پرفسور کارل پیکارد
اواخر دوره نوجوانی مصادف با سال های دبیرستان است. وقتی نوجوان وارد دبیرستان می شود مانند کسی است که گویی در این دنیا نیست و آگاهی چندانی از واقعیات زندگی ندارد. سال اولی ها دانش آموزان بهت زده ای هستند که تحت تأثیر هیبت و بزرگی دبیرستان قرار گرفته اند، مرعوب دانش آموزان بزرگ تر و با تجربه تر هستند و از امکاناتی که "رشد" و بزرگ شدن در اختیارشان قرار داده و قبلاً وجود نداشته هیجان زده هستند.
هم پدر و مادرها و هم نوجوانان در یک هدف مشترک برای اواخر نوجوانی توافق دارند: این که نوجوانان یاد بگیرند که کارهایشان را هرچه بیشتر مانند بزرگ ترها انجام دهند. اما جایی که در آن اختلاف دارند، معنای رشد کردن و مسیری است که آنها را به این هدف می رساند. برای پدر و مادر، بزرگ شدن به معنی این است که نوجوان یاد بگیرد مسئولیت های مربوط به بزرگسالان را بیشتر به عهده بگیرد.
اما برای نوجوان رشد کردن به معنی قدم گذاشتن در ماجراهایی مربوط به دوران بزرگسالی است که گواهی دهد او حالا رسماً به قدر کافی بزرگ شده.
برای بسیاری از نوجوانان، این فعالیت ها مناسک گذار بسوی بزرگسالی به شمار می رود این درحالی است که همگی این فعالیت ها خطراتی هم برای آنها به دنبال دارد. برای مثال، می توان به تمایل به رانندگی، آشنایی با جنس مخالف، گرفتن کار برای به دست آوردن پول، داشتن پول بیشتر برای خرج کردن، عاشق شدن، برقراری رابطه جنسی، مست کردن، رفتن به پارتی و تمام شب بیرون ماندن از خانه اشاره کرد. از آنجایی که دست کم چند تایی از این اهداف در ذهن هر نوجوانی وجود دارد، لازم است پدر و مادر برای آنها شرح دهند که در کجا ایستاده اند و درباره مخاطرات انتخاب های نوجوان، اقدامات احتیاطی و مسئولیت هایش به او آگاهی دهند.
با ورود به دبیرستان، زمینه انجام سه فعالیت مربوط به "بزرگ شدن" در دسترس نوجوان قرار می گیرد. هر کدام از این فعالیت ها به پسر یا دختر نوجوان قدرت می بخشد و مانند یک موشک در مسیر بزرگسالی عمل می کند. به این ترتیب میل به استقلال بیشتر به طور چشمگیری افزایش می یابد، به خصوص اگر دو یا بیشتر از دو تا از این " موشک ها " همزمان به سوی استقلال آتش شوند. در این شرایط والدین احساس می کنند با نوجوانی لجبازتر از قبل سروکار پیدا می کنند.
حالا این موشک ها چه هستند و چرا این قدر قدرتمندند؟...
اما والدین نمی خواهند نوجوانان این آزادی های مربوط به رشد را به شیوه زندگی خود وارد کنند چرا که برای زندگی شخصی یک نوجوان بیش از حد زیادند. فرض کنید نوجوان کار پاره وقت می گیرد تا موتورسیکلت یا ماشین بخرد، خرید وسیله نقلیه او را قادر می سازد با جنس مخالفش قرار مدار بگذارد. از آن طرف یافتن دوست گران تمام می شود و در نتیجه نوجوان باید ساعات بیشتری را کار کند. در این شرایط دیگر چه کسی وقت دارد زمانی را با خانواده یا برای انجام کارهای روزمره و مدرسه صرف کند؟ درنتیجه نوجوانان باید درک کنند که نمی توانند هیچ یک از این فعالیت ها را بدون اجازه والدین انجام دهد و زمانی می توانند این کارها را انجام دهند که مدتی طولانی مسئولانه کارهای خانه و مدرسه و دنیای خارج را انجام دهند.
راندن وسیله نقلیه
از هر نوجوانی که بپرسید، خودرو را "ماشین آزادی " می دانند. "دیگر برای این که کجا می رویم و چه زمانی می رویم وابسته به پدر و مادرمان نیستیم. وسیله نقلیه به شما این آزادی را می دهد تا زندگی خودتان را خودتان اداره کنید." اما واقعیت این است که اگر نوجوان به این موشک استقلال مهار نزند می تواند به خودش یا دیگران آسیب برساند. یک آزار این جا است که این آزادی ها توجه بسیار، قضاوت و هماهنگی زیادی را از طرف خود نوجوان و اطرافیانش می طلبند.
پیوستن به نیروی کار احساسی همانند یک بزرگسال به نوجوان می دهد و البته همین هم هست. مبادله کار با پول چیزی است که نوجوان در سراسر زندگی بزرگسالیش انجام خواهد داد. خیلی خوب است که پسر یا دختر نوجوان انضباط را یاد بگیرد تا امنیت شغلی داشته باشد. ابتکار عمل لازم است تا فرد شغلی پیدا کند.
طرف منفی کفه وقتی است که فرد برای شغلش می گذارد و هزینه آن تحصیلش است. چراکه پول درآوردن احساس دریافت پاداش بهتری را در مقایسه با نمره گرفتن به وجود می آورد. همچنین نکته منفی می تواند مطالبی باشد که نوجوان از دور هم جمع شدن های محیط کار یاد می گیرد. از جمله فرد در معرض استفاده از مواد مخدر متنوع تر قرار می گیرد. شغل ها می توانند به بزرگ شدن نوجوانان شتاب دهند چراکه آنها در کنار کارکنان مسن تر کار می کنند. بنابراین مشاغل نیمه وقت هم فرصتی برای کسب تجربه و هم موقعیتی برای قرار گرفتن در معرض آسیب های احتمالی است. به این ترتیب باید بر هر دوی اینها نظارت شود به طوری که کفه خوب سنگین باشد.
اواخر دوره نوجوانی زمانی است که موضوع یافتن دوست از جنس مخالف پیش کشیده می شود و برای برخی شرکت در پارتی ها رشد اجتماعی و کاری که باید انجام شود تلقی می گردد. به طور کلی، قرار گذاشتن با جنس مخالف به خصوص در ابتدا در نوجوان ایجاد ناراحتی می کند، نوجوان احساس بی دست و پا بودن و اضطراب می کند و حتی در مورد این که چگونه باید رفتار کند و چه بگوید خجالت می کشد.به همین دلیل است که هنگام بیرون رفتن با یک گروه معمولاً راحت تر است و کمتر تحت فشار قرار می گیرد تا این که تنها با یک نفر بیرون برود.
نوجوان در قرارمدارهای اتفاقی در مقایسه با قرار مدارهای جدی کمتر تحت فشار قرار می گیرد. قرارمدارهای اتفاقی جنبه سرگرمی دارند بدون این که نوجوان به میزان زیادی گرفتار شود و آزادیش را از دست بدهد. اما دوستیابی جدی به لذت بردن از رابطه با تنها یک نفر و شناخت عمیق فردی دیگر تمایل دارد.
وقتی قرار گذاشتن جدی به قرار گذاشتن انحصاری تبدیل می شود، نوجوان را گیر می اندازد و هزینه اش می تواند کاهش زمان بودن با دوستان همجنسش باشد. حالا که دو نوجوان به طور جدی تبدیل به زوج شده اند باید تنش های حول با هم بودن خود و جدایی ها را مدیریت کنند و اگر شیفتگی افزایش یابد باید تنش های ناشی از تمایل بیش از حد به تسلط داشتن بر طرف مقابل و حسادت را هم مدیریت کنند.
هنگامی که نوجوانان عاشق می شوند، از دست دادن آزادی های اجتماعی، بدگمانی به تعهد طرف مقابل و ترس از خیانت می تواند ناراحتی های زیادی را ایجاد کند. به طوری که عاشق بودن معمولاً به معنای ناراضی بودن در بسیاری از اوقات است.
این موضوع زوج را از ارتباط اجتماعی با نوجوانان دیگر که قضیه را جدی نمی گیرند باز می دارد و احتمال این که این کنش حالات جنسی پیدا کند هم افزایش می یابد (در این شرایط والدین می توانند و باید خطرات را توضیح دهند، موضع خود را به عنوان پدر و مادر اظهار کنند، تأخیر در این نوع رابطه را تشویق کنند و درباره مراقبت جنسی هنگامی که به نظر می رسد صمیمیت جنسی رخ داده توصیه هایی ارایه کنند.)
اگر دلبستگی جدی بین دختر و پسر نوجوان رخ دهد، والدین باید مطمئن شوند که دوست دختر یا دوست پسر فرزند نوجوانشان را می شناسند چرا که به این ترتیب می توانند در این رابطه تأثیر گذار باشند. والدین نباید این حکم را بدهند که فرزندشان " بیش از حد جوان " است که رابطه اش با کسی خیلی جدی باشد.
همین طور اگر با این رابطه مخالفت کنند این خطر وجود دارد که آنها در پاسخ به مخالفت والدین حتی به هم نزدیک تر شوند. در این شرایط والدین باید این احساس را داشته باشند که این عشق نوجوانشان را سریع تر از همسالانش به بلوغ می رساند که می تواند خوب هم باشد.
و در نهایت سال آخر دبیرستان چه شرایطی دارد...
بزرگ ترین سال دبیرستان معمولاً دیگر تکرار نمی شود. این سال به نوجوان اجازه می دهد بادوستان دوران کودکی، دوران دبیرستان و خانه سروکار داشته باشد. به احتمال زیاد، او هرگز دوباره در چنین جامعه بزرگی از دوستان زندگی نخواهد کرد. بیشتر افراد به شهرت نسبی ای که در جهان بسیار کوچک دبیرستان داشته اند، در جهان بزرگ نخواهد رسید.
برای آن دسته از جوانانی که به اندازه کافی خوش شانسند تا فارغ التحصیل شوند، اواخر نوجوانی به شکل مخلوطی از فتح و ظفر، ضرر و باخت، اضطراب و حسرت به پایان می رسد. فتح و ظفر از دانستن این که در واقع دبیرستان را به پایان برده اند، باخت به خاطر این که جامعه دوستانشان شروع به اضمحلال و پراکنده شدن می کند، اضطراب به خاطر لزوم مدیریت گام بعدی به سوی دنیای بزرگ تر، شغل و یا ادامه تحصیل و افسوس به خاطر این که دوران آسان تر زندگی در خانه و رفتن به مدرسه به پایان رسیده و پیچیدگی کسب درآمد و ساختن راه خود در جهان آغاز شده.
برای کسانی که رد شده اند و یا از دبیرستان اخراج شده اند، چالش پیدا کردن مسیر، تازه آغاز می شود و آنها اغلب برای ساختن راهشان با مانع نداشتن اعتماد به نفس و مدرک برای زمانی که به دنبال کار می گردند مواجه می شوند.
هنگامی که نوجوان وارد دبیرستان می شود، باید فهرستی درباره این که نوجوان قرار است با چه شایستگی ها و دانشی فارغ التحصیل شود تهیه شود. چراکه او لازم است بعد از فارغ التحصیلی گام بعدی به سوی استقلال و آزادی بیشتر را به شکلی موفقیت آمیز مدیریت کند. به عنوان مثال چیزهایی درباره عملیات بانکی، بودجه بندی و پرداخت صورتحساب بداند. باید مشخص شود در هر یک از سال های دبیرستان کدام یک از آماده سازی ها برای یادگیری مهارت های عملی زندگی صورت بگیرد. اواخر نوجوانی درواقع زمانی است که نوجوان باید بیاموزند برای رشد بیشتر چگونه مسئولانه عمل کنند.
انتهای دوره بلوغ برای نوجوانان مثل پرواز موشک به سوی استقلال است و برای والدین نیمه سخت پدر و مادر بودن.
منبع:
http://www.psychologytoday.com