترل کننده چه کنترل شونده
تیوری انتخاب یک روانشناسی کنترل درونی است

طی صد سال گذشته پیشرفت صنعتی بسیار زیاد بوده اما در مورد پیشرفت انسانی اینطور نبوده و به استثنای پیشرفتهایی در حقوق مدنی در دهه ۱۹۶۰ و حرکاتی که در جهت بهتر شدن روابط کارفرمایان و کارکنان در دهه ۱۹۷۰ شد ، روابط مطلوب در موارد دیگر پیشرفت زیادی نکرده است

بسیاری از ما فکر میکنیم مصیبت اساسا از طریق فقر ،تنبلی و یا از طریق رفتار قدرتمندان با زیردستان سرچشمه میگیرد، اما در کشورهای غربی که در رفاه بسیارند ،بسیاری از افراد مرفهاحساس بدبختی میکنند
تا زمانی که بر این اعتقاد باشیم که میتوانیم دیگران را کنترل کنیم یا دیگران مارا کنترل کنند ، مصیبت مربوط به واقعیتهای جاری تغییری نمیکند

تا زمانی که خود را مالک دیگران بدانیم، آنها را وادار خواهیم کرد طبق میل ما رفتار کنند

تقریبا تمام افراد ناشاد از جمله معتادین مثلا الکلی ها ، روابط مطلوب به انسانهای دیگر را با لذات غیر انسانی معاوضه کرده اند.

حیوانات فقط وقتی پرخاشگری میکنند که تهدید شده باشند یا بخواهند رابطه جنسی برقرار کنند ، یا برای خود یا بچه هایشان دنبال غذا باشند. در غیر اینصورت پرخاشگری نمیکنند، ولی انسان تنها موجود زنده قدرت مدار و قدرت طلب است

ما در ۱۰۰ سال اخیر در زمینه صنعتی پیشرفت بسیار بالا و قابل ملاحظه ای داشتیم ولی در زمینه انسانی پیشرفتمان بسیار ضعیف بوده است. یکی از مهمترین دلایل این امر برخورد قدرت مدارانه با کودکان در خانواده ها بوده است.

تفریح در واقع پاداش ژنتیکی یادگیری است ، انسآنها و والها و خوکهای دریایی احتمالا تنها موجوداتی هستند که تمام عمر خود را به بازی میگذرانند .
به همین جهت در زندگی خود یاد میگیریم . روزی که بازی کردن را کناربگذاریم یادگیری متوقف خواهد شد. مهمترین خصیصه تفریح خنده است. خندیدن و یادگیری اساس و شالوده موفقیت در روابط بلند مدت است

4. درک واقعیت

ما همواره بخش قابل توجهی از واقعیت را همانگونه که دوست داریم ادراک میکنیم.
در حالیکه میدانیم خوشبین ها و بدبین ها در دنیای واحدی زندگی میکنند.
فاجعه اینجاست که یکی از راه های ما برای تعریف واقعیت و دنیای واقعی این است که به نظر اکثریت مردم استناد میکنیم، البته زمانی که با ما موافق باشند

ما واقعیت را آنگونه تعریف میکنیم که برای ما بهتر است
اگر آدمها میتوانستند بفهمند آنچه از نظر ایشان درست است لزوما از نظر دیگران درست نیست ، دنیا شادتر و خوشایند تر میشد

شما با ارعاب و تهدید میتوانید مردم را برای زنده ماندن مجبور کنید ، کاری که شما دوست دارید را انجام دهند ولی این رفتار را تا زمانی ادامه میدهید که زور در بین باشد. 
شما با هیچ تهدید و تنبیهی نمیتوانید مردم را وادار سازید عکسهای درون دنیای کیفی خود را تغییر بدهند ، چیزی که هیچکس نمیتواند از کسی بگیرد . گرفتن حق کنترل دنیای کیفی درون است

به اعمال فرزندان نوجوان خود توجه کنید ولی به گفته هایشان نه
نظریه انتخاب میگه ، 
اگر شما احساس بدبختی میکنید خودتون این احساس رو انتخاب کردین، این احساس بر شما وارد نشده است

رفتار همیشه چهار مولفه دارد :
o فکر 
o عمل 
o احساس 
o فیزیولوژی ساز و کار بدن
هیچ کس نمیتواند مستقیما تصمیم بگیرد احساس خوبی داشته باشد ، ولی میتوانید غیر مستقیم مثلا بوسیله کنترل اعمال با افکار تا حدودی احساستان را کنترل کنید

5. افسردگی از دیدگاه تئوری انتخاب

ما افسرده نمیشیم بلکه خودمونو افسرده میکنیم و افسردگی یک انتخاب کمتر بد در مقام مقایسه با اضطراب است، زیرا رنج و درد افسرده نشدن ، یعنی در اضطراب ماندن بیش از رنج افسرده شدن هست

وقتی افعال را با فعل اول شخص مفرد بکار میبریم، میپذیریم که مسوول انجام آن فعل خود ما بودیم و آن را ما انتخاب کردیم و دیگر قربانی بیماری روانی محسوب نمیشویم .

دنیای نظریه انتخاب دنیای مسوولیت پذیری است، استفاده از اسامی و صفات برای بیان افسردگی یا دیگر بیماری های روانی باعث میشود. آدمها تصور کنند جز رنج کشیدن کاری از دست آنها برنمیاید

۱) در یک دیدگاه افسردگی برای مهار عصبانیت بکار میرود و چون مهار کامل عصبانیت انرژی زیادی میبرد . تا وقتی افسرده اید انرژی کافی برای انجام کارهای دیگر ندارید .
اگر نمیتوانستیم به سرعت و به شکل موثری خود را افسرده کنیم ، نمیتوانستیم زندگی زناشویی و یا زندگی در خانواده و جامعه را ادامه بدهیم.
افسرده کردن ، خود جلوی بسیاری از خشونت های خانوادگی و زناشویی را میگیرد، اگر هنگام ناکامی خودمان را افسرده نکنیم ، خیابان ها و خانه ها مناطق جنگی خواهند شد

وقتی کسی که خودش را سخت افسرده کرده است ناگهان از این کار دست میکشد ، طوریکه عجیب به نظر برسد، میتوان حدس زد که تصمیم به خودکشی گرفته است. او با این تصمیم راهی برای خروج از بدبختی پیدا کرده است

رواندرمانگران همیشه مراقب هستند تا مبادا بیمارانی که برای مدت طولانی افسرده بوده اند به یکباره حالشان بهتر شود، زیرا با دیدن این بهبود میتوان حدس زد  ممکن است در فکر خودکشی افتاده باشند

۲) کمک خواستن

افسردگی خود در بسیاری موارد یک نوع کمک خواهی بدون التماس است، قویترین شیوه مخابره پیام کمکم کن به دیگری است .
کمک خواستن بوسیله التماس غرور فرد را میشکند ، زیرا او دوست ندارد دیگران او را فرد بی عرضه ای تصور کنند ولی در روش افسرده کردن خود ، فرد با دادن رنج و عذاب به خودش تقاضای کمک خواستن را در ذهن خودش مشروع میکند

روانشناسان اجازه نمیدهند که بیماران آنها را با افسردگی خودشان کنترل کنند ولی همچنان با آنها همدلی و دلسوزی لازم را دارند

۳)فرار از مسوولیت

ما به این دلیل خود را افسرده میکنیم تا کاری که باید انجام دهیم یا از انجام دادن آن میترسیم را انجام ندهیم
مثلا فردی که شغلی را به دلیل تعدیل نیرو از دست داده است چون میترسد اگر حتی شغل جدیدی بدست اورد باز ممکن است شغلش را از دست بدهد و یا میداند که دنبال شغل جدیدی گشتن مسوولیت سنگینی است افسردگی را انتخاب میکند تا از زیر بار مسوولیت گشتن به دنبال کار جدید طفره رفته یا بدینوسیله از دیگران برای کار پیدا کردن ، برای خودش ، کمک بخواهد

برای اینکه از شر این افکار منفی رها شوید چاره ای ندارید جز اینکه خواسته و رفتارتان را تغییر دهید

شیمی مغز میتواند معلول افسردگی باشد نه علت آن

در جهان کیفی تمام آرزوهای ما، افسار گسیخته ترین رویاهایمان، مخفی ترین آرمان هایمان نهفته است.

اگر تمام آنها را برای شما فاش کنم، در خصوص نحوه رفتارتان با من، بسیار شکننده و آسیب پذیر خواهم شد.
تمامی رفتارهای ما از اختلاف میان آنچه که در یک زمان داریم و آنچه نیاز داریم داشته باشیم ناشی میشود.

تئوری انتخاب میگوید افسردگی یک عمل انتخابی است و ریشه افسردگی که درماندگی است نیز یک انتخاب است.

معمولا به سه دلیل افسردگی انتخاب میشود:

o برای مهارکردن عصبانیتتان. چون میدانید عصبانیت وضع را وخیم تر میکند.
o به عنوان وسیله ای برای جلب کمک از دیگران
o برای اجتناب از سایر راه های موثرتر. چون به تلاش بیشتری نیاز دارد.

تعارض، زمانی پیش می آید که دو تصویر مغایر در جهان کیفی تان وجود دارد و هیچ راهی برای هماهنگ کردن آنها نمیابید. برای رفع این تعارض باید از عقل و خلاقیت خود استفاده کنید.

6. تئوری انتخاب و پرورش و تعلیم و تربیت

مطالعات یکی پس از دیگری نشان میدهد زندآنها پر است از آدمهایی که در دوران کودکی با آنها بدرفتاری شده است یا از آنها غفلت شده است
بخش اعظم شاد نبودن خانواده ها حاصل عملکرد پدر و مادر خوش نیتی بوده که فرزندان خود را مجبور میکرده اند کاری را که فرزندشان دوست نداشته انجام بدهند
سالها بعد این تعارض و اختلاف مجددا نمایان میشود و کودکان دیروز پدر و مادرهای پیر خود را به کارهایی وامیدارند که دوست ندارند انجام بدهند مثل خانه سالمندان یا نقل مکان کردن به خانه آنها

در مورد کودکان توصیه کنید ولی دستور ندهید، بدون آنکه بیش از حد غرق آینده فرزندانتان شوید . سعی کنید نزدیکی خود را با آنها جفظ کنید، نق نزنید

اعتماد سازی یعنی به فرزندانمان بفهمانیم هر حرفی بزنند یا هر کاری بکنن ما طردشان نخواهیم کرد. کسانی که در کودکی از نزدیکانشان آسیب دیده اند در بزرگسالی نمیتوانند به کسی اعتماد کنند

نظریه انتخاب ، گذشته را علت مشکلات فعلی ما نمیداند مراجعان از گذشته خود برای روبرو نشدن با وقایع حال حاضر زندگی استفاده میکنند.
خاطرات غلط مراجعین گاهی واقعی تر از واقعیت به نظر میرسند و چون این خاطرات محصول دستگاه خلاق ذهن ماست ممکن است با واقعیت گذشته بسیار متفاوت باشد

یادگیری چیزی وقتی مهیج میشود که بتوانیم آن را بهبود ببخشیم معلمان متفکر، دانش اموزان را وادار به فکر کردن میکنند

7. چند اصل اساسی در نظریه انتخاب

سوال بسیار مهم نظریه انتخاب این است که آیا کاری که ما میکنیم طرف مقابل را به ما نزدیکتر میکند یا دورتر؟

۱-ما فقط رفتار خودمان را میتوانیم کنترل کنیم وقتی عملا این موضوع را بفهمیم متوجه خواهیم شد آزادی ما خیلی بیشتر از آن بود که تصور میکردیم

۲-ما فقط از دیگران میتوانیم اطلاعات دریافت کنیم و به آنها اطلاعات بدهیم و حق انتخابمان در این است که با این اطلاعات چگونه برخورد کنیم.
وقتی از کنترل کردن دیگران دست بردارید بخش زیادی از آزادی خود را بدست می آورید

۳-مشکلات روان شناختی دراز مدت ، مشکلات رابطه ای هستند. تمام ابعاد زندگی خود را بررسی کنیم و ببینیم چرا احساس بدبختی را انتخاب کرده ایم

۴-ما مجبور نیستیم به گذشته ها یا آینده های دور بپردازیم

۵-بجای یاداوری و زنده کردن وقایع دردناک گذشته بر روی بهبود بخشیدن بر روابط فعلی تمرکز کنیم

۶-ما تحت فرمان پنج نیاز ژنتیکی هستیم : 
o نیاز به زنده ماندن و بقا،
o نیاز به عشق و تعلق،
o نیاز به قدرت،
o نیاز به آزادی،
o نیاز به تفریح

۷-وقتی زندگی ایده الی یا خود ایده الی یا دنیای کیفی درونیمان را جایی میگذاریم که نمیتوانیم به آن دسترسی پیدا کنیم 
در حقیقت از آزادی خودمان صرفنظر کرده ایم.
هرگاه احساس کردید که در روابطتان آزادی دلخواهتان را ندارید ، بدانید که شما یا طرف مقابلتان یا هر دو نمیخواهید این اصل بدیهی را بپذیرید که : فقط زندگی و رفتار خودتان را میتوانید کنترل کنید و نه دیگری را

8. نکته نهایی و اساسی در نظریه انتخاب

ما زمانی آرامش و خوشبختی رو داریم که حس کنیم بر زندگی خودمون کنترل داریم و برای داشتن این کنترل دو اصل رو باید قبول کنیم :

 ۱- زمانی میتوانیم بر زندگیمون کنترل داشته باشیم که این نیروی کنترل رو بر خودمان و دنیای درونی خودمان ( یعنی ذهن و فکر و عمل خودمان معطوف کنیم ) نه محیط و شرایط و آدمهای بیرونی

 ۲- قبول کنیم هر عملی که از ما سر میزند و یا هر احساسی که داریم انتخاب خود ماست ، چون اگر ما بپذیریم که این احساس یا عمل ( مثل احساس بدبختی یا افسردگی) انتخاب ما نبوده، 
آنوقت تصور میکنیم کنترل لازم بر خودمون و زندگیمون را نداریم و درنتیجه آرامشمان را از دست میدیم.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

بررسی قسمتی از کارکردهای آنیموس در روان زن

چرا خانم ها به نسبت آقایون دستاوردهای مکتوب کمتری دارند و چرا دانشمندان و خردورزان مطرح دنیا بیشتر مرد بوده اند تا زن. مشکل از کجاست؟ و چه راه حلی می توان برای آن ارائه داد؟

اگر بخواهم خیلی کوتاه به این سئوال پاسخ دهم، باید بگویم چنانچه زن عنصر مردانه یا آنیموسش را دریابد می تواند به گنجینه هایی از خرد و خلاقیت پنهان دست یابد، توانمندی هایی که تا قبل از آن هیچ تصوری از وجود و حضور آنها در خود نداشته است. اما قبل از آنکه بخواهم در ارتباط با نقش آنیموس در روان زن به طور مفصل صحبت کنم و تاثیرات مثبت آن را در حوزه خرد و خردورزی و تعقل در زنان بررسی کنم لازم می دانم تا به نکته ای مهم اشاره کنم.

 

زمانی که با این جنس و مدل سئوالات روبه رو می شویم خیلی باید مراقب باشیم تا در دام رقابت های زن آمازون* گرفتار نشویم. چنین رقابت هایی از پایه غلط و اشتباه است. مقایسه جنس و کمیت دستاوردهای زنان با مردان همان دامی است که باید مراقب بود تا در آن گرفتار نشویم. زنان جایگاه منحصر به فردی دارند که اگر به خوبی از آن آگاه شوند دست از رقابت های بی حاصل با مردان بر می دارند. رقابت هایی که آنها را تبدیل به «مردانی بدلی» کرده است.

 

نفوذ و تاثیرگذاری زنان نه در کمیت دستاوردهای بیرونی آنها، بلکه در عمق و ویژگی خاص و منحصر به فرد خرد آنها نهفته است. نیچه در کتاب " زن یونانی" از زبان تاسیتوس مورخ مشهور رومی می نویسد: "یونانیان باور دارند که نوعی حرمت و گونه ای علم غیب به زنان تفویض شده است و از این رو یونانیان بدون آنکه احساس حقارت کنند از مشورت با زنان و شنیدن پاسخ های آنها بهره می برند."

 

زنان می بایست با آگاهی از ویژگی های منحصر به فرد زنانۀ خود و همچنین آشتی و اتحاد با وجه مردانۀ خود در مسیر تمامیت و فردیت گام بردارند. اما به راستی چه چیز باعث می شود زنان کمتر ابراز وجود کنند ونتوانند گوهرهای نهفته در اعماق وجودشان را استخراج کنند؟

 

بسیاری از مکاتب فکری فمنیستی و حتی غیر فمنیستی گناه را بر گردن جامعه مرد سالار و تبعیض های جنسیتی در جامعه می اندازد و از محدودیت هایی که در طول تاریخ بشریت بر زن روا شده گلایه می کنند و در نتیجه بزرگترین عامل این ضعف و نقصان را بر چیزی موهومی و البته مذکر در بیرون از خود فرافکن می کنند. چیزی به نام جامعه مرد سالار. درحالی که آنچه که زن به آن نیاز دارد و باید به آن توجه کند وجه مردانه روانِ خویش یا آنیموس است که در درونِ او نهفته است و یارِ پنهان اوست.

 

البته وجود تبعیض های جنسیتی را که در طول تاریخ بر زنان رفته است را نباید و نمی شود انکار کرد، اما اگر بخواهیم همه مسئولیت را از دوش خود برداریم و همه تقصیرات را بر گردن آن موجود غول پیکر و مذکر بیرونی بیندازیم اشتباه محض است، و نشان از تفکری کودکانه دارد که حاضر نیست سهم خود و مسئولیت خود را درک کند و بپذیرد. براستی که یونگ به زیبایی به این مفهوم اشاره می کند که؛ آنکس که به بیرون می نگرد در خواب و رویا به سر می برد و آنکس که به درون می نگرد بیدار است.

 

زنان ابتدا باید از این خوابِ سنگین بیدار شوند و دست از فرافکنی* های مثبت و منفی خود بردارند و کمی به درون بپردازند و با پرورش صحیح وجه مردانه روان خویش گامی در جهت صلح با مردان بیرونی و البته استخراج توانمندی های درونی خویش بردارند.

 

تنها راه برون رفت از این مسئله در آشتی و اتحاد بین وجه زنانه و مردانه روان است. چیزی که یونگ از آن به نام «ازدواج جادویی» یاد می کند. او می‌گویددر نهایت، انسانی به کمال انسانیت خود می‌رسد که آنیما یا عنصر مادینه وآنیموس یا عنصر نرینه در او به وحدت و یگانگی کامل برسند

 

آنیموس مثبت می تواند نقش هادی و راهنمای درونی را برای زن ایفا کند. دقیقا چیزی که خانم ها نیاز دارند تا به واسطه آن از خرد نهفته در درون خود آگاهی یابند و آن را به شیوه صحیح به بیرون منتقل کنند. تمرکز حواس و قوه تشخیص و برون نگری از هدایای آنیموس به روان زن است.

 

در داستان ها و افسانه های کهن زمانیکه یک شاهزاده مرد توسط یک جادوگر طلسم، و به یک دیو یا یک حیوان وحشی تبدیل می شود، تنها بوسیله عشق واقعیِ یک دختر جوان می تواند نجات یابد. این اسطوره ها در واقع نشان دهنده این است که دیدار و آشتی و اتحاد آگاهانۀ زن با عنصر مردانه اش به راحتی بدست نمی آید. این امر مستلزم صرف وقت بسیار و رنج فراوان است.

 

به تعبیر یونگاگر زن طبیعت عنصر نرینه اش را دریابد و به نفوذی که بر وی دارد دست یابد. دراین صورت عنصر نرینه می تواند یک همراه درونی گرانقدر شود و او را به صفات مردانۀ خلاقیت، شجاعت، عینیت و خرد روحی آراسته کند."

 

یونگ در کتاب انسان و سمبل هایش در توضیح و تشریح مراحل مختلف کشف و تجلی آنیموس در روان زن می گوید: "عنصر نرینه هم به مانند عنصر مادینه شامل چهار مرحله ی انکشاف است. نخست به صورت نیروی جسمانی ظاهر می گردد، مثلا در قالب یک ورزشکار. در مرحله بعد، دارای روحی مبتکر و قابلییت برنامه ریزی می شود. عنصر نرینه در مرحله سوم در قالب «گفتار» بروز میکند و به صورت کشیش یا استاد پدیدار می گردد و سرانجام در چهارمین و والاترین مرحله با تجسم اندیشه نمود می کند. در این مرحله، عنصر نرینه هم بمانند عنصر مادینه نقش میانجی تجربه مذهبی را ایفا می کند و به زندگی مفهومی تازه می بخشد. عنصر نرینه به زن صلابت روحی می دهد، نوعی دلگرمی نادیدنی درونی برای جبران ظرافت ظاهرش. عنصر نرینه در پیشرفته ترین شکل خود زن را به تحولات روحی دوران خود پیوند می دهد و حتی سبب می شود بیش از مردان انگاره های خلاق را پذیرا شود و از همین رو در دوران گذشته در بسیاری از کشورها وظیفه ی پیشگویی آینده و ارادۀ خداوند به عهدۀ وی بود."

 

و این همان خرد نابیست که نیچه در کتاب زن یونانی از آن یاد می کند وآن را نوعی علم غیب می داند، تا جایی که پادشاهان یونانی تلاش می کردند از طریق مشورت با زنان به این خرد دست پیدا کنند.

 

اگر زنی این وجه مثبت آنیموس را در خود شناسایی و کشف نکند به احتمال خیلی زیاد در معرض ابتلا به فرافکنی خصوصیات این آرکیتایپ بر مردان واقعی بیرونی قرار خواهد گرفت. یعنی عاشق می شود! شیفته و مسخ مردانی می گردند که اندکی شبیه به آن وجه خفته و پنهان وجودیشان است. در این حالت زنان اغلب شیفته مردانی با قدرت بالای سخنوری و تعقل می شوند. مردانی که توانایی و قدرت بالایی برای بیان عقایدشان هستند بیشتر هدف فرافکنی های آنیموس مثبت در زنان قرار می گیرند. در حالی که این درست همان خصوصیاتی است که زنان باید در خود کشف و بیدار کنند. البته این فقط یکی از آسیب های عدم آشتی و اتحاد با آنیموس است. زنی که آنیموس در او به شکل نادرستی فعال است، اغلب در ارتباطش با مردان دچار مشکل می شود. ولی در اینجا سعی بر این است تا تمرکز بر تاثیرات مثبت آشتی و اتحاد با آنیموس در زنان باشد به خصوص سعی شده، محور صحبت در حوزه تاثیر گذاری آن بر توانمندی های عقلیِ خلاقانه و خردمندانه و چگونگی تجلی و نمود آنیموس در شیوۀ اندیشیدن زنان باشد.

 

زنی که با وجه مردانه روان خود رابطه ای ندارد مانند کسی است که درغاری تاریک بسر می برد. این غار حاوی گنجینه های نفیس و بی نظیر است اما زن به خاطر تاریکی مطلق قادر به دیدن آنها نیست. او در انتظار کور سو نوری ضعیف از بیرون بسر می برد و با اولین بارقه های ضعیف نورِ بیرونی پروانه وار به گرد شمع وجود مردان دیگر می گردد. غافل از اینکه در درون او مشعل داری آگاه وجود دارد که با روشنایی بخشیدن به زوایای مختلف غار درون زن، می تواند او را به گنجینه های درونیش آگاه کند و قدرت برون ریزی و بیان صحیح آنها را به زن بدهد

 

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد/ وآن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کُوْن و مکان بیرون است / طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد

 

حفظ تعادل در روان انسان یکی از مهمترین دستاوردها و تلاش های علم روانشناسی است. تعادل چیزی که معمولا از آن غفلت می شود. افراط و تفریط در هر دو زمینه منجر به آسیب های جدی در روان زن می گردد.

جنبش های بزرگ حمایت از حقوق زنان با شعارها و آرمان هایی فریبنده به راه افتادند اما حاصل امر چه بود؟ چنین جنبش هایی زنان را ترقیب به پرورش وجه مردانه روان خود و دوری و جدایی از " زن بودن" کردند !

 

اما چنانچه شاهد هستیم " زن امروزى پی برده است که زندگی کردن، فقط با جنبه مردانه شخصیتش برای او دارای فواید معدودی ست. در پس ظاهر فریبنده، کامل و خودکفای بسیاری از زنان امروزی موجودی عصبی و غمگین نهفته است که غالباً احساس می‌کند برای زندگی واقعی وقت ندارد. زن اگر پیش از این در بندخانه و شوهر و فرزندانش بود، اکنون غالباً با کار و اهدافش به زنجیر کشیده شده است و هیچ وقت در گذشته فشار را مثل امروز احساس نکرده است"2

 

پرورش جنبه مردانه روان زن به هیچ وجه به معنای انکار و حذف زنانگی در وی نمی باشد. بلکه صحبت از یک اتحاد و یک وحدتِ درونی بین این دو عنصرِ روانیِ متضاد ولی مکمل می باشد.

 

هشدار و توصیه یونگ در این ارتباط توجه شود او در کتاب "ضمیر نامکشوف "می گوید:

 

"برای مشاهده تاثیرات و دگرگونی های روانی ای که بتوانند پایدار بمانند، به زمان نیاز داریم. بصیرتی که کم کم دارد جوانه می زند به نظر من بیش تر از آرمان گراییِ نا منظم - که بعید است مدت زیادی دوام آورد- اثرات دراز مدت دارد."

 

برگرفته از کتاب "زن بودن تونی گرنت"

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

چرا زن ها حرف میزنند و مردها فرار میکنند؟؟

از سوی دیگر، وقتی زنی احساسات و عواطف خود را با کسی در میان می‌گذارد، قصد شکایت ندارد. معنایش این است که او به شما اعتماد کرده است. عکس این مطلب هم صحیح است.

مردی که مورد سئوال قرار می‌گیرد احساس افتخار می‌کند، زیرا کسی از او نظرخواهی کرده است و عقیده‌اش را جویا شده است اما وقتی زنی صحبت می‌کند، می‌خواهد برای رسیدن به پیوند و دوستی با او صحبت کند و در این میان، راه‌حل جست‌و‌جو نمی‌شود.

بیشتر زوج ها در برقراری ارتباط کمی دچار نوعی مشکل هستند، نوعی مشکل ساختاری که به جنس زن و مرد بر می گردد؛ زن ها عاشق سخن گفتن و شنیده شدن هستند و مردها نیز از این رفتار فراری اند و اهل سکوت. همین خصلت ذاتی باعث می شود اختلافاتی بین زوج ها بروز یابد که اغلب بر اساس سوء تفاهم است و با کمی رفتار ملایم قابل حل است.

به اعتقاد دکتر جان گری چهار دلیل عمده سکوت کردن مردها بدین شرح است:


1-مرد احتیاج دارد که به مسأله خود بیندیشد و راه حلی منطقی برای آن بیابد.

2- وقتی برای سؤال یا مسأله ای جواب حاضر ندارد هیچ گاه این موضوع را اعلام نمی کند و به غار تنهایی خود می رود تا جواب را پیدا کند.

3- او ناراحت شده و زیر فشار قرار دارد. در این مواقع او آرامشی می خواهد تا دوباره بر شرایط خود مسلط شود. او نمی خواهد حرص بزند یا عملی انجام دهد که دوباره پشیمان شود.

4-مرد نیاز دارد که خود را بیابد.


چرا زنها حرف می زنند؟ 4 دلیل برای حرف زدن زنان :
1-برای مخابره یا دریافت پیام.

2-برای بررسی و کشف اینکه چه باید بگویند. ( زنان با صدای بلند فکر می کنند )

3-برای رهایی یافتن از ناراحتی. (برخلاف مردها که سکوت می کنند تا به آرامش برسند و ناراحتی خود را فراموش کنند)

4- برای ایجاد صمیمیت.

رابطه خوب میان زن و مرد، رابطه ای فراتر از کلمات است؛ رابطه ای همراه با احساس ارتباط و درک متقابل. شما می دانید وقتی رابطه ای به تلخی کشیده می شود، زن و مرد چه حسی دارند. زن تمایل دارد در مورد مشکلات صحبت کند، اما مرد ترجیح می دهد مشکل را نادیده بگیرد و از حرف زدن در مورد آن فرار کند.

یک مرد، تنها در صورتی با مرد دیگر حرف می‌زند که بداند او می‌تواند مسئله‌اش را حل کند. همان‌طور که قبلاً توضیح دادیم، مردی که مورد سئوال قرار می‌گیرد احساس افتخار می‌کند، زیرا کسی از او نظرخواهی کرده است و عقیده‌اش را جویا شده است.او با خیال راحت راه‌حل‌هایی را که به‌نظرش می‌رسد ارائه خواهد داد. اما وقتی زنی صحبت می‌کند، می‌خواهد برای رسیدن به پیوند و دوستی با او صحبت کند و در این میان، راه‌حل جست‌و‌جو نمی‌شود، متأسفانه مردان گمان می‌کنند که زنان به‌ هنگام صحبت مسائل خود را مطرح می‌سازند، زیرا نمی‌دانند که با این مشکلات چگونه رو‌به‌رو شوند. به‌همین دلیل، پیوسته حرف زدن را قطع می‌کنند تا راه‌حل ارائه دهند.بی‌جهت نیست که زن‌ها همیشه شکایت می‌کنند که مردها حرف آنها را قطع می‌کنند و به آنها اجازه صحبت نمی‌دهند. به‌ زعم یک زن، پیشنهاد راه‌حل پیوسته مرد نشان می‌دهد که او همیشه می‌خواهد حق به جانبش باشد. و دیگر اینکه مرد همیشه گمان می‌کند که زن در اشتباه است.

از سوی دیگر، وقتی زنی احساسات و عواطف خود را با کسی در میان می‌گذارد، قصد شکایت ندارد. معنایش این است که او به شما اعتماد کرده است. عکس این مطلب هم صحیح است. اگر زن آن شخص را دوست نداشته باشد، اگر موافق حرف‌های او نباشد و یا قصد مجازات او را داشته باشد، حرفی به او نمی‌زند.


سکوت به‌عنوان نوعی مجازات محسوب می‌شود. وقتی در مورد سایر زنان مورد استفاده قرار بگیرد، روش مؤثری است. این روش، روی مردها بی‌تأثیر است. مردها صحبت نکردن زن‌ها را به‌حساب آرامش بیشتر برای خود می‌گذارند و حرف نزدن زن برای آنها در حکم یک پاداش به‌حساب می‌آید. بنابراین وقتی زنی تهدید می‌کند که « دیگر با تو حرف نمی‌زنم » زیاد آن را جدی نمی گیرند.

زن‌ها از سکوت برای مجازات کردن مردها استفاده می‌کنند، اما مردها عاشق سکوت هستند. اگر زنی بخواهد مردی را مجازات کند، بهتری کاری که می‌تواند بکند این است که بی‌وقفه حرف بزند و مرتب از موضوعی به موضوع دیگر برود.


منبع:خبرآنلاین

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی