همه ما از زمانی که چشم به این جهان باز می کنیم شروع به یادگیری می کنیم. از همان زمان شروع به کنجکاوی می کنیم. با چشمان خود به دنیای اطراف خود نگاه می کنیم. با گوش های خود به صداهای اطراف توجه می کنیم. کم کم با دستانمان اشیاء را لمس می کنیم.

اشیاء را لمس می کنیم و گاهی آنها را به دهنمان می بریم تا از آنها سر دربیاوریم. ما کنجکاو هستیم و دوست داریم دنیای اطراف خود را بشناسیم.

ما یاد می گیریم. ما یاد می گیریم که برای رسیدن به خواسته های خود گریه کنیم. ما یاد می گیریم، وقتی که گرسنه شدیم و یا اینکه حالمان خوب نبود گریه کنیم.

ما یاد می گیریم که راه برویم. ما یاد می گیریم که حرف بزنیم. ما یاد می گیریم که غذا بخوریم. ما یاد می گیریم که با تلاش به خواسته های خود برسیم. در کودکی یاد می گیریم که می توانیم به خواسته های خود برسیم.

ما موجودات فوق برنامه پذیری هستیم که به راحتی یاد می گیریم. ما برای ادامه زندگی نیازمندیم که از دنیایی که در آن زندگی می کنیم اطلاعاتی به دست آوریم. اطلاعاتی که از محیط اطراف ما به سمت مغز ما هجوم می آورد آنقدر زیاد و فراگیر است که ذهن ما گنجایش نگهداری این مقدار اطلاعات را ندارد.

به همین دلیل به حواس پنجگانه خود نیاز پیدا می‌کنیم تا این اطلاعات را تحلیل کنیم. مغز پس از دریافت این اطلاعات، آنها را برحسب تصویر، صدا، احساس، بو و مزه، کدبندی و ذخیره می‌کند. این سیستم کدبندی یک سیستم واقعی نیست، بلکه شیوه فهم و ادراک ما از واقعیت هاست.

ما در یادگیری خود از شیوه آزمون و خطا استفاده می کنیم. یکی از مسائل مهم انسان برای درست از ذهن، آن است که انسان به همراه دفترچه راهنمای ذهن خود به دنیا نمی آید. به این دلیل است که باید به مرور با نحوه کارکرد مغزش آشنا شود.

چرا یاد می‌گیریم؟

انسان درباره دنیای اطرافش بسیار کنجکاو است. کنجکاوی بیش از حد انسان درباره دنیا و اتفاقات زندگی اش باعث می‌شود که در پی یادگیری باشد. ما تمایل داریم که مطلبی را یاد بگیریم، پس دنبال یادگیری هستیم و در مورد آن مطلب جستجو کرده و اطلاعات مربوط به آن را به خاطر می سپاریم.

ما برای اینکه در مورد دنیای اطرافمون اطلاعات کسب کنیم به دنبال یادگیری می رویم. ما دوست داریم با حس کنجکاوی ای که داریم حقایق تازه را کشف کنیم. ما وقتی که مشتاق یادگیری باشیم، برای یادگیری آماده تر خواهیم بود و به راحتی یاد می گیریم.

چه مطالبی را یاد می‌گیریم؟

۱- ما چیزهایی را یاد می گیریم که در محیط اطراف ما وجود دارند

شما اگر در خانواده ای به دنیا آمده باشید که والدین شما نوازنده باشند. احتمال اینکه شما هم به نوازندگی روی بیاورید بسیار زیاد خواهد بود. چون شما در محیطی هستید که با آلات موسیقی ارتباط دارید

۲- ما چیزهایی را یاد می گیریم که از یادگیری آنها احساس خوبی داشته باشیم

وقتی که دانستن در مورد موضوعی برای شما خوشایند باشد، شما به دنبال یادگیری آن خواهید رفت.

۳- ما یاد می گیریم که ایجاد صداها به ما احساس خوبی می دهند

مثلا در زمان کودکی متوجه می شویم، وقتی که گریه می کنیم، مادرمان برای حمایت از ما می شتابد. از آن زمان به بعد یاد می گیریم که گریه کردن و سر و صدا کردن به ما کمک می کند که مادرمان را به  کمک بطلبیم. پس به جای اینکه خوب گوش دهیم یاد می گیریم که حرف بزنیم.

۴- ما یاد می گیریم که با درگیر کردن سیستم اعصابمان در بحث و جدل، احساس خوبی به دست آوریم

ما یاد می گیریم که با مجادله کردن با دیگران احساس خوبی به دست آوریم.

۵- ما یاد می گیریم که ذهن دیگران را بخوانیم

با دیدن چهره پدر و مادر خود در حالت ناراحتی یاد می گیریم که چهره عبوس و ناراحت آنها ناشی از عصبانیت آنها است. ما ذهن خوانی می کنیم و از چهره عبوس و ناراحت او فکر می کنیم که او ناراحت و عصبانی است.

۶- ما یاد می گیریم که مسئولیت خود را به گردن دیگران بیندازیم

ما به مرور در خانواده و جامعه یاد می گیریم که دیگران را مقصر بدانیم و مسئولیت پذیر نباشیم.

۷- ما یاد می گیریم که چه چیزی برای ما خوب نیست

ما یاد می گیریم که به بدی های دیگران نگاه کنیم. اگر یک شخص هزاران خوبی داشته باشد و یک بدی. ما یاد می گیریم که فقط به آن یک بدی او نگاه کنیم و انگشت اشاره به سمت بدی او بگیریم

۸- ما یاد می گیریم که توجه دیگران را به خودمان جلب کنیم

ما دوست داریم که دیگران به ما توجه کنند. ما یاد می گیریم که دیگران را خوشحال کنیم تا توجه دیگران را به خود جلب کنیم

۹- ما یاد می گیریم که از دیگران مدل سازی کنیم

انسان از زمانی که به دنیا می آید پدر و مادرش را مدل خود قرار می دهد. او یاد می گیرد که از رفتارهای پدر و مادر الگو برداری کند و مانند او رفتار کند.

به دلیل همین الگوبرداری است که حرف زدن، راه رفتن، خوردن، نوشیدن و هرکاری را که بعدها انجام می دهد را یادمی گیرد. انسان ها الگوبرداران قدرتمندی هستند.

۱۰- انسان ها یاد می گیرند که هرکاری را به شیوه درست آن انجام بدهند.

هر انسانی که می تواند با دیگران ارتباطات قدرتمندی برقرار کند، خوب می داند که برای برقراری ارتباط مؤثر با افراد لازم است که مانند آنها حرف بزند و رفتارهایش تقریبا شبیه آنها باشد.

 این روش را در ان ال پی همگام سازی می گویند. شما به وسیله همگام سازی اعتماد مخاطب را جلب می کنید. ذهن ناخودآگاه انسان در پی یافتن نقاط مشترکی بین خود و مخاطبش است.

ذهن انسان اگر بتواند نقاط مشترکی را پیدا کند به این نتیجه می رسد که مخاطبش فردی شبیه خودش است و در نتیجه به مخاطب اعتماد کرده و ارتباط مؤثر برقرار می شود.

شاید بارها کودکی را دیده باشید که برای جلوگیری از برداشتن اساب بازیشان سرکودکان دیگر فریاد می زند.

او یادگرفته است که برای اینکه کسی اساب بازی او را برندارد لازم است که این کار را انجام بدهد. او شیوه درست جلوگیری از برداشته شدن اسباب بازی هایش را می داند.

۱۱- ما یاد می گیریم که خودمان را ضعیف تصور کنیم

ما دیگران را قدرتمندتر از خودمان می دانیم. ما یاد می گیریم که خودمان را دست کم بگیریم. ما خود را حقیر می کنیم و فکر می کنیم که دیگران از ما بهتر و قوی تر هستند. به این دلیل است که دست به اقدام نمی زنیم.

چون فکر می کنیم که دیگران از ما استعداد بیشتری دارند و می توانند کارها را به درستی انجام دهند و موفق شوند. اینگونه می شود که درجا می زنیم و حرکتی نمی کنیم. چون درجا زدن و ساکن ماندن را خوب یاد گرفته ایم.

ما موارد دیگری را هم خوب یادمی گیریم که در اینجا مجال گفتن آنها نیست. ما بسیاری از موارد مطلوب و نامطلوب را یاد می گیریم. چون یا آنها را تکرار می کنیم و یا اینکه در محیط آنها قرار می گیریم و هرروز با آنها درگیر و آمیخته می شویم.

به همین دلیل است که کسانی که به کشورهای دیگر مهاجرت می کنند ظرف مدت زمان کمی زبان آن کشور را یاد می گیرند.

چه مطالبی را یاد نمی‌گیریم؟

۱- انسان مطالبی که در نظرش بی فایده و به درد نخور است را یاد نمی گیرد

اگر یک فرد حس کند  که مطلبی برای او بی فایده است، آن را یاد نمی گیرد. او فکر می کند که این مطالب را به چه دلیل باید یاد بگیرد و اگر اینگونه فکر کند، در ذهن او مقاومتی شکل می گیرد که آن مطلب را یاد نگیرد.

۲- انسان مطالبی که باعث خستگی او می شوند را یاد نمی گیرد.

ذهن ما پر است از مطالب بی فایده و به درد نخور. ذهن ما قدرت خارق العاده ای برای ذخیره اطلاعات دارد. مطالبی که از همان کودکی وارد ذهن ما شده اند همگی در ذهن ما انباشته شده اند. ما مطالبی را که برای ما آزار دهنده و خسته کننده است را یاد نمی گیریم.

خواندن و شنیدن ماجراها و داستان ها برای ما لذت بخش هستند و ما آنها را یاد می گیریم. به این دلیل است که گاهی از داستان گویی برای آموزش استفاده می کنیم. خود من از داستان برای آموزش دادن بیشتر استفاده می کنم. زیرا می دانم که مخاطب از شنیدن داستان لذت می برد.

۳- انسان مطالبی که با سیسم حسی ارجح او مطابقت ندارد را یاد نمی گیرد

ما بیشتر با سیستم حسی ارجح خود یاد می گیریم. یعنی اگر دیدمحور هستیم، دوست داریم آموزشی که می بینیم با تصاویر همراه باشد. به همین ترتیب افراد شنودمحور دوست دارند با شنیدن یاد بگیرند. افراد لامسه محور هم دوست دارند با تمرین و درگیر شدن در کار مطالب را بیاموزند.

افراد مطالبی را که در ضعیفترین سیستم حسی او قرار دارند را یاد نمی گیرند. مثلا یه فرد دیدمحور است و اصلا با تمرین و مشارکت در کار، خوب یاد نمی گیرد. او دیدمحور است و با تمرین و بازی و دخیل شدن در کار، خوب یاد نمی گیرد.

چرا یاد نمی گیریم؟

پاسخ به سؤال چرا یاد نمی گیریم؟ چندان دشوار نیست. علت های زیادی وجود دارد انگیزه یادگیری را از افراد می گیرند. بعضی از افراد انگیزه یادگیری بعضی از مطالب را ندارند.

برخی دیگر خود را در امر یادگیری ناتوان تصور می کنند و در نتیجه یاد نمی گیرند. بسته به اینکه شما کدام مطالب را یاد نمی گیرید برای شما هم پاسخ متفاوتی به سؤال چرا یاد نمی گیریم؟ وجود دارد.

در اینجا برای عدم یادگیری علل متفاوتی را یک به یک بیان می کنیم.

۱- فکر می کنیم کند ذهن هستیم

ما در زمان کودکی همه چیز را یاد می گرفتیم. کسی به ما نگفته بود: تو خنگی، تو کندذهنی، تو توانایی یادگیری نداری، تو نمی توانی و جملات ناتوان کننده ای از این قبیل.

بعدها وقتی که بزرگتر شدیم پدر و مادر، بستگان، جامعه، معلم ها و استادان ما دوست داشتند که به ما ثابت کنند که ما کند ذهن هستیم و ما قبول کردیم که کندذهن هستیم.

ما باور کردیم که نمی توانیم به خوبی یاد بگیریم. ما فکر می کنیم که کندذهن هستیم و همین فکر کردن برای اینکه برناتوانی خود مهر تأیید بزنیم کافی است.

چون که باور کرده ایم کند ذهن هستیم باعث می شود یاد نگیریم. پس اگر باور کنید که در یادگیری ناتوان هستید، یاد نمی گیرید.

۲- تجربه بدی از موضوع داریم

گاهی اوقات خاطره ای یا تجربه ای تلخ از خود موضوع داریم و با در هر زمانی که برای یادگیری آن موضوع اقدام می کنیم، تجربه تلخ ما تداعی شده و باعث می شود که از یادگیری آن موضوع دوری میکنیم.

در این جا اهرم های رنج و لذت فعال می شوند و ما برای دوری از تجربه رنج قبلی از یادگیری آن موضوع فرار می کنیم.

۳- از یادگیری فرار می کنیم

سومین پاسخ به سؤال چرا یاد نمی گیریم؟ این است که در زمان یادگیری خودگویی هایی از این قبیل داریم

·         یادگیری این موضوع بی فایده است

·         این موضوع خسته کننده است

·         وقت کافی برای یادگیری این موضوع ندارم

·         بمونه بعدا یاد می گیرم

·         حالا فرض کن این موضوع را هم یاد گرفتم

·         بعدا هم میشه این موضوع را یادگرفت

این جملات باعث می شود که ما از یادگرفتن طفره بریم و وقت خود را صرف انجام کارهای دیگری کنیم.

۴- فردی ما را ناراحت و نگران کرده است

گاهی اوقات تجربه های گذشته ما باعث می شوند که به یاد افرادی بیافتیم که در آن خاطرات ما را آزار داده اند. حال اگر آموزش دهند هم خود آن فرد یا کسی مثل او باشد اوضاع بدتر هم می شود.

۵- ما نمی توانیم به شیوه دلخواه خود یاد بگیریم

مثلا ما محاسبات ریاضی را انجام می دهیم و جواب مسأله را به دست می آوریم و استاد به ما می گوید که راه حل را هم باید بنویسی.

این موضوع باعث می شود که ما نتوانیم درست یاد بگیریم. اگر ما مجاز به استفاده از روشهای  منحصر به فرد خودمان نباشیم، مطالب را به خوبی یاد نمی گیریم.

۶- ما از پی گیری هدفی که داریم دست بر می داریم

گاهی اوقات با اشتیاق سؤالی را می پرسید و فرد دیگر با بی میلی و بی اعتنایی به شما می گوید که واقع بین باش و دست از این بلندپروازی های خود بردار. او می گوید که سؤالی که می پرسی مسخره و مزخرف است و دست از طرح این سؤالات مسخره بردار.

وقتی که با شخصی که در رابطه با موضوع خاصی سررشته ای ندارد صحبت می کنیم، طبیعی است که او نمی تواند ما را راهنمایی کند. او چون اطلاعی ندارد شاید از ما رنجیده شده و در نظر او از محبوبیت ما کاسته خواهد شد.

پس بهتر است که در رابطه ما هر موضوعی با کارشناسان آن موضوع صحبت کرده و از آنها راهنمایی بخواهیم تا آن شخص ما را با گفته های خود دلسرد نکند.