به ندرت، هر کسی برای ختم زناشویی خود آماده می¬باشد. این یک حقیقت برای زوج¬ها می¬باشد که می¬خواهد از هم جدا شوند.
ختم کردن زناشویی بسیار مشکل می¬باشد و هر فرد وارد یک مرحله احساسی انتقالی می¬شود که می-تواند به صورت یک سری از مراحل شرح داده شوند. در طول سال¬ها کار با زوج¬های جدا شده و طلاق گرفته پنج مرحله احساسی که دوره انتقال جدا شدن را شامل می¬شود را مشخص شده است. این مراحل ترکیبی معمولاً سه سال به طول می¬انجامد، برای برخی افراد این دوره کوتاه¬تر و برای برخی دیگر طولانی¬تر می¬باشد. این مراحل می¬توانند به صورت ترتیب¬های اختصاصی مشاهده شود و نیز می¬توانند به صورت ترکیبی با هم مشاهده شود. در برخی موارد این مراحل مشاهده نمی¬شود.
فردی که می¬خواهد طلاق بگیرد تحت عنوان همسر “آغازگر” نامیده می¬شود در حالی که فردی که درخواست طلاق را ارائه نکرده است به عنوان همسر “غیرآغازگر” نامیده می¬شود. فرد آغازگر معمولاً اولین مرحله از این فرایند را در طول زندگی با همسر خود تجربه می¬کند. به طور معمول، این مورد برای همسر غیرآغازگر روی نمی¬دهد. این افراد اولین مرحله را پس از شنیدن طلاق و یا پس از جدا شدن فیزیکی تجربه می¬کنند. این تفاوت در دوره انتقال منجر به بروز تفاوت در طول مدت زمان تکمیل دوره پنج مرحله¬ای می¬شود و این مورد دلیل اصلی می¬باشد که همسرها در مراحل مختلف در تکمیل فرایند طلاق می¬باشد.

مرحله اول: سرزنش کردن همسر
تمرکز در این مرحله بر روی همسر می¬باشد. فرد همسر خود را به دلیل تمامی اتفاقات گذشته، حال و آینده در زندگی خود سرزنش می¬کند. هم مرد و هم زن به طور مشخص، در رابطه با مسائل زناشویی گذشته خود مشغول می¬باشند و معمولاً این حس را پیشتر درک می¬کنند.
در طی مرحله اول، فرد می¬تواند دچار خود تصوری منفی شده و به راحتی صدمه ببیند. وی در بیشتر زمان¬ها افسرده و غمگین به نظر می¬آید و انرژی کمی را تجربه می¬کند. دوستان و اطرافیان توصیف می¬کنند که وی بسیار غمگین می¬باشد.
ویژگی و خصوصیات فرد در مرحله اول بسته به این که وی آغازگر یا غیرآغازگر باشد متفاوت می-باشد. فرد آغازگر به دنبال آرامش در این شرایط استرس¬زاد می¬باشد. با وجود احساس تسکین، فرد بازهم احساس گناه می¬کند.
تصمیم برای طلاق، منجر به بیشتر شدن احساس شرم و سرزنش، ترس، خشونت و افسردگی می¬شود ولی معمولاً پوشیده می¬شود، چرا که وی می¬خواهد نشان دهد که اتفاقی رخ نداده است. غیرآغازگر از فرد آغازگر به عنوان یک دنده و مسر نام می¬برد.
مرحله اول معمولاً اولین مرتبه¬ای می¬باشد که فرد غیرآغاز کننده در رابطه با اتمام رابطه می¬شوند. یک دوره از ناباوری به دنبال آن دیده می¬شود که با رد جدایی و طلاق همراه می¬باشد. در عوض، فردی که مخالف طلاق می¬باشد، تمام انرژی خود را در جهت مخالفت با طلاق می¬گذارد. فرد غیرآغازگر احساس می¬کند که وی کنترلی بر روی تصمیم گیری در مورد طلاق ندارد و در نتیجه احساس ناکارآمدی و عدم کنترل را دارد. فرد معمولاً به روش¬هایی واکنش نشان می¬دهد یا اجازه می-دهد فرد آغازگر تمامی کارهای خود در رابطه با جدایی را صورت دهد و یا کنترل را در دست گرفته و می¬خواهد که این اتفاق روی ندهد.
این مرحله، سخت مرحله از مراحل احساسی طلاق می¬باشد که علت آن تغییرات عمیق، از دست دادن و ترس¬های ناشناخته می¬باشد. بیمار سابق من از این مرحله به عنوان ماه¬های پر از استرس نام می-برد. همچنین این مرحله زمان از دست رفتن وظایف والدینی می¬باشد. مرد و زن در احساسات خود فرو رفته¬اند و نمی¬توانند به نیازهای کودکان خود توجه داشته باشند.
مزایای میانجی¬گری در مرحله اول
میانجی¬گری به هر فرد این امکان را می¬دهد که درجه¬ای از کنترل را بر روی زندگی خود داشته باشد. علاوه بر این، میانجی¬گری این امکان را می¬دهد که فرد شروع به تصمیم¬گیری¬های کوتاه مدت با در نظر گرفتن جدایی¬های فیزیکی کند.
میانجی¬گری باعث می¬شود که هر فرد:
۱- بالا رفتن حس کنترل
۲- از بین بردن ترس جدایی/فرایند طلاق
۳- ساختارهای کسب اطلاعات
۴- سازماندهی هزینه¬های اولیه زندگی
۵- مهارت¬های والدینی بهتر و
۶- کار بر روی جزئیات فیزیکی جدایی
میانجی¬گری موردی می¬باشد که برای دوره¬ای از زمان مناسب بوده و کمک می¬کند تا حس¬های دوگانه و افسرد¬ه-ای که وجود دارد از بین برود.
![عوارض و عواقب روانی طلاق در زنان]()
مرحله دوم: غم و ماتم از دست دادن
این مرحله با شاکله عمومی مرحله kubler-Ross’s از مرگ و مردن مقایسه می¬شود. تمرکز اصلی بر روی تایید کردن خاتمه رابطه می¬باشد. هر فردی که شاهد این مرحله در دوست خود می¬باشد ماتم و غم وی را تایید می¬کند. زمانی که فرد اذعان می¬کند “من می¬شینم و گریه می¬کنم” این اغراق نمی-باشد. غم و اندوه در اغلب موارد روی می¬دهد. و منجر به تشدید استفاده از واژه “عزیز من”می¬شود. آینده پیش رو می¬باشد، ناامیدی و پوچی.
هر یک از ما، ایده¬آل¬های خود را از طریق قوانینی وضع می¬¬کنیم. ما هریک قوانینی را در زندگی خودمان داریم که درجات مختلفی از اهمیت را برای ما دارد. قوانین مختلف زن طلاق گرفته، به عنوان مثال، مادر، زن و برنامه ریزی کامپیوتری باشد. اهمیت قوانین وابسته به نقش آنها در شخصیت شما دارد. یکی از بیماران من توصیف می¬کرد که وقتی به ایمیل¬های خود نگاه می¬کند احساس می¬کند که Mrs.Frank Rossi دیگر او نیست.
در مرحله دوم، فرد تمایل دارد که نسبت به هر نوع نظر و تفسیر از جانب دیگران بسیار حساس باشد. ویژگی دوم، اشتغال ذهنی شدید با احساسات خود می¬باشد. والدینی از بین رفته است، با این حال ممکن است والدین وابسته به کودکان خود باشند و تلاش کنند که از جدایی منصرف شوند و یا وظایف خود نسبت به کودکان را از یاد می¬برند که علت آن درک متقابل بین فرزند و همسر می¬باشد.
میانجی¬گری در طی مرحله دوم اندکی آسان¬تر می¬باشد چرا که هر دو طرف راضی به جدایی می-باشند، ولی امکان تصمیم¬گیری¬های طولانی مدت ممکن نمی¬باشد.
مزایای میانجی¬گری در مرحله دوم
۱- ادامه وظایف کوتاه مدت
۲- تمرکز مجدد بر روی نگرش “poor me”
۳-کمک به گذر این فرایند
۴- اذعان به غم و اندوه. به همین دلیل فرد به اجبار و به سرعت وارد مرحله خشم نمی¬شود.
۵-قبول واقعیت در رابطه با جدایی و
۶- ساختارهایی برای کسب اطلاعات بیشتر
در طی مرحله دوم، احساسات مثبت به سمت همسر ایجاد شده و پایه¬های این مورد را ایجاد می¬کنند که چه چیزی برای آنها مناسب است. فرایند میانجی¬گری این احساس را می¬دهد که به طور سازنده چارچوب¬های کارآمد برای حل و فصل عادلانه را ایجاد کنید.

مرحله سوم: خشم
خشم از طریق بروز یک خیانت توسط همسر در زندگی خود ایجاد می¬شود.
هرچند خشم، تقریباً در تمامی مراحل مشاهده می¬شود ولی در این مرحله غالب می¬باشد. خشم ناراحت کننده می¬باشد بخصوص برای دوستان و بستگان. این خشم اغلب به سمت هسمر می¬باشد ولی می¬تواند تمامی مردان یا تمامی زنان را نیز در بر بگیرد. حسی از عدالات معمولاً نسبت به خشم وجود دارد که هسمر یا طرف مقابل اشتباه می¬کند و مستحق این خشم می¬باشد. مورد مشترک در طی این مرحله فرد بد بودن طرف مقابل را تایید می¬کند و سایر موارد را رد می¬کند. والدین ممکن از طریق واکنش-های ناگهانی همراه با خشم منجر به ناراحتی کودکان شوند. در پشت خشم، ترس زیادی نظیر “چگونه تنها زندگی خواهم کرد؟”، “آیا پول کافی برای خودم خواهم داشت؟” “آیا می¬توانم فرد دیگری را پیدا کنم؟” نهفته است. در طرف مثبت، وظایف والدینی کم کم باز می¬گردد و افراد بهتر می¬توانند وظایف خود را نسبت به فرزندان ارائه کنند.
سطح انرژی افراد بالاتر از مراحل اولیه می¬باشد و همچنین میزان عزت نفس نیز بالاتر می¬باشد. خشم و انرژی اجزایی از یک چرخه می¬باشد و خشم به معنی حرکت می¬باشد. میانجی¬گری در این این مرحله موثر می¬باشد چرا که فرد این توانای و انرژی را دارد که ارتباط برقرار کند. این مرحله زمان تلاش برای برخی میانجی¬گری¬ها می¬باشد، با این حال چه کسی با خشم بیمار خود تعامل ندارد. این بسیار خطرناک می¬باشد که افراد در چنین سیستم¬های خصمانه¬ای باشند، چرا که سیستم طلاق قانونی منجر به تحریک بیشتر افراد می¬شود.
مزایای میانجی¬گری در طی مرحله سوم
۱- از بین بردن خشم
۲- تغییر جهت انرژی به سمت وظایف اختصاصی
۳- بهبود توانایی¬های تصمیم¬گیری
۴- امکان مدیریت وظایف
۵- تمرکز بر روی اهداف بلند مدت و
۶- واقعیت پذیری
در صورتی که شما در رابطه با تلخی¬های یک فرایند طلاق شنیده¬اید، حداقل یکی از طرفین در مرحله خشم می¬باشد. میانجی¬گری نقشی مهم در این مرحله از طریق خنثی کردن خشم انجام می¬دهد. به جای تشدید کردن این خشم، وی با تمرکز بر روی جنبه¬های اختصاصی از موافقت این مرحله را سپری می¬کند.
![عوارض و عواقب روانی طلاق در زنان]()
مرحله چهارم: تنها شدن
مرحله¬ای می¬باشد که از آن به عنوان نوجوانی دوم یاد می¬کنند، چرا که افراد در تلاش برای تجربیات جدیدی هستند. برخلاف باور عمومی، این نیازها تنها جنسی نمی¬باشند. در برخی موارد همسر ناراحت است که فعالیت جدید به این معنی است که وی می¬خواهد آن را با فرد دیگری شریک شود. برای بسیاری از مردم، اولین بار است که در زندگی مرحله بلوغ خون تنها می¬شوند. مجرد شدن، بیشترین کار را با تصمی¬گیری¬های شما نسبت به زمان متاهلی می¬گذارد.
یکی از مهمترین تغییرات، رشد حس انسان کامل بودن است، که برای آن نیاز به هسمر نمی¬باشد. مرد و زن برای تصمیم¬گیری به خود اعتماد می¬کنند و شناخت از خود در این افراد نسبت به مراحل اولیه افزایش می¬یابد.
والدین در تلاش برای ساختن خود در این مرحله هستند. با این حال، یک جنبه از مشکل برای این افراد وجود دارد. و آن این است که آنها والدین نوجوان¬ها هستند و زمان¬های سختی را سپری می¬کنند و این گروه به شدت هر نوع رفتاری از سمت والدین را قضاوت می¬کنند.
افراد در این مرحله نسبت به مراحل قبلی به راحتی تصمیم¬گیری می¬کنند و سطح انرژی نیز بالاتر می¬باشد. این مرحله بهترین زمان برای استفاده از کمک و میانجی¬گری می¬باشد.
مزایای میانجی¬گری در مرحله چهارم
۱- افزایش ارتباطات بین زوج¬ها
۲- تسهیل همکاری¬های پدر و مادر
۳- فرصت برای بهبود روابطه متقابل و
۴- کمک به طراحی¬های بلند مدت
مرحله چهار بهترین زمان برای میانجی¬گری می¬باشد. که علت ان تمایل یک فرد برای ایجاد تغییر می¬باشد. از آنجایی که افراد در فاز احساسی مناسبی قرار گرفته¬اند، میانجی¬گری موثر بوده و کمتر دردناک می¬باشد.
![عوارض و عواقب روانی طلاق در زنان]()
مرحله پنجم: ورود مجدد
ورود مجدد آخرین مرحله فرایند طلاق می¬باشد. این مرحله از فرایند طلاق زمان حل و فصل می¬باشد. اگر مورد غالبی در این مرحله باشد، احساس کنترل مجدد بر روی زندگی را دارید. مرد و زن، این باور را دارند که بر روی آینده خود کنترل دارند. افراد در مرحله پنجم می¬توانند طرح¬های بلند مدتی را بری ارتباط پایه¬ریزی کنند. اگر هر دو فرد این مرحله باشند، به ندرت وارد مراحل دادگاهی می-شوند. به طور متغیر، در این مرحله افراد بحث¬های در مورد طلاق را خاتمه داده¬اند.
میانجی¬گری در این مرحله نسبتاً ملایم می¬باشد، چرا که افراد وارد زندگی جدیدی شده¬اند. هر چند که افراد نسبت به یکدیگر احساسات قوی دارند ولی هر دو نفر انتهای زندگی را قبول کرده و تمایل به ایجاد تغییرات دارند.
مزایای میانجی¬گری در مرحله پنجم
۱- تاثیر بیشتر
۲- امکان خاتمه دادن
۳- تاکید بر روی آینده
۴- نسبتا بدون درد
میانجی¬گری می¬تواند در هر مرحله¬ای از این فرایند روی دهد. فرد میانجی¬گر رفتارهای بیمار را در طی این مراحل درک می¬کند. این علایم نشانه بیماری ذهنی نیست. مراحل رفتارهای معمول برای جدا شدن افراد می¬باشد. میانجی¬گر می¬تواند چارچوب¬هایی از بحث و اطلاعات را با توجه به بیمار ایجاد کند که در بهبود وضعیت می¬تواند کمک کننده باشد.