۱۱۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

استفاده از واژه های صحیح و انگیزشی

 

 

واژه هایی که ما استفاده میکنیم میتواند اثر قدرتمندی بر رفتار ما و واکنشهایی که از دیگران میگیریم داشته باشد. استفاده از کلمات انگیزشی میتواند در زندگی ما تفاوت بزرگی ایجاد کند. کلمات بسیار مهم هستند و زبانی که ما استفاده میکنیم میتوانند نسبت به دیدی که دیگران به ما دارند تاثیر گذار باشد.

خوشبختانه چند راه ساده وجود دارد که باعث میشود بتوانیم از کلمات موثرتر استفاده کنیم و این فقط شامل شناختن کلمات درست انگیزشی جهت استفاده میباشد.

برخی از این کلمات که میتوانیم از آنها جهت تاثیر گذاری قوی در دیگران استفاده کنیم:

·         "تصور کنید" به مردم کمک میکند بتوانند دیدگاه شما را درک کنند. شاید یکی از شگفت انگیزترین کلمات کلیدی انگیزشی "تصور" است و اجازه میدهد که ایده های خلاقانه و آرزوهایمان را بیان کنیم. اگر میخواهید کسی که مسئله ای را برایش توضیح میدهید آن موضوع را درک کند از آن بخواهید آن سناریو را تصور کند. کمک گرفتن از تخیل شامل استفاده از مناطق مختلف مغز میشود و بنابراین میتواند تاثیر بیشتری نسبت به کلمات داشته باشد. تصاویر خلاقانه ای که ما در ذهنمان داریم نیز به نسبت توصیف ها به یاد ماندنی تر هستند. وقتی از کسی میخواهید چیزی را تصور کند، شما او را به این فرآیند دعوت کرده اید.

·         "میتوانم" زمانی که به جای کلمه "باید" استفاده شود باعث خلاقیت بیشتری در ما شود.

شکل مشابهی از حالت شگفت انگیز و جادویی زمانی اتفاق می افتد که کلمه "میتوانم" را جایگزین کلمه "باید" کنیم. محققان دریافتند که استفاده از کلمه" میتوانم" به جای "باید" شما را خلاق تر و شادتر میکند. زمانی که از کلمه "باید" استفاده میکنیم در الگوهای قدیمی گیر کرده ایم ولی واژه "میتوانم" باعث میشود که با فرصت های جدید روبه رو شوید.

علاوه بر این استفاده از واژه باید باعث میشود که هر چیزی به صورت یک وظیفه دیده شود ولی زمانی که از میتوانم استفاده کنیم حس کنترل داشتن بر زندگی را خواهیم داشت.

"مجبورم" و "انتخاب مبکنم" هم کاملا مشابه لغات قبل هستند و استفاده از "مجبورم" باعث میشود بار سنگینی روی ذهنمان باشد اما میتوانیم در خیلی شرایط افکارمان را تجزیه و تحلیل کینم و بتوانیم انتخاب کنیم به جای اینکه مجبور به انجام کاری باشیم. و همین موضوع باعث میشود احساس رضایتمندی بالاتری داشته باشیم و مثبت تر بیاندیشیم.

·         "اگر" میتواند باعث نشان دادن قدرتمندی صحبت های ما باشد بخصوص زمانی که میخواهیم موضوعی را تعریف کینم.

استفاده از واژه "اگر" باعث میشود بتوانیم سخنرانی بدون ترسی داشته باشیم. تیم دیوید نویسنده کتاب کلمات جادویی میگوید علم و اسرار در پشت چند کلمه ( انگیزه، تعهد، تاثیر) مخفی شده اند. از نظر وی کلمه "اگر" میتواند فشار اشتباه را کاهش دهد و باعث خلاقیت بیشتر میشود.

چند مثال جهت تمرین بهبود تفکر خلاقانه:

·         اگر این موضوع را میدانستم چه میگفتم؟

·         اگر این موضوع امکان پذیر بود من چه کاری انجام میدادم؟

·         اگر از شکست ترسی نداشتم رفتار من چگونه بود؟

·         اگر از طرد شدن نمیترسیدم تعاملات من چگونه بود؟

·         "تشکر" باعث میشود که دیگران خواهان ادامه رابطه با شما باشند.

بسیاری از مطالعات نشان داده اند که قدردانی ما را خوشحال تر میکند. اما شواهدی مبنی بر تاثیر بهبود بخشیدن به روابط نیز دارد. تشکر از یک آشنا جدید برای کمکی که کرده باعث میشود ارتباط داشتن با شما را دوست داشته باشد.

·         "و" به ما در توضیح دیدگاههای مختلف کمک میکند.

لیان دیوی نویسنده شماره 1: الهام بخشیدن به تیم خود برای رشد، همراهی کردن و انجام کارهای انجام شده نشان میدهد که با استفاده از کلمه "و" میتوانید با آنچه به شما گفته میشود مخالفت کنید.

او میگوید زمانی که شما با کسی اختلاف نظر دارد میتوانید نظرتان را با "و" بیان کنید. لازم نیست که شخص دیگری اشتباه کند که شما حق داشته باشید. این یک شیوه بسیار عالی برای سعی در بحث درباره ایده های متضاد است. مطمئنا موثرتراز زمانی است که شما از "اما" استفاده میکنید.

·         "از آنجا که" به دیگران در درک دیدگاه ما کمک میکند.

اگر که نیاز به کمک کسی دارید سعی کنید که توضیح دهید به چه علت است. آلن لانگر روانپزشک اجتماعی، در تحقیقی متوجه شد زمانی که از کسی درخواست کمک دارید اگر دلیل خود را برای آن توضیح دهید مطمئنا بهتر و راحت تر به شما کمک میکنند تا زمانی که فقط درخواست کمک کنید بدون هیچ گونه توضیحی.

توضیح دلایل ما به دیگران کمک میکند تا دیدگاه ما را درک کنند.

·         استفاده از نام شخص.

همانطور که اغلب ما صدای خودمان را دوست داریم، همینطور صدا کردن ناممان را هم دوست میداریم. در واقع در الگوهای مغزی هم زمانی که نام خودمان را میشنویم نسبت به  زمانی که اسامی دیگر را میشنویم واکنش متفاوتی نشان میدهد. بنابراین استفاده از نام شخصی راه بسیار ساده ایست که مردم بیشتر تمایل به فکر کردن به شما را داشته باشند.

 

پایان دادن به افکار

بسیاری از ما در واقع در مورد تاثیر کلماتمان بر خود و دیگران فکر نمیکنیم، اما این تحقیق نشان میدهد که تغییرات کمی در کلمات ما میتواند منجر به تغییرات زیادی در احساسات و میزان رضایت ما باشد. انتخاب کلمات مناسب انگیزشی نیز به ما کمک میکند تا آنچه را که میخواهیم راحت تر به دست بیاوریم.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

دختر با این ویژگی ها مجرد می ماند!


میگنا: تا به حال فکر کرده اید چرا بعضی افراد این همه طرفدار دارند ومحبوب همه هستند اما بعضی دیگر ... انگار کسی دوست ندارد حتی نزدیکشان بشود؟ خب، دسته اول مهره مار ندارند شما که به این جور خرافات اعتقاد ندارید؟! بلکه خصوصیاتی دارند که باعث محبوبیتشان می شود، یا بهتر بگوییم فاقد خصوصیاتی هستند که آدم ها را از آنها براند.
چه خصوصیاتی باعث می شود دیگران از ما فاصله بگیرند؟ موفقیت به شما می گوید! اگر نمی خواهید مجرد بمانید این خصوصیات را در اسرع وقت از خودتان از بین ببرید. هیچ کس دوست ندارد با چنین آدم هایی ازدواج کند.
1- دخترهایی که برای خودشان «مرد» شده اند!
شمار این جور دخترها در دنیای امروز روبه افزایش است، و جالب اینجاست که آنها اصلا از دافعه های خودشان خبر ندارند و به «مردانگی» خودشان کاملا افتخار می کنند. آنها زنان دیگر را ضعیف، ناتوان، ظریف و وابسته می دانند و اصلا حاضر نیستند به عنوان جنس زن به آنها نگاه شود.لباس های مردانه، کارهای مردانه، بازوهای قوی و برجسته و صدای کلفت و مردانه از چیزهای مورد علاقه آنهاست که با آن فخر می فروشند. اگر شما هم ظرافت های زنانه را باعث سرافکندگی خود می دانید، به مقاله «پسرهایی که مجرد» می مانند نگاهی بیندازید.
زنان مردنما همانقدر برای دیگران دافعه دارند که مردان زن نما حال شما را بد می کنند. زن، زن آفریده شده و مرد، مرد، و هر کدام از این دو جنس در قالب خصوصیات خودشان است که جذابیت دارد، قدرت دارد و می تواند کارهایش را راه بیندازد.البته این جور دختران می توانند به خوبی جای پدر را برای بچه هایشان پر کنند اما متاسفانه مجرد می مانند، چون پدر بچه ها دنبال «همسر» خوبی برای خود می گردد!
2- دخترهای خرافاتی
اگر اولین سوالی که در هنگام آشنایی با افراد می پرسید این است که متولد چه ماهی هستند، اگر پای دکه روزنامه فروشی می ایستید و فال این ماهتان را در تمام مجلات می خوانید، اگر در کتابخانه اتاقتان انواع گوناگون کتاب های تعبیر خواب، فال قهوه، طالع بینی هندی، چینی، رومی، فرانسوی و ... است، اگر به خودتان انواع سنگ های ضد چشم زخم، ازدیاد حافظه، مهره مار، سنگ ماه تولد، سنگ سیاره ژوپیتر و از این جور چیزها آویزان کرده اید و اگر پاتوق شما خانه معروف ترین فال قهوه گیر شهر است که برای رسیدن به آرزوها و خواسته های مختلفتان نسخه های عجیب و غریب می پیچد، باید بگوییم که سرگرمی خوبی دارید اما خیالتان را راحت کنم: متاسفانه در طالع شما هیچ ازدواج موفقی دیده نمی شود!

 می دانید چیست، متاسفانه مردها سر از اسرار ماوراءالطبیعه در نمی آورند و اصلا نمی توانند شما را درک کنند. آنها واقع بین هستند و اکثرا همه چیز را از دید عقل و تجربه میبینند، به خاطر همین ذاتا از این جور کارها دل خوشی ندارند. البته که مهم نیست آنها چه فکری در مورد شما می کنند، اما  ... خواهش می کنم به خاطر خودتان هم که شده کمی منطقی باشید!
3-دخترهای خانم معلم
او مثل یک وجدان آگاه «اکسترنال» است که به من وصلش کرده باشند: مدام مسائل و باید و نبایدهای بهداشتی، روانشناختی، علمی، اجتماعی، سلامت، تغذیه و خلاصه هر چیز دیگری که راجع به آن مطالعه ای داشته را به من گوشزد می کند.

او مرتب یادآوری می کند که موقع ظرف شستن بهتر است دستکش بپوشم، موقع رد شدن از خیابان خیلی احتیاط کنم، بزرگترها را نباید به اسم کوچک صدا کنم، کلم بروکلی برای سلامتی مان خیلی خوب است، چت کردن کار بدی است، موقع کار با کامپیوتر باید صاف نشست، و هیچ وقت نباید از چراغ قرمز رد شد! و خدا نکند که من بخواهم دست از پا خطا کنم و این دستورات را نادیده بگیرم، مثلا خدای ناکرده بروم سینما و پفک و چیپس با سس تند بخورم!
البته او خیلی دختر خوب و شایسته ای است، اما هیچ وقت نمی توانم از بودن با او لذت ببرم. (بیچاره همسرش!) بد نیست بدانید که همه ما آدم ها علاوه بر والد،بالغ و کودک درون، یک «معلم» درون هم داریم که اینها را به ما گوشزد می کند اما فرقش این است که گاهی می توانیم خاموشش کنیم و کمی از شیطنت هایمان لذت ببریم. معلم بازی به شدت دیگران را از شما فراری می دهد.
4- دخترهای پول پرست
نیازی به توضیح نیست که اینها چه جور دخترهایی هستند. این دخترها نشانه هایی دارند که طرف مقابلشان خیلی زود آنها را می شناسد: آنها مدام در مورد مسائل مالی حرف می زنند، اولین سوالاتی که می پرسند در موردمیزان درآمد، مدل ماشین، محل زندگی، وضعی اقتصادی خانواده و این قبیل است و اگر در چشم انداز آینده یک رابطه احتمال بحران مالی یا احیانا اجبار به قناعت را ببینند بلافاصله محو می شوند!قضیه خیلی ساده است، دختری که دنبال جیب طرف مقابلش است در روزهای سخت به درد نمی خورد. رابطه عاطفی با چنین دخترانی بی نهایت شکننده و نامطمئن است وهمسرشان تحت استرس زیادی قرار دارد. اگر چنین دختری هستید متاسفانه طرفداری ندارید؛ پسرها هم می خواهند با کسی ازدواج کنند که آنها را به خاطر خودشان بخواهد، نه جیبشان (آنها هم دل دارند!)، همانطور که شما دوست دارید طرف مقابلتان شما را به خاطر خودتان بخواهد نه ظاهرتان.

5-دخترهای انحصارطلب

دخترهای انحصارطلب خیلی خوبند، فقط یک ایراد بزرگ دارند: آنها روزگار همسرشان را سیاه می کنند! آنها می خواهند تمام زندگی طرف مقابلشان شوند و این اصلا منطقی نیست. همه خانم ها دوست دارند در مرکز توجه مرد زندگی شان باشند اما این توجه حد و مرزی دارد که دخترهای انحصارطلب از آن بی خبرندآنها تنها زمانی شادند که احساس کنند تمام توجه مرد زندگی شان به آنهاست، و اگر او کوچکترین توجهی به دیگران یا به مسائل و جنبه های دیگر زندگی اش بکند اوقاتشان تلخ می شود. حتی ممکن است تبدیل به افرادی کنترلگر شوند و مدام همسرشان را چک کنند و مثل سایه دنبالش باشند. البته در ابتدای آشنایی خودبخود طرف مقابل ما تمام زندگی مان می شود اما اگر این روند بخواهد ادامه پیدا کند ما را از کار و زندگی می اندازد. هر فردی در کنار ازدواجش، که البته جنبه بسیار مهمی از زندگی اش است، لازم است به خانواده اش، کارش، تفریحات و دوستانش و علایق دیگرش هم به اندازه خودشان توجه کند؛ همچنین به فردیت خودشبه عنوان یک انسان مستقل. این دخترها جلوی رشد و پیشرفت همسرشان را می گیرند، وهیچ مردی هم این را نمی خواهد.

6- دخترهای خودباخته
دخترهای خودباخته را حتما می شناسید: آنها به خاطر رابطه شان از همه چیزشان می گذرند و حاضرند تمام زندگی شان را برای طرف مقابلشان فدا کنند. آنها از خود گذشته هایی هستند که همیشه در دسترسند، هرگز ناراحت و دلخور نمی شوند، همیه دنبال راضی کردن طرف مقابلند، هیچ اولویتی برای خودشان قائل نیستند، از نیازهای خودشان می گذرند تا به نیازهای مرد زندگی شان برسند، به فکر رشد و پیشرفت شخصی نیستند و بالاخره همه زندگی شان در رابطه شان خلاصه می شود.این جور دخترها همه این کارها را به خاطر خشنود کردن طرف مقابل انجام می دهند، اما برعکس آنچه خودشان فکر می کنند به جای راضی کردن طرف مقابل او را از خود می رانند. آنها در نهایت به افرادی بی هویت و به شدت وابسته تبدیل می شوند که همه بار زندگی شان روی دوش همسرشان خواهد بود.
گاهی اینطور به نظر می رسد که دخترهای سر به زیر حرف گوش کن بیشتر مورد توجه هستند، اما آنها بعد از مدتی بی نهایت کسل کننده می شوند. در واقع دخترهایی که در حد خودشان استقلال و هویت دارند و به دنبال رشد شخصی خودشان هم هستند برای همه جذابترند.
7-دخترهای غرغرو
این آخرین مورد است اما بیشتر از تمام مواردی که تا اینجا خواندید آدم ها را از شما فراری می دهد. واقعا چه کسی دلش می خواهد یک نفر مثل رادیوهای قدیمی مدام زیر گوش وزوز کند، آن هم از نوع غرغر؟!از نزدیکترین مردی که دم دستتان است سوال کنید چه چیز بیشتر از همه روی مخش می رود و او به شما خواهد گفت که یک آدم غرغرو. غرغروها انرژی آدم را تحلیل می برند و واقعا روی اعصاب راه می روند و متاسفانه خودشان هم متوجه نمی شوند که چقدر این کارشان بیهوده است.وقتی مدام غرغر می کنید دیگر کسی به حرف های شما گوش نمی دهد و محتوای حرف هایتان را نمی فهمد؛ اگر هم تا به حال با غرغر توانسته اید به هدفتان دست پیدا کنید و کسی را مجبور به کاری بکنید فقط برای این بوده که از دستتان خلاص شوند و شما را از سر وا کنند، نه هیچ چیز دیگری.البته که شما حق دارید خواسته هایتان را از دیگران بخواهید یا شکایت هایتان را مطرح کنید اما چطور است یک شیوه موثرتر و جذاب تر برای این منظور پیدا کنید؟ شاید هم خواسته هایتان نیاز به بازبینی داشته باشد. مطمئنم اصلا دوست ندارید کسی توی دلش به شما بد و بیراه بگوید.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

اختلاف سن در ازدواج از چه قدر به بالا بد است؟

دوره ای که مردان 10 تا 20 سال از زنان بزرگ تر بودند گذشته است. در حال حاضر چیزی که در ازدواج های امروزی بیشتر به چشم می خورد تفاوت سنی هم سن و یا بزرگتر بودن دختر از پسر است. مسئله بسیار مهمی که این روزها در ازدواج پیش پا افتاده شده است.

تفاوت سنی عاملی است که در کنار تفاوت های اخلاقی، شخصیتی و ظاهری اختلافات زناشویی را تشدید می کند. آنچه در این میان اهمیت دارد این است که اختلاف سنی زن و مرد نباید آنقدر زیاد باشد که در مسائل اساسی زندگی شان نظیر عقاید و ارزش ها، ارتباط با اقوام و دوستان، تفریحات و سرگرمی ها شکاف زیادی را ایجاد کند چرا که تفاوت فاحش نگرش در این حوزه ها باعث بروز اختلافات و یا دلسردی هایی در زندگی زناشویی می شود.
اختلاف سنی زیاد در کنار بلوغ فکری و پختگی پایین زوجین، می تواند باعث به وجود آمدن مشکلات جدی و مهم در رابطه شده، به رابطه زناشویی آسیب وارد کرده و آن را از مسیر اصلی خود دور کند.
فرقی نمی کند که خانم باشید یا آقا، تفاوت سنی فاحش می تواند در ازدواج برای شما مشکل ساز شود. این چیزی است که عقل سلیم آن را تایید می کند، اما اختلاف سن از چه قدر به بالا بد است؟

همسن بودن یا نبودن
تعریف تفاوت سن و پذیرش آن، کاملا به فرهنگ و تربیت خانوادگی بستگی دارد. در مساله ازدواج درصورت فراهم بودن نیازهای اساسی و شناخت متقابل نمی توان فاصله سنی را از عوامل و عناصر اصلی دوام زندگی دانست. با این حال هرچقدر فاصله و اختلاف سنی بین زن و مرد کمتر باشد آنها به درک بهتری از یکدیگر می رسند.
زن و مرد هرچقدر تناسب و سنخیت بیشتری داشته باشند پیوند و ازدواج مستحکم تری خواهند داشت.
یکی از معیارهای انتخاب همسر هماهنگی و تناسب بین زوجین از نظر فاصله سنی است. به هر حال افرادی که در محدوده سنی نزدیک هم باشند، تجربه ها و خاطره های یکسانی دارند و پیش زمینه فرهنگی مشابهی برای درک کردن هم خواهند داشت. دختر و پسری که در سن ازدواج قرار دارند باید از نظر فکری در یک سطح قرار گیرند. تفاوت سن در فرهنگ ما اهمیت دارد ولی میزان آن را هیچ علم و منطقی با قاطعیت تخمین نزده است.

فاصله سنی زیاد در کدام سنین مخاطره بیشتری ایجاد می کند؟
بسته به این که زن و مرد در کدام دهه از زندگی شان به ازدواجی با فاصله سنی زیاد «بله» می گویند، میزان مخاطراتی که شکاف سنی ایجاد می کند، کم یا زیاد می شود. به طور کلی ازدواج در دوره نوجوانی و اوایل جوانی به دلیل اتخاذ تصمیم های هیجانی و عاطفی طرفین و احساسی عمل کردن آن ها در امر انتخاب همسر، چه برای دختران و چه برای پسران جدای از اهمیت مبحث فاصله سنی، توصیه نمی شود.

به عبارت دیگر شرایط و نکات حائز اهمیت در ازدواج دختری ۱۳ساله که ۱۱سال با همسرش اختلاف سنی دارد، کاملاً متفاوت از شرایط ازدواج دختری ۲۷ساله با مردی ۳۸ساله است. یقینا تفاوت سنی زیاد در ازدواج هایی که طرفین خصوصا دختر از نظر سنی به نوعی ثبات و پختگی عاطفی، هیجانی، شخصیتی، اخلاقی و جسمی رسیده باشد و بتواند روی خط ثابتی از مدیریت هیجانی حرکت کند به مراتب خطرات کمتری را در پی دارد.
تفاوت سنی در ازدواج با اختلاف 10 سال
در فرهنگ ایرانی همیشه رسم بوده است که مرد از همسرش از لحاظ سنی بزرگتر باشد و از طرفی به دلیل نحوه شکل گیری شخصیت زن و مرد و تفاوتهای رفتاری و بلوغی، همیشه بر این باور بوده اند که بزرگتر بودن سن مرد توازن بوجود می آورد. اما اگر همین اختلاف سن بیشتر شود و در حدود ده سال یا بیشتر شود ممکن است بروز اختلافاتی در زندگی زناشویی را به همراه داشته باشد . گفتنی است این اختلاف سن خصوصا در جوانان بیشتر ممکن است اختلاف ساز باشد تا میانسالان یا افراد پیر. به عنوان مثال وقتی مردی هفتاد ساله با زنی پنجاه و پنج ساله ازدواج کند اختلاف میان آنها کمتر خواهد بود نسبت به زمانی که دختری 20 ساله با مردی 35 ساله ازدواج کند. طبیعی است که دختر 20 ساله هنوز در اوایل جوانی است و دغدغه ها و سطح فکرش با مردی که وارد میانسالی شده متفاوت است و گستره اختلاف میان آنها ممکن است بیشتر باشد.
معمولا تفاوت سنی در ازدواج بیش از 10 سال به مرور ممکن است باعث تغییر نقشها شود, این تغییر نقشها دو صورت کلی دارد. نقش استاد, شاگردی و نقش والد, فرزندی. همسرانی که از لحاظ سنی بزرگتر هستند و این اختلاف بیش از ده سال است ممکن است به دلیل تجارب بیشتر و رفتارهای محتاطانه نقش همسری شان کمرنگ شود و نقش های استادی و والدی جایگزین و پررنگ شود, احتمال بروز این مشکل برای زوجینی که تفاوت سنی کمتری دارند خیلی کم است.


وقتی خواستگارمان سنش با ما فاصله دارد
درنظر گرفتن توصیه های زیر می تواند به شما کمک کند که درباره این مواردی که برای ازدواج پیش می آیند، راحت تر تصمیم بگیرید:

1- مجذوب تفاوت سنی نشوید
تعجب نکنید. این اتفاق واقعا ممکن است برای شما هم بیفتد که مجذوب تفاوت ها خودتان با نامزد بالقوه تان بشوید. شاید این را شنیده باشید که می گویند، آدم های مخالف یکدیگر را جذب می کنند. این موضوع تا حدودی درست است. اگر شما از نامزد بالقوه تان خیلی کوچک تر باشید، ممکن است پختگی و رشدیافتگی و موفقیت های او همچنین حمایت هایی که او می تواند از شما به عمل بیاورد، برایتان مجذوب کننده باشد.
از طرفی اگر از نامزد بالقوه تان خیلی بزرگ تر باشید، ممکن است مجذوب شادابی و جوانی او بشوید و این نکته را فراموش کنید که این موضوع می تواند در بلندمدت برایتان آزاردهنده شود. پژوهش های زیادی روی شباهت یا تفاوت زوج ها صورت گرفته نشان داده است که برخلاف تصور عمومی، زوج هایی که از لحاظ متغیرهای گوناگون، به هم شباهت بیشتری دارند، رضایت زناشویی شان هم بیشتر است.

2- از مواضع خودتان کوتاه نیایید
گاهی اوقات ممکن است احساس کنید که به خاطر ازدواج با یکی شخص خاص (در این جا کسی که فاصله سنی زیادی با شما دارد) حاضر هستید که از نیازها و تمایلات خودتان بگذرید، اما وقتی جذابیت ها و اتفاقات هیجان انگیزی ابتدا آشنایی بگذرند و شما در رابطه ای باشید که در آن برای به دست آوردن همسرتان از تمایلات خودتان گذشته اید، به مرور زمان احساس دلخوری و ناراحتی بیشتری خواهید کرد.

3- حتما ویژگی های شخصیتی دیگر را هم در نظر بگیرید
درست است که تفاوت سنی بالا همیشه مطلوب نیست، اما عوامل مختلفی روی رضایت زناشویی یک زوج تاثیر می گذارد. برای مثال ممکن است زوجی که با وجود تفاوت سنی زیاد، شباهت های شخصیتی زیادی با یکدیگر دارند و یا به پختگی و رشد فردی قابل توجهی رسیده اند، بتوانند در کنار هم خوشحال و راضی زندگی کنند؛ بنابراین به بررسی دقیق بقیه ویژگی های فرد مقابل بپردازید و از خودتان بپرسید: آیا با وجود تفاوت سنی، می توانم به تصمیم هایش اعتماد کنم؟ آیا می توانم در سختی هایی که ممکن است پیش بیاید، روی کمکش و همچنین قضاوتش درباره مسائل حساب کنم؟ آیا به دیدگاه هایش احترام می گذارم و یا آن ها را از مد افتاده/ کودکانه می دانم؟

4-از یک مشاور یا روانشناس خانواده خبره بپرسید
به خصوص وقتی که نگران اختلاف سنی با همسرتان هستید، مشاوره پیش از ازدواج می تواند به شما بگوید که آیا تفاوت میان شما و نامزد بالقوه تان مشکل ساز خواهد شد و یا خیر.

منبع:www.migna.ir

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

عوارض و عواقب روانی طلاق در زنان

ختم کردن زناشویی بسیار مشکل می¬باشد و هر فرد وارد یک مرحله احساسی انتقالی می¬شود که می-تواند به صورت یک سری از مراحل شرح داده شوند. در طول سال¬ها کار با زوج¬های جدا شده و طلاق گرفته پنج مرحله احساسی که دوره انتقال جدا شدن را شامل می¬شود را مشخص شده است. این مراحل ترکیبی معمولاً سه سال به طول می¬انجامد، برای برخی افراد این دوره کوتاه¬تر و برای برخی دیگر طولانی¬تر می¬باشد. این مراحل می¬توانند به صورت ترتیب¬های اختصاصی مشاهده شود و نیز می¬توانند به صورت ترکیبی با هم مشاهده شود. در برخی موارد این مراحل مشاهده نمی¬شود.
فردی که می¬خواهد طلاق بگیرد تحت عنوان همسر “آغازگر” نامیده می¬شود در حالی که فردی که درخواست طلاق را ارائه نکرده است به عنوان همسر “غیرآغازگر” نامیده می¬شود. فرد آغازگر معمولاً اولین مرحله از این فرایند را در طول زندگی با همسر خود تجربه می¬کند. به طور معمول، این مورد برای همسر غیرآغازگر روی نمی¬دهد. این افراد اولین مرحله را پس از شنیدن طلاق و یا پس از جدا شدن فیزیکی تجربه می¬کنند. این تفاوت در دوره انتقال منجر به بروز تفاوت در طول مدت زمان تکمیل دوره پنج مرحله¬ای می¬شود و این مورد دلیل اصلی می¬باشد که همسرها در مراحل مختلف در تکمیل فرایند طلاق می¬باشد.

عوارض و عواقب روانی طلاق در زنان
مرحله اول: سرزنش کردن همسر
تمرکز در این مرحله بر روی همسر می¬باشد. فرد همسر خود را به دلیل تمامی اتفاقات گذشته، حال و آینده در زندگی خود سرزنش می¬کند. هم مرد و هم زن به طور مشخص، در رابطه با مسائل زناشویی گذشته خود مشغول می¬باشند و معمولاً این حس را پیشتر درک می¬کنند.
در طی مرحله اول، فرد می¬تواند دچار خود تصوری منفی شده و به راحتی صدمه ببیند. وی در بیشتر زمان¬ها افسرده و غمگین به نظر می¬آید و انرژی کمی را تجربه می¬کند. دوستان و اطرافیان توصیف می¬کنند که وی بسیار غمگین می¬باشد.
ویژگی و خصوصیات فرد در مرحله اول بسته به این که وی آغازگر یا غیرآغازگر باشد متفاوت می-باشد. فرد آغازگر به دنبال آرامش در این شرایط استرس¬زاد می¬باشد. با وجود احساس تسکین، فرد بازهم احساس گناه می¬کند.
تصمیم برای طلاق، منجر به بیشتر شدن احساس شرم و سرزنش، ترس، خشونت و افسردگی می¬شود ولی معمولاً پوشیده می¬شود، چرا که وی می¬خواهد نشان دهد که اتفاقی رخ نداده است. غیرآغازگر از فرد آغازگر به عنوان یک دنده و مسر نام می¬برد.
مرحله اول معمولاً اولین مرتبه¬ای می¬باشد که فرد غیرآغاز کننده در رابطه با اتمام رابطه می¬شوند. یک دوره از ناباوری به دنبال آن دیده می¬شود که با رد جدایی و طلاق همراه می¬باشد. در عوض، فردی که مخالف طلاق می¬باشد، تمام انرژی خود را در جهت مخالفت با طلاق می¬گذارد. فرد غیرآغازگر احساس می¬کند که وی کنترلی بر روی تصمیم گیری در مورد طلاق ندارد و در نتیجه احساس ناکارآمدی و عدم کنترل را دارد. فرد معمولاً به روش¬هایی واکنش نشان می¬دهد یا اجازه می-دهد فرد آغازگر تمامی کارهای خود در رابطه با جدایی را صورت دهد و یا کنترل را در دست گرفته و می¬خواهد که این اتفاق روی ندهد.
این مرحله، سخت مرحله از مراحل احساسی طلاق می¬باشد که علت آن تغییرات عمیق، از دست دادن و ترس¬های ناشناخته می¬باشد. بیمار سابق من از این مرحله به عنوان ماه¬های پر از استرس نام می-برد. همچنین این مرحله زمان از دست رفتن وظایف والدینی می¬باشد. مرد و زن در احساسات خود فرو رفته¬اند و نمی¬توانند به نیازهای کودکان خود توجه داشته باشند.
مزایای میانجی¬گری در مرحله اول
میانجی¬گری به هر فرد این امکان را می¬دهد که درجه¬ای از کنترل را بر روی زندگی خود داشته باشد. علاوه بر این، میانجی¬گری این امکان را می¬دهد که فرد شروع به تصمیم¬گیری¬های کوتاه مدت با در نظر گرفتن جدایی¬های فیزیکی کند.
میانجی¬گری باعث می¬شود که هر فرد:
۱- بالا رفتن حس کنترل
۲- از بین بردن ترس جدایی/فرایند طلاق
۳- ساختارهای کسب اطلاعات
۴- سازماندهی هزینه¬های اولیه زندگی
۵- مهارت¬های والدینی بهتر و
۶- کار بر روی جزئیات فیزیکی جدایی
میانجی¬گری موردی می¬باشد که برای دوره¬ای از زمان مناسب بوده و کمک می¬کند تا حس¬های دوگانه و افسرد¬ه-ای که وجود دارد از بین برود.

عوارض و عواقب روانی طلاق در زنان
مرحله دوم: غم و ماتم از دست دادن
این مرحله با شاکله عمومی مرحله kubler-Ross’s از مرگ و مردن مقایسه می¬شود. تمرکز اصلی بر روی تایید کردن خاتمه رابطه می¬باشد. هر فردی که شاهد این مرحله در دوست خود می¬باشد ماتم و غم وی را تایید می¬کند. زمانی که فرد اذعان می¬کند “من می¬شینم و گریه می¬کنم” این اغراق نمی-باشد. غم و اندوه در اغلب موارد روی می¬دهد. و منجر به تشدید استفاده از واژه “عزیز من”می¬شود. آینده پیش رو می¬باشد، ناامیدی و پوچی.
هر یک از ما، ایده¬آل¬های خود را از طریق قوانینی وضع می¬¬کنیم. ما هریک قوانینی را در زندگی خودمان داریم که درجات مختلفی از اهمیت را برای ما دارد. قوانین مختلف زن طلاق گرفته، به عنوان مثال، مادر، زن و برنامه ریزی کامپیوتری باشد. اهمیت قوانین وابسته به نقش آنها در شخصیت شما دارد. یکی از بیماران من توصیف می¬کرد که وقتی به ایمیل¬های خود نگاه می¬کند احساس می¬کند که Mrs.Frank Rossi دیگر او نیست.
در مرحله دوم، فرد تمایل دارد که نسبت به هر نوع نظر و تفسیر از جانب دیگران بسیار حساس باشد. ویژگی دوم، اشتغال ذهنی شدید با احساسات خود می¬باشد. والدینی از بین رفته است، با این حال ممکن است والدین وابسته به کودکان خود باشند و تلاش کنند که از جدایی منصرف شوند و یا وظایف خود نسبت به کودکان را از یاد می¬برند که علت آن درک متقابل بین فرزند و همسر می¬باشد.
میانجی¬گری در طی مرحله دوم اندکی آسان¬تر می¬باشد چرا که هر دو طرف راضی به جدایی می-باشند، ولی امکان تصمیم¬گیری¬های طولانی مدت ممکن نمی¬باشد.
مزایای میانجی¬گری در مرحله دوم
۱- ادامه وظایف کوتاه مدت
۲- تمرکز مجدد بر روی نگرش “poor me”
۳-کمک به گذر این فرایند
۴- اذعان به غم و اندوه. به همین دلیل فرد به اجبار و به سرعت وارد مرحله خشم نمی¬شود.
۵-قبول واقعیت در رابطه با جدایی و
۶- ساختارهایی برای کسب اطلاعات بیشتر
در طی مرحله دوم، احساسات مثبت به سمت همسر ایجاد شده و پایه¬های این مورد را ایجاد می¬کنند که چه چیزی برای آنها مناسب است. فرایند میانجی¬گری این احساس را می¬دهد که به طور سازنده چارچوب¬های کارآمد برای حل و فصل عادلانه را ایجاد کنید.

عوارض و عواقب روانی طلاق در زنان
مرحله سوم: خشم
خشم از طریق بروز یک خیانت توسط همسر در زندگی خود ایجاد می¬شود.
هرچند خشم، تقریباً در تمامی مراحل مشاهده می¬شود ولی در این مرحله غالب می¬باشد. خشم ناراحت کننده می¬باشد بخصوص برای دوستان و بستگان. این خشم اغلب به سمت هسمر می¬باشد ولی می¬تواند تمامی مردان یا تمامی زنان را نیز در بر بگیرد. حسی از عدالات معمولاً نسبت به خشم وجود دارد که هسمر یا طرف مقابل اشتباه می¬کند و مستحق این خشم می¬باشد. مورد مشترک در طی این مرحله فرد بد بودن طرف مقابل را تایید می¬کند و سایر موارد را رد می¬کند. والدین ممکن از طریق واکنش-های ناگهانی همراه با خشم منجر به ناراحتی کودکان شوند. در پشت خشم، ترس زیادی نظیر “چگونه تنها زندگی خواهم کرد؟”، “آیا پول کافی برای خودم خواهم داشت؟” “آیا می¬توانم فرد دیگری را پیدا کنم؟” نهفته است. در طرف مثبت، وظایف والدینی کم کم باز می¬گردد و افراد بهتر می¬توانند وظایف خود را نسبت به فرزندان ارائه کنند.
سطح انرژی افراد بالاتر از مراحل اولیه می¬باشد و همچنین میزان عزت نفس نیز بالاتر می¬باشد. خشم و انرژی اجزایی از یک چرخه می¬باشد و خشم به معنی حرکت می¬باشد. میانجی¬گری در این این مرحله موثر می¬باشد چرا که فرد این توانای و انرژی را دارد که ارتباط برقرار کند. این مرحله زمان تلاش برای برخی میانجی¬گری¬ها می¬باشد، با این حال چه کسی با خشم بیمار خود تعامل ندارد. این بسیار خطرناک می¬باشد که افراد در چنین سیستم¬های خصمانه¬ای باشند، چرا که سیستم طلاق قانونی منجر به تحریک بیشتر افراد می¬شود.
مزایای میانجی¬گری در طی مرحله سوم
۱- از بین بردن خشم
۲- تغییر جهت انرژی به سمت وظایف اختصاصی
۳- بهبود توانایی¬های تصمیم¬گیری
۴- امکان مدیریت وظایف
۵- تمرکز بر روی اهداف بلند مدت و
۶- واقعیت پذیری
در صورتی که شما در رابطه با تلخی¬های یک فرایند طلاق شنیده¬اید، حداقل یکی از طرفین در مرحله خشم می¬باشد. میانجی¬گری نقشی مهم در این مرحله از طریق خنثی کردن خشم انجام می¬دهد. به جای تشدید کردن این خشم، وی با تمرکز بر روی جنبه¬های اختصاصی از موافقت این مرحله را سپری می¬کند.

عوارض و عواقب روانی طلاق در زنان
مرحله چهارم: تنها شدن
مرحله¬ای می¬باشد که از آن به عنوان نوجوانی دوم یاد می¬کنند، چرا که افراد در تلاش برای تجربیات جدیدی هستند. برخلاف باور عمومی، این نیازها تنها جنسی نمی¬باشند. در برخی موارد همسر ناراحت است که فعالیت جدید به این معنی است که وی می¬خواهد آن را با فرد دیگری شریک شود. برای بسیاری از مردم، اولین بار است که در زندگی مرحله بلوغ خون تنها می¬شوند. مجرد شدن، بیشترین کار را با تصمی¬گیری¬های شما نسبت به زمان متاهلی می¬گذارد.
یکی از مهمترین تغییرات، رشد حس انسان کامل بودن است، که برای آن نیاز به هسمر نمی¬باشد. مرد و زن برای تصمیم¬گیری به خود اعتماد می¬کنند و شناخت از خود در این افراد نسبت به مراحل اولیه افزایش می¬یابد.
والدین در تلاش برای ساختن خود در این مرحله هستند. با این حال، یک جنبه از مشکل برای این افراد وجود دارد. و آن این است که آنها والدین نوجوان¬ها هستند و زمان¬های سختی را سپری می¬کنند و این گروه به شدت هر نوع رفتاری از سمت والدین را قضاوت می¬کنند.
افراد در این مرحله نسبت به مراحل قبلی به راحتی تصمیم¬گیری می¬کنند و سطح انرژی نیز بالاتر می¬باشد. این مرحله بهترین زمان برای استفاده از کمک و میانجی¬گری می¬باشد.
مزایای میانجی¬گری در مرحله چهارم
۱- افزایش ارتباطات بین زوج¬ها
۲- تسهیل همکاری¬های پدر و مادر
۳- فرصت برای بهبود روابطه متقابل و
۴- کمک به طراحی¬های بلند مدت
مرحله چهار بهترین زمان برای میانجی¬گری می¬باشد. که علت ان تمایل یک فرد برای ایجاد تغییر می¬باشد. از آنجایی که افراد در فاز احساسی مناسبی قرار گرفته¬اند، میانجی¬گری موثر بوده و کمتر دردناک می¬باشد.

عوارض و عواقب روانی طلاق در زنان
مرحله پنجم: ورود مجدد
ورود مجدد آخرین مرحله فرایند طلاق می¬باشد. این مرحله از فرایند طلاق زمان حل و فصل می¬باشد. اگر مورد غالبی در این مرحله باشد، احساس کنترل مجدد بر روی زندگی را دارید. مرد و زن، این باور را دارند که بر روی آینده خود کنترل دارند. افراد در مرحله پنجم می¬توانند طرح¬های بلند مدتی را بری ارتباط پایه¬ریزی کنند. اگر هر دو فرد این مرحله باشند، به ندرت وارد مراحل دادگاهی می-شوند. به طور متغیر، در این مرحله افراد بحث¬های در مورد طلاق را خاتمه داده¬اند.
میانجی¬گری در این مرحله نسبتاً ملایم می¬باشد، چرا که افراد وارد زندگی جدیدی شده¬اند. هر چند که افراد نسبت به یکدیگر احساسات قوی دارند ولی هر دو نفر انتهای زندگی را قبول کرده و تمایل به ایجاد تغییرات دارند.
مزایای میانجی¬گری در مرحله پنجم
۱- تاثیر بیشتر
۲- امکان خاتمه دادن
۳- تاکید بر روی آینده
۴- نسبتا بدون درد
میانجی¬گری می¬تواند در هر مرحله¬ای از این فرایند روی دهد. فرد میانجی¬گر رفتارهای بیمار را در طی این مراحل درک می¬کند. این علایم نشانه بیماری ذهنی نیست. مراحل رفتارهای معمول برای جدا شدن افراد می¬باشد. میانجی¬گر می¬تواند چارچوب¬هایی از بحث و اطلاعات را با توجه به بیمار ایجاد کند که در بهبود وضعیت می¬تواند کمک کننده باشد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

ذهن زنان را بشناسید.




زنان و مردان با هم تفاوت های اساسی دارند. این جمله دیگر آنقدر تکراری شده که برای درک آن نیاز به توضیح بیشتری نیست. زن و مرد از دو جنس مختلف با روحیات متفاوت هستند و برای آن که بتوانید با موجودی که تا این حد با شما متفاوت است زندگی خوبی داشته باشید باید او را بشناسید.

 

این ویژگی های زنانه را بشناسید تا بیشتر پی به خصوصیات زنان ببرید:

 

1.پیوندجویی

روان‌شناس‌ها می‌گویند اگر فقط یک فرق بین زن‌ها و مردها باشد این است که برای زن‌ها ارتباط برقرار کردن با دیگران مهم‌ترین چیز است و برای مردها استقلال و اقتدار. این‌که زن‌ها خیلی بیشتر به ارتباط با دیگران اهمیت می‌دهند، از همان کودکی شروع می‌شود. حتماً همه‌ی شما دیده‌اید دخترها عروسک را به‌عنوان اسباب‌بازی اصلی انتخاب و با آن ارتباط برقرار می‌کنند. ‌روان‌شناس‌ها به این ویژگی زنانه «پیوندجویی» می‌گویند.

پیوند با خانواده‌ی پدری

زن‌ها از مردها پیوندجوتر هستند و برای رابطه با دیگران اهمیت بیشتری از مردان قائل‌اند. یکی از مهم‌ترین کسانی که زن‌ها برای رابطه با آنها انرژی می‌گذارند، خانواده‌ی پدری‌شان است. از خواهر، مادر، برادر و پدر گرفته تا بچه‌های خواهر‌ و برادرها و دایی و عمو و عمه و خاله همه و همه می‌توانند در دایره‌ی دغدغه‌های یک زن قرار بگیرند و از همه‌ی آنها خبر بگیرند. معمولاً مردها این رفتار همسران‌شان را در تقابل با قدرت خودشان می‌دانند و برای همین از زن‌ها می‌خواهند بین خانواده و شوهرشان به یکی اولویت بدهد. معلوم است می‌خواهند آن یکی هم خودشان باشد. در صورتی که رابطه با خانواده‌ی پدری، فقط به خاطر ویژگی پیوندجویی خانم‌هاست. همان ویژگی که آنها را به شوهران‌شان هم وصل کرده است!

رازداری نکردن

یکی از مسائلی که بین مردها و زن‌ها همیشه اختلاف است مرز بین چیزی است که باید بیرون از خانه گفته شود و چیزهایی که نباید گفته شود. زن‌ها به خاطر ویژگی پیوندجویی معمولاً هم‌ مرزها را بازتر می‌گیرند و هم تعداد آدم‌هایی که می‌توان چیزهایی را که در ذهن مردها خصوصی است به آنها گفت. یک زن ممکن است در اتوبوس بین شهری سر درددل را به یک کنار دستی غریبه باز کند و خصوصی‌ترین چیزهای زندگی‌اش را به او بگوید. اتفاقی که در مورد مردان تقریباً غیرممکن است.

 

2. عاطفی بودن

زن‌ها عاطفی‌تر از مردها هستند. این یک باور عمومی است که اتفاقاً پایه‌های علمی هم دارد. البته روان‌شناس‌ها کمی جزئی‌تر در این مورد اظهار نظر می‌کنند. آنها می‌گویند مردها می‌توانند جنبه‌های عقلانی و احساسی یک ماجرا را از هم جدا کنند، اما زن‌ها حتی در یک بحث منطقی زود احساساتی می‌شوند. عصب‌شناس‌ها می‌گویند دلیل این قضیه می‌تواند این باشد که مرکز عاطفه در مرد‌ها فقط در نیکره‌ی راست مغز آنهاست در صورتی که مراکز عاطفه در زن‌ها هم در سمت چپ و هم در سمت راست مغز پراکنده است. حتماً می‌دانید سمت چپ مغز مسئول تکلم و تفکر منطقی است. برای همین احتمالاً خیلی از مردها تعجب می‌کنند چرا وقتی یک بحث منطقی را با زنان‌شان پیش می‌برند، آنها ناگهان احساساتی می‌شوند. البته در مقابل خانم‌ها هم از این‌که مرد‌ها حتی در یک بحث احساسی می‌توانند خونسردی خودشان را حفظ کنند و با منطق خودشان پیش بروند تعجب می‌کنند.

اگر بخواهیم کلی‌تر نگاه کنیم، مخصوصاً مردهایی که زنان موفقی دارند، ممکن است به این اشتباه بیفتند که چون همسرشان در جمع آدم‌هایی است که خیلی خوب از پس خودشان و کارهای‌شان برمی‌آیند دیگر نیازی به حمایت عاطفی ندارد. اما روان‌شناسی زنان دقیقاً بر عکس این را می‌گوید. حتی زنانی که اسطوره‌ی اعتماد به نفس هستند در مقابل شما دوست دارند زنانه رفتار کنند و از حمایت عاطفی‌تان برخوردار شوند. دعوای همیشگی زنان و مردان در به جمله آوردن جمله «دوستت دارم» توسط مردها ریشه در همین تفاوت جنسیتی دارد.

زن‌ها به خاطر عاطفی بودن‌شان بیشتر از مبالغه در جمله‌های‌شان استفاده می‌کنند. وقتی آنها می‌گویند هیچ وقت، همیشه، بهترین، بدترین، همه یا هیچ واقعاً منظورشان دقیقا آن جمله‌ها نیست. اما شما به‌عنوان یک مرد احتمالاً منطقی فکر می‌کنید و می‌بینید واقعاً آن‌طور که همسرتان گفته نیست و وارد یک جدل بی‌حاصل منطقی با او می‌شوید

 

3. خوش‌صحبتی

مردان معمولاً از این شکایت دارند که همسران‌شان خیلی حرف می‌زنند. برای همین در مورد زیاد حرف زدن زنان هم تا دل‌تان بخواهد لطیفه و پیامک درست شده است. روان‌شناسان هم موافق‌اند زن‌ها و مردها هم در میزان صحبت کردن و هم در شیوه‌ی صحبت کردن با هم فرق دارند.

عصب‌شناس‌ها می‌گویند مردان برای حرف زدن فقط از نیمکره‌ی چپشان استفاده می‌کنند اما زن‌ها از هر دو نیمکره. روان‌شناسان رشد می‌گویند تجهیزات سخن گفتن (مثلاً تارهای صوتی) در زن‌ها زودتر از مردان رشد می‌کند.

روان‌شناس‌های تکاملی هم می‌گویند، در طول قرن‌ها مردها یاد گرفته‌اند ساکت‌تر باشند و زن‌ها یاد گرفته‌اند که بیشتر حرف بزنند. آنها می‌گویند هزاران سال پیش زنان به صورت گروهی با زنان دیگر حرکت می‌کردند و در حالی‌که بچه‌های‌شان را در بغل داشتند پا را از محدوده‌ی غار فراتر نمی‌گذاشتند. اگر آنها با همدیگر رابطه برقرار می‌کردند احتمال بقای‌شان بیشتر بود. اما مردها باید خاموش در بالای تپه به انتظار شکار می‌نشستند. اگر آنها حرف می‌زدند شکار فرار می‌کرد و بقای‌شان به خطر می‌افتاد.

گذشته از میزان حرف زدن مشکلاتی که تفاوت در ‌نحوه‌ی حرف زدن خانم‌ها و آقایان ایجاد می‌کند خودش را به شکل‌های متفاوتی در محیط خانواده نشان می‌دهد که در ادامه‌ی فصل با ذکر مثال آن‌ها را توضیح می‌دهیم.

گزارش توصیفی خانم‌ها

روان‌شناس‌ها می‌گویند اگر دو دسته‌بندی کلی در مورد گزارش روزمره باشد یکی گزارش توصیفی و یکی گزارش علمی است. زن‌ها معمولاً از حرف زدن‌شان گزارش توصیفی و با جزئیات، اما مردها از گزارش علمی و منطقی استفاده می‌کنند. این تفاوت از همان بچگی هم در مورد دختر‌ها و پسر‌ها وجود دارد. حتماً یادتان هست خواهرتان چه‌طور با آب‌وتاب در مورد اتفاق‌های مدرسه برای مادرتان حرف می‌زد اما شما به عنوان یک پسر حس می‌کردید اتفاق خاصی در مدرسه نیفتاده است که قابل تعریف کردن باشد. در واقع نه گزارش توصیفی زن‌ها نشانه‌ی پرحرفی آنهاست و نه تیتروار ردیف کردن وقایع روزانه‌ی مردها، نشانه‌ی‌ بی‌توجهی‌شان. بهترین راهکار برای مردها این است که بگذارند زن‌ها طبق طبیعت‌شان رفتار کنند و حرف خودشان را بزنند و آنها گوش بدهند. همین! مخصوصاً زن‌های خانه‌دار، که بیشتر تنها هستند، بیشتر به گوش دادن مردها نیاز دارند. گاهی همین گوش ندادن آن‌قدر برای خانم‌ها مسئله می‌شود که آنها را به وادی طلاق می‌کشاند.

ضمن این‌که زن‌ها حرف می‌زنند تا صرفاً حرف زده باشند، مردها همیشه دنبال راه‌حل می‌گردند و برای همین حرف زن‌ها را قطع می‌کنند تا راه حل دهند و مکالمه را تمام کنند و این همیشه زن‌ها را عصبانی می‌کند.

غیر مستقیم حرف‌زدن خانم‌ها

سبک بیان زن‌ها و مردها با هم فرق می‌کنند. مردها حرف‌شان را شفاف و مستقیم می‌زنند، اما زن‌ها غیرمستقیم می‌خواهند منظورشان را برسانند. یونگ، روان‌شناس مشهور در یکی از کتاب‌هایش زن‌ها را به عنکبوت تشبیه می‌کند. می‌گوید آنها برای رسیدن به مقصودشان آن‌قدر نقطه‌های مختلف را با تارهای‌شان به هم وصل می‌کنند که گاهی خودشان در تار خودشان گیر می‌افتند. البته‌ شیوه‌ی حرف زدن زن‌ها خیلی هوشمندانه است. وقتی همسر شما غیرمستقیم حرف بزند، حتی اگر شما با او مخالفت کنید، رابطه موقتاً به هم نمی‌خورد. همه‌ی اینها به همان پیوندجویی و عاطفی بودن زن‌ها مربوط است که در فصل‌های قبل هم به آنها اشاره شد. در واقع مردها نباید فکر کنند که حرف‌های زن‌ها کلمه به کلمه همان است که می‌گویند. آنها باید با توجه به فضای عاطفی و اتفاق‌های قبلی حرف زن‌ها را رمزگشایی کنند. ممکن است معنای حرف همسر شما دقیقاً عکس آن چیزی باشد که می‌گوید یا می‌خواهد. معمولاً باید پشت حرف‌های او دنبال «جلب حمایت عاطفی» و «شرح وظایف خودتان به عنوان یک شوهر» باشید!

مبالغه‌ی زنان

زن‌ها به خاطر عاطفی بودن‌شان بیشتر از مبالغه در جمله‌های‌شان استفاده می‌کنند. وقتی آنها می‌گویند هیچ وقت، همیشه، بهترین، بدترین، همه یا هیچ واقعاً منظورشان دقیقا آن جمله‌ها نیست. اما شما به‌عنوان یک مرد احتمالاً منطقی فکر می‌کنید و می‌بینید واقعاً آن‌طور که همسرتان گفته نیست و وارد یک جدل بی‌حاصل منطقی با او می‌شوید. این جدل به جای این‌که چیزی را حل کند زن‌ها را غمگین‌تر یا عصبانی‌تر می‌کند. بهتر است به حرفش گوش دهید و بگذارید حرفش را بزند تا آرام شود.

 

4.شم زنانه

زن‌ها و مردها زبان بدن متفاوتی دارند. زن‌ها لبخند بیشتری می‌زنند. فضای شخصی کمتری لازم دارند و معمولاً نزدیک‌تر به هم می‌ایستند. زن‌ها حالت بدنی متفاوتی می‌گیرند و معمولاً دست‌های‌شان را به حالت مۆدبی به هم قفل می‌کنند یا حالت دست به سینه می‌گیرند و پاهای‌شان را هم به هم نزدیک‌تر می‌کنند و موقع نشستن آنها را به یک طرف می‌گیرند.

اما از همه‌ی اینها مهم‌تر این است که زن‌ها توانایی کشف نشانه‌های زبان بدن دیگران را دارند. چیزی که روان‌شناس‌ها به آن می‌گویند «رمزگشایی». زن‌ها بیشتر از شما می‌توانند از حالت صورت و بدن‌تان بفهمند چه منظور یا احساسی دارید. بنابراین سعی نکنید به آنها دروغ بگویید! ضمن این‌که چون توانایی شما در این مورد کمتر است سعی کنید ذره ذره زبان بدن همسرتان را یاد بگیرید تا بتوانید ذهن او را بخوانید. حالا که توانایی طبیعی‌تان در این مورد کمتر است، لااقل خودتان، خودتان را تربیت کنید!

 

5.حسادت زنانه

زنان دوست دارند آخرین کسی باشند که به قلب شوهرشان وارد می‌شوند. بعد از آن هم به وسیله‌های مختلفی می‌خواهند در را پشت سرشان ببندند و نگذارند کسی وارد شود. برای زن‌ها حتی از اولین لحظه‌ی آشنایی مهم این است آیا این مرد تا آخر عمر به من وفادار خواهد ماند یا نه.

عصب‌شناس‌ها می‌گویند «احساس خاص بودن» و این‌که «من تنها زنی هستم که در زندگی شوهرم وجود دارد» تأثیر فوق‌‌العاده‌ای روی شیمی و مغز زنان می‌گذارد.

روان‌‌شناس‌های تکاملی می‌گویند نیاز به تعهد مردها در طول سالیان دراز ایجاد شده است. زن‌ها برای منتقل‌کردن ژن‌ها به بچه‌های‌شان باید مردی را انتخاب می‌کردند که در دوره‌ی بارداری و شیر دادن به بچه از او مراقبت کند. مردان متعهد با احتمال بیشتری این کار را انجام می‌دهند.

انحصارطلبی زن‌ها آن‌قدر قوی است که حتی می‌تواند باعث یک اضطراب دائمی و ترس از خیانت شوهرشان شود. زن‌ها از ابزارهای زیادی برای بسته ماندن در پشت سرشان استفاده می‌کنند. بعضی از آنها شوهرشان را امتحان می‌کنند، بعضی از آنها مرتب در مورد زن‌های دیگر از شوهرشان می‌پرسند، بعضی از آن‌ها شوهرشان را بازخواست می‌کنند، بعضی مرتب وسایل شخصی مثل موبایل همسرشان را چک می‌کنند، بعضی از آنها محدودش می‌کنند و بعضی حتی شوهرشان را مجبور می‌کنند محیطی را که «شهری است پر کرشمه و خوبان ز شش جهت» را عوض کنند.

اگر خیانت جنسی زن برای مردان یک فاجعه باشد، خیانت عاطفی مردها برای زن‌ها فاجعه است، بنابراین حسادت زن‌ها هم بیشتر از نوع عاطفی است تا جنسی. بهترین راه برای شما به عنوان یک مرد یک جمله است: «همسرتان را حساس نکنید.»

تنوع سلول‌های مخروطی در چشم زن‌ها باعث می‌شود آنها رنگ‌های بیشتر و دقیق‌تری را درک کنند. یک زن بیشتر احتمال دارد رنگ فیروزه‌ای و لاجوردی را از هم تشخیص دهد، مردها به هر دو می‌گویند آبی

 

6.تنوع‌طلبی زنانه

زن‌ها در بسیاری از موارد از مردها تنوع‌طلب‌ترند. از مبلمان منزل گرفته تا لباس و آرایش. عصب‌شناس‌ها می‌گویند این به جنسیت آنها برمی‌گردد. در مغز مردها برای هر چیزی تقریباً یک مرکز در یک نیمکره وجود دارد، اما مغز زن‌ها حالت عمومی‌تری دارد و برای هر کار چندین مرکز پراکنده در دو نیمکره وجود دارد. غیر از این جسم پینه‌ای که دو نیمکره را به‌هم متصل می‌کند در زن‌ها ضخیم‌تر‌ است. همین می‌تواند باعث تنوع‌طلبی آنها شود.

علاوه بر این، تنوع سلول‌های مخروطی در چشم زن‌ها باعث می‌شود آنها رنگ‌های بیشتر و دقیق‌تری را درک کنند. یک زن بیشتر احتمال دارد رنگ فیروزه‌ای و لاجوردی را از هم تشخیص دهد، مردها به هر دو می‌گویند آبی.

روان‌شناسان می‌گویند احساسات گسترده‌ی زنان و تفاوت‌های مغزی‌شان باعث می‌شود حسابی تنوع‌طلب باشند. تنوع‌طلبی خانم‌ها معمولاً خودش را در پوشش، آرایش، گرایش به مد، پاساژگردی و تغییر مبلمان نشان می‌دهد. چیزی که شما به‌عنوان یک مرد ممکن است حوصله‌اش را نداشته باشید. ممکن است شما این رفتارها را پای ولخرجی، بی‌ملاحظگی یا بیکاری همسرتان بگذارید اما در واقع آنها دارند طبق طبیعت تنوع‌طلب خودشان رفتار می‌کنند. اگر می‌خواهید آنها را درک کنید به عشق ماشین‌های همجنس خودتان نگاه کنید که دل‌شان می‌خواهد هر ماه ماشین یا وسایلش را عوض کنند.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

بررسی علت خستگی و ضعف ،خواب آلودگی همیشگی و راههای غلبه بر احساس بی حوصلگی

   تجربه نشان داده است که  در خیلی از افراد بیش از 80 درصد  علل پنهان خستگی دائم و سستی و بی حالی ،و از دست دادن انگیزه و شادابی ،  منشاء روحی و روانی دارد  ...چند مورد مهم از دلایل خستگی دائم برخی افراد خصوصا" جوانان و میانسالان ؛   بیکاری ، نداشتن اشتغالات ذهنی مفید ، استرس دائم ، اضطراب ، نداشتن برنامه ،عدم رضایت شغلی ، نداشتن اعتماد به نفس ، احساس کمبود های مالی ،تجرد ، درگیری مداوم خانوادگی ، ناسازگاری خانواده یا همسران در اثر بیکاری  و غیره می باشد . چنانچه شما شاغل بوده و احساس خستگی دائم دارید ، قبل از هر چیز به پزشک مراجعه و ازمایشات لازم را انجام نمایید ،  اما در صورتیکه دارای یک شغل مناسب نبوده و مایلید سرگرمی مفید و در آمدی حلال را داشته باشید و بر احساس کشنده خستگی دائم و ضعف و سستی و خواب آلودگی  غلبه کنید ، با توکل بر خدا به فکر شروع یک شغل کم ریسک و سودآور با سرمایه کم و پشتکار بالا باشید ، ریسک شروع یک کار جدید را بر احساس  خستگی و افسردگی بپذیرید....

 ضعف‌ عمومی‌ یک‌بیماری‌ نیست‌ بلکه‌ یک‌ شکایت‌ است‌و می‌تواند شکایت‌ آغازین‌ هر بیماری‌باشد. برخورد صحیح‌ و مناسب‌ کادر پزشکی با بیماری‌ که‌ با این‌ شکایت‌ به‌ درمانگاه‌ مراجعه‌ می‌کند موجب‌جلوگیری‌ از صرف‌ وقت‌ و هزینه‌ ومراجعه‌ بی‌مورد به‌ پزشکان گوناگون‌ می‌شود،بخصوص‌ در جاهایی‌ که‌ دسترسی‌ به امکانات تخصصی ‌‌ آسان‌ نیست‌ باعث‌ می‌شود که‌بیمار سریعتر به‌ پزشک‌ یا متخصص ارجاع‌ داده‌شود تا از عوارض‌ تأخیر در درمان‌مصون‌ بماند.

 خستگی‌ یکی‌ از شایع‌ترین‌نشانه‌هایی‌ است‌ که‌ بیمار به‌ خاطر آن‌به‌ پزشک‌ و مراکز بهداشتی‌ درمانی‌مراجعه‌ می‌نماید. خستگی‌ احساسی‌است‌ که‌ توسط بیمار و به‌ صور مختلف‌از جمله‌: بی‌حالی‌، کسالت‌ و زود خسته‌شدن‌، فقدان‌ انگیزه‌ و نیرو، ازدست‌دادن‌ میل‌ و علاقه‌ به‌ کارهای‌روزمره‌ شادابی‌ کم‌ یا احساس‌ یأس‌ وناامیدی‌ بیان‌ می‌شود; همچنین‌ به‌صورت‌ احساس‌ باطنی‌ ضعف‌ و میل‌شدید به‌ استراحت‌ یا خوابیدن‌ نیز بیان‌می‌گردد.

علت خستگی مفرط و راه های غلبه بر آن ها :

 ۱-  خواب ناکافی

یکی از شایع ترین دلایل خستگی، کم خوابی است. بنابر آمار موسسه ملی سلامت آمریکا، ۷۰ میلیون نفر از آمریکاییها از کمبود خواب مزمن رنج می برند.

راه حل: هر شب ۷ الی ۸ ساعت بخوابید.
۲- قطع تنفس در خواب (Sleep Apnea)

بعضی افراد با این که شبانه ۸ ساعت یا بیشتر هم می خوابند، باز هم در طول روز خسته اند. Sleep Apnea  در واقع قطع موقتی تنفس در خواب است که مدت چندین ثانیه طول می کشد. هر بار که شما دچار این حالت می شوید برای لحظاتی از خواب بیدار می شوید و ممکن است خود شما هم از این بیدار شدن های کوتاه اطلاعی نداشته باشید.

راه حل: در صورت اضافه وزن،  وزن خود را کم کنید، سیگار را ترک کنید.
۳- غدای ناکافی

تغذیه ناکافی هم یکی دیگر از دلایل خستگی است. همچنین خوردن غذاهای اشتباه! می تواند چنین مشکلی ایجاد کند. اگر شما روز خود را با خوردن شیرینیجات شروع می کنید، گلوکز خون شما به سرعت افزایش می یابد و به همان سرعت نیز پایین می آید در نتیجه شما پس از مدت کوتاهی احساس کسالت و خستگی می کنید.

راه حل: همیشه یک صبحانه کامل بخورید. سعی کنید صبحانه شما شامل پروتئین و کربوهیدرات های کمپلکس باشد مانند تخم مرغ و غلات. این ترکیب غذایی یک منیع انرژی است که به تدریج در اختیار سلول های بدن شما قرار می گیرد.
۴- کم خونی (Anemia)

آنمی یکی از دلایل خستگی در خانم هاست و زمانی اتفاق می افتد که اکسیژن کافی توسط گلبول های قرمز در اختیار سلول های بدن قرار نمی گیرد. آنمی با یک تست خون ساده قابل تشخیص است.

راه حل: درمان آنمی به علت ایجاد کننده آن بستگی دارد. مثلا آنمی کمبود آهن(Iron Deficiency Anemia) با کمک مکمل غذایی آهن یا غذاهای دارای آهن مانند گوشت، جگر، لوبیا و درمان می شود.
۵- افسردگی

افسردگی علاوه بر اینکه بر روی روان اثرات سوء می گذارد، بلکه باعث اختلالات فیزیکی مانند خستگی، سردرد و بی میلی جنسی می شود. اگر به مدت ۲ هفته یا بیشتر به این علایم دچار شدید، احتمالا به افسردگی دچار شده اید.

افسردگی به خوبی به روان درمانی و دارو پاسخ می دهد. برای درمان حتما به پزشک مراجعه کنید.
۶- کم کاری تیروئید (Hypothyroidism)

تیروئید یکی از غدد درون ریز بدن است که در گردن و جلوی حنجره واقع شده است. این غده متابولیسم و سوخت و ساز بدن را کنترل می کند. هنگامی که فعالیت این غده کم می شود شما دچار خستگی و کسالت می شوید.

راه حل: یک تست خون می تواند کم بودن هورمون های تیروئید شما را تایید کند. هورمون های سنتتیک که توسط پزشک شما تجویز می شوند به راحتی متابولیسم بدن شما را به حالت عادی بر می گردانند.
۷- خوردن کافئین زیاد

همه ما می دانیم که خوردن کافئین باعث افزایش هوشیاری و تمرکز می شود. اما محققان به این نتیجه رسیده اند که خوردن مقادیر زیاد مواد غذایی حاوی کافئین ممکن است باعث ایجاد خستگی شود.

راه حل: از خوردن قهوه، چای، شکلات و داروهای حاوی کافئین به مقدار زیاد پرهیز کنید.
۸- عفونت پنهان مجرای ادرار

معمولا عفونت مجرای ادرار با علائمی چون سوزش ادرار و احساس ادرار فراوان داشتن شناخته می شود. اما این عفونت بعضی وقت ها هیچ علامتی غیر از خستگی ندارد.

راه حل: یک تست ادرار می تواند وجود یا عدم وجود این عفونت را تایید کند. با پزشک خود مشورت کنید. این عفونت وخستگی ناشی از آن به راحتی در عرض یک هفته از بین می رود.
۹- دیابت

در افراد دیابتی گلوکز در خون باقی می ماند و توسط سلول ها استفاده نمی شود و به انرژی تبدیل نمی شود.در نتیجه بدن به کمبود انرژی و خستگی دچار می شود.

راه حل: برای تایید ابتلا یا عدم ابتلا به دیابت به پزشک مراجعه کنید. این بیماری نیز قابل کنترل است.
۱۰- بیماری های قلبی

بیماری های قلبی خصوصا در سنین بالا باعث ایجاد خستگی حتی در حین انجام کارهای ساده روزانه می شوند.

راه حل: مشورت با پزشک و استفاده مرتب از داروهای تجویز شده و تغییراتی در سبک زندگی، باعث تحت کنترل در آمدن بیماری های قلبی می شوند.
۱۱- حساسیت های غذایی

بسیاری از پزشکان بر این عقیده اند که آلرژی به بعضی مواد غذایی می تواند باعث خواب آلودگی و خستگی شود. چنانچه پس از خوردن بعضی مواد غذایی خاص دچار کسالت می شوید، احتمال حساسیت به آن ماده غذایی را در نظر بگیرید.

راه حل: می توانید با پزشک خود مشورت کنید و یا اینکه از خوردن مواد غذایی که این حالت را در شما به وجود می آورند خودداری کنید.
۱۲- سندرم خستگی مزمن (Chronic Fatigue Syndrome)

چنانچه خستگی شما بیش از ۶ وجود داشته و شدت خستگی شما به حدی است که از عهده کارهای روزانه خود بر نمی آیید، احتمال ابتلا به این بیماری وجود دارد. شایع ترین علامت این بیماری، خستگی شدید و دائم بدون علت خاص است.

راه حل: مشورت با پزشک و انجام دادن بعضی تمرینات بدنی خاص و تغییراتی در سبک زندگی باعث بهبودی می شود.
راه حلی سریع برای خستگی های متوسط

چنانچه شما به خستگی متوسط که هیچ دلیل خاص پزشکی برای آن پیدا نشده است دچارید، ممکن است ورزش کردن یک راه حل خوب باشد. یک پیاده روی  یا دوچرخه سواری ۲۰ دقیقه ای به مدت ۳ روز در هفته راه بسیار مناسبی برای غلبه بر خستگی است.

 نکاتی‌ که‌ در جهت‌تشخیص‌ و درمان‌ صحیح‌ و به‌موقع‌ علت‌ ضعف‌ باید موردتوجه‌ کادر درمانی قرارگیرندعبارتند از:

۱  گرفتن‌ شرح‌ حال‌ دقیق‌ و کامل‌از بیمار که‌ زمان‌ شروع‌ و کیفیت‌ آن‌ درطول‌ روز ارتباط آن‌ با ماده‌ غذایی‌خاص‌ سابقه‌ بیماری‌ قبلی‌ سابقه‌زایمان‌ و باید به‌ دقت‌ سؤال‌ شود.

۲  انجام‌ معاینات‌ لازم‌ مانندگرفتن‌ فشارخون‌، درجه‌ حرارت‌ و بایدبه‌ سایر علایم‌ همراه‌ نیز توجه‌ کرد.
۳  تهیه‌ نمونه‌ آزمایشگاهی‌ درصورت‌ لزوم‌ مانند تهیه‌ نمونه‌ خلط،مدفوع‌، لام‌ خون‌، آزمایش‌ کامل‌ ادرار وخون‌
 ۴  تشخیص‌ بیماری‌ بر اساس‌شرح‌ حال‌ و معاینات‌ و با توجه‌ به‌بیماری‌های‌ شایع‌ در منطقه‌
 ۵  آموزش‌ موارد بهداشتی‌ موردنیاز به‌ بیمار و اطرافیانش‌
 ۶ ارجاع‌ به‌ پزشک‌ در صورت‌لزوم‌
 ۷  پیگیری‌ صحیح‌ و به‌ موقع‌بیمار.
   

علل‌ خستگی‌:
 خستگی‌ ناشی‌ از کارهای‌ زیادروزانه‌ یا فعالیت‌ جسمی‌ مداوم‌ امری‌طبیعی‌ است‌. خستگی‌ ممکن‌ است‌ دراثر استرس‌های‌ طولانی‌ مدت‌ هیجانی‌یا فشارهای‌ عصبی‌ نیز به‌ وجود آید; درچنین‌ شرایطی‌ چون‌ علت‌ خستگی‌معمولا برای‌ بیمار روشن‌ است‌، لذا ندرتا به‌ پزشک‌ مراجعه‌ می‌کند، باوجود این‌ خستگی‌ مزمن‌ یک‌ حالت‌طبیعی‌ نیست‌.
   

مهمترین‌ علل‌ خستگی‌مزمن‌:
الف‌  خستگی‌ با منشأ روانی‌ (۸۰درصد علل‌):
۱  اضطراب‌ و استرس‌
 ۲  افسردگی‌
ب‌  خستگی‌ با منشأ جسمی‌ (۲۰درصد علل‌):
۱  بیماری‌های‌ عفونی‌(بیماری‌های‌ تب‌ دار مانند تب‌مالت‌،سل‌، ایدز یا بیماری‌های‌ وابسته‌ به‌ایدز، سندروم‌ خستگی‌ بعد ازبیماریهای‌ ویروسی‌).
 ۲  اختلالات‌ متابولیک‌ و غدددرون‌ریز: کم‌ کاری‌ تیروئید، پرکاری‌غده‌ پاراتیروئید، کم‌کاری‌ هیپوفیز،پایین‌ بودن‌ قند خون‌، دیابت‌، اورمی‌،کمبود پتاسیم‌ در خون‌، کمبود سدیم‌.
 ۳  اختلالات‌ خونی‌: آنمی‌، کم‌خونــی‌، لنفــوم‌ ولوسمی‌ (سرطانهای‌خون‌)
 ۴  بیماری‌های‌ کلیوی‌ :نارسایی‌حاد کلیه‌ نارسایی‌ مزمن‌ کلیه‌
 ۵  بیماری‌های‌ کبدی‌ :هپاتیت‌حاد، هپاتیت‌ مزمن‌ و سیروز کبدی‌(چروک‌ شدن‌ کبد یا از کارافتادن‌ کبد).            ۶ بیماری‌های‌ التهابی‌: بیماری‌های‌بافت‌ همبند، بیماری‌های‌ التهابی‌ روده‌
 ۷  بیماری‌های‌ ریوی‌ مزمن‌
 ۸  بیماری‌های‌ قلبی‌ عروقی‌ مزمن‌
 ۹  سرطان‌ها
۱۰  سندرم‌ خستگی‌ مزمن‌
۱۱  بیماری‌های‌ عضلانی‌ عصبی‌
۱۲  علل‌ متفرقه‌: مصرف‌داروهایی‌ مانند آنتی‌ هیستامین‌ها، آرام‌بخش‌ها، داروهای‌ روانپزشکی‌،داروهای‌ ضدفشارخون‌ و سؤ مصرف‌داروها الکلیسم‌ (مصرف‌ الکل‌) -درد مزمن‌ کار بیش‌ از حد زایمان‌ -رژیم‌های‌ غذایی‌ نادرست‌.
    
نتیجه‌گیری‌:

 - به‌ طور خلاصه‌ نتیجه‌ می‌گیریم‌که‌ از شرح‌ حال‌ بیماران‌ مبتلا به‌خستگی‌ مطالب‌ زیادی‌ را می‌توان‌ به‌دست‌ آورد، شایعترین‌ علت‌ خستگی‌منشأ روانی‌ داشته‌ و در اثر اضطراب‌،عصبانیت‌ یا منازعات‌ مزمن‌ به‌ وجودمی‌آید، لذا یک‌ بررسی‌ دقیق‌ ازوضعیت‌ روحی‌ روانی‌ بیمار و زندگی‌وی‌ الزامی‌ است‌; همچنین‌ یک‌ علت‌ایجاد خستگی‌ واکنش‌های‌ افسردگی‌است‌ که‌ با ضعف‌، بی‌اشتهایی‌، کاهش‌وزن‌، فقدان‌ احساس‌، بی‌ خوابی‌،گوشه‌گیری‌، فقدان‌ میل‌ و انگیزه‌ درانجام‌ کارهای‌ روزانه‌ و خودکم‌بینی‌همراه‌ می‌باشد.

بیماران‌ مبتلا به‌ خستگی‌ناشی‌ از اضطراب‌ به‌ طور کلی‌ موقع‌رفتن‌ به‌ بستر و همچنین‌ هنگام‌بیدارشدن‌ در صبح‌ خسته‌ هستند. به‌نظر می‌رسد خستگی‌ ناشی‌ از علل‌روانی‌ در طول‌ روز کاهش‌ یابد.

بسیاری‌ از بیماران‌ اظهار می‌دارند که‌همیشه‌ خسته‌ بوده‌ و هر قدر استراحت‌می‌کنند یا می‌خوابند خستگی‌ آنهابرطرف‌ نمی‌شود و استراحت‌ به‌ آنهانیرو نمی‌بخشد. معمولا بررسی‌ بیشترمشخص‌ می‌کند که‌ خستگی‌ به‌ طورقابل‌ ملاحظه‌ای‌ نوسان‌ دارد طوری‌ که‌در یک‌ زمان‌ احساس‌ خستگی‌ می‌کندو در زمان‌ دیگر که‌ فقط چند دقیقه‌طول‌ می‌کشد احساس‌ نیرو می‌نماید وقادر است‌ همه‌ وظایف‌ محوله‌ را بخوبی‌انجام‌ دهد; سردرد، دردهای‌ عضلانی‌ وضعف‌ به‌ طور شایع‌ همراه‌ با خستگی‌مشاهده‌ می‌شوند.

خستگی‌ ناشی‌ ازبیماری‌های‌ جسمی‌ به‌ صورت‌ کاهش‌فعالیت‌، استراحت‌ و خواب‌ تظاهرمی‌کند. احتمالا بیمار هنگام‌ صبح‌ بدون‌خستگی‌ از خواب‌ برمی‌خیزد ولی‌فعالیت‌ کمتر از کار معمولی‌ وی‌ راخسته‌ می‌کند. انکار یا کم‌ اهمیت‌شمردن‌ خستگی‌ در بیماری‌ که‌ خسته‌به‌ نظر می‌رسد و یا طبق‌ اظهارات‌ افرادخانواده‌، کسل‌ و خسته‌ شده‌ است‌،معمولا نشانه‌ یک‌ بیماری‌ عضوی‌ است‌تا یک‌ اختلال‌ روانی‌.

 بیماری‌ که‌ در ظاهر رنگ‌ پریده‌،زرد و بیمارگونه‌ است‌ و به‌ نظر خسته‌ وفرسوده‌ می‌آید و دارای‌ گونه‌های‌فرورفته‌ و پشت‌ خمیده‌ است‌، احتمالایک‌ بیماری‌ عضوی‌ دارد. در تمام‌بیماران‌ انجام‌ یک‌ معاینه‌ عمومی‌ وکامل‌ و بخصوص‌ معاینه‌ عصبی‌ الزامی‌است‌. اقدامات‌ تشخیصی‌ (مثل‌شمارش‌ سلول‌های‌ خونی‌،سدیمانتاسیون‌، کامل‌ ادرار، تست‌های‌بیوشیمیایی‌، تست‌های‌ تیروئید، قندخون‌، رادیوگرافی‌ سینه‌، نوار قلب‌ و درصورت‌ لزوم‌ بررسی‌ از نظر ایدز وبیماری‌های‌ بافت‌همبند) جهت‌ردکردن‌ علل‌ عضوی‌ بیماری‌ الزامی‌است‌. در صورتی‌ که‌ علت‌ عضوی‌خاصی‌ مشخص‌ شد بیمار را تحت‌نظرگرفته‌ تا زمانی‌ که‌ بتوان‌ با دلیل‌، وجودیک‌ بیماری‌ عمومی‌ را رد نمود. اگراقدامات‌ تشخیصی‌ اولیه‌ در بیماری‌ که‌غیر از خستگی‌ مشکلی‌ ندارد منفی‌باشد معمولا خستگی‌ منشأ روانی‌ دارد.لازم‌ است‌ خستگی‌ از ضعف‌ عضلانی‌که‌ به‌ صورت‌ کاهش‌ قدرت‌ یک‌ یا چندعضله‌ (به‌ صورت‌ فلج‌ کامل‌ یا ناقص‌) بروز می‌نماید و می‌تواند ناشی‌ ازبیماری‌ عضله‌، سیستم‌ عصبی‌ یا اختلالات‌ الکترولیتی‌ باشد افتراق‌ داده ‌شود.

 بنابراین‌ همکاران توجه کنند که هر بیماری‌ که‌با شکایت‌ ضعف‌ عمومی‌ مراجعه‌ کرد،باید به‌ دقت‌ به‌ سخنانش‌ گوش‌ داد و باحوصله‌ شرح‌ حال‌ گرفت‌ و سپس‌ درصورت‌ نیاز اقدامات تشخیصی و درمانی را انجام داد و در صورت نیاز به متخصص مربوطه ارجاع داد.

 ۱  گرفتن‌ شرح‌ حال‌ دقیق‌ و کامل‌از بیمار که‌ زمان‌ شروع‌ و کیفیت‌ آن‌ درطول‌ روز ارتباط آن‌ با ماده‌ غذایی‌خاص‌ سابقه‌ بیماری‌ قبلی‌ سابقه‌زایمان‌ و باید به‌ دقت‌ سؤال‌ شود. 
 ۲  انجام‌ معاینات‌ لازم‌ مانند گرفتن‌ فشارخون‌، درجه‌ حرارت‌ و بایدبه‌ سایر علایم‌ همراه‌ نیز توجه‌ کرد.    به‌ طور مثال‌ مشاهده‌ موهای‌ زبر،ریزش‌ یک‌ سوم‌ خارجی‌ ابروها، صدای‌خشن‌، حالت‌ خمیری‌ پوست‌ به‌ نفع‌کم‌کاری‌ غده‌ تیروئید می‌باشد و یاافزایش‌ ضربان‌ قلب‌، لرزش‌، موهای‌نازک‌، کف‌ دست‌های‌ گرم‌ و مرطوب‌ به‌نفع‌ پرکاری‌ تیروئید است‌; همچنین‌رنگ‌ پریدگی‌ پوست‌ و ملتحمه‌ حاکی‌از وجود کم‌ خونی‌ است‌. زبان‌ صاف‌ وشفاف‌ و ترک‌ خوردگی‌ کنار لبها نشانه‌کمبود ویتامین‌ها می‌باشد. بیماری‌ که‌ باخارش‌ مراجعه‌ می‌کند و در معاینه‌ کبدبزرگی‌ دارد که‌ ممکن‌ است‌ همراه‌ بازردی‌ یا بدون‌ زردی‌ باشد نشانه‌هپاتیت‌ است‌. مشاهده‌ کبودی‌ پوست‌بدن‌ که‌ گاهی‌ همراه‌ با رنگ‌ پریدگی‌است‌ دلیل‌ کمبود پلاکت‌ است‌ که‌ممکن‌ است‌ که‌ بخشی‌ از یک‌ اختلال‌خونی‌ باشد. وجود تب‌ یک‌ بیماری‌عفونی‌ را مطرح‌ می‌کند و یا پایین‌ بودن‌فشارخون‌ همراه‌ با تغییر رنگ‌ پوست‌نشانه‌ نارسایی‌ غده‌ فوق‌ کلیوی‌ است‌.به‌ هر حال‌ بیماری‌ که‌ با ضعف‌ عمومی‌مراجعه‌ می‌کند از زمان‌ ورود بیمار ومشاهده‌ او تا پایان‌ معاینه‌ بالینی‌می‌توان‌ حدس‌ هایی‌ زد و برای‌ اطمینان‌می‌توان‌ از آزمایش‌های‌ مختلف‌ کمک‌گرفت‌.

 ۳  تهیه‌ نمونه‌ آزمایشگاهی‌ درصورت‌ لزوم‌ مانند تهیه‌ نمونه‌ خلط،مدفوع‌، لام‌ خون‌، آزمایش‌ کامل‌ ادرار وخون‌  

 ۴  تشخیص‌ بیماری‌ بر اساس‌شرح‌ حال‌ و معاینات‌ و با توجه‌ به‌بیماری‌های‌ شایع‌ در منطقه‌

 ۵  آموزش‌ موارد بهداشتی‌ موردنیاز به‌ بیمار و اطرافیانش

 ۶  ارجاع‌ به‌ پزشک‌ در صورت‌لزوم‌ 

 ۷  پیگیری‌ صحیح‌ و به‌ موقع‌بیمار.       

سندرم خستگی مزمن(CFS) چیست؟

علائم و نشانه های این سندرم با بسیاری از بیماری ها مشترک است. خستگی در بسیاری از بیماری ها وجود دارد. ۱۰ تا ۲۰ درصد بیماران از خستگی شاکی هستند.
آنچه که از مفهوم “سندرم خستگی مزمن” (Chronic fatigue syndrome) می توان فهمید، خستگی است. اما این خستگی بعد از کار زیاد، اضطراب یا بی خوابی رخ نمی دهد، بلکه این خستگی از نوع شدید و خطرناک می باشد و با استراحت و داشتن فعالیت بدنی و ذهنی از بین نمی رود. این خستگی تمام بدن را احاطه کرده و فعالیت بدنی و توان فرد را کم می کند.

هنوز مشخص نیست که چرا این سندرم به وجود می آید. اما ممکن است در اثر تضعیف سیستم ایمنی یا انتقال ویروس باشد.

در بعضی مقالات آمده است که، سندرم خستگی مزمن می تواند بعد از یک بیماری(مثلا سرماخوردگی) و یا بعد از یک فشار عصبی شدید به وجود آید.

به طور کلی افراد مبتلا به این سندرم، از افراد بیمار کمتر فعالیت می کنند. این بیماری موجب کاهش فعالیت های مختلف شغلی، شخصی، اجتماعی و تحصیلی می شود. پس عملا فرد را منزوی می سازد.

علائم و نشانه های این سندرم

بیماران مبتلا، مدت ۶ ماه یا بیشتر، خستگی کشیده اند. علاوه بر این، نشانه های دیگری نیز دارد، از جمله:

۱- ناتوانی در تمرکز و عدم حافظه

۲- عدم توانایی فعالیت بدنی و یا مغزی

۳- سرحال نبودن

۴- درد مفصل (بدون قرمزی و تورم)

۵- درد عضلانی مزمن

۶- سردرد بسیار شدید

۷- حساس شدن گره های لنفاوی گردن و زیربغل

۸- سرفه

علائم و نشانه های گفته شده در تمام بیماران مبتلا به این سندرم دیده شده، اما در بعضی از بیماران، نشانه های دیگری نیز شناخته شده که این نشانه ها عبارتند از:

* دردهای شکمی، تهوع ، اسهال و نفخ

* عرق شبانه

* درد سینه

* تنفس کوتاه

* سرفه شدید

* مشکلات بینایی از قبیل: تیرگی، حساس به نور، خشک شدن و دردناک شدن چشم

* آلرژی و حساسیت به غذا، الکل، عطر، مواد شیمیایی، دارو و سر و صدا

* سرگیجه، نامنظمی ضربان قلب

* افسردگی، عصبانیت، ترس، زودرنجی

* دردناک شدن فک

* کاهش یا افزایش وزن

مشکلات این سندرم از فردی به فرد دیگر متغیر است. بسیاری از این ها می توانند زندگی فردی و اجتماعی خود را دنبال کنند، اما هستند کسانی که فعالیت و زندگی خود را از دست می دهند و به افرادی منزوی تبدیل می شوند.

بیماران CFS می توانند دچار انواع و اقسام بیماری ها شوند، از قبیل: تصلب و سفت شدن بافت ها، ویروسی شدن پوست، روماتیسم، بیماری های قلبی، بیماری های کلیوی، بیماری های مزمن ریوی و .

چه کسانی به سندرم خستگی مزمن مبتلا می شوند؟

مطالعات نشان داده که زنان ۴ برابر بیشتر مبتلا می شوند.

این بیماری غالبا در سنین ۴۰ تا ۵۹ سالگی ظاهر می شود، اما در هر سنی امکان ابتلا وجود دارد.

این بیماری بیشتر در بزرگسالان و کمتر در کودکان دیده شده است.

این بیماری در هر نژاد و قومی ممکن است پیدا شود.

این بیماری در مردمان با درآمد کم بیشتر است.

در یک خانواده ممکن است این سندرم وجود داشته باشد، اما هیچ گونه دلیلی مبنی بر واگیردار بودن آن وجود ندارد. به طور کلی، هنوز در رابطه با مسری بودن یا نبودن این بیماری بحث است.

چگونه خود بیمار می تواند این بیماری را درمان کند؟

بیماران مبتلا به این سندرم باید یک برنامه متناوب چرخشی(در طول بیماری تا دوره بهبودی) را دنبال کنند.

اگر بیمارانی که در آستانه ی بهبودی هستند و تا حدی علائم و نشانه های آن کم شده است، بیش از حد فعالیت کنند، دوباره دچار خستگی و بیشتر شدن نشانه های سندرم خستگی مزمن می شوند.

* بیمار باید برنامه روزانه خود را زمان بندی کند و در زمانی که بیشترین انرژی را دارد، شروع به فعالیت کند.

* در برنامه خود ورزش را قرار دهد، زیرا که ورزش به بدن و مغز برای سالم زیستن کمک می کند.

* از دوست یا فامیل برای سلامتی خود کمک بگیرد.

* سر یک ساعت معین همیشه بخوابد.

* اگر در این بیماری دچار عدم حافظه یا عدم تمرکز شدند، هر آن چه که مهم است را بر روی کاغذ بنویسند. داروها ممکن است در بهتر خوابیدن به بیمار کمک کند که این هم باعث افزایش قدرت تمرکز و یادگیری می شود.

آزمایش های لازم برای اطمینان از این سندرم

آزمایش های تیروئید، کبد، اندازه گیری تعداد گلبول های خون و سرعت ته نشین شدن آن برای تشخیص لازم است، اما آزمایش ادرار لازم نیست.

اگر یکی از این آزمایشات غیرعادی بود، نمی توان شخص را مبتلا به سندرم خستگی مزمن دانست، بلکه در این مرحله باید به دنبال نشانه های دیگر بود.

همان طور که گفته شد، بیماری ها یکی از علل مبتلا شدن به این سندرم می باشد، بیماری هایی از قبیل: هپاتیت، کم خونی، بیماری های عفونی، سرطان ها، بیماری های عصبی و عضلانی، کم کاری تیروئید و دیابت.

افراد خیلی چاق( BMI بیشتر از ۳۰) و داروها و الکل نیز ممکن است ابتلا به این سندرم را موجب شوند.

 پیامبراکرم صلّی الله علیه و آله و سلم : (الطِّیبُ یَشُدُّ القَلب) بوی خوش قلب را تقویت می‌کند

دلایل خواب‌آلودگی و خستگی مداوم در چیست؟

آیا می دانید به چه دلیل شما مدام در حالت خواب آلودگی و خستگی به سر می برید و نمی توانید یک روز خوب را داشته باشید و ...

کاهش هورمون استروژن در اغلب موارد می‌تواند سبب کاهش وزن و خستگی شود. البته باید گفت کمبود یا زیاد ترشح شدن هورمون مهم دیگری در بدن می‌تواند همین نتایج را به دنبال داشته باشد. همیشه دلیل خواب‌آلوده بودن و خستگی، کمبود خواب یا کار زیاد نیست. دلایل بسیاری وجود دارد که می‌تواند سبب شود شما همیشه احساس خستگی کنید. در اینجا به 4 مورد اشاره می‌کنیم. عفونت‌ها گرچه عفونت‌ها علایم ظاهری بسیاری دارند اما گاهی ممکن است عفونتی در بدن شما در حال گسترش باشد بدون آنکه شما متوجه آن باشید یا پزشک تشخیص داده باشد. مثلا در بیماری مربوط به سیستم ایمنی عفونت ممکن است خود را به شکل خستگی شدید بروز دهد.

در بیماری بروسلوز هم که توسط باکتری بروسلا آبورتوس از گوسفند، اسب یا گاو آلوده یا حتی شیر آنها به انسان منتقل می‌شود، نشانه عفونت خستگی مفرط و خواب‌آلودگی است.

آلرژی‌‌ها: 
جالب است بدانید هیستامین و دیگر ترکیب‌های شیمیایی که بدن برای مقابله با آلرژی ترشح می‌کند، خواب آورند. از سوی دیگر سرفه، عطسه ناشی از بوییدن یک گل یا التهاب دستگاه تنفسی به دلیل ورود هاگ‌ها به درون بینی سبب بی‌خوابی می‌شود. به همین علت تمامی داروهای مقابله با آلرژی خواب آورند. قبل از مصرف این داروها با پزشکتان مشورت کنید.

کم‌خونی :
اصلی‌ترین کار گلبول‌های قرمز رساندن اکسیژن از ریه‌ها به دیگر ارگان‌ها است وقتی فردی دچار کمبود گلبول قرمز می‌شود یا اختلالی در عملکرد گلبول‌ها پیش می‌آید فرد دچار کم‌خونی شده و در ضمن به قدری احساس خستگی می‌کند که از انجام کارهای معمول روزمره برنمی‌آید. یک آزمایش ساده خون می‌تواند نشان دهد فرد دچار کم‌خونی است یا خیر. در صورت مثبت بودن جواب باید به دنبال دلیل کم‌خونی گشت. یک خون‌ریزی داخلی یا تغذیه نادرست می‌تواند دلیل این دو باشد.

به‌هم ریختگی هومورنی در زنان: 
کاهش هورمون استروژن در اغلب موارد می‌تواند سبب کاهش وزن و خستگی شود. البته باید گفت کمبود یا زیاد ترشح شدن هورمون مهم دیگری در بدن می‌تواند همین نتایج را به دنبال داشته باشد. خوشبختانه یک تست ساده هورمون می‌تواند این موضوع را روشن کرده و پزشک با تجویز آمپول یا قرص یا پماد سبب تنظیم هورمون مربوطه در بدن شود.

با این که امروزه در مقایسه با گذشته، بیشتر کارها با ماشین های مختلف انجام می گیرد، اما شکایت از خستگی افزایش یافته است. 
دائماً جملاتی می شنویم با این مضمون: «وقتی از اداره به خانه می آیم گویی شیره جانم کشیده شده است» و یا «با وجود این که به مقدار کافی خوابیده ام ولی صبح ها همیشه کسل و خسته ام» به طور کلی خستگی را به سه دسته تقسیم کرده اند.

خستگی بدنی

در نتیجه فعالیت و به کارگیری زیاد عضلات به وجودمی آید. در این نوع خستگی دی اکسیدکربن و اسیدلاکتیک خون افزایش می یابد که در نهایت سبب تحلیل نیرو و انرژی می شود. ولی در عوض رخوت لذت بخشی را به دنبال دارد. معمولاً بعد از یک راهپیمایی طولانی دچار این خستگی می شوید. از بین بردن آن به طرز ساده و سریعی صورت می گیرد. کافی است با استراحتی که به بدنتان می دهید انرژی دوباره را به ماهیچه هایتان برگردانید امروزه خستگی پیش از آن که نتیجه پرکاری و فعالیت زیاد باشد، به کم کاری بدن مربوط می شود. افزایش فعالیت بدنی کمک می کند تا انرژی راکد به جریان بیفتد و همین امر به مقدار زیادی از بروز خستگی جلوگیری می کند.

خستگی ناشی از بیماری

این نوع خستگی نتیجه اختلال بدنی است که این اختلال می تواند یک بیماری ساده، نظیر سرماخوردگی و یا ناراحتی جدی تری باشد. البته نشانه های دیگری هم وجود دارند که دال بر علل واقعی خستگی اند ولی شخصی که مدتی مدید و طولانی احساس ضعف و خستگی کند، حتماً بایستی معاینه دقیق و کامل بدنی شود 

خستگی روانی

مشکلات و تضادهای عاطفی، مخصوصاً اضطراب و افسردگی در اکثر موارد ، ساده ترین علل خستگی مداومند. این نوع خستگی می تواند یک مکانیسم دفاعی برای روبه رو نشدن و مقابله نکردن با یکی از موارد افسردگی ، و یا سرپوشی بر تضادهای عاطفی باشد. فی المثل اگر شما به شغلتان علاقه ای نداشته باشید و یا از ازدواجی که کرده اید راضی نباشید، معمولاً احساس خستگی می کنید. به عبارت دیگر چنانچه احساسات ناخوشایند به طرز روشن و بارزی بیان نشوند، اغلب به صورت نشانه های بدنی که خستگی یکی از عادی ترین آنهاست، بروز می کند.

روانکاوی معتقد است که : «بسیاری از افرادی که دچار خستگی مفرطند به هیچ عنوان از افسردگی شان مطلع نیستند آنها قبل از آن که در پی یافتن عامل افسردگی شان باشند بیشتر به خستگی و مسائل جسمی شان فکر می کنند در حالی که نمی داننداین افسردگی است که خستگی را موجب می شود.»
یکی از نمونه هایی که می توانیم در این زمینه ذکر کنیم «سندرم کدبانوی خسته از کار» است. بسیاری از گرفتاران این عارضه، مادران جوانی اند که به سبب نگهداری از کودکانشان، یا رتق و فتق امور منزل و آشپزی و این که هم صحبت و سرگرمی مناسبی ندارند، دائماً از یکنواختی امور احساس کسالت و خستگی می کنند. چنین کدبانویی ممکن است باطناً رنجیده باشدو به شاغل بودن همسرش رشک بورزد و البته برای داشتن چنین احساساتی خود را سرزنش کند اما از آنجایی که سعی نمی کند مسائلش را حل و فصل کند، دچار خستگی مفرط می شود.

به علاوه امروزه به علت آن که یک سوم مادران شاغلند، این سندرم ممکن است به خاطر نقش ها و مسئولیت های متفاوتی که به عهده شان است بروز کند و اغلب احساس گناه ناشی از عدم مراقبت و توجه کافی به فرزندانشان باخستگی بدنی شان توأم می شود. به علاوه خستگی عاطفی ایجاد شده ممکن است با ناراحتی های مربوط به خواب، که ازتضادهای روانی ریشه گرفته اند همراه شود.

به عنوان مثال فردی ممکن است دچار بیخوابی شود دیگری شاید به اندازه کافی هم بخوابد ولی شب هنگام آنقدر در رختخواب غلت بزند و کابوس ببیند که در نتیجه صبح باکوفتگی و خستگی از رختخواب برخیزد. یافتن ریشه مشکل عاطفی ، نخستین گام اساسی در درمان خستگی روانی است و همین به تنهایی در کاهش آن می تواند نقش مثبتی ایفا کند در غیر این صورت در بعضی موارد روان درمانی لازم می شود.

ولی راهی هم وجود دارد که می توانید شخصاً علیه خستگی مداوم و متناوب تان انجام دهید. ویتامین ها و آرام بخش ها اغلب راه حل مسأله نیستند. قرص های خواب آور نیز فایده ای ندارند و البته مقدار زیاد کافئین می تواند سهم مهمی در ایجاد و تشدید اضطراب داشته باشد.

بنابراین می توانید طریق زیر را به عنوان درمان اساسی به کار برید:
۱) قند کم و پروتئین زیاد
چنانچه صبحانه مختصری می خورید و یا اصولاً عادت به خوردن غذا در روز ندارید، پس انتظار این را هم داشته باشید که چند ساعت از روز گذشته، خستگی به سراغ تان بیاید و این به علت آن است که مقدار قند خون تان که انرژی مغز و بدن تان وابسته به آن است کاهش می یابد و اگر صبحانه ای با مقدار قند کم ولی پروتئین زیاد مصرف کنید یقیناً در طول ساعات اولیه روز، خون تان ذخیره ای ثابت و مفید از قند خواهد داشت که این شیرینی بتدریج در طی روز مصرف می شود. اضافه وزن نیز عامل دیگری است که موجب خستگی جسم و روان می شود، داشتن وزن نرمال کمک زیادی می کند تا کمتر دچار خستگی شوید.
۲) ورزش
ورزش به مراتب بیش از قند و شیرینی تولید انرژی می کند. ورزش هایی که روی اصول و قاعده اند، نظیر دویدن، شنا کردن، قدم زدن و دوچرخه سواری به شما کمک می کند تا از عهده کارهای مشکل تر برآیید. به علاوه ورزش احساس آرامشی به انسان می دهد که به یاری آن می توان در برابر هیجانات زندگی، خونسردی و انعطاف بیشتری از خود نشان داد. ورزشی که قبل ازخواب انجام شود یقیناً در داشتن خواب راحت مؤثر است.
۳) خواب
چنانچه خستگی تان ناشی از کم خوابی است، راه حل بسیار ساده ای وجود دارد: سعی کنید زودتر به رختخواب بروید. برای از بین بردن بی خوابی و دیگر اختلالات خواب به هیچ وجه از قرص های خواب آور و یا دیگر مسکن ها استفاده نکنید، زیرا اینها باعث تشدید ناراحتی می شوند.
۴) خودشناسی
چنانچه برای کارهایی که در پیش دارید برنامه ریزی می کنید، سعی کنید انجام امور دشوارتر را به زمانی اختصاص دهید که سرحالید. عده زیادی از افراد سحرخیز ، هنگام ظهر دیگر تاب و توان چندانی ندارند و خسته اند و بسیاری دیگر عصرها، بیشترین و مفیدترین بازده کاری را دارند. بنابراین خودتان را خسته نکنید بکوشید تا نردبان ترقی و موفقیت را با گام های مثبت و آهسته ای طی کنید. اوقاتی را که انرژی بیشتری برای کار کردن دارید، شناسایی کرده و براساس آن برنامه ریزی کنید.
۵) دوره های تنفس و استراحت (زنگ تفریح)
مهم نیست که شغل تان تا چه اندازه جالب و دوست داشتنی است.
چنانچه تمدد اعصاب کنید هر چند وقت یک بار به خود استراحتی بدهید، می توانید کارتان را با بازدهی هرچه تمام تر انجام دهید.
ضمن استراحتی که در حین کار به خود می دهید به جای خوردن چای و بیسکویت، به ورزش و قدم زدن و تمرکز نکردن بپردازید و سعی کنید افکار دلنشین را جانشین ناراحتی های زندگی کنید. باشد که با به کار بستن تدابیر ذکر شده روح تازه ای در کالبدتان دمیده شود.
کلید خوشبختی
فقط به چیزهایی که می خواهید فکر کنید و تنها درباره همان ها حرف بزنید
تنها رؤیاهای بزرگ می توانند روح انسان ها را به حرکت درآورند
از کسانی که افکار منفی دارند، دوری کنید، چرا که روحیه تان را ضعیف می کنند 

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

روش مطالعه

 

بارها شنیده‌ایم که دانش آموزی می‌گوید: « دیگر حال و حوصله خواندن این کتاب را ندارم» یا « آنقدر از این کتاب خسته شده‌ام که قابل گفتن نیست » یا « هر چه می‌خوانم مثل اینکه کمتر یاد می‌گیرم» و یا « 10 بار خواندم و تکرار کردم ولی باز هم یاد نگرفتم »آیا برای یادگیری درس واقعاً باید 10 بار کتاب را خواند؟آیا باید دروس خود را پشت سر هم مرور کرد؟و آیا باید دهها بار درس را تکرار کرد تا یاد گرفت؟مطمئنا" اگر چنین باشد ، مطالعه کاری سخت و طاقت فرسا است .

اما واقعیت چیزی دیگر است .واقعیت آن است که این گروه از فراگیران ، روش صحیح مطالعه را نمی دانند و متاسفانه در مدرسه هم چیزی راجع به چگونه درس خواندن نمی آموزند .

 یادگیری و مطالعه ، رابطه ای تنگاتنگ و مستقیم با یکدیگر دارند، تا جایی که می توان این دو را لازم  و ملزوم  یکدیگر دانست. برای اینکه میزان یادگیری افزایش یابد باید قبل از هرچیز مطالعه ای فعال و پویا داشت .

شیوه صحیح مطالعه، چهار مزیت عمده زیر را به دنبال دارد:

1- زمان مطالعه را کاهش میدهد.

2- میزان یادگیری را افزایش میدهد .

3- مدت نگهداری مطالب در حافظه را طولانی تر می کند.

4- بخاطر سپاری اطلاعات را آسانتر می سازد.           

برای داشتن مطالعه‌ای فعال و پویا نوشتن نکات مهم درحین خواندن ضروری است تا برای مرور مطالب، دوباره کتاب را نخوانده و در زمانی کوتاه ازروی یادداشتهای خود مطالب را مرور کرد .

یادداشت برداری ، بخشی مهم و حساس از مطالعه است که باید به آن توجهی خاص داشت . چون موفقیت شما را تا حدودی زیاد تضمین خواهد کرد و مدت زمان لازم برای یادگیری را کاهش خواهد داد. خواندن بدون یادداشت برداری یک علت مهم فراموشی است.

 

شش روش مطالعه

 

1-     خواندن بدون نوشتن

 مطالعه فرآیندی فعال و پویا است وبرای نیل به این هدف باید از تمام حواس خود برای درک صحیح مطالب استفاده کرد. باید با چشمان خود مطالب را خواند، باید در زمان مورد نیاز مطالب را بلند بلند ادا کرد و نکات مهم را یادداشت کرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگیر شده و حضوری فعال و همه جانبه در یادگیری داشت و هم در هنگام مورد نیاز  خصوصا" قبل از امتحان ، بتوان از روی نوشته ها مرور کرد و خیلی سریع مطالب مهم را مجددا" به خاطر سپرد.

 

2-   خط کشیدن زیر نکات مهم

این روش شاید نسبت به روش قبلی بهتر است ولی روش کاملی برای مطالعه نیست چرا که در این روش بعضی از افراد بجای آنکه تمرکز و توجه بروی یادگیری و درک مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط کشیدن زیر نکات مهم می گردد .حداقل روش صحیح خط کشیدن زیر نکات مهم به این صورت است که ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را کاملا" درک کنند و سپس زیر نکات مهم خط بکشند نه آنکه در کتاب بدنبال نکات مهم بگردند تا زیر آن را خط بکشند.

 

3-  حاشیه نویسی

این روش نسبت بدو روش قبلی بهتر است ولی بازهم روشی کامل برای درک عمیق مطالب و خواندن کتب درسی نیست ولی می تواند برای یادگیری مطالبی که از اهمیتی چندان برخوردار نیستند مورد استفاده قرار گیرد.

 

4-   خلاصه نویسی

در این روش شما مطالب را میخوانید و آنچه را که درک کرده اید بصورت خلاصه بروی دفتری یادداشت می کنید که این روش برای مطالعه مناسب است و از روشهای قبلی بهتر می باشد چرا که در این روش ابتدا مطالب را درک کرده سپس آنها را یادداشت می کنید اما بازهم بهترین روش برای خواندن نیست.

 

5-  کلید برداری

کلید برداری روشی بسیار مناسب برای خواندن و نوشتن نکات مهم است . در این روش شما بعد از درک مطالب، بصورت کلیدی نکات مهم را یادداشت می کنید و در واقع کلمه کلیدی کوتاهترین، راحتترین، بهترین وپرمعنی ترین کلمه ای است که با دیدن آن، مفهوم جمله تداعی شده و به خاطر آورده می شود.

6-   خلاقیت و طرح شبکه ای

 برای مغز این روش بهترین شیوه برای یادگیری خصوصا" فراگیری مطالب درسی است. در این روش شما مطالب را میخوانید بعد از درک حقیقی آنها نکات مهم را به زبان خودتان و بصورت کلیدی یادداشت می کنید و سپس کلمات کلیدی را بروی طرح شبکه ای مغز می نویسد ( در واقع نوشته های خود را به بهترین شکل ممکن سازماندهی می کنید و نکات اصلی و فرعی را مشخص می کنید)تا در دفعات بعد به جای دوباره خوانی کتاب، فقط به طرح شبکه ای مراجعه کرده وبا دیدن کلمات کلیدی نوشته شده بروی طرح شبکه ای مغز ، آنها را خیلی سریع مرور کنید. این روش درصد موفقیت تحصیلی شما را تا حدود بسیار زیادی افزایش میدهد و درس خواندن را بسیار آسان می کند و بازده مطالعه را افزایش میدهد.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

۵ قانون روانشناسی که زندگی را برایتان ساده‌تر ‌می‌کند

 

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ گاهی تجربیات گذشته که به باورهای قطعی ما تبدیل شده‌اند اجازه نمی‌دهند ذهن‌مان فراتر از محدودیتی برود که برای خود ساخته‌ایم، از همین روست که بعضی اوقات احساس سرخوردگی و شکست می‌کنیم ، زندگی برایمان سخت پیش می‌رود و احساس می‌کنیم نمی‌توانیم از خود راضی باشیم.

با این حال اگر ذهن را در شرایط بهتری قرار بدهیم ، شرایطی که در آن منفی نگری‌ها و منفی بافی‌ها به حداقل برسد و نگاه مثبت غالب شود چه بسا مسیر پر پیچ و خم زندگی برایمان هموارتر و آسان‌تر خواهد شد.

بر همین اساس باید استفاده از این قوانین روانشناسی را برای خودمان به یک ضرورت تبدیل کنیم تا زندگی راحت‌تر جلو برود و البته بتوان دنیا را با نگاه تازه و زیباتری از منظر گذراند.

1-مردم آنقدر که شما فکر می‌کنید اهمیت نمی‌دهند!

شاید واقعیت ناخوشایندی باشد اما به طور کلی مصداق پیدا می‌کند. اینکه بخواهیم خودمان را درگیر این ماجرا کنیم که دیگران درباره ما چه فکری می‌کنند یا اینکه توقع دارند ما چطور باشیم یک اتفاق زیان آور برای زندگی‌مان است چون هر کسی مشغول مشکلات و دغدغه‌های خودش است.

بهتر است این نکته را یادمان باشد که بیشتر باورهای ما درباره اینکه مردم درباره‌مان چه فکری می‌کنند بر اساس تجربه‌های گذشته شکل گرفته و به طور غلط و نادرستی در ذهن‌مان تعبیر و تفسیر شده است. بودن هر آنچه که خود واقعی‌تان هستید بدون نگرانی درباره اینکه دیگران چه فکری در مورد شما می‌کنند برای به رسیدن به خوشبختی به شما کمک خواهد کرد.

2-ما مرتب در حال تغییر هستیم.

ما خیلی ساده می‌توانیم فکر کنیم که همان آدم ده سال پیش هستیم و باز هم خیلی ساده می‌توانیم بیاندیشیم ده سال بعد هم همین آدم امروز هستیم در حالیکه واقعیت این نیست.

گذشته،‌ حال و آینده ما کاملا از یکدیگر مستقل هستند چون افکار ما هم همراه زندگی ما در گردش زمان و بر اثر تجربیات تغییر می‌کنند و عوض می‌شوند. به همین دلیل ما باید برای تصمیم گیری‌هایمان با آنچه که در حال حاضر هستیم صادق باشیم. ما هرگز نمی‌توانیم پیش بینی کنیم که در آینده چطور فکر می‌کنیم یا چه احساسی داریم و خب هر آنچه که در گذشته اتفاق افتاده است به همان گذشته تعلق دارد و تمام شده. همه قدرت در همین لحظه حال وجود دارد. حال را دریابید.

3- مقایسه کردن خود با دیگران را متوقف کنید.

این‌روزها شبکه‌های اجتماعی باعث شده‌اند افراد خیلی ساده اوقات زندگی‌شان را در قالب عکس و توضیح با دیگران به اشتراک بگذارند و خب این مقدمه‌ایست برای اینکه ما زندگی خودمان را بر اساس آنچه که صرفا در ظاهر می‌بینیم با زندگی "ظاهرا" کامل دیگران مقایسه کنیم. حتی در زندگی واقعی هم ما همچنان تلاش می‌کنیم روی خوش خودمان را به دیگران نشان بدهیم تا ضعف‌هایمان را چون از قضاوت و طرد شدن هراس داریم.

واقعیت این است که همه ما ضعف‌هایی داریم و با همان ضعف‌ها زندگی می‌کنیم. با این حال ما می‌خواهیم از طرف دیگران مورد تائید و پذیرش بقیه قرار بگیریم. با این وصف اینکه ما فکر کنیم دیگران بهتر از ما هستند و زندگی مرتب‌تری نسبت به ما دارند یک وقت تلف کردن صرف است.

بنابراین مقایسه کردن خود با دیگران و احساس حقارت در برابر آنها یک کار بیهوده است چرا که حتی قدرتمندترین آدم‌ها هم روی دیگری در زندگی‌شان دارند که در آن نگرانی‌ها، ناامنی و فقدان اطمینان کافی وجود دارد.

4-تصور نکنید نصیحت‌های شما باید مورد توجه قرار بگیرد.

دوستی را می‌بینید که غرق در مشکلات است و شما می‌دانید که چطور باید او را راهنمایی کنید تا مشکلش برطرف شود؟

شما نصیحت‌تان را می‌کنید اما انگار گوش شنوایی برای شنیدن وجود ندارد. شما احساس عصبانیت شدید می‌کنید چون صرفا می‌خواهید به او کمک کنید. با این حال این را یادتان باشد که هیچکس به نصیحت‌های دیگری گوش نمی‌کند مگر اینکه همه چیز در بهترین زمان و بهترین شرایط ذهنی اتفاق بیفتد.

در پایان هر روز مردم نگاه و ذهنیتشان را صرفا بر اساس معاشرت‌ها و تجربیات خود تغییر می‌دهند. شاید گه‌گاهی این اتفاق به واسطه توصیه‌های شما واقع شود اما در بیشتر مواقع این تغییرات بر اساس درک خود آنها از شرایط اتفاق می‌افتد. بنابراین احساس نکنید نادیده گرفته شده‌اید یا دلشکسته نشوید و اجازه بدهید هر کسی کار خودش را بکند.

5-شما فقط می‌توانید پاسخ‌های خودتان را کنترل کنید.

شما چطور در برابر یک مشکل، اتفاق یا موقعیت که برایتان از دیگر شرایط مهمتر است واکنش نشان می‌دهید؟ در زندگی نگرش‌ها همه آن چیزی هستند که می‌توانند ضامن شادی و خوشبختی شما باشند. شما می‌توانید واکنش‌هایی را انتخاب کنید که بیانگر افکار و احساسات‌تان باشند یا اینکه سراغ راه دیگری بروید.

در هر موقعیت منفی اگرچه خیلی سخت است اما سعی کنید خودتان را برای حتی چند ثانیه از جو موجود دور کنید تا ذهنتان دوباره خودش را پیدا کند. این موضوع قبل از واکنش نشان دادن ، به شما کمک می‌کند تا عکس‌العمل‌های ممکن و احتمالی برای شما و دیگران قابل درک و سنجیده شود.

منبع: لایف هک

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

انسان مدرن کند ذهن شده است؟

مطالعات جدید نشان می‌دهد، درحالیکه نمرات بهره هوشی (IQ) انسان روند رو به رشدی را نشان می دهد، پتانسیل ژنتیکی برای هوشمند شدن انسان در حال کاهش است.
به گزارش ایسنا، دنیا پر از شواهدی است که نشان می دهد، انسان مدرن بسیار هوشمندتر از اجداد خود است: شناخت میکروب بعنوان عامل ایجاد بیماری، پیوند قلب و توسعه تلفن همراه هوشمند از جمله دستاوردهای انسان هوشمند مدرن محسوب می شود.
فراتر از پیشرفت های فناوری بشر، نشانه دیگری موسوم به اثر فلین (Flynn effect) هوشمندتر شدن انسان مدرن را نشان می دهد؛ آزمون سنجش هوش به نام «جیمز فلین» پژوهشگر برجسته دانشگاه اوتاگو نیوزیلند نامگذاری شده است.
« فلین» دریافته بود، نسل های جدید در سراسر جهان نمرات بالاتری را در تست های قدیمی در مقایسه با آزمون اصلی کسب می کنند.
آزمون های سنجش بهره هوشی (IQ) طی یک قرن گذشته چندین بار مورد تجدید نظر قرار گرفته و استانداردسازی شده‌اند تا اثر فلین را مورد بررسی قرار دهند.
« فلین» و بسیاری از محققان معتقدند، افزایش نمرات IQ منعکس کننده بهبود محیط مدرن است؛ بهره هوشی نیمی ارثی و نیمی دیگر تحت تأثیر محیط است، در این حالت تقویت و غنی سازی محیط اطراف کودک با فرصت های دیگری باعث افزایش ضریب هوشی در مراحل بعدی زندگی می‌شود.
تغذیه بهتر، امکان تحصیل بیشتر و افزایش تحریک می‌توانند اثر فلین را توضیح دهند.
« مایکل وودلی» از روانشناسان دانشگاه اومئا سوئد تأکید می کند: اگر شما در قرن 19 در خصوص تفاوت بین سگ و خرگوش صحرایی از مردم سوال می کردید، افراد برای پاسخ دادن به این سوال از تجربه واقعی زندگی خود می‌گفتند؛ مثلا می گفتند که سگ خرگوش را شکار می کند، اما انسان مدرن در پاسخ به این سوال تفکر انتزاعی تری دارد و جوابی مانند هر دو حیوان پستاندار هستند را بیان می کند.
به گفته «وودلی»، همین ابتکارات و عادات تفکر بشر در نحوه پاسخگویی، باعث افزایش نمرات IQ شده است.
انسان رو به کند ذهنی می‌رود
باوجود بالا رفتن نمرات بهره هوشی (IQ) انسان مدرن، برخی محققان بر این باورند که انسان نه تنها روند هوشمندتر شدن را در پیش نگرفته است، بلکه هر روز بسمت کند ذهنی پیش می‌رود!
در نوامبر 2012 میلادی « جرالد کرابتری» از محققان مدرسه پزشکی دانشگاه استنفورد با انتشار دو مقاله در مجله Trends in Genetics عنوان کرد که هوش بشر بین دو تا شش هزار سال قبل به نقطه اوج خود رسیده است.
این ادعا بر پایه مطالعات ژنتیکی استوار است که نشان می دهد، حدود دو تا پنج هزار ژن کنترل هوش انسان را برعهده دارند.
محاسبات «کرابتری» نشان می دهد که طی سه هزار سال اخیر دست کم دو نوع جهش ژنتیکی مضر، این ژن های کنترل کننده هوش را تحت تأثیر قرار داده اند.
بعلاوه هوش برای انسان مدرن یک مسأله تکاملی محسوب نمی شود؛ هزاران سال قبل و پیش از مطرح شدن علم ایرودینامیک، انسان شکارچی آموخت که در صورت پرتاب نکردن درست نیزه بسمت شیر، قطعا به غذای این حیوان درنده تبدیل خواهد شد، اما انسان مدرن به ندرت با شرایط مانند مرگ یا زندگی مواجه است.
نظریه دیگری عنوان می کند که ظرفیت ژنتیکی بشر در بخش هوش رو به کاهش است و این مسأله ناشی از پدیده ای موسوم به جفت گیری مضر ژنتیکی (dysgenic mating) است.
از اواسط 1800 میلادی همبستگی منفی بین ضریب هوشی و نرخ زاد و ولد مطرح شد که نشان می داد، افراد باهوش تر، تعداد کمتری فرزند دارند؛ از آنجا که بخشی از هوش، ژنتیکی است، پس ضریب هوشی نیز باید با کاهش روبرو می‌شد که این مسأله تضادی با نظریه جفت گیری مضر ژنتیکی ایجاد می کرد.
درک تناقض هوش
« وودلی» معتقد است که موفق به حل این تناقض شده است؛ برای بررسی هوش تاریخی انسان، محققان از زمان واکنش ساده (مدت زمان پاسخ به یک محرک) استفاده کردند که با ضریب هوشی (IQ) در ارتباط است.
زمان واکنش نشان دهنده توانایی فرد برای پردازش شناختی در مسائل بسیار ابتدایی و پایه است.
« سر فرانسیس گالتون» محقق انگلیسی در اواسط 1880 میلادی زمان واکنش را بر روی دو هزار و 522 مرد و 888 زن جوان در طیف گسترده ای از وضعیت اقتصادی و اجتماعی مورد بررسی قرار داد؛ بر اساس این آزمایش زمان واکنش مردان به یک محرک 183 میلی ثانیه و در زنان 187 میلی ثانیه بود.
پس از 1941 میلادی دوازده آزمایش مشابه آزمون «گالتون» انجام شد که نشان می داد، سرعت واکنش مردان به 250 و زنان به 277 میلی ثانیه افزایش یافته است؛ نتایج این یافته ها سال 2010 میلادی در مجله Psychology آمریکا منتشر شد.
« وودلی» تأکید می کند: کند شدن سرعت واکنش انسان در گذر زمان با این ایده سازگار است که زندگی با ثبات تر و فرهنگ متعادل تر در زندگی مدرن باعث کاهش ظرفیت هوش انسان می شود؛ یعنی با وجود افزایش ضریب بهره هوشی (IQ) با استفاده از امکانات آموزشی و بهداشتی، ظرفیت انسان برای هوشمندتر شدن رو به نزول است، اما هنوز دلایل مشخصی برای این مسأله پیدا نشده است./ایسنا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

چگونه با کودکان در باره مرگ صحبت کنید؟

والدین بندرت می توانند به راحتی با فرزندشان در باره مرگ حرف بزنند ، در حالیکه مرگ و عزاداری اتفاقی است که همه کودکان از ابتداء زندگی خواهی نخواهی بطور مستقیم یا غیر مستقیم با آن در گیر خواهند شد ،بنابراین لازم است که در این مورد با آنها صحبت شود.

بهترین موقع هنگامی است که شما مثلاً بر سر خاک مادر یا پدربزرگ می روید ، در این حالت اصلاً مشکل نیست که برای فرزندتان در مورد گردش طبیعی یعنی زندگی و مرگ صحبت کنید .

چه می شود ! وقتی آدم می میرد؟

کودک و مرگ دراولین برخورد اصلاً این دو بهم نمی خورند ، چون کودکی در ابتدای زندگی است کودکان چشمه زندگی هستند ، ولی مرگ یک مسئله جدی و پایان زندگی است . با اینهمه کودکان در مورد مرگ سئوالات زیادی دارند ، آنها کنجکاو هستند و می خواهند بدانند که همسایه پیرشان چرا دیگر نیست ؟ آنها برای گربه کوچولوی خودشان که مرده گریه می کنند ،و وقتی قبر مادر بزرگ رامی بینند ،می پرسند که آیا مادر بزرگ در زمین سردش نمی شود ؟ یا می پرسند  "چه می شود وقتی آدم می میرد ؟

بسیاری از والدین مایلند که فرزندشان را از قسمت تاریک زندگی محافظت کنند ، آنها می خواهند که کودکشان بدون نگرانی ودلواپسی بزرگ شود و بهمین دلیل هیچ حرفی در مورد مرگ نمی زنند . اما این روش موفقیت آمیز نخواهد بود ، زیرا حرف نزدن والدین باعث گسترش تصورات غلط کودکان می شود . بهمین دلیل والدین باید با فرزندشان در مورد مرگ صحبت کنند ولی به نحوی که باعث ترس و نگرانی او نشوند .

در مرحله اول خود والدین باید در مورد افکار خودشان راجع به مرگ آگاه شوند و بدانند که واقعاً چه فکر می کنند ؟  تصورشان در مورد بعد از مرگ چیست ؟ به چه چیزی اعتقاد دارند ؟  وقتی مسئله مرگ برای خود والدین روشن شود دیگر پاسخ دادن به فرزندشان مشکلی ایجاد نخواهد کرد . آنوقت آنها خیلی راحت می توانند با فرزند کنجکاوشان در مورد سگی که زیر اتومبیل رفته ودر کنار جاده افتاده یا همسایه ای که فوت کرده حرف بزنند ، در این حالت کودک هم متوجه می شود که مرگ یک امر طبیعی است .

بر اساس اعتقادات خودتان توضیح دهید

حرفهای والدین باید بر اساس اعتقادات و باورشان  باشد ،  مثلاً "بعد از مرگ آدم به آسمان می رود " یا  " آدم بعداً دو باره به دنیا باز می گردد "   یا " روح انسان همچنان زنده می ماند " آنچه که والدین در صحبت کردن باید به آن توجه کنند اینستکه بگویند "‌این چیزی است که آنها باور دارند و ضمناً بایداضافه کنند که کسی تا حالا هنوز بعد از مرگ بدنیا بر نگشته که تعریف کند که چه می شود ؟   این تجربه مهمی برای کودکان است که بدانند که والدین هم همه چیز را نمی دانند . 

هرگز در لفافه صحبت نکنید

مثلاً " پدر بزرگ دیگراز پیش ما رفته "  "‌عمو جون به یک سفر طولانی رفته " "‌هما خانم به یک خواب طولانی رفته "   واقعیت اینستکه کودکان حرفهایی که در لفافه زده می شود را نمی فهمند و آنرا همانطور که گفته می شود باور می کنند و این باعث ترس و نگرانی در زندگی طبیعی آنها می شود  . برای مثل اگر پدرشان به یک سفر کاری برود آنها دائم فکر می کنند ! "آیا پدرشان اصلاً باز می گردد ؟"  یا فکر می کنند "‌آیا ممکن است اینبار که خوابیدند دیگر بیدار نشوند؟"

والدین باید بدانند که مرگ پایان یک زندگی طبیعی است و آنها با حرفهای غیر واقعی نمی توانند آنرا کوچک و بی اهمیت جلوه دهند  ، بلکه این روش آنها ترس و نگرانی فرزندشان را بیشتر می کند و مشکل جدیدی بوجود می آورد .

آخرین توصیه

بهتر است که والدین واضح ، روشن و ساده در مورد مرگ صحبت کنند . مثلاً بگوئید : " مرگ همانند خوابیدن است اما فرق آن اینستکه آدم دیگر نفس نمی کشد ، قلبش نمی زند ، بدنش سرد می شود و اضافه کنند که اکثراً افراد پیر و بیمار می میرند و اگر هم یک بار جوانی بمیرد در اثر تصادف یا یک بیماری شدید خواهد بود که البته بندرت اتفاق می افتد ".

به فرزندتان وقت بدهید تا سئوالات خودش را مطرح کند  و جواب سئوالات را  با حوصله بدهید .

منبع:

http://www.eltern.de/familie-und-urlaub/familienleben/kinder-und-tod.html?special=printArticle

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی