این زنان شوهر خود را دیوانه می کنند

 

 

برخی از خصوصیات هستند که اگر در وجود زنان باشد واقعا برای مردان آزار دهنده خواهد بود و موجب زجر آنان خواهد شد

 

۱- زنان توجه طلب (هیسترونیک):
زنانی هستند که دوست دارند مورد توجه واقع شوند و به محض این که شکار خود را می یابند بازی تام و جری را شروع می کنند و از دست چشمان هیزی که قبلا به هر قیمتی دلشان می خواسته حتی نیم نگاهی بگیرند، حالا فرار می کنند و جالب تر این که این زنان، دلشان می خواهد گرم و قدرتمند به نظر برسند در صورتی که به شدت در پشت صحنه، یخ زده اند.

۲- زنان همیشه مادر:
این گروه از زنان، مردان را با کودکان خود، اشتباه گرفته اند. دلشان می خواهد مانند یک مادر، شش دانگ مراقب شوهر خود (بخوانید بچه خود) باشند.ایرادهای بنی اسراییلی: “این کار را بکن و آن کار را نکن”، “آن چیز را نخور و این چیز را بخور”، «تو کی بزرگ می شوی؟” و از زبان این زنان، بسیار شنیده می شود.

 

۳- زنان بچسب (سریش( :
این گروه از زنان، به شدت گیر می دهند. روزانه و به دفعات بسیار زیاد به همسر خود تلفن می زنند و قبل از سلام و احوال پرسی می پرسند: “کجایی؟!”در محبت و بی محبتی، افراط می کنند. دلشان می خواهد همه جا به همسر خود منگنه شوند. یکی از این زنان سریش می گفت: “کاش می شد.مرد خود را آن قدر کوچک کنم که درون کیفم، جا بگیرد.”این گروه از زنان گاهی آن قدر در مهرورزی افراطی هستند که مردان را از خود دور می کنند.

 

۴- زنان شکاک:
این گروه از زنان به طرز شگفت انگیزی به همسر خود شک دارند. به طور مداوم در جست وجوی نشانه ای از خیانت، مرد خود را بازرسی می کنند، لباس هایش را چک کرده تا نشانی از جرم ناکرده اش پیدا کنند.نقل می کنند: “مردی قبل از این که به خانه وارد شود، تمام لباس های خود را کنترل کرد!زن پس از آمدن مرد به خانه، ۲۰ دقیقه ای او را بازرسی کرد. وقتی چیزی نیافت، رو به مرد کرد و گفت: خاک بر سر بی لیاقتت! حالا دیگر با زن های کچل دوست می شوی؟!این زنان بدون مقدمه به دنبال مردشان راه می افتند و او را تعقیب می کنند. اگر به شرکت مخابرات بروید بعضی اوقات این گروه زن ها را می بینید.که به التماس می خواهند صورت ریز مکالمه همسرشان را دریافت کنند. آنها مسیر نگاه مردشان را به طور دایم، دنبال می کنند که مبادا به جایی غیر از خودشان، چشم دوخته باشند.

 

۵- زنان مردنما:
این خانم ها، افتخارشان این است که ما برای خود مردی هستیم! دوست دارند کارهای مردانه انجام دهند و به طرز عجیبی از ظرافت زنانه، دور مانده اند.با این که ورود زنان به شغل های سخت و مردانه عاری از اشکال است، اما این گروه از زن ها آن قدر در این مورد افراط می کنند که گویی زن گرفته اند.)به جای این که شوهر کنند). بلند حرف می زنند، اغلب، موهای خود را مردانه کوتاه می کنند، بیشتر شلوار می پوشند و خلاصه مردانی که با این گروه زندگی می کنند؛ مردانگی خود را از یاد می برند.

 

۶- زنان بدلباس:
این گروه از زنان، اغلب با پیژاما در منزل دیده می شوند. چنان خود را از یاد برده اندکه موهایشان مانند سیم ظرفشویی و لباسشان مثل پادری شده است. اغلب دستانشان رنگ سبز (ناشی از خرد کردن سبزی) و صورتشان نشانی از بادمجان سوخته دارد. بیشتر اوقات، بوی پیازداغ و نعنا و جعفری می دهند.و بدون رعایت مسایل بهداشتی، زندگی خود را سپری می کنند. آنها فکر می کنند با این کارها خود را قربانی نشان داده و در عجب اند چرا مردان از آنها گریزانند؟!

۷- زنان بچه مامانی:
این گروه از زن ها بدون اذن مادر خود، آب نمی خورند. اغلب مادران اینها، زنان سلطه جوی خاموشی بوده اند که با این جمله: “دلت می آید به مادر پیرت، بی توجهی کنی؟”، خود را فدایی مادرشان می دانند. آنها می گویند: “شوهر پیدا می شود اما مادر، هرگز!”دکوراسیون منزل این گروه از زن ها سلیقه قطعی مادرشان بوده

 و به طرز عجیبی حتی اگر بدانند که حق با مادرشان نیست، ادعایشان این است: “همیشه حق با مادرم است.” بیچاره شوهران این زنان که اگر مغضوب مادرزن شوند هرگز در دل همسر خود راهی نخواهند یافت. بیشتر دعواهای این زنان بر اثر مداخله مادرشان در زندگی، رخ می دهد و معمولا زندگی مشترکشان سرانجام خوشی نخواهد داشت.

 

۸- زنان عاشق تر به فرزند خود:
یکی از تلخ ترین جملاتی که به طور مکرر، آن را از زبان زنان بسیاری شنیده ام این است: “من به خاطر بچه هایم با تو مانده ام” یا “به خاطر بچه ها مجبورم به زندگی ادامه دهم.” این گونه زنان به محض به دنیا آوردن فرزندشان؛ خود را وقف بچه می کنند. آنها غافلند که در جهان هستی، بزرگ ترین رسالت و وظیفه انسان ها؛

 قبل از هر انسانی، وظیفه نسبت به همسرشان است، بعد کودکان، بعد والدین و بعد دیگران. مرد وقتی از سر کار می آید می بیند همسر خود، بدون کوچک ترین توجهی به او برای فرزندش، آب میوه می گیرد، پس شوهر چه؟ آنها تمام اوقاتشان را با فرزندان خود می گذرانند. حتی خوابیدن در اتاق کودک را به اتاق خواب خودشان ترجیح می دهند.

 

۹- زنان مقایسه کن:
 به گزارش پارس ناز این گروه از زن ها، به طور مداوم خود را با زنان دیگر مقایسه می کنند. خدا نکند جاری شان سرویس جدید طلای خود را در یک میهمانی به آنان نشان دهد، روزگار شوهرشان سیاه است. چشم و هم چشمی؛ آفت بزرگ این گروه از زن هاست. اگر کوچک ترین تغییری را در خانه همسایه و آشناها ببینند، نمی توانند تحمل کنند. جالب است این گونه زنان اگر دوستشان برای تعطیلات نوروزی قصد سفر به آفریقا داشته باشد، آنها پدرشوهرشان را درآورده تا به شاخ آفریقا سفر کنند. اگر فرزند دوستشان کلاس اسکی روی آب ثبت نام کند حتما مایلند اسکی زیر آب، ۳ متر بالای آب، اسکی روی چمن، اسکی روی آسفالت ورا برای آموزش بچه ها در نظر بگیرند.آنها غافلند که هر بچه ای توانایی منحصر به خود را دارد و غافل از این تفاوت های فردی، دلشان می خواهد فرزندشان مانند فرزند دیگران پیشتاز باشد.

 

۱۰- زنان خاندان کنیز ملاباقر:
این دسته از زن ها، پدر همسرشان را سر غرغرهای متوالی در می آورند. راجع به همه چیز اعتراض دارند. خدا نکند حتی ۱۰ درصد از کاری که همسرشان می کند بر وفق دلشان نباشد، از صبح تا شب و شب تا صبح با تکرار مکررات، غر خود را به سمت همسرشان پرتاب می کنند.به سفری رفته اند. از این که کولر اتاق در هتل، کار نمی کند؛ تا چند سال (بخوانید چند قرن)، غر می زنند و گویی نمی خواهند زبان خود را جز به ایراد گرفتن، باز کنند 

 


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

یادگیری چیست؟

همه ما از زمانی که چشم به این جهان باز می کنیم شروع به یادگیری می کنیم. از همان زمان شروع به کنجکاوی می کنیم. با چشمان خود به دنیای اطراف خود نگاه می کنیم. با گوش های خود به صداهای اطراف توجه می کنیم. کم کم با دستانمان اشیاء را لمس می کنیم.

اشیاء را لمس می کنیم و گاهی آنها را به دهنمان می بریم تا از آنها سر دربیاوریم. ما کنجکاو هستیم و دوست داریم دنیای اطراف خود را بشناسیم.

ما یاد می گیریم. ما یاد می گیریم که برای رسیدن به خواسته های خود گریه کنیم. ما یاد می گیریم، وقتی که گرسنه شدیم و یا اینکه حالمان خوب نبود گریه کنیم.

ما یاد می گیریم که راه برویم. ما یاد می گیریم که حرف بزنیم. ما یاد می گیریم که غذا بخوریم. ما یاد می گیریم که با تلاش به خواسته های خود برسیم. در کودکی یاد می گیریم که می توانیم به خواسته های خود برسیم.

ما موجودات فوق برنامه پذیری هستیم که به راحتی یاد می گیریم. ما برای ادامه زندگی نیازمندیم که از دنیایی که در آن زندگی می کنیم اطلاعاتی به دست آوریم. اطلاعاتی که از محیط اطراف ما به سمت مغز ما هجوم می آورد آنقدر زیاد و فراگیر است که ذهن ما گنجایش نگهداری این مقدار اطلاعات را ندارد.

به همین دلیل به حواس پنجگانه خود نیاز پیدا می‌کنیم تا این اطلاعات را تحلیل کنیم. مغز پس از دریافت این اطلاعات، آنها را برحسب تصویر، صدا، احساس، بو و مزه، کدبندی و ذخیره می‌کند. این سیستم کدبندی یک سیستم واقعی نیست، بلکه شیوه فهم و ادراک ما از واقعیت هاست.

ما در یادگیری خود از شیوه آزمون و خطا استفاده می کنیم. یکی از مسائل مهم انسان برای درست از ذهن، آن است که انسان به همراه دفترچه راهنمای ذهن خود به دنیا نمی آید. به این دلیل است که باید به مرور با نحوه کارکرد مغزش آشنا شود.

چرا یاد می‌گیریم؟

انسان درباره دنیای اطرافش بسیار کنجکاو است. کنجکاوی بیش از حد انسان درباره دنیا و اتفاقات زندگی اش باعث می‌شود که در پی یادگیری باشد. ما تمایل داریم که مطلبی را یاد بگیریم، پس دنبال یادگیری هستیم و در مورد آن مطلب جستجو کرده و اطلاعات مربوط به آن را به خاطر می سپاریم.

ما برای اینکه در مورد دنیای اطرافمون اطلاعات کسب کنیم به دنبال یادگیری می رویم. ما دوست داریم با حس کنجکاوی ای که داریم حقایق تازه را کشف کنیم. ما وقتی که مشتاق یادگیری باشیم، برای یادگیری آماده تر خواهیم بود و به راحتی یاد می گیریم.

چه مطالبی را یاد می‌گیریم؟

۱- ما چیزهایی را یاد می گیریم که در محیط اطراف ما وجود دارند

شما اگر در خانواده ای به دنیا آمده باشید که والدین شما نوازنده باشند. احتمال اینکه شما هم به نوازندگی روی بیاورید بسیار زیاد خواهد بود. چون شما در محیطی هستید که با آلات موسیقی ارتباط دارید

۲- ما چیزهایی را یاد می گیریم که از یادگیری آنها احساس خوبی داشته باشیم

وقتی که دانستن در مورد موضوعی برای شما خوشایند باشد، شما به دنبال یادگیری آن خواهید رفت.

۳- ما یاد می گیریم که ایجاد صداها به ما احساس خوبی می دهند

مثلا در زمان کودکی متوجه می شویم، وقتی که گریه می کنیم، مادرمان برای حمایت از ما می شتابد. از آن زمان به بعد یاد می گیریم که گریه کردن و سر و صدا کردن به ما کمک می کند که مادرمان را به  کمک بطلبیم. پس به جای اینکه خوب گوش دهیم یاد می گیریم که حرف بزنیم.

۴- ما یاد می گیریم که با درگیر کردن سیستم اعصابمان در بحث و جدل، احساس خوبی به دست آوریم

ما یاد می گیریم که با مجادله کردن با دیگران احساس خوبی به دست آوریم.

۵- ما یاد می گیریم که ذهن دیگران را بخوانیم

با دیدن چهره پدر و مادر خود در حالت ناراحتی یاد می گیریم که چهره عبوس و ناراحت آنها ناشی از عصبانیت آنها است. ما ذهن خوانی می کنیم و از چهره عبوس و ناراحت او فکر می کنیم که او ناراحت و عصبانی است.

۶- ما یاد می گیریم که مسئولیت خود را به گردن دیگران بیندازیم

ما به مرور در خانواده و جامعه یاد می گیریم که دیگران را مقصر بدانیم و مسئولیت پذیر نباشیم.

۷- ما یاد می گیریم که چه چیزی برای ما خوب نیست

ما یاد می گیریم که به بدی های دیگران نگاه کنیم. اگر یک شخص هزاران خوبی داشته باشد و یک بدی. ما یاد می گیریم که فقط به آن یک بدی او نگاه کنیم و انگشت اشاره به سمت بدی او بگیریم

۸- ما یاد می گیریم که توجه دیگران را به خودمان جلب کنیم

ما دوست داریم که دیگران به ما توجه کنند. ما یاد می گیریم که دیگران را خوشحال کنیم تا توجه دیگران را به خود جلب کنیم

۹- ما یاد می گیریم که از دیگران مدل سازی کنیم

انسان از زمانی که به دنیا می آید پدر و مادرش را مدل خود قرار می دهد. او یاد می گیرد که از رفتارهای پدر و مادر الگو برداری کند و مانند او رفتار کند.

به دلیل همین الگوبرداری است که حرف زدن، راه رفتن، خوردن، نوشیدن و هرکاری را که بعدها انجام می دهد را یادمی گیرد. انسان ها الگوبرداران قدرتمندی هستند.

۱۰- انسان ها یاد می گیرند که هرکاری را به شیوه درست آن انجام بدهند.

هر انسانی که می تواند با دیگران ارتباطات قدرتمندی برقرار کند، خوب می داند که برای برقراری ارتباط مؤثر با افراد لازم است که مانند آنها حرف بزند و رفتارهایش تقریبا شبیه آنها باشد.

 این روش را در ان ال پی همگام سازی می گویند. شما به وسیله همگام سازی اعتماد مخاطب را جلب می کنید. ذهن ناخودآگاه انسان در پی یافتن نقاط مشترکی بین خود و مخاطبش است.

ذهن انسان اگر بتواند نقاط مشترکی را پیدا کند به این نتیجه می رسد که مخاطبش فردی شبیه خودش است و در نتیجه به مخاطب اعتماد کرده و ارتباط مؤثر برقرار می شود.

شاید بارها کودکی را دیده باشید که برای جلوگیری از برداشتن اساب بازیشان سرکودکان دیگر فریاد می زند.

او یادگرفته است که برای اینکه کسی اساب بازی او را برندارد لازم است که این کار را انجام بدهد. او شیوه درست جلوگیری از برداشته شدن اسباب بازی هایش را می داند.

۱۱- ما یاد می گیریم که خودمان را ضعیف تصور کنیم

ما دیگران را قدرتمندتر از خودمان می دانیم. ما یاد می گیریم که خودمان را دست کم بگیریم. ما خود را حقیر می کنیم و فکر می کنیم که دیگران از ما بهتر و قوی تر هستند. به این دلیل است که دست به اقدام نمی زنیم.

چون فکر می کنیم که دیگران از ما استعداد بیشتری دارند و می توانند کارها را به درستی انجام دهند و موفق شوند. اینگونه می شود که درجا می زنیم و حرکتی نمی کنیم. چون درجا زدن و ساکن ماندن را خوب یاد گرفته ایم.

ما موارد دیگری را هم خوب یادمی گیریم که در اینجا مجال گفتن آنها نیست. ما بسیاری از موارد مطلوب و نامطلوب را یاد می گیریم. چون یا آنها را تکرار می کنیم و یا اینکه در محیط آنها قرار می گیریم و هرروز با آنها درگیر و آمیخته می شویم.

به همین دلیل است که کسانی که به کشورهای دیگر مهاجرت می کنند ظرف مدت زمان کمی زبان آن کشور را یاد می گیرند.

چه مطالبی را یاد نمی‌گیریم؟

۱- انسان مطالبی که در نظرش بی فایده و به درد نخور است را یاد نمی گیرد

اگر یک فرد حس کند  که مطلبی برای او بی فایده است، آن را یاد نمی گیرد. او فکر می کند که این مطالب را به چه دلیل باید یاد بگیرد و اگر اینگونه فکر کند، در ذهن او مقاومتی شکل می گیرد که آن مطلب را یاد نگیرد.

۲- انسان مطالبی که باعث خستگی او می شوند را یاد نمی گیرد.

ذهن ما پر است از مطالب بی فایده و به درد نخور. ذهن ما قدرت خارق العاده ای برای ذخیره اطلاعات دارد. مطالبی که از همان کودکی وارد ذهن ما شده اند همگی در ذهن ما انباشته شده اند. ما مطالبی را که برای ما آزار دهنده و خسته کننده است را یاد نمی گیریم.

خواندن و شنیدن ماجراها و داستان ها برای ما لذت بخش هستند و ما آنها را یاد می گیریم. به این دلیل است که گاهی از داستان گویی برای آموزش استفاده می کنیم. خود من از داستان برای آموزش دادن بیشتر استفاده می کنم. زیرا می دانم که مخاطب از شنیدن داستان لذت می برد.

۳- انسان مطالبی که با سیسم حسی ارجح او مطابقت ندارد را یاد نمی گیرد

ما بیشتر با سیستم حسی ارجح خود یاد می گیریم. یعنی اگر دیدمحور هستیم، دوست داریم آموزشی که می بینیم با تصاویر همراه باشد. به همین ترتیب افراد شنودمحور دوست دارند با شنیدن یاد بگیرند. افراد لامسه محور هم دوست دارند با تمرین و درگیر شدن در کار مطالب را بیاموزند.

افراد مطالبی را که در ضعیفترین سیستم حسی او قرار دارند را یاد نمی گیرند. مثلا یه فرد دیدمحور است و اصلا با تمرین و مشارکت در کار، خوب یاد نمی گیرد. او دیدمحور است و با تمرین و بازی و دخیل شدن در کار، خوب یاد نمی گیرد.

چرا یاد نمی گیریم؟

پاسخ به سؤال چرا یاد نمی گیریم؟ چندان دشوار نیست. علت های زیادی وجود دارد انگیزه یادگیری را از افراد می گیرند. بعضی از افراد انگیزه یادگیری بعضی از مطالب را ندارند.

برخی دیگر خود را در امر یادگیری ناتوان تصور می کنند و در نتیجه یاد نمی گیرند. بسته به اینکه شما کدام مطالب را یاد نمی گیرید برای شما هم پاسخ متفاوتی به سؤال چرا یاد نمی گیریم؟ وجود دارد.

در اینجا برای عدم یادگیری علل متفاوتی را یک به یک بیان می کنیم.

۱- فکر می کنیم کند ذهن هستیم

ما در زمان کودکی همه چیز را یاد می گرفتیم. کسی به ما نگفته بود: تو خنگی، تو کندذهنی، تو توانایی یادگیری نداری، تو نمی توانی و جملات ناتوان کننده ای از این قبیل.

بعدها وقتی که بزرگتر شدیم پدر و مادر، بستگان، جامعه، معلم ها و استادان ما دوست داشتند که به ما ثابت کنند که ما کند ذهن هستیم و ما قبول کردیم که کندذهن هستیم.

ما باور کردیم که نمی توانیم به خوبی یاد بگیریم. ما فکر می کنیم که کندذهن هستیم و همین فکر کردن برای اینکه برناتوانی خود مهر تأیید بزنیم کافی است.

چون که باور کرده ایم کند ذهن هستیم باعث می شود یاد نگیریم. پس اگر باور کنید که در یادگیری ناتوان هستید، یاد نمی گیرید.

۲- تجربه بدی از موضوع داریم

گاهی اوقات خاطره ای یا تجربه ای تلخ از خود موضوع داریم و با در هر زمانی که برای یادگیری آن موضوع اقدام می کنیم، تجربه تلخ ما تداعی شده و باعث می شود که از یادگیری آن موضوع دوری میکنیم.

در این جا اهرم های رنج و لذت فعال می شوند و ما برای دوری از تجربه رنج قبلی از یادگیری آن موضوع فرار می کنیم.

۳- از یادگیری فرار می کنیم

سومین پاسخ به سؤال چرا یاد نمی گیریم؟ این است که در زمان یادگیری خودگویی هایی از این قبیل داریم

·         یادگیری این موضوع بی فایده است

·         این موضوع خسته کننده است

·         وقت کافی برای یادگیری این موضوع ندارم

·         بمونه بعدا یاد می گیرم

·         حالا فرض کن این موضوع را هم یاد گرفتم

·         بعدا هم میشه این موضوع را یادگرفت

این جملات باعث می شود که ما از یادگرفتن طفره بریم و وقت خود را صرف انجام کارهای دیگری کنیم.

۴- فردی ما را ناراحت و نگران کرده است

گاهی اوقات تجربه های گذشته ما باعث می شوند که به یاد افرادی بیافتیم که در آن خاطرات ما را آزار داده اند. حال اگر آموزش دهند هم خود آن فرد یا کسی مثل او باشد اوضاع بدتر هم می شود.

۵- ما نمی توانیم به شیوه دلخواه خود یاد بگیریم

مثلا ما محاسبات ریاضی را انجام می دهیم و جواب مسأله را به دست می آوریم و استاد به ما می گوید که راه حل را هم باید بنویسی.

این موضوع باعث می شود که ما نتوانیم درست یاد بگیریم. اگر ما مجاز به استفاده از روشهای  منحصر به فرد خودمان نباشیم، مطالب را به خوبی یاد نمی گیریم.

۶- ما از پی گیری هدفی که داریم دست بر می داریم

گاهی اوقات با اشتیاق سؤالی را می پرسید و فرد دیگر با بی میلی و بی اعتنایی به شما می گوید که واقع بین باش و دست از این بلندپروازی های خود بردار. او می گوید که سؤالی که می پرسی مسخره و مزخرف است و دست از طرح این سؤالات مسخره بردار.

وقتی که با شخصی که در رابطه با موضوع خاصی سررشته ای ندارد صحبت می کنیم، طبیعی است که او نمی تواند ما را راهنمایی کند. او چون اطلاعی ندارد شاید از ما رنجیده شده و در نظر او از محبوبیت ما کاسته خواهد شد.

پس بهتر است که در رابطه ما هر موضوعی با کارشناسان آن موضوع صحبت کرده و از آنها راهنمایی بخواهیم تا آن شخص ما را با گفته های خود دلسرد نکند.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

فاصله سنی بین فرزندان

تا مدتها پیش، والدین به فاصله سنی بین فرزندان توجهی نداشتند، ولی پس از آشنایی با برنامه تنظیم خانواده و با آگاهی از این که فاصله سنی بین فرزندان تا حد زیادی بر روابط آنها تاثیر می گذارد، این موضوع مورد توجه قرار گرفته است. امروزه معلوم شده است که رعایت فاصله سنی مناسب بین فرزند اول و دوم، تاثیر مهمی در تکامل و بهداشت روانی آنها دارد. بعضی والدین احساس می کنند که کودکان آنها به علت فاصله سنی کم یا زیاد، توافق و همکاری لازم را با همدیگر ندارند و به خوبی باهم کنار نمی آیند. نظر این والدین در مورد فرزندانشان ممکن است درست باشد، اما یک قائده کلی و توافق عمومی در مورد فاصله سنی مناسب وجود ندارد. روایط خانوادگی تحت تاثیر عوامل متعددی قرار می گیرد و در مقایسه با سایر عوامل، فاصله سنی بین فرزندان ممکن است تاثیر مهمی نداشته باشد.

شایان ذکر است که طرز رفتار والدین بلا بچه ها تحت تاثیر سن و اختلاف سن آنها قرار دارد، بنابراین برای فاصله های سنی مختلف می توان امتیازها و نارسایی هایی را برشمرد. اگر فرزند دوم در راه است، یا قبال به دنیا آمده است، اطلاعات این مقاله راهنمای خوبی درباره فاصله سنی بین فرزندان خواهد بود.

فاصله سنی بین ۹ تا ۱۸ ماهاگر فاصله سنی بین فرزندان کمتر از ۱۸ ماه باشد، با فرزندانی سر و کار دارید که اغلب نیازهای مشترک و مشابهی دارند. وقتی نوزاد به دنیا می آید، فرزند اول هنوز دارای توقعات بچه گانه ای برای استراحت، جلب توجه و تغذیه می باشد. بچه اول نمی تواند اختلاف بین سن خود و نوزاد را تشخیص دهد، و حتی ممکن است حضور ناگهانی نوزاد او را دلتنگ و ناراحت کند. در این فاصله سنی فرزند اول در مرحله ای از تکامل قرار دارد که در پی استقلال و خودکفایی است تا وابستگی اش را به والدین، به ویژه مادر کم کند. اما در شرایط جدید، وابستگی زیادی به مادر نشان می دهد و نسبت به دیگران پرخاشگر می شود. اگر والدین و سایر نزدیکان در مراقبت از دو کودک همکاری کنند و اگر مادر بتواند مدتی از وقت خود را به کودک بزرگتر اختصاص دهد، این فاصله سنی بین فرزندان به دشواری قابل تحمل خواهد بود.

در این شرایط، به تدریج که کودکان بزرگتر می شوند، به علت نزدیک بودن سن می توانند هم بازیهای خوبی برای هم باشند. کودک کوچکتر تلاش می کند که از بزرگتر عقب نماند و فرزند اول ممکن است که رقیب کوچک او بهتر مورد توجه قرار می گیرد و هر چیز را آسانتر به دست می آورد. این احساسات گاهی به رقابت شدید بین آنها منجر می شود و برای جلوگیری از این اتفاق باید از دخالت در دعواهای آنها  و مقایسه شان با هم خودداری کرد. در کنار این رقابتها، بسیاری از خواهران و برادرهای بزرگتر که فاصله سنی کمی دارند، خود را نسبت به هم خیلی نزدیکتر احساس می کنند و این احساس رفاقت در طول زندگیشان ادامه می یابد.

مهمترین نکته مورد توجه در این فاصله سنی بین فرزندان، ناتوانی و ضعف مادر است که اطرافیان باید مواظب سلامتی او باشند.

 

فاصله سنی بین ۱۸ ماه تا ۳ سال: این فاصله سنی بین فرزندان رایج ترین فاصله سنی است و امتیازات زیادی دارد. بچه بزرگتر تا حدودی به حرف والدین گوش می کند و سخنان آنها را می فهمد و اگر نزدیک سه سالگی باشد، می تواند تمایلات و عقاید خود را بیان کند. اگر کودک اولی دو ساله باشد، با این که به مراقبت زیادی مثل تعویض پوشک- نیاز دارد، لیکن می تواند برای رفع نیازهای خود مدتی صبر کند. کودک بزرگتر برای خواب احتمالا برنامه منظمی دارد، و معمولا تمام شب می خوابد، ولی با ورود نوزاد ممکن است این برنامه مختل و در طول شب بیدار شود. او می تواند برای مدت کوتاهی به تنهایی با اسباب بازیهایش مشغول شود و در مرحله ای از تکامل قرار دارد که علاقه زیادی به مساعدت والدین و تقلید از آنها نشان می دهد. با این که کودک به علت توجه مادر به نوزاد، تا حدی خود را فراموش شده احساس می کند، ولی می داند که نوزاد به توجه بیشتری نیاز دارد. والدین می توانند ضمن گفتگو با فرزند اول او را قانع کنند و با گوش دادن به حرفهای او، بار دلتنگی و نکرانی اش را کم کنند. گاهی کودک برای جلب توجه والدین، رفتار بچه گانه ای می کند و وابستگی شدیدی به مادر نشان می دهد. این رفتار را در این شرایط باید امری عادی تلقی کرد.

این فاصله سنی بین فرزندان برای والدین عادی است. آنها روش تربیتی و پرورش کودک اول را تجربه کرده اند و تربیت و نگهداری از فرزند دوم، به خاطر این تجربه و آشنایی آسان است. اینجا فاصله سنی بین فرزندان به اندازه ای است که می توانند برای هم همبازی خوبی باشند و درعین حال به خاطر فاصله سنی، به طور جداگانه توجه والدین را به خود جلب کنند. این دو کودک احتمالا در مهد کودک و مدرسه در یک کلاس قرار نمی گیرند و این موضوع رقابت بین آنها را کاهش می دهد. از آنجا که این فاصله سنی خیلی رایج است، احتمال این که آشنایان شما هم فرزندانی با این فاصله سنی داشته باشند زیاد است. این موضوع معاشرت با این آشنایان را برای والدین و کودکان عملی و مطلوب می سازد.

فاصله سنی بین ۳ تا ۵ سالبعضی از کارشناسان تعلیم و تربیت کودکان، بهترین فاصله سنی بین فرزندان را ۳ تا ۴ سال می دانند. به عقیده آنها وقتی کودک اول به سن ۳ تا ۴ سالگی می رسد، می تواند به خوبی حرف بزند و قدرت درک و فهم و استقلال او به اندازه ای است که به مراقبت و توجه زیادی نیاز ندارد. با توجه به این دلایل، فاصله سنی بین ۳ تا ۴ سال فاصله خوبی است، ولی با در نظر گرفتن شرایط و ملاحظات دیگر ممکن است رعایت این فاصله سنی عملی  نباشد. به علاوه هیچ گزارش عملی مبنی بر امتیاز این فاصله سنی بین فرزندان منتشر نشده است.

بعضی والدین از این که کودک اول پس از ۳ تا ۴ سال که شماره یک به حساب آمده است، با ورود نوزاد خود را فراموش شده تلقی می کند، احساس خوبی ندارند. این نکته درست است که رابطه اختصاصی کودک با والدین پس از مدتی پایان می یابد، اما باید دانست که در این سن کودک در مرحله ای از رشد است که می تواند نیازهای اجتماعی خود را توسط افرادی غیر از والدین برطرف سازد. کودک در ۳ سالگی علاقه زیادی به بازی با بچه ها و رفتن به مهد کودک پیدا می کند. حتی اگر نوزاد وارد خانواده نشود، این رابطه اختصاصی به تدریج تغییر پیدا می کند. برای والدینی که صاحب فرزند دوم می شوند، این رفتار کودک فرصت خوبی ایجاد می کند تا به او اجازه دهند که رشد و استقلال خود را به دست آورد.

داشتن کودک اول در این گروه سنی به این معنی نیست که او برای آشنایی و سازگاری با نوزاد از کمک دیگران بی نیاز است. البته او در این سن دارای قابلیتها و تواناییهایی است که می تواند تغییر را بپذیرد و کم توجهی والدین را با سرگرمیهای دیگر جبران کند.

بزرگترین نارسایی این فاصله سنی بین فرزندان تفاوت علایق و تواناییهای آنها برای مدتی نسبتا طولانی است. به علت این تفاوت برای سرگرمی و جلب توجه هر یک از آنها فعالیتها و روشهای متفاوتی لازم است. بعضی از والدین از این تفاوتها لذت می برند.

تفاوت سنی ۵ سال و بیشتراین فاصله سنی بین فرزندان باعث می شود که هر یک از فرزندان در بسیاری از جنبه های زندگی به صورت مستقل رشد کنند. در بین این کودکان نیز رقابت وجود دارد ولی شدت آن کمتر است. دوستان و هم بازیهای این کودکان متفاوت و فعالیتها و مدرسه آنها هم با هم احتمالا متفاوت است. با وجود این تفاوتها ، این خواهر و برادر ها می توانند پیوند دوستی عمیقی بین خود برقرار کنند. معمولا خواهر و برادر های بزرگتر در این موقعیتها، از این که گاهی می توانند نقش والدین را بازی کنند، احساس غرور می کنند. این فاصله سنی به ندرتدر خانواده ها دیده می شود و اگر دیده شود، والدین از این که پس از بزرگ شدن فرزند اول و بعد از مدتی استراحت صاحب نوزاد شده اند، احساس خوبی دارند. آنها از این که مجبور نیستند به طور همزمان یا با فاصله کمی خرج تحصیلات عالی فرزندشان را فراهم کنند، نگرانی ندارند.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

نشانه های آمادگی کودک برای شروع آموزش دستشویی رفتن


آموزش دستشویی رفتن و کنترل ادرار و مدفوع از جمله چالش های تربیتی و آموزشی کودک است که والدین را بسیار درگیر می کند.
موارد زیر نشانه های آمادگی کودک هستند که والدین با شناخت آنها می توانند بفهمند چه موقع باید آموزش دستشویی رفتن را برای کودکشان شروع کنند:

_ کودکتان حداقل یک بار به مدت دو ساعت در روز خودش را خیس نمی کند. این علامت نشان می دهد که او می تواند ادرارش را در مثانه نگه دارد.

_ متوجه شده اید که کودکتان هنگام بازی مدتی صبر می کند تا ادرار یا مدفوع کند.این به شما می گوید که کودک نسبت به زمان دفع آگاه است.وول خوردن، دفع باد و ساکت شدن نیز می تواند نشانه ی نزدیک بودن وقت دستشویی رفتن باشد.

_ کودکتان دستورات ساده را متوجه می شود و آنها را اجرا می کند و می تواند به شما بگوید چه موقع باید پوشکش عوض شود.(این بدان معنی نیست که او همیشه راغب به تعویض پوشک است!) شما هم سعی کنید برای صحبت با او از دستورات ساده استفاده کنید و لغاتی را به کار برید که در جمعی که دیگران حضور دارند نیز قابل استفاده باشند.

_ کودک شما بیشتر رفتارهای بزرگسالان را تقلید می کند، مثلا می خواهد دندانهایش را مسواک کند یا می خواهد چنگال به دست بگیرد.یاد گرفته است خودش لباس بپوشد یا آنها را در بیاورد.

_ برای انجام کارها وابستگی کمتری به دیگران دارد و سعی می کند خودش کارهایش را انجام دهد.

_ کودکتان قادر است برای مدت سه تا پنج دقیقه در حالی که برایش داستان می خوانید یا با او صحبت می کنید در یک جا بنشیند.

_ کودکتان بیشتر دوست دارد شورت بپوشد تا پوشک شود.

_ قبل از این که در پوشکش ادرار یا مدفئع کند شما را آگاه می کند.

_ پاکیزگی و خشک بودن را ترجیح می دهد.

_ کودکتان دوره ی پر تنش و تندخویی نوپایی را از سر گذرانده است.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

مزیت فهرست کردن کارها

۱. نوشتن یک فهرست باعث ترغیب شما می‌شود،

۲. در حین تلاش با فهرست هماهنگ و مرتب می‌شوید،
۳. فهرست کردن کارها ذهن شما را باز می‌کند،
۴. نیازها را شناسایی کرده و راه‌حل های تازه ابداع می‌کنید،
۵. فهرست کردن کارها باعث موفقیت بیشتر شما می‌شود،
۶. فهرست باعث می‌شود زمان خود را محدود کنید،
۷. فهرست کردن کارها جلوی خرج اضافی را می‌گیرد،
۸. به حساب‌وکتاب کردن و کنترل بودجه عادت می‌کنید،
۹. فهرست کردن کارها اعتمادبه‌نفس‌تان را افزایش می‌دهد،
۱۰. اطلاعات مفیدی برای تصمیم‌گیری در اختیار خواهید داشت،
۱۱. داشتن فهرست مانع اشتباه کردن شما می‌شود،
۱۲. فهرست کمک می‌کند هر روز یکی از کارهای‌تان را مرتباً به اتمام برسانید،
۱۳. فهرست کردن کارها به تمرکز کمک می‌کند،
۱۴. یک فهرست کارهای عقب‌افتاده را نشان می‌ده

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

مهارت تصمیم گیری


 


تصمیم گیری بخش مهمی از زندگی شخصی و شغلی هر یک از ما را تشکیل می دهد. تصمیم گیرندگان افرادی هستند که که مسئولیت قضاوت یا انتخاب بین دو یا چند راه حل و یا پدیده را به عهده دارند. و این قضاوتها و انتخابها چه در زندگی شخصی و چه در محیط کار , با هر پست و مسئولیت , گاه می تواند بسیار مهم و حیاتی باشد.تصمیم گیری ابزاری است که برای شکل دادن به آینده مثبت از آن استفاده می کنیم.وبه عبارتی فرایندی است پیچیده شامل انواع توانایی های فکری ونیزداشتن اطلاعات در مورد تصمیمی که می خواهیم بگیریم. همه ما هر روز تصمیم هایی می گیریم که بعضی از آنها بسیار مهم هستند و البته برخی نیز اهمیت کمتری دارند. برخی از این موقعیتهای تصمیم گیری فوری و اضطراری بوده و برای برخی دیگر زمان و فرصت بیشتری وجود دارد. به عنوان مثال برای یک نوجوان تصمیم گیری در مورد اینکه ادامه تحصیل دهد یا نه آن را کنار گذاشته و به دنبال شغلی باشد، یا تصمیم گیری برای اینکه آیا پیشنهاد دوستش را برای پرداخت نکردن هزینه ساندویچی که مصرف کرده اند قبول کند یا نه! بسیار مهم هستند. تصمیم گیری شاخص بسیار مهمی برای شناخت رشد عقلی، عاطفی، اجتماعی و روانی افراد می باشد، بنابراین برای افرادی که به چنین رشدی نرسیده اند ، احتمال بیشتری وجود دارد اجازه دهند دیگران برای آنان تصمیم گیری کنند. افرادی که درست تصمیم می گیرند، یعنی همه جوانب را سنجیده ، و تلاش می کنند به پیش بینی نتایج احتمالی تصمیم گیری خود دست پیدا کنند، احتمال موفقیت خود را افزایش می دهند و در نتیجه احساس رضایت بیشتری از خود خواهد داشت و مسلما" پی آمد چنین احساسی، اعتماد به نفس بیشتر و روحیه شادتر خواهد بود. و این حالت نه تنها تصمیم گیرنده را ، بلکه اطرافیانش را نیز به استفاده از چنین فرآیندی تشویق می نماید. بنابراین می توان پیش بینی کرد با بدست آوردن و افزایش مهارت تصمیم گیری، بهداشت روانی فرد و اعضاء خانواده ارتقاء پیدا کند. 

*تعریف:

واژه تصمیم گیری در لغت به معنی اراده کردن، قصد نمودن، و در اصطلاح انتخاب از میان دو یا چند راه کار و یا گزینه را تصمیم گیری می گویند.بنابراین تصمیم گیری عبارت است از فرآیند ارزشیابی گزینه ها و راه های موجود و همچنین بررسی و پیش بینی عواقب آن برای رسیدن به هدف.



*مراحل تصمیم گیری:

اگر قرار است تصمیم گیری به درستی انجام شود نمی توان به طور تصادفی ، به دلخواه و بدون مطالعه به اجرا در آید. بنابراین بهتر است با استفاده از روشی مفید، مؤثر و عملی به این کار مبادرت ورزید.

مراحل درست تصمیم گیری که مورد توافق اکثر نظریه پردازان می باشد عبارت است از:

1- تعیین چالش موجود: در این مرحله چالش یا تصمیمی که با آن مواجه هستیم را مشخص کرده و به تعریف مسئله یا مشکل مورد نظر می پردازیم. در این مرحله می توان بر روی یک برگ کاغذ و در چند خط چالش موجود را یادداشت کرده و به بررسی آن پرداخت.



2- جمع آوری گزینه های موجود: در این مرحله با بررسی انتخاب های پیش رو به بررسی اطلاعات موجود درباره راه ها و گزینه های موجود می پردازیم. چه خوب است در این مرحله با استفاده از روش بارش فکری انواع انتخاب های احتمالی را در نظر بگیریم یعنی با آزاد گذاشتن فکر همه گزینه های احتمالی را یادداشت نمائیم و همچنین از نظریات مشورتی دیگران نیز بهره بگیریم. در کاغذی که مراحل مختلف تصمیم گیری را با استفاده از آن انجام می دهیم ، می توان به شکل زیر مرحله دوم را یادداشت کنیم:

انتخاب هایی که پیش رو دارم:

انتخاب شماره 1  ---------------------------------------

انتخاب شماره2  ----------------------------------------

انتخاب شماره 3  ---------------------------------------



3- بررسی عواقب هر انتخاب: در این مرحله تلاش می کنیم با استفاده از نیروی فکر و تخیل خود و همچنین نظرات دیگران به بررسی پی آمدهای مثبت و منفی هر کدام از انتخاب ها در مرحله قبلی بپردازیم. در همان کاغذ پس از یادداشت مرحله دوم می توان مرحله سوم را به شکل زیر انجام داد:

عواقب هر انتخاب:

عواقب مثبت----------------------

عواقب  منفی---------------------

4- مرحله تصمیم گیری: در این مرحله تصمیم نهائی که در واقع بهترین گزینه از میان انتخابهای مرحله دوم می باشد اتخاذ شده و به مرحله اجرا گذاشته شده و چنانچه نتیجه تصمیم ما در کوتاه مدت مشخص گردد ، مورد ارزشیابی قرار می گیرد. این مرحله را در کاغذ خود به شکل زیر یادداشت می کنیم:

تصمیم نهائی -----------

دلایل من برای این تصمیم ---------------------------------------

*توصیه ها:

1- در تصمیم گیری بهتر است از مشورت با افراد آگاه، متخصص و با تجربه بهره بگیریم.
2- به عواملی که در تصمیم گیری با اهمیت هستند دقت کنیم. عواملی مثل اطلاعات موجود، محدودیت زمانی، پی آمدها، اطلاعات نادرست، تاثیر و فشار دیگران و هنجارهای جامعه بر تصمیم گیری ما، خطرات احتمالی و غیره.
3- در نظر داشته باشید که عواملی دیگری نظیر دوستان ، ارزشهای موجود رسانه ها، مذهب ، فرهنگ ، بخت و اقبال و آرزوی والدین ممکن است بویژه بر روی نوجوانان بیشتر تاثیر بگذارد. چه خوب است گاهی در محیطی صمیمانه درباره این عوامل در خانه با یکدیگر صحبت کرده و نظر فرزندان را راجع به این عوامل و عوامل دیگر بپرسیم.
4- می توان از فرزندان درباره برخی از مخاطره آمیزترین تصمیم هایی که یک نوجوان ممکن است اتخاذ کند سوالاتی مطرح کرده و درباره آن بحث های جالبی داشته باشیم.
5- درباره پی آمدها و بررسی عواقب تصمیم ها می توان با کمک اعضاء خانواده به بحث در مورد این موضوع پرداخت که آیا برخی از این پیآمدها به ما اخطار می دهد که بلافاصله انتخاب خود را تغییر دهیم؟ به عنوان نمونه اقدامی که با به خطر انداختن سلامتی یا زندگی همراه است، یا خطر دستگیری و زندانی شدن، خطر از دست دادن اعتماد دیگران و غیره.
6- در نظر داشته باشیم که برخی از عواقب منفی، با احساسات یا ارزشهای انسانی مربوط است، مثل احساس گناه برای انتخاب خلاف ارزشهای خود، احساس ناخوشایند به دلیل انجام عملی که والدین ، دوستان، یا مذهب آن را تأیید نمی کند و یا این احساس که مورد سؤ استفاده و بهره برداری دیگران قرار بگیریم.
7- برای تمرین بیشتر و کسب مهارت در پیش بینی عواقب و پی آمدهای احتمالی هر تصمیم می توان با شرکت اعضاء خانواده سوالاتی را مطرح کرده و از هر کس بخواهیم پاسخهای خود را روی یک برگ کاغذ نوشته و پس از اتمام درباره پاسخ هر کدام از افراد به بحث و بررسی پرداخت. سوالاتی از قبیل :
چه اتفاقی می افتد اگر : به دانشگاه برویم؟ ، ترک تحصیل کنیم؟ ، هرگز ازدواج نکنیم؟ با اتومبیل یکی از دوستان که گواهینامه ندارد مسافرت کنیم؟

یا موارد دشوارتری همانند مثال زیر:

حسن در مدرسه به سختی پیشرفت می کند و هنوز یک سال و نیم تا تمام کردن مدرسه فاصله دارد. پسر عمویش به او می گوید که در شرکت ساختمانی پدرش کاری برای او سراغ دارد. دستمزد کار خوب است و حداقل شش ماه باید در آنجا بماند. حسن باید ترک تحصیل کند، اما در مقابل پول خوبی بدست می آورد. او چه باید بکند؟ عواقب احتمالی تصمیم او چه خواهد بود؟

8- به یاد داشته باشیم برای اتخاذ یک تصمیم خوب ، افراد بویژه نوجوانان نیاز دارند قبل از هر چیز درباره تمایلات، ارزشها، باورها و هیجانات خود اطلاعاتی داشته باشند (خودآگاهی).

9- یکی دیگر از مهارتهای پیش نیاز برای تصمیم گیری خوب ، مهارت انتخاب هدف است. به عبارت دیگر فردی که اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود را در کلیه شئونات زندگی مشخص کرده باشد ، راحت تر و مناسبتر تصمیم می گیرد.

10- همانطور که گفته شد بهتر است در تصمیم گیری از مشورت دیگران بهره بگیریم. بنابراین پیش نیاز مطلوب دیگر این است که شخص ، بویژه نوجوانان از مهارتهای ارتباط بین فردی برخوردار باشند. 

11- در تصمیم گیری های فوری و در موقعیتهای ویژه یا در زمانهای بحرانی ممکن است فرد به دلیل فشارها و تنش هایی که در روابط خود با دیگران با آن روبرو می شود یا به دلیل شرایط محیطی، در تصمیم های خود لجبازی کرده و ضعیف ، غیر منطقی و عجولانه تصمیم گیری کند. بنابراین یکی دیگر از پیش نیازهای مناسب برای اتخاذ تصمیم ، ارتقاء مهارتهای مدیریت خود و هیجانات می باشد که به شخص کمک می نمایند تا هیجانات خود را کنترل کرده و منطقی تر تصمیم گیری نمایند.

12- مطالعه زندگی نامه انسانهای موفق در عرصه علم ، ادب ، اقتصاد و غیره می تواند زمینه را برای تصمیم گیری های مناسب در آینده هموارتر سازد.

 

*فایده مهارت تصمیم گیری چیست؟

1- پیشگیری از اختلالات جسمی

2- پیشگیری از اختلالات روانی

3- پیشگیری از اختلالات اجتماعی

4- پیشگیری از اختلالات معنوی

5- پیشگیری از مشکلات سیاسی

6- پیشگیری از مشکلات اقتصادی

7- ارتقاء سلامت

 

*عوامل موثر در تصمیم گیری

شخصیت فرد

عوامل محیطی

میزان اطلاعات

روش و میزان پاداش یا تنبیه

اهمیت موضوع

شفافیت موضوع

مهارت های پیش نیاز

خود آگاهی

همدلی

ارتباط ( ابراز وجود )

روابط بین فردی

تفکر نقاد

تفکر خلاق

حل مسئله

اعتماد به نفس

استقلال فکر

آمادگی برای پذیرش مسئولیت تصمیم های اتخاذ شده

عدم ترس از خطر کردن ( ریسک کردن)

درک درست موقعیت ومشکل

ارزش ها و باورها

دانش و اطلاعات درباره مشکل یا موقعیت

شیوه تصمیم گیری

آمادگی برای مشورت با دیگران

انعطاف پذیری

خلاقیت

 

 

 

منابع:

سایت معاونت بهداشتی

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

چرابااینکه موفق هستیم خوشحال نیستیم؟


چرا با اینکه موفق هستیم
خوشحال نیستیم ؟؟؟

هنگامی احساس واقعی بودن می کنیم که از تمایلات درونی رها شویم، به عبارتی دیگر وقتی که به ما اجازه داده می شود افرادی واقعی باشیم و به عنوان افرادی واقعی پذیرفته می شویم؛ می توانیم همزمان، در کنار واقعی بودن، عزت نفس را هم احساس کنیم.
این اتفاق زمانی رخ میدهد که دیگرانی که برای ما مهم هستند، مارا تشویق کنند، با خود روراست باشیم، در لحظه عمل کنیم وغرق در کاری شویم که برای ما شادی به همراه می آورد.
? از دوران کودکی، خانواده و فرهنگمان آینه هایی هستند که خود را در آنها بعنوان این که قابل قبول هستیم یا نه، نگاه می کنیم.
هنگامیکه برای دریافت پذیرش در اجتماع سعی می کنیم مانند دیگران باشیم ونقشی پوچ را بازی کنیم که از آنچه میخواهیم، فاصله ی زیادی داشته باشد.

همرنگ جماعت شدن برای دریافت پذیرش از سوی دیگران، مانند خوابیدن روی
تخت خواب پروکراستیز در اسطوره شناسی یونان باستان است.
مسافران در راه سفر به آتن روی این تختخواب خوابانده می شدند. اگر کوچکتر از آن بودند، آنقدر کشیده می شدند تا هم اندازه ی این تختخواب شوند و اگر بزرگتر از آن بودند، دست و پای آنها را می بریدند تا هم اندازه تختخواب شوند.
تعداد کمی هم اندازه ی این تختخواب بودند اینها همان افرادی هستند که به سادگی می توانند با دیگران همرنگ شوند و با خوشحالی این کار را انجام می دهند.
هنگام هماهنگی با اجتماع مشکلاتی بوجود می آید. ممکن است در ظاهر چنین بنظر برسد که او نیز فردی مانند دیگران است، اما برای او این همانندی هزینه ی گزافی  در بر خواهد داشت.
بخشهای مهمی از وجود او بریده شده وحتی ممکن است برخی از بخشهای او آنقدر بزرگ شده باشند که دیگر عمق و معنایی در آنها وجود نداشته باشد.
بهر حال در این صورت موفقیتهای بیرونی برای او در درون معنایی ندارد.
در دنیای امروز هم گاهی موفقیت همین گونه است .
?ویلیام برویلر در کتاب سلحشور این نوع موفقیت پوچ و بی معنا را اینگونه توصیف می کند:
” هر روز صبح به سختی کت و شلوارم را می پوشیدم، کیفم را بر می داشتم، سرکار می رفتم و اندکی به زمان مرگ نزدیکتر میشدم. من سر دبیر روزنامه مشهوری بودم که در نظر دیگران شغل مهمی بود، اما برای من چیز جالبی نداشت.
من به موفقیتهای شخصی احتیاج داشتم، نه قدرت.
برای من موفقیتهای اجتماعی خطرناک تر از شکست بود.
در صورت شکست می توانستم تصمیم بگیرم که واقعا چه می خواهم.
تنها راه نجاتم ترک شغل بود، اما تجربه شغلی دیگر را که برایم مناسب باشد نداشتم. به اوج رسیده بودم و از جاییکه در آن بودم نفرت داشتم. قله را اشتباهی بالا آمده بودم.
تنها راهی که پیش رو داشتم این بود که پایین بروم وقله دیگری را امتحان کنم. این کار ساده نبود دیگر نوشته هایم به خوبی سابق نبود. در زندگی زناشویی نیز شکست خورده بودم.
به چیزی تازه نیاز داشتم، اما نمی دانستم چه چیزی. دوست داشتم ذهن و بدن خود را آزمایش کنم. می خواستم موفق شوم. می خواستم این موفقیت بر اساس معیارهای روشن و واضح و براساس نظریات دیگران نباشد.

در گذشته وقتی چنین حالی داشتم کنار دریا میرفتم، اما حالا دو فرزند داشتم و انبوهی از مسئولیتها”
این نمونه مردیست که قدرت و ثروت دارد، اما از دردی رنج می برد که بسیاری از مردان در میانسالی گرفتارش میشوند؛ افسردگی ای خفیف ولی گسترده.
?هنگامیکه از منابع شادی شخصی خود جدا میشوید، همه چیز برایتان یکنواخت و بی معنا می شود.
بسیاری از مردان افسردگی خود را با پناه بردن به الکل،کار بیش از اندازه یا تلویزیون التیام می بخشند. بسیاری دیگر بدون دلیل عصبانی و غمگین هستند.
این غم و خشم با هر اتفاق کوچکی که در زندگی آنها رخ می دهد، بیرون می ریزد. آنها به زندگی امیدوار نیستند.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

پیش شرط لازم برای بچه دار شدن


پایگاه خانواده اولین سازمان تربیتی کودک است و تربیت و پرورش فرزندان از مهم‌ترین وظایف والدین محسوب می‌شود و هماهنگی والدین در شیوه‌های تربیتی تاثیر بسزایی در تربیت صحیح فرزندان دارد. هر چه بر تعداد اعضای خانواده اضافه می‌شود این نظام پیچیده‌تر می‌گردد ، زیرا هر فردی که به خانواده اضافه می‌شود با سایر اعضا یک رابطه تعاملی برقرار می‌کند. زوج‌های جوان باید تربیت فرزندان را جدی بگیرند و تا زمانی که آمادگی لازم را برای پذیرش مسوولیت و هماهنگی در شیوه‌های تربیتی پیدا نکرده‌اند ، نباید برای بچه‌دار شدن تصمیم بگیرند. روابط کودک در خانواده با سایر اعضا یک شبکه پیچیده تعاملی و درهم تنیده‌ای را به وجود می‌آورد. فرزندان براساس نوع تربیتی که والدینشان بر آنها اعمال کرده‌اند در جامعه حضور می‌یابند و در بین همنوعان خود زندگی می‌کنند. به طور مسلم این روابط و کنش‌های متقابل در شکل‌گیری شخصیت کودک اثر می‌گذارد و حضور والدین در خانه یا عدم حضور آنها برای ساعاتی طولانی آن هم به طور مستمر، تغییراتی را در ساختار و عملکرد خانواده به وجود می‌آورد.

 

همچنین نحوه تعامل والدین با یکدیگر نیز مستلزم پیامدهایی است که فرزندان از آن متاثر می‌شوند. بیشتر ما زمانی که رفتار ناشایستی از کسی می‌بینیم، می‌گوییم تربیت خانوادگی ندارد.این جمله از نظر علمی نادرست  است؛ زیرا هر خانواده شیوه تربیتی خاصی دارد ، حتی اگر این شیوه با تربیت بسیاری از افراد جامعه سازگاری نداشته باشد.

 

اگر خانواده را اولین کانون تربیتی بدانیم، بدون شک والدین، مربیان و معلمان این کانون مهم محسوب می‌شوند. در این میان، نقش مادر از اهمیت بیشتری برخوردار است زیرا میزان تاثیر‌گذاری او از زمان انعقاد نطفه آغاز می‌گردد و در دوران بارداری این تاثیر‌گذاری فزون‌ می‌شود. اما حضور موثر پدر هم بسیار تاثیر گذار است. در هر حال، والدین می‌توانند برای کودک خود نقش بهترین معلم و الگو را ایفا کنند. کودک از والدین خود ، ویژگی‌های اخلاقی، عقیدتی، شخصیتی و سایر گرایش‌ها و نگرش‌ها را می‌آموزد و در این زمینه از آنان تقلید می‌کند. قضاوت‌های مردم درخصوص رفتارهای گوناگون کودک که آنها را به حساب پدر و مادر کودک می‌گذارند ، حاکی از واقعیتی است که از مطالعات فراوان به دست آمده است. خانواده‌هایی که دچار بی‌نظمی و هرج و مرج رفتاری هستند و گاهی سختگیر، گاهی آسان‌گیر و زمانی متعادل رفتار می‌کنند ، فرزندانی خواهند داشت که نه‌تنها در تصمیم‌گیری و ارتباط با اعضای جامعه دچار مشکل می‌شوند بلکه نمی‌توانند با والدینشان نیز ارتباطی مسالمت‌آمیز، آرام و دوستانه برقرار کنند. این افراد در بیشتر مواقع برای تعیین خوب و بد یا درست و نادرست دچار تردید می‌شوند،‌ چون پدر و مادرشان گاهی رفتاری را تشویق و گاهی همان رفتار را تنبیه می‌کنند.مطالعات جامعه‌شناسان درباره شکل‌گیری‌ هوش در جریان تاثیر محیط خانواده نشان می‌دهد که کودکان باهوش‌تر معمولا کسانی‌اند که در خانواده‌های صمیمی رشد کرده و از امکانات تربیتی و فرهنگی بیشتری برخوردار باشند. در عصر حاضر که والدین به دلیل مشغله کاری زمان کمتری را کنار فرزندانشان سپری می‌کنند، باید در همان زمان کم، کیفیت رابطه خود را بهبود بخشند و رفتاری آرام، متعادل و دوستانه با فرزندان خود داشته باشند. والدین نباید در صورت نبود تفاهم در حضور فرزندانشان به مشاجره، قهر و دعوا بپردازند و باید توجه داشت فرزندانی که در خانواده‌های تک‌سرپرست زندگی می‌کنند ، بسیار متعادل‌تر از فرزندانی هستند که در خانواده‌هایی با پدر و مادر، ولی پرمشاجره رشد می‌کنند.

 

آیات و روایات بسیاری نیز بر نقش والدین تاکید می‌ورزند و این نشان می‌دهد که مسوولیت خانواده و پدر و مادر تنها تامین غذا و لباس و بهداشت فرزندان نیست، بلکه باید به همه ابعاد وجودی فرزندان در مراحل گوناگون تحول اهتمام داشته باشند و مهم‌تر از همه آنان را بر فطرت توحیدی و الهی تربیت کنند و بر رفتار، گفتار، عبادت، آموزش، تفریح و ورزش کودکانشان و نیز دوستان آنان نظارت کامل داشته باشند. قرآن کریم ازدواج و تشکیل خانواده را موجب مهر و الفت و محبت بین زن و مرد می‌داند.(روم. 21)در روایات نیز توصیه‌های زیادی برای تربیت صحیح فرزندان به والدین شده است . پیامبر اکرمص‌ فرمودند: فرزندان خود را مورد محبت قرار دهید و با آنها مهربان باشید.  نسبت به فرزندان خود تقوای الهی را مراعات کنید و برخورد عادلانه با آنها داشته باشید.

 

با کودکان خود بازی کنید و برخوردی کودکانه با آنها داشته باشید. به آنها احترام بگذارید و آداب نیکو را به آنها آموزش دهید. توجه والدین به کودکان، موجب رشد و شادابی و صلاح آنان می‌شود و آنان را از دام‌هایی که شیاطین پیش‌رویشان گسترده‌اند ، نجات می‌دهد.

 

توجه نکردن به فرزندان و رها کردن آنها موجب افسردگی، غلتیدن در منجلاب گناه، همنشینی با دوستان بد و در نهایت، نابودی آنها می‌شود.ترجمه اشعاری از شوقی شاعر می‌گوید: یتیم آن نیست که پدر و مادرش دیده از جهان فروبسته و او را تنها گذاشته‌اند، بلکه کودکی یتیم است که مادرش از پدرش جدا شده یا پدری دارد که سخت گرفتار کارهای خویش است. بنابراین، کودکان علاوه بر غذا و پوشاک و بهداشت، آرامش، مهربانی، محبت و صمیمیت والدین را طلب می‌کنند و پدر و مادر باید به همه این نیازها پاسخ دهند تا فرزندانی سالم، دارای اعتماد به نفس، کارآمد، اجتماعی، صالح و مومن داشته باشند. اگر والدین در تربیت فرزندان هماهنگی داشته باشند ، اطرافیان هم اجازه دخالت بی‌موقع و نامناسب را نخواهند داشت و فرزندان با یک شیوه تربیتی مناسب به طور متعادل رشد می‌یابند.زوج‌های جوان باید تربیت فرزندان را جدی بگیرند و تا زمانی که آمادگی لازم را برای پذیرش مسوولیت و هماهنگی در شیوه‌های تربیتی پیدا نکرده‌اند ، نباید برای بچه‌دار شدن تصمیم بگیرند.

 

psychologic.persianblog.ir
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

چقدر در کنار فرزندتان هستید؟

نخستین دنیایی که کودکان ما با آن آشنا می شوند محیط خانواده است. آنها ازما و ازخلال هزاران لحظه ظاهرا کوچک و کم اهمیت زندگی خانوادگی می آموزند که چگونه رفتار کنند، برای چه چیزی ارزش قائل شوند و از زندگی چه انتظاراتی داشته باشند. کودکان ما اغلب بعضی از مهمترین پیامها را درباره ارزشها و اعتقادات ما زمانی برداشت می کنند که ما به هیچوجه متوجه آنها نیستیم. این دنیای اولیه فرزندان ما تا چه حد دوستانه است؟ آیا میان ما احترام متقابل وجود دارد؟ آیا آنها را همانطور که هستند قبول داریم یا می خواهیم از آنها چیزی بسازیم که خود دوست داریم؟ آیا حرف و عمل آنها را تا زمانی که خلاف آن ثابت نشده می پذیریم؟ آیا به قصد و نیت آنها اعتماد می کنیم؟ آیا برای همراهی آنها در علائق جدیدشان مشتاق و کنجکاو هستیم؟

یک محیط خانوادگی دوستانه جائی است که تلاش های کودک ناشناخته می شود و مورد توجه و تشویق قرار می گیرد. جایی که اشتباهات، کوتاهی ها و تفاوتهای فردی تحمل می گردد. محیطی که با کودک منصفانه و صبورانه رفتار می شود و وی می تواند با تفاهم و صمیمیت در آن زندگی کند و مورد توجه قرار گیرد. مطمئنا مواقعی پیش می آید که لازم است ما اقتدار پدرانه یا مادرانه خود را در برابر کودکان خود به کار گیریم ولی می توانیم به گونه ای عمل کنیم که این اقتدار به جای سرد و تحکم آمیز بودن، گرم و صمیمانه باشد. ما می توانیم محیط خانوادگی گرمی ایجاد کنیم که افراد آن یار و غمخوار یکدیگر بوده و در عین حال همه بدانند که برای اعمال و رفتارشان حدود معینی وجود دارد. زندگی خانوادگی امروز ما الگوهای کودکان ما را برای زندگی آنها در بزرگسالی می سازد. ما می خواهیم روابط سالمی را با فرزندانمان بوجود آوریم که برای تحمل لحظات اجتناب ناپذیر برخوردهای خانوادگی به اندازه کافی انعطاف پذیر و برای دوام آوردن تا هنگام بزرگسالی آنها به اندازه کافی محکم و قوی باشد. ما می خواهیم آنها از دور هم جمع شدنهای خانوادگی در تعطیلات حتی پس از آنکه خود تشکیل خانواده دادند لذت ببرند. ما می خواهیم آنها را با دید مثبتی پرورش دهیم که به آنها کمک کند جایگاهشان را در جهان پیدا کنند و از آنچه زندگی به آنها عرضه می کند لذت ببرند

ارتباط متقابل 
مامعمولا روابط متقابل غیرقابل شمارش خود را در زندگی خانوادگی بسیار عادی و بی اهمیت تلقی می کنیم در حالی که این روابط می تواند برای توانایی درست کنار آمدن با دیگران از اهمیت فراوانی برخوردار باشند. همانطور که ما الگوی رفتار فرزندانمان هستیم خانواده نیز نمونه یک واحد اجتماعی است. در بسیاری موارد موقعیتهایی که کودکان ما در اجتماع با آن روبه رو می شوند شبیه به روابطی است که درخانواده آنها وجود دارد. در بحثها و صحبتها و آموزش برا شریک شدن در وسایل و امکانات خانه، فرزندان ما معنی مسئولیت و چگونگی اعتماد و اتکای به دیگران را می آموزند. از طریق جریانهای عادی زندگی به طور مثال مهمانیهای کوچک خانوادگی و همیاری کودکان، آنها به راحتی می توانند به تاثیر رفتارشان بر سایر افراد پی ببرند و درک کنند که همبستگی افراد خانواده به یکدیگر عامل مهمی در زندگی آنها محسوب می شود. در واقع آموزش همیاری و همکاری با اعضای خانواده در حالتی دوستانه درسهای گرانبهایی به کودکان ما خواهد داد درباره اینکه در دنیای بزرگتر چگونه با دیگران کنار بیایند. کودکان هرچه بیشتر و بهتر در کارهای مشترک خانوادگی به کمک و یاری عادت کنند، از طرف دوستان، همسایه ها و همکارانشان در بزرگسالی بهتر و بیشتر پذیرفته و دوست داشته می شوند و دنیا در نظر آنها خوشایندتر خواهد بود و چنانچه در زندگی بخشش و سخاوت یاد بگیرند خود وسیله ای خواهند بود تا دنیا را جای زیبایی برای زندگی بسازند

شبکه عاطفی گسترده 
ترکیب خانواده در حال تغییر است. خانواده های بزرگ گذشته کوچکتر شده اند. خانواده های کمتری با پدربزرگ و مادربزرگ زندگی می کنند. با ازدیاد طلاق در زندگی مدرن، برخی خانواده ها حتی از وجود یکی از افراد اصلی خانواده یعنی پدر یا مادر محرومند. صرفنظر از ترکیب خانواده مهمترین مساله برای کودکان این است که مورد پذیرش و محبت واقع شوند. وجود افراد بزرگسال و مهربان در زندگی فرزندان ما از اهمیت بسیای برخوردار است. کودکان ما از ارتباط دائمی با افراد فامیل یا دوستان خانوادگی بسیار سود خواهند برد. از آنجا که ما نمی توانیم درهمه لحظه ها برای فرزندانمام همه چیز باشیم در بسیاری موارد وجود دوستان و اقوام با نقطه نظرهای جدید و کمی وقت بیشتر با هوشیاری ها و دانائیهای خاص آنها می تواند بسیار مفید واقع شود. در اینجاست که به اهمیت وجود پدربزرگها و مادربزرگها پی می بریم. وجود این افراد اجازه می دهد بچه ها خود را تحت حمایت یک نسل عاقلتر و با محبت احساس کنند. بیشتر اوقات پدربزرگها و مادربزرگها می توانند برای نوه هایشان وقت بیشتری نسبت به وقتی که برای فرزندان خود صرف می کردند داشته باشند.

وقتی پای صحبت مادربزرگها می نشینیم بسیاری از آنها از اشتباهات گذشته شان در بزرگ کردن بچه ها صحبت می کنند. یکی از بزرگترین تاسفهای آنان این است که چرا هنگام کودکی فرزندشان وقت بیشتری را با آنها نگذرانده اند. آنها می دانند که بازی کردن با بچه ها و اختصاص قسمت زیادی از وقتشان برای نزدیک شدن به آنها کار با ارزشی است که می تواند به نفع همه خانواده باشد. یک خانواده بزرگ همچنین می تواند محافظ امنی برای بچه های ما به حساب بیاید. هرچه درگیریهای اجتماعی بیشتر باشد پیوستگی و نزدیکی اقوام نزدیک در زندگی اهمیت بیشتری پیدا می کند. وجود اقوام نزدیک در زندگی کودکان نعمتی است برای همه افراد خانواده. کودکان گاهی مایل نیستند در مواقعی که به کمک نیاز دارند مشکلات خود را با پدر و مادر خود در میان بگذارند. گاهی نیز به دلیل گرفتاری والدین، دسترسی فوری و آسان به آنها برای هم صحبتی مشکل میگردد، در این گونه موارد وجود اقوام نزدیک که با علاقه و احساس مسئولیت می توانند به فرزندان ما کمک کنند بسیار حیاتی است. آن عده از ما که به دلایلی اقوام نزدیک خود را در کنارمان نداریم می توانیم این شبکه را با دوستان خانوادگی خود تشکیل دهیم.

ارتباط نزدیک با اقوام و دوستان، دنیای فرزندان ما را وسعت می بخشد. شبکه گسترده ای از افراد بزرگسال که ارتباط عاطفی خوبی با ما داشته باشند می تواند دنیای غنی تری در برابر فرندان ما قرار دهد. این افراد با چواب دادن به کنجکاویهای فرزندان ما، با پیشنهادات سازنده و جذاب خود این احساس را به آنها می دهند که افراد دیگری غیر از پدر و مادرشان نیز به آنها اهمیت می دهند. از آنجا که هر فردی نقطه نظرها و قریحه خاص خود را دارد وجود تعداد بیشتر افراد بزرگسال در زندگی کودکان ما می تواند کمک بزرگی برای موفقیت آنها در زندگی محسوب شود.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

وسواس کندن مو

ریکوتیلومانیا نوعی بیماری عصبی است که شخص ناراحتی های خودرا با کندن موهای خود تخلیه می کند. تریکوتیلومانیا عمل برداشتن مو با دستکاری بطور آگاهانه و یا ناآگاهانه است...

وقتی عصبانی و نگران می شوید چه می کنید؟ خیلی ها از ما عادت های خاصی داریم که ناخودآگاه در شرایطی که تحت فشار و استرس قرار می گیریم به آنها پناه می بریم. بعضی ها ناخن هایشان را می جوند...

تریکوتیلومانیا (Trichotillomania) یا کندن موی وسواسی (جنون کندن مو) عبارت است از کندن مکرر موها که می‌تواند منجر به از دست دادن مقدار قابل توجهی از مو شود.

نام بیماری ریشه یونانی دارد Thrix به معنای مو ، Tillein  به معنای کندن و Mania به معنای دیوانگی. به نظر می رسد ۱ تا ۲ درصد جمعیت به این اختلال دچار باشند به طوری که در حال حاضر۴ تا ۱۱ میلیون نفر در آمریکا به اختلال مبتلا هستند .

تریکوتیلومانیا یا جنون کندن مو عبارت است از برداشتن یا کندن مو به وسیله دستکاری های مکرر در اثر یک عادت یا تیک آگاهانه و غیر آگاهانه.


تعریف : وسواس کندن مو (Hair Pullingجزو اختلالات کنترل تکانه دسته‌بندی می‌شود و عبارت است از کندن مکرر موها که می‌تواند منجر به از دست دادن مقدار قابل توجهی از مو شود. به طور معمول فرد پیش از کندن مو تنش و اجباری را برای انجام این کار در خود احساس می‌کند، متعاقب آن مبادرت به این عمل می‌نماید و سپس حالتی از رضایت و آرامش موقت را تجربه می‌کند. پس از مدت کوتاهی این چرخه بار دیگر آغاز می‌شود و بدین ترتیب شخص مکرراً موهای خود را می‌کند. در بسیاری از موارد قبل از کندن، فرد دسته‌ای از موهای خود را دور انگشت می‌پیچد(Hair Twirling).

ویـژگـی اساسی تریکوتیلومانیا یا وسواس کنـدن مو: عبارت است از کندن مکرر مو که سبب از دست دادن محسوس مو می شود . پیش از اقدام به کنـدن مو ، بیمار دچار حس فـزایـنـده ای از تنش می شود و با کنـدن مو احساس رضایـت یا تسکیـن به وی دست می دهد 

در ایـن اختلال همه مناطق بدن ممکن است درگیر شود ، ولی کندن موی سر شایع تر از سایر قسمت هاست. سایر نواحی درگیر عبارتند از : ابروها ، پلک ها و ریش . کندن مو دردناک نیست ، هرچند خارش و سوزش در نواحی مبتلا ممکن است وجود داشته باشد . این بیماران معمولا به نظر نمی رسد از رفتارشان ناراحت باشند .

متاسفانه این بیماری درایران به خوبی شناخته نشده ودلیل آن خجالت افراد از عنوان کردن این بیماری است  . افراد مبتلا به این بیماری شبیه به افراد معتادی هستند که از اشتباه خود آگاهند ولی بی اختیار به کندن مو روی می آورند .

تریکوتیلومانیا، یک بیماری روانی است که در آن فرد به طور عادتی و بی اختیار، موهای خود را می کند.

در این اختلال روانی، فرد بر اثر یک عامل برنگیزاننده به طور ناخودآگاه به سمت کندن مو سوق پیدا می کند و با انجام آن، از تنش فرد کاسته می شود. سپس حالتی از رضایت و آرامش موقت را تجربه می‌کند.

پس از مدت کوتاهی این چرخه بار دیگر آغاز می‌شود و بدین ترتیب شخص مکررا موهای خود را می‌کنددر بسیاری از موارد، قبل از کندن، فرد دسته‌ای از موهای خود را دور انگشت می‌پیچد.

همه ‌گیری شناسی :

این بیماری بیشتر در کودکان کم سن، افراد در سنین بلوغ و خانمها دیده می شود. این بیماری در زنان 3 برابر بیشتر از مردان دیده می شود. در این بیماری مو دور انگشت پیچیده شده یا مالش داده می شود تا بیرون بیاید یا بشکند. محل مورد علاقه کندن مو بیشتر نواحی پیشانی و شقیقه است که به راحتی در دسترس است. گاهی مواقع افراد ابرو و یا حتی مژه خود را نیز می کنندناحیه مبتلا حاشیه نامنظم داشته  و تراکم موها بسیار کم شده است اما هیچگاه مانند سایر انواع ریزش مو، محل درگیر هرگز فاقد مو نخواهد بود. موهای شکسته و کوتاه متعددی با طول های نابرابر در معاینه مشهود است.  شکایات ممکن است در ابتدا در طی دوره های غیر فعال در کلاس درس، در حین مشاهده تلویزیون یا در بستر هنگامی که هنوز خواب آغاز نشده است بروز کند. والدین به ندرت این رفتار را می بینند.

چه افرادی مبتلا می شوند؟

این اختلال بیشتر، افراد در سنین قبل یا اوایل نوجوانی را گرفتار می کند . ولی می تواند بچه های یک ساله و سالمندان هفتاد ساله را نیر دچار کند . در مطالعات حدود ۹۰ درصد مبتلایان را خانمها تشکیل می دهند ولی به نظر می رسد مردان بخاطر عدم مراجعه برای درمان در مطالعات حضور نداشته اند .

این بیماری در پسربچه‌ها شایعتر از دختر بچه‌ها است، حال آنکه در افراد بالغ خانمها بیش از آقایان مبتلا می‌شوندحداکثر شیوع در دختر خانمهای نوجوان ۱۲ تا ۱۷ سال است. عادت کندن مو به طور تدریجی و ناآگاهانه دربیمار شروع می‌شودو ممکن است تا جایی که منجر به کندن تمام موهای سر شود ادامه یابد.این بیماران غالبا” کندن مو را انکار نمی‌کنند ولی قادر به کنترل عمل خود نیستند. درمعاینه‌ی موهای قطع شده به فواصل متفاوتی از پوست سر دیده می‌شود و پوست سراز سلامت کامل برخوردار است. حاشیه‌‌ی موها معمولا” دست نخورده است و در مرکز به شکل کاسه‌یی موها قطع‌شده‌اند. این بیماران باید تحت درمان‌های روان‌پزشکی قرارگیرند.

در بسیاری از موارد کودکان تریکوتیلومانیا با بستری شدن در بیمارستان یا مداخلات طبی، مشکلات خانه یا مشکلات مدرسه شروع می شود. مواردی نیز با حسادت شدید بین خواهر و برادرها، یک رابطه مختل بین والدین کودک و عقب ماندگی ذهنی کودک رخ می دهد.

در مواردی که در سنین بلوغ یا بزرگسالی آغاز می شود، بیشتر این بیماری با یک بیماری روانپزشکی واضح همراه است و بعضی از روانپزشکان آنرا نوعی اختلال وسواسی-جبری طبقه بندی می نمایند. این بیماری در افرادی که سطوح اضطراب یا اختلال خلقی دارند بیشتر دیده می شود.

تریکوتیلومانیا در زنان شایع‌تر از مردان است. همچنین قسمت عمده‌ی کودکانی که موهای خود را دور انگشتانشان می‌پیچند و یا آن را می‌کَنند، دختر بچه‌ها هستند. میزان شیوع این اختلال را کمتر از یک درصد می‌دانند ولی چنانچه کندن مو بدون احساس تنش و اجبار قبل از کندن و نیز بدون احساس رضایت و آرامش پس از کندن را نیز جزو موارد این بیماری به حساب آوریم، شیوع بسیار بالاتری خواهیم داشت.

تظاهرات بالینی :

موی تمام قسمت‌های بدن ممکن است توسط فرد کنده شود ولی بیشترین مناطق درگیر به ترتیب شیوع عبارتند از موی سر، ابرو، مژه و صورت. معمولاً سایر اختلالات پوستی وجود ندارند و پوست سر بجز در مناطق کنده شده سالم است.

در موارد نسبتاً شدید، این بیماری می‌تواند نشانه‌ای از اضطراب، افسردگی و یا وسواس فکری-عملی باشد. در چنین حالاتی، درمان همزمان اختلالات مذکور ضروری است. اغلب کسانی که با این مشکل دست به گریبانند، متوجه شده‌اند که رفتار کندن مو در شرایط استرس، ناراحتی و اضطراب تشدید می‌شود.

فرد گرفتار بیشتر موی چه مناطقی را می کند؟

اگرچه علایم از نظر شدت ، مکان کندن مو و پاسخ به درمان در افراد متفاوت می باشد ولی اکثر بیماران موی سر خود را می کنند به طوری که در طی مدت زمان طولانی ناحیه ای بدون مو ایجاد می شود ( این ناحیه بدون مو می تواند ابرو ، موی ناحیه تناسلی یا زیر بغل باشد ) . در برخی افراد این عمل کم بوده و اختلالی در کارکرد فرد ایجاد نمی کند ولی در بعضی موارد بسیار شدید بوده و کارکرد فرد را مختل می کند.

راه های تشخیص تریکوتیلومانیا:

الف ـ  کندن مکرر مو که موجب از دست دادن قابل توجه موها شود.

ب ـ  احساس فزاینده تنش بلافاصله قبل از کندن مو یا هنگام مقاومت در مقابل کندن مو

ج ـ  احساس شادی، رضایت یا آرامش با کندن مو

د ـ  این اختلال به‌علت یک مشکل پزشکی مثلا مشکلات پوستی نیست.

هـ ـ این اختلال، باعث نارضایتی قابل توجه از نظر بالینی یا نقص در عملکرد اجتماعی، شغلی یا سایر حیطه‌های مهم عملکردی می‌شود.

چه افرادی بیشتر به تریکوتیلومانیا مبتلا می شوند؟

این اختلال، بیشتر در سنین قبل یا اوایل نوجوانی دیده می شود.

این بیماری در پسربچه‌ها شایع تر از دختر بچه‌ها است، حال آنکه در افراد بالغ خانم ها بیش از آقایان مبتلا می‌شوند.

عادت کندن مو به طور تدریجی و ناآگاهانه در بیمار شروع می‌شود و ممکن است تا جایی که منجر به کندن تمام موهای سر شود ادامه یابد

این بیماران غالبا کندن مو را انکار نمی‌کنند، ولی قادر به کنترل عمل خود نیستند.

در معاینه، موهای قطع شده به فواصل متفاوتی از پوست سر دیده می‌شود و پوست سر از سلامت کامل برخوردار است.

حاشیه‌‌ی موها معمولا دست نخورده است و در مرکز به شکل کاسه‌ای موها قطع‌ شده‌اند.

این بیماران باید تحت درمان‌های روان‌پزشکی قرار گیرند.

اکثر بیماران موی سر خود را می کنند، به طوری که در طی مدت زمان طولانی، ناحیه ای بدون مو ایجاد می شود (این ناحیه بدون مو می تواند موی ابرو یا مژه هم باشد).

با مشخص شدن منشاء ژنتیکى این بیمارى، پزشکان بهتر قادر به درمان آن خواهند بود.

عوامل موثر در بروز تریکوتیلومانیا:

استرس‌های‌ روانی‌ در شروع‌ تریکوتیلومانیا نقش‌ دارند.
بیماری‌ افسردگی‌ با تریکوتیلومانیا ارتباط‌ زیادی‌ دارد و بسیاری‌ از افراد دچار این‌ حالت،‌ از افسردگی‌ رنج‌ می‌برند.
والدین کودک مبتلا، به ندرت این رفتار را می بینند.
در بسیاری از کودکان، تریکوتیلومانیا با بستری شدن در بیمارستان با مداخلات طبی، مشکلات خانه یا مشکلات مدرسه شروع می شود.
مواردی نیز با حسادت شدید بین خواهر و برادر ها، یک رابطه مختل بین والدین و کودک و عقب ماندگی ذهنی رخ می دهد.
تریکوتیلومانیاهایی که در سنین بلوغ یا بزرگسالی شروع می شوند، بیشتر با بیماری وسواس شدید همراه هستند.

روند و پیش‌آگهی بیماری :

بطور معمول این اختلال پیش از 17 سالگی آغاز می‌شود. در مواردی که سن آغاز علایم قبل از 6سالگی باشد - در صورت اقدام تخصصی مناسب - پاسخ به درمان بهتر و موفقیت‌تر خواهد بود. در این مرحله استفاده از درمان‌هایی نظیر هیپنوتیزم-درمانی (هیپنوتراپی)، رفتاردرمانی و درمان‌های حمایتی نتایج بسیار خوبی خواهند داشت. در صورتی که سن آغاز علایم بعد از 13 سالگی باشد، احتمال مزمن شدن بیماری بیشتر و نیازمند درمان طولانی‌تری می‌باشد.
عادت پیچیدن مو به دور انگشت اغلب در دوران کودکی ایجاد می‌شود. اگرچه در برخی موارد این عادت پس از مدتی از بین می‌رود ولی ممکن است زمینه‌ساز ابتلا به وسواس کندن مو باشد. بنابراین با مشاهده‌ی آن باید اقدامات درمانی لازم را آغاز نمود تا از تثبیت بیماری و تبدیل آن به تریکوتیلومانیا پیش‌گیری شود.

درمان:

از آنجایی که اضطراب همواره به عنوان عامل ایجاد و تشدید بیماری مطرح می‌باشد، ایجاد محیطی امن و به دور از تنش در تخفیف علایم بیماری بسیار مؤثر است. لازم است کسانی که با بیمار در ارتباطند، از سرزنش یا توبیخ وی بپرهیزند و با روش‌های حمایتی که توسط درمانگر به آنها آموزش داده می‌شود، فرد را در راستای بهبودی یاری نمایند. درمان‌های دارویی متداول عبارتند از داروهای ضد اضطراب، ضد افسردگی‌ها و داروهای آنتی‌سایکوتیک. در مطالعات مختلف، نشان داده شده که استفاده از داروهای ضد افسردگی حتی در غیاب افسردگی بالینی واضح، مؤثر می‌باشند.
درمان‌های غیردارویی موفق تریکوتیلومانیا عبارتند از هیپنوتراپی و درمان‌های رفتاری (مانند بیوفیدبک، پایش و کنترل خود، حساس‌سازی، معکوس سازی رفتار عادتی و درمان‌های بیزار کننده). بر اساس تحقیقات مختلف به عمل آمده، تلقینات هیپنوتیزمی بر اصلاح واکنش‌های پوستی تأثیر بسیار مناسبی دارند لذا هیپنوتراپی برای تمامی اختلالات پوستی که تحت تأثیر عوامل روانشناختی ایجاد یا تشدید شده‌اند (مانند وسواس کندن مو، خارش مزمن و حتی واکنش‌های حساسیتی)، درمان بسیار مفید و مؤثری می‌باشد.

عامل ایجاد این حالت چیست؟

ولی به تازگی محققان موفق به شناسایی ژنی شده اند که مسوول کشیدن و کندن مو در شرایط روانی دشوار است. این بیماری که «تریکوتیلومانیا» نامیده می شود معمولا همراه علائم دیگری مثل اضطراب و نگرانی و افسردگی است. این افراد با این عادت ممکن است دچار کم پشتی موها و یا حتی طاسی های موضعی در نواحی متفاوت سرشان شوند ولی اگر از آنها درباره داشتن این عادت سوال کنید معمولا داشتن چنین عادتی را انکار می کنند

محققان دانشگاه (Dukeدر این مطالعه به این نتیجه رسیدند که ژنی به نام SLITKRI در افرادی که به این بیماری مبتلا هستند، دچار جهش می شود. دکتر استفان زوچنرکه سرپرستی این گروه تحقیقاتی را برعهده دارد معتقد است دیدگاه مردم جوامع هنوز که هنوز است نسبت به بیماری های روانی منفی و ناخوشایند استاین محقق اعتقاد دارد در صورتی که بتوان ثابت کرد این بیماری ریشه ژنتیکی دارد می توان گام های موثری برای تشخیص، طرح ریزی درمان های جدید برای بهبود این بیماری برداشت

در حال حاضر درمان مشخصی برای این بیماری وجود ندارد، گرچه در بسیاری از مواقع با تجویز داروهای ضدافسردگی و ضدالتهاب (آرامبخش) این رفتار را تحت کنترل درآورد

این تیم تحقیقاتی، ۴۴ خانواده را مورد مطالعه قرار دارند که یک عضو یا تعداد بیشتری از اعضای این خانواده مبتلا به «تریکوتیلومانیا» بودند. این محققان مشاهده کردند که ژن SLITKRI در افرادی از اعضای خانواده که مبتلا به این بیماری بودند جهش پیدا کرده بود در حالی که این جهش در اعضای سالم خانواده دیده نمی شد. همچنین شرایط محیطی که فرد در آن زندگی می کند می تواند شعله ور شدن این بیماری را تشدید کند
درمان دارویی :

داروهای بسیاری در درمان این اختلال به کار گرفته شده است که بیشترین آنها متعلق به دسته دارویی مهارکننده های انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIمی باشد . معروفترین دارو در این دسته فلوکستین یا پروزاک (Prozacاست . برخی بیماران با استفاده از این دارو به کلی کندن مو را کنار گذاشته اند و برخی نیز به کلی آن را بی اثر دانسته اند. به هر روی دارو درمانی نیز می بایست تحت نظر مستقیم متخصص انجام گیرد .

بسیاری از بیماران از نظر روانشناسی وضعیت ثابت و پایداری دارند. و تنها نیازمند این هستند که مشکل آنها توسط یک پزشک فهمیده یا والدین مورد بحث قرار گیرد. بسیاری از این موارد به طور خود بخود بهبود می یابند. به والدین معمولا توصیه میشه که توجه کودک را در زمان کشیدن مو منحرف کنند و این مشکل را قبول کرده و پشتیبان باشند. و نقش قضاوت کننده و تنبیه کننده نداشته باشند. بیماران با درگیری وسیع یا آنهائی که در این عادت باقی بمانند باید از نظر روانپزشکی ارزیابی شوند. تاثیر نسبی و فواید طولانی مدت درمانهای داروئی و رفتاری ثابت نشده است.

به نظر می رسد که کلومیپرامین clomipramine در درمان کوتاه مدت تریکوتیلومانیا موثر باشد اما در یک بررسی بعضی بیماران پس از سه ماه پی گیری در حالی که هنوز دارو را با سطح موثر قبلی در یافت میکرده اند دچار عود شدند. بیمارانی که بوسیله فلوکسیتین floxitine یا همانprozac در یک تجربه ۱۶ هفته آزاد درمان شدند بطور چشمگیری بهبودی داشتند.

سایر درمانها نظیر ایجاد گروهای پشتیبان ، تغییر رژیم غذایی ، هیپنوتیزم و تغییر مکان نیز موثر بوده است .
گرچه برای‌ درمان‌ تریکوتیلومانیا می‌توان‌ از داروهای‌ ضد افسردگی‌ و همچنین‌ رفتار درمانی‌ استفاده‌ کرد. ا اما ما به‌ شما توصیه‌ می‌کنیم‌ برای‌ درمان‌ حتما به‌ یک‌ روان‌پزشک‌ مراجعه‌ کنید

خلاصه:

 1-رفتاردرمانی به ویژه بیزاری درمانی:همراه کردن یک محرک دردناک مثل شوک خفیف الکتریکی با عمل کندن مـو به وسیله بـیـمار ، سبب شرطی شدت وی نسبت به کندن موها می شود . یا بـه بـیـمار تـوصیـه می شود ، یک کش لاستیکی به دور موچ خود ببندد و در مواقعـی که احساس اجبار برای کندن موهایش دارد ، به جای آن از کش لاستیکی استفاده نماید .

 2-درمان با هیپنوتیزم و تلقین

3- خانواده درمانی

 4-درمان دارویی

بسیاری از بیماران علاوه بر مداخلات زیبایی و ترمیم مو نیاز به مشاوره های روانپزشکی دارند. به والدین کودکان مبتلا اکیدا" توصیه می گردد که توجه کودک را در هنگام کشیدن موی خود منحرف نمایند و این مشکل را قبول کرده و نقش پشتیبان را داشته باشند و به هیچ عنوان نقش قضاوت کننده یا تنبیه کننده نداشته باشند.درمانهای دارویی برای کنترل بیماری نیز موفقیت 40 تا 50 درصد دارد.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی