روایت شوپنهاور درباره زنان!

2087

بقلم: عبدالله امینی

چکیده:

آرتور شوپنهاور (Arthur Schopenhauer/1860-1788) مقاله­ا­ی تحت عنوان «در باب زنان»٭(On women) نوشته است. این مقاله از جمله مطالب عامه پسند و غیر فلسفی است که او در این مقام، در اوج اندیشه و تفکرش نیست، گرچه چندان متمایز از نظام فکری اش نیست.  شوپنهاور در این مقاله زبان به ملامت و بدگویی از زنان می­گشاید و در حقیقت عقده های پسِ ذهن ناخودآگاه خویش را نسبت به زنان خالی می کند. به زنان، هم از لحاظ جسمانی و هم از جنبه­ی روانی توجه و نقاط ضعف آنان را از دو جنبه­ی کمی و کیفی گوشزد کرده است. به زعم او، مردان«جنس اول» و زنان«جنس دوم»­اند. آن چه در زیر می آید زبده و خلاصه­ی دیدگاه وی درباره­ی زنان است. نگارنده در این گفتار قصد تأیید یا رد نظرگاه شوپنهاور را ندارد و داوری این مسئله را به عهده ی خوانندگان می گذارد. هر چند نمی توان این نکته را از نظر دور داشت که آنچه در طول قرن ها در پسِ ضمیر ناخودآگاه مردان درباره ی زنان نهفته بوده است، اینک شوپنهاور با بیانی صریح و بدون پرده عیان می سازد.

مقدمه:

در نگاه نخست شاید عجیب به نظر بیاید که فیلسوفی همچون شوپنهاور به جای حمایت از حقوق زن، زبان به ملامت وی گشوده است؛ زیرا همزمان با نیمه­ی دوم زندگی شوپنهاور، فمینیسم (Feminism)؛ -نهضت آزادی زنان و طرفدار حقوق مساوی زن و مرد – کم و بیش هر چند نه به طور موفق، آغاز به کار کرده بود. گرچه دو دهه ی آخر قرن نوزدهم به عنوان یک نهضت توانست منشأ اثر شود و مورد توجه قرار گیرد.  احتمالا″مطالبات و خواسته های همین نهضت باعث شد که شوپنهاور درباره ی زنان و حقوق آنان هر چند به نحو منفی سخن بگوید. اما غالب مفسران دو دلیل برای زن ستیز بودن (Misogyny) وی ارائه کرده اند(۵: p; 15). اکثر قریب به اتفاق آنان بر این باورند که بدبینی شوپنهاور نسبت به زنان از یک سو، معلول شخصیت و تجربه ی ناکام وی در زندگی شخصی است؛ زیرا او در زندگی خاطره ی خوشی از روابط خویش با مادرش (یوهانا تروزینر(Johana Trosiener)) نداشت و به اندازه ی کافی «مهر مادری» نچشیده بود. مادرش را دائم از برخی کارهایش برحذر می داشت و او هم از تمسخر پسر ذره ای دریغ  نمی ورزید. قطع روابط این دو نهایتا″تا مرگ مادر حدود ۲۴ سال مداوم به طول انجامید. (شوپنهاور همواره مادرش را مقصر اصلی مرگ پدرش می دانست و نیز پس از مرگ پدر معاشرت مادرش را با گوته و متفکران رمانتیست را مذمت می کرد.)

از طرف دیگر، دلیل بدبینی وی به زنان به فلسفه و نظام فلسفی او مربوط می شود؛ زیرا شوپنهاور به لحاظ متافیزیکی-نه در زندگانی عملی-«بدبین» است . نظام وی سرشار از بدبینی نسبت به جهان است و جهانی که ترسیم می کند عالمی پر از رنج و الم و سراسر شر است. و این معلول«اراده یا خواست زندگی»(Will to life) است. به علاوه روابط او با زنان در زندگی اش هم چندان تعریفی نداشت. ناشران غالبا″ مطالب و نوشته هایش را در باب زنان حذف می کردند (۲: ص؛ ۲۶۰).

٭٭٭

با توجه به مطالب فوق انتظار می رود که دیدگاه شوپنهاور درباره زنان به چشم یک فمینیست و مدافع حقوق زن باشد؛ اما دیدگاه او نسبت به زنان سنتی است و مردان را در مرتبه ای والاتر از زنان قرار می دهد. دید سنتی وی به زن اینجا آشکار می شود که می گوید: «زن باید خانه دار و مطیع باشد نه مسرف و متکبر» (۱: ص؛ ۱۷۱). او با لحن بسیار شدید و حتی غیرمتعارف این گون در مورد زنان قضاوت می کند (چیزی که به ندرت از یک متفکر می توان انتظار داشت. شاید اگر شوپنهاور فمینیست های بعدی چون اریگاری، سیمون دوبوار و امثال آن ها را می دید ممکن برخی از مدعیات خود را تعدیل کند!): زنان «…کودک صفت، سبکسر و کوته نظر؛ در یک کلام، در سراسر زندگی، کودکانی بزرگ جثه اند- چیزی میان کودک و انسان بالغ، یعنی بین یک کودک و یک مرد تمام و کمال» (۳: ص؛ ۵۹). به زعم وی، زنان هم به لحاظ جسمانی و هم به لحاظ فعالیت های روانی فاقد توانایی های لازم اند. زنان دینِ زندگی را از طریق درد زایمان و زحمات بچه داری می پردازند. «طبیعت» مردان را گول زده است؛ زیرا زنان را چند روزی به ملاحت و طنازی و چهره ی گلگون می آراید و حربه ها و نیرنگ هایی نیز به آن ها آموخته تا توجه مردان را به خود جلب کنند و زنان را از توجه و محبت خود محروم نکنند؛ غافل از اینکه چهره ی گلگون آنان چند صباحی بیش نیست و تا آخر عمر مردان را اسیر خود خواهند کرد. به رغم بی پرده گویی شوپنهاور، خواننده ی امروزی ممکن است در شرایط کنونی برخی از این مدعیات و داوری های شوپنهاور در باب زنان را به نحو ملموس مشاهده کند!

شوپنهاور زنان را به سرگرمی به برخی امور روزانه و کم ارزش متهم می کند. «تنها مشاغلی که ایشان را به جد مجذوب و سرگرم می سازد، عشق و چشم و هم چشمی است و هر آنچه به البسه و زر و زیور و رقص و امثال آن مربوط باشد» (۳: ص؛ ۶۰). حتی پا را از این فراتر می گذارد و مردان را به لحاظ قوه ی اندیشه و دور اندیشی بالاتر از زنان قرار می دهد؛ زیرا زن تنها اموری که مربوط  به زمان حال و اینجا و اکنون و امر بالفعل و جزئی است، درک می کند؛ در حالی که مرد در لحظه ی حال زیست نمی کند؛ بلکه افق دید وی گذشته، حال و آینده را در بر می گیرد. «کوته نظری» و «محدود بودن افق دید» زن به دلیل ضعف قوه ی استدلال اوست. برعکس، مرد دارای «قوه ی تفکر قوی» است و به همین جهت «دور اندیش» است. هر چند تا اینجا شوپنهاور یک دم از نقد و ملامت زنان غفلت نمی ورزد، اما جایی در مقاله اش مشورت با زنان در موقع بروز بحران و مشکل را کاری پسندیده می داند؛ به این سبب که زنان در چنین مواقعی سر یع ترین و کوتاهترین راه به سوی مقصود بر می گزینند و در این امر قضاوت آنان معقول تر و معتدل تر از قضاوت و داوری مردان است. اما باید توجه داشت که این ویژگی مثبت که مختص زنان است، در واقع به زعم شوپنهاور به «کوته نظری» آنان مربوط می شود که فقط زمان حال و نزدیکترین هدف و مقصود را در نظر دارند. در حقیقت او باز به شیوه ی غیر مستقیم نقطه ضعف زنان را گوشزد می کند نه چیزی دیگر.

ضعف قوه ی استدلال در زن سبب می شود که او هیچ درکی از «عدالت» نداشته باشد‼ اما طبیعت این ضعف را برای زن جبران کرده است و آن هنر«فریب و حیله گری»است که ذاتی زنان است و از طریق آن می توانند از خود دفاع کنند. «بنابراین زنی که کاملا″ راستگو باشد و حیله در کار نیاورد احتمالا″ از محالات است.» (همان. ص؛۶۳). آنان علاوه بر نیرنگ و فریب واجد صفات منفی دیگری از جمله نادرستی، بی وفایی، خیانت، نمک نشناسی، نفرت، حسادت و… هستند (۴: ص؛۱۱۸ و ۳: ص؛ ۶۳).

در نظام فلسفی  شوپنهاور زن آلت و خادم «نوع» است. به این معنا که طبیعت، زن را در راستای بقای نوع از طریق تولید مثل قرار داده است. از آن جا که زن به عنوان منشأ و آغازگر نوع انسان و نگهدار آن، به عبارت دیگر طالب و خواستار اراده زندگی است نه انکار آن، طبیعی است که نگاه شوپنهاور به وی بدبینانه باشد. اما در زن چه چیزی هست که ذهن مرد را به خود معطوف و مشغول می کند. به باور او در زنان تنها «جاذبه ی جنسی» آن هاست که ذهن مرد را مفتون  و فریفته ی« زیبایی ناپایدار» خود می کند. شوپنهاور در عبارتی مشهوری که دست مایه مورخان شده است در باب برجستگی این مسأله در میان زنان می گوید: «آنچه “جنس لطیف” نام داده اند، شانه هایی باریک و میانی پهن و ساقی کوتاه است، و تمامی راز زیبایی او در پس همین جاذبه ی جنسی او پنهان شده است.» (۳: ص؛ ۶۵). ضعف زنان تنها به قوه ی استدلال آنان ختم نمی شود، بلکه ایشان در هنر و موسیقی نیز نسبت به مردان هیچ گونه استعداد حقیقی ندارند؛ شاهد این مدعا این است که حتی باهوش ترین ایشان نتوانسته یک شاهکار هنری خلق کند. آیا این ضعف ناشی از این امر نیست که مردانی امثال شوپنهاور به زنان اجازه ی عرض اندام در عرصه های مختلف از جمله هنر و موسیقی نداده اند؛ زیرا امروزه شاهد هنرنمایی های زنان در عرصه های مختلف هستیم و برخلاف نظر شوپنهاور این هنرنمایی ها و آثار زنان امروزه شاهد این مدعاست.

در غرب زنان را باید در جایگاه واقعی خودشان -همانند شرقیان- نشاند. (اشاره شوپنهاور به شرقیان و رفتار آنان با زن و نادیده گرفتن حقوق زنان در شرق نشان می دهد که در شرق بیش از غرب حقوق و جایگاه آنان نامشخص بوده و هست). زن نه شایسته ی احترام و نه لایق داشتن حقوق مساوی با مرد است؛ زیرا مرد «جنس اول» و زن از «جنس دوم است». قانون تک همسری در اروپا قانونی خلاف طبیعت است و سبب محروم شدن زن از حقوق طبیعی خود می شود. بنابراین قانون چند همسری برای جنس مؤنث مفید است. شوپنهاور لابد دین اسلام را به جهت قبول قانون چند همسری می پسندیده است‼ وی همچنین در باب نحوه ی ارث بردن زنان سخن رانده است و در این زمینه نیز حق چندانی برای آن ها قائل نیست. به عقیده ی او، زنان تنها برای گذران زندگی حق ارث بردن از شوهر خویش را دارند؛ زیرا این مردانند که پول درمی آورند نه زنان.

شوپنهاور در مقاله ی دیگری تحت عنوان «متافیزیک عشق جنسیت ها»٭٭(The metaphysics of the love the sexes ) که به مسئله ی عشق زن و مرد به هم می پردازد، نگاه وی در این جا به زن و مرد واحد است (این تفاوت به این امر بر می گردد که شوپنهاور در این مقاله درصدد است تا مسئله­ی عشق را در نسبت با اصل اساسی نظام فلسفی خویش، «اراده ی کور»، نشان دهد)؛ یعنی هیچ کدام بر دیگری ترجیح ندارند؛ زیرا هر دو اسیر اراده ی زندگی­ای هستند که در قالب غریزه ی جنسی تجلی و تعین پیدا کرده است. به بیان دیگر، هرچند مرد در انتخاب همسر احساس می کند که آزادانه و بر اساس ذوق و سلیقه ی خویش عمل می کند؛ ولی در حقیقت، گرایش وی به زن زیبا و دارای کمالات عالی نه در جهت خشنودی و سعادت خویش، بلکه برای کمک به نوع  و حفظ اصالت هر چه بیشتر آن است. این جا آشکار می شود که رویکرد شوپنهاور به زنان، جنبه ی متافیزیکی و انتزاعی دارد و بدون لحاظ کردن پیوند آن با کل نظام فلسفی وی درک کامل نظر وی در این باره ناممکن است. شاید همین عدم توجه سبب شده است که برخی مفسران و خوانندگان آثار شوپنهاور زبان به ملامت وی گشوده اند. بر همین اساس آن جا که او «بی وفایی زنان» را نابخشودنی تر از «بی وفایی مردان» می داند (۳: ص؛ ۳۲)؛ بدون توجه به حقیقت بنیادین اندیشه ی وی یعنی اراده زندگی، این گفته قابل قبول نخواهد بود.

در این جا نمی خواهیم به ارزیابی و نقد دیدگاه  شوپنهاور درباره ی زنان و حقوق آنان بپردازیم؛ زیرا گذر زمان بسیاری از دیدگاه های تنگ نظرانه و اشتباه وی را آشکار و روشن ساخته است. ولی صرف توجه به زنان و مسئله ی حقوق آنها در جامعه  نزد شوپنهاور هر چند به نحو سلبی آغاز نهضت فمینیستیی یعنی، مطرح شدن زنان و حقوق آنان را نوید می دهد که در ده های بعد از شوپنهاور به بار نشست و در غرب و به تبع آن در جاهای دیگر هر چند به شیوه ی ضعیف منشأ اثر شد و نگاه به زن و جایگاه او در اجتماع و در نسبت با جایگاه مرد دگرگون گشت.

تامس تافه می گوید:«درباره ی نظرات او[شوپنهاور] درباره ی زنان چیزی نمی توان گفت جز اینکه این نظرات شاید کمی عجیب و غریب باشد.»(۱: ص؛ ۱۸۵). نگاه شوپنهاور به زن در زندگی عملی خود نیز باعث شد که تا پایان عمر مجرد باقی بماند؛ زیرا وی حاضر نبود حقوق خود را نصف و وظایفش را دو برابر کند.

پی نوشت ها و منابع:

٭ دیدگاه های شوپنهاور در باب زنان در مقاله ای تحت همین عنوان در کتاب نه چندان فلسفی او با عنوان «یادداشت ها و حواشی»(Parerga und Paralipomena) آمده است. شوپنهاور این کتاب را اواخر عمر نوشت و مطالب آن بیشتر جنبه ی عمومی و مطابق فهم عامه است که غالب عبارات و جملات آن به سبب نثر درخشان و سلاست و روانی آن ها دستاویز مترجمان و خوانندگان عمومی آثار او شده و به صورت جملات قصار و گزین گویه ها درآمده است. البته آهنگ کلی این اثر از مشی نظام فلسفی وی چندان هم دور نیست.

٭٭ لازم به ذکر است که این مقاله در جلد دوم، شاهکار اصلی شوپنهاور «جهان به عنوان اراده و بازنمود»(The World as Will and Idea) آمده است.

۱- تافه، تامس؛ فلسفه آرتور شوپنهاور؛ ترجمه عبدالعلی دست غیب؛ نشر پرسش،۱۳۷۹٫

۲- کاپلستون، فردریک؛ تاریخ فلسفه(از فیشته تا نیچه)؛ ج.۷؛ترجمه داریوش آشوری؛انتشارات علمی و فرهنگی؛ چاپ سوم۱۳۸۲

۳- ولی، یاری؛ جهان و تأملات فیلسوف: گزیده هایی از نوشته های آرتور شوپنهاور؛ نشر مرکز،۱۳۸۶٫

۴- همدانی، مشفق؛ افکار شوپنهاور؛ انتشارات؟؛ چاپ دوم،۱۳۲۷٫

۵- Chiristopher, Janaway; The Cambridge Companion to Schopenhauer; Cambridge University Press, 1999 .

۶- Schopenhauer, Arthur (1977) The World as Will and Idea,V.1 and 2, Translated by R. B. Haldane and J. Kemp, London, AMS Press, Fourth Edition, V. 2.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

آیا شما هم تیک عصبی دارید؟

تیک عصبی

تیک عصبی یک حرکت ناگهانی، تکراری،  غیر ارادی  و سریع است؛ که در گروه‌های گسسته عضلانی رخ می‌دهد. تیک‌ها می‌توانند نامرئی باشند یعنی ما آن ها را نبینیم و در اندام دخلی باشد. به گفته روانشناسان تیک عصبی بیشتر در صورت، گردن و سر ظاهر می‌شود و پرش پلک ها از شایع ترین نوع تیک‌های عصبی است.

تیک می‌تواند نوع ملایم سندرم تورت ( Tourette Syndrome) باشد. این سندرم در اثر مشکلاتی در نواحی مغز و ماده‌های شیمیایی مغز (از قبیل: دوپامین، سروتونین و نورافدرین) به وجود می‌آید. تیک حرکت‌های غیر ارادی بدن مثل چشمک زدن، گاز گرفتن لب‌ها  و پاک کردن گلو هستند.ممکن است  فشارعصبی باعث تشدید تیک ها بشود تقریبا ۳۰ درصد از تیک ها ژنتیکی است. آرامش و کاهش فشار روحی می تواند باعث کم شدن تیک عصبی بشود.

تیک های عصبی معمولا در کودکان ایجاد می شود و در حالی که بسیاری از آنها گذرا هستند و کارشناسان می گویند که تیک ها در دوران نوجوانی بدترین حالت را دارند و اکثر موارد در اوایل بزرگسالی بهبود می یابند.گاهی می تواند یک مشکلی در طول عمر باشد که در بزرگسالی هم  تاثیر بگذارد.یت

تیک عصبی
تیک عصبی

برای کاهش تیک چه کار کنیم؟

  • برای کاهش تیک می توان  از برخی مکمل‌های ویتامینی  مانند  روغن تخم کتان، ویتامین‌های گروه Bاستفاده کرد.
  • درمان تیک به وسیله یوگا، مدیتیشن، انجام می‌پذیرد انجام شیوه‌های تمدد اعصاب مانند. تیک‌های عصبی با استرس بدتر می‌شوند. پس هر فعالیتی که استرس را کاهش دهد، می‌تواند در کاهش علائم مفید باشد.
  • درمان از طریق شناخت و تشخیص رفتار CBT این درمان توسط روان پزشکان انجام می‌شود و فرد می‌تواند افکار و احساسات منفی را از خود دور کند.
  • منبع: ویرگول
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

زندگی جبر است یا اختیار؟

پرسش: آیا اعمال انسان مقیّد به اعمال زندگانی های گذشته ی اوست و اگر چنین است، در این زندگانی چه کاری از عهده ی شخص بر می آید؟ اگر ما توسط کردارها و ارزش های زندگانی های گذشته مان کنترل می شویم، حالا چه می توانیم بکنیم؟

اوشو: انسان نه کاملاً مجبور است و نه کاملاً آزاد: یکی از پاهایش بسته شده و پای دیگر آزاد است.

روزی کسی از علی ابن ‌ابیطالب پرسید: آیا انسان آزاد است یا در جبرِ اعمالش است؟
علی گفت: یکی از پاهایت را بلند کن.
آن مرد آزاد بود که یکی از پاهایش را بلند کند، پس پای چپش را بلند کرد.
آن‌گاه علی گفت: حالا پای دیگرت را بلند کن.
و مرد پاسخ داد: شوخی می‌کنی؟ نمی‌توانم حالا آن دیگری را بلند کنم.
علی پرسید: چرا؟
مرد پاسخ داد: فقط یکی را در هر لحظه می‌توانم بلند کنم.
علی گفت: زندگیِ انسان هم همین است. همیشه دو پا داری، ولی فقط می توانی یکی از آن ها را در یک زمان از زمین بلند کنی، یکی از آن ها همیشه در قید است.

برای همین است می توانید با کمک پایی که آزاد است پای دیگر را روی زمین محکم نگه دارید. ولی این امکان نیز هست که با کمکِ پایی که مقیّد است، پای دیگر را آزادانه حرکت بدهید. 
هر عملی که در گذشته انجام داده اید، انجام داده اید. آزاد بودید که انجام دهید، انجامش داده اید. بخشی از شما محکم شده و در قید است، ولی بخشِ دیگرِ شما هنوز آزاد است. آزاد هستید تا عکسِ آنچه را که انجام داده اید عمل کنید. می توانید کاری را که در گذشته کرده اید با انجامِ معکوسِ آن خنثی کنید. می توانید با انجام کاری متفاوت، آن را نابود کنید. می توانید با انجام عملی بهتر آن را مرخص کنید. این در توان انسان است که تمام شرطی‌شدگی‌های گذشته اش را بشوید و پاک کند.

تا دیروز خشمگین بودی، آزاد بودی که خشمگین باشی. البته، کسی که هر روز در طول بیست سال گذشته خشمگین بوده است، مجبور است که خشمگین باشد.

برای مثال، دو نفر را در نظر بگیرید: یکی در طول بیست سال گذشته پیوسته خشمگین بوده و یک روز صبح بیدار می شود و نمی تواند دمپایی هایش را کنار تختخوابش پیدا کند و دیگری در بیست سال گذشته خشمگین نبوده و صبح از خواب بیدار می شود و نمی تواند دمپایی هایش را کنار تختش پیدا کند، در این موقعیت کدامیک بیشتر احتمال خشمگین شدن دارند؟
طبعاً خشم در مرد اولی برمی خیزد، کسی که در بیست سال گذشته مدام عصبانی بوده است. 
به این معنی او در جبر است، زیرا وقتی که چیزی مطابق دلخواهش نباشد، عادت بیست ساله ی عصبانیت بی درنگ او را خشمگین می سازد. او به این معنا در جبر است که بیست سال شرطی شدگی، او را به سمت چیزی سوق خواهد داد که همیشه انجام داده است. ولی آیا او چنان مجبور است که هیچ امکانی برایش نیست که خشمگین نشود؟

نه! هیچ‌کس هرگز چنین در جبر نیست. اگر او در همین لحظه آگاه شود، آنوقت می تواند متوقف شود. این امکان هست که به خشم اجازه ی آمدن نداد. امکان دارد که خشم متحول شود. و اگر شخص چنین کند، آن عادت بیست ساله ممکن است که واقعاً یک مشکل باشد، ولی قادر نخواهد بود او را کاملاً باز بدارد زیرا اگر کسی که آن عادت را ایجاد کرده با آن مخالفت کند، آن‌وقت آزادی دارد که کاملاً آن را نابود کند. فقط با استمرار می تواند از آن عادت رها شود.

اعمال گذشته شما را مقید می سازند، ولی کاملاً شما را مجبور نمی کنند. اعمال، شما را در بند نگه می دارند، ولی نه به طور کامل. آن ها زنجیرهای خود را دارند، ولی زنجیرها می توانند گسسته شوند، هیچ زنجیری نیست که نتواند گسسته شود. و چیزی که قابل گسسته شدن نباشد، زنجیر خوانده نمی شود.

زنجیرها شما را در قید نگه می دارند، ولی در ذات تمام زنجیرها این امکان هست که می توانند گسسته شوند. اگر زنجیری باشد که نتواند گسسته شود، نمی توانید آن را زنجیر بخوانید. تنها آنچه که شما را در بند نگه می دارد و همچنین می تواند گسسته شود می تواند زنجیر خوانده شود.

کردارهای شما به این معنی زنجیر هستند که آن زنجیرها می توانند گسسته شوند.

آگاهی انسان همیشه آزاد است. شما همیشه آزاد هستید تا از راه هایی که طی کرده اید و قدم هایی که برداشته اید بازگردید. بنابراین گذشته شما را محدود می کند، ولی آینده ی شما کاملاً آزاد است. یک پا در بند است و پای دیگر آزاد است. پای گذشته بسته شده است و پای آینده آزاد است. اگر بخواهی می توانی پای آینده را نیز در همان جهتی برداری که پای گذشته در بند بوده است. آن‌وقت کاملاً در جبر خواهی بود. و اگر مایل باشی، می توانی پای آینده را در جهتی مخالف با پای گذشته برداری، و این یعنی اختیار!

آن حالتی که در آن هردو پا آزاد هستند، موکشا moksha نام دارد: اشراق.

و پایین ترین درجه ی جهنم آن حالتی است که در آن هردوپا در بند باشند. به این دلیل نیازی نیست که از گذشته بترسی یا از زندگانی های پیشین وحشت داشته باشی، زیرا کسی که آن اعمال را انجام داده هنوز هم آزاد است تا اعمال دیگری انجام دیگری انجام دهد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

شانس و بدشانسی

 

تحقیقی از”ریچارد وایزمن”روانشناس دانشگاه هارتفورد شایر.

چرا برخی مردم بی‌وقفه در زندگی شانس می‌آورند، درحالی که سایرین همیشه بدشانس هستند؟

می‌خواهیم بدانیم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند، اما سایرین از آن محروم می‌مانند.

به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده دیگر بدشانس هستند؟

 

 

آگهی‌هایی در روزنامه‌های سراسری چاپ کردند و از افرادی که احساس می‌کردند خوش‌شانس یا بدشانس هستند، خواستند تماس بگیرند.

صدها نفر برای شرکت در مطالعه داوطلب شدند و در طول سال‌های با آنها مصاحبه شد، زندگی‌شان را زیر نظر گرفتند و از آنها خواستند در آزمایش‌هایی شرکت کنند.

 

نتایج نشان داد که هرچند این افراد به کلی از این موضوع غافلند، کلید خوش‌شانسی یا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.

برای مثال، فرصت‌های ظاهراً خوب در زندگی را در نظر بگیرید. افراد خوش‌شانس مرتباً با چنین فرصت‌هایی برخورد می‌کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.

با ترتیب دادن یک آزمایش ساده سعی شد معلوم شود آیا این مساله ناشی از توانایی آنها در شناسایی چنین فرصت‌هایی است یا نه؟

 

به هر دو گروه افراد خوش شانس و بدشانس روزنامه‌ای دادند و از آنها خواستند آن را ورق بزنند و بگویند چند عکس در آن هست.

به طور مخفیانه یک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادند که می‌گفت: اگر به سرپرست این مطالعه بگویید که این آگهی را دیده‌اید، 250 پوند پاداش خواهید گرفت. این آگهی نیمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسیار درشت چاپ شده بود. با این که این آگهی کاملا خیره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می‌کردند، عمدتاً آن را ندیدند، درحالی که اغلب افراد خوش‌شانس متوجه آن شدند.

 

مطالعه نشان داد که افراد بدشانس عموماً عصبی‌تر از افراد خوش‌شانس هستند، و این فشار عصبی توانایی آنها در توجه به فرصت‌های غیرمنتظره را مختل می‌کند. در نتیجه، آنها فرصت‌های غیرمنتظره را به خاطر تمرکز بیش از حد بر سایر امور از دست می‌دهند. برای مثال وقتی به مهمانی می‌روند چنان غرقِ یافتنِ جفت بی‌نقصی هستند، که فرصت‌های عالی برای یافتن دوستان خوب را از دست می‌دهند. آنها به قصد یافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می‌زنند و از دیدن سایر فرصت‌های شغلی باز می‌مانند.

 

افراد خوش‌شانس آدم‌های راحت‌تر و بازتری هستند، در نتیجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند را می‌بینند.

 

تحقیقات در مجموع نشان داد که آدم‌های خوش‌اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ایجاد می‌کنند.

 

·         آنها در ایجاد و یافتن فرصت‌های مناسب مهارت دارند.

  

·         به قوه شهود گوش می‌سپارند و براساس آن تصمیم‌های مثبت می‌گیرند.

 

·         به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی برای آنها رضایت بخش است.

 

·         نگرش انعطاف‌پذیر آنها، بدبیاری را به خوش‌اقبالی بدل می‌کند.

 

 

در مراحل نهایی مطالعه، پرسیده شد: آیا می‌توان از این اصول برای خوش‌شانس کردن مردم استفاده کرد؟

از گروهی از داوطلبان خواسته شد یک ماه وقت خود را صرف انجام تمرین‌هایی کنند که برای ایجاد روحیه و رفتار یک آدم خوش‌شانس در آنها طراحی شده بود.

این تمرین‌ها به آنها کمک کرد فرصت‌های مناسب را دریابند، به قوه شهود تکیه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابلِ بدبیاری انعطاف نشان دهند.

 

یک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشریح کردند. نتایج حیرت انگیز بود:

 ۸۰ درصد آنها گفتند آدم‌های شادتری شده‌اند، از زندگی رضایت بیشتری دارند و شاید مهم‌تر از هر چیز، خوش‌شانس‌تر شده اند.

 

بالاخره عامل شانس کشف شد.

 

چند نکته برای کسانی که می‌خواهند خوش‌اقبال شوند:

 

·         به غریزه باطنی خود گوش کنید، چنین کاری اغلب نتیجه مثبت دارد.

·         با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شوید و عادات روزمره را بشکنید.

·         هر روز چند دقیقه‌ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنید.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

شناخت دروغگو از طریق زبان بدن

افراد دروغگو باید حداقل ۵ تا از ۱۲ علایم زیر را باید داشته باشند و آنگاه می توانید به دروغگو بودن آنها اطمینان پیدا کنید .

لازم به ذکر است این روش شناخت با زبان بدن تا ۸۰ درصد صحیح می باشد و افراد متقلب می توانند با تمرین و تمرکز به شما دروغ می گویند .

اما با تمرین و تمرکز روی نکاتی که یاد خواهید گرفت می توانید احتمال تشخیص افراد دروغگو را تا ۱۰۰ درصد و بدون خطا بالا ببرید.

 

زبان بدن یک دروغگو

۱- پلک زدن بیش از حد

اگر فردی با شما در حال صحبت است و در حالت عادی و معمولی که صحبت می کرده از پلک زدن های پی در پی خبری نبود ولی در حال صحبت دچار این عارضه شد لطفا به درستی و نادرستی حرف های او شک کنید .

۲- انداختن شانه ها به بالا

اگر فردی موقع حرف زدن یکی از شانه های خود را بالا انداخت و کج کرد یکی دیگر از نشانه های فیزیکی زبان بدن در افراد دروغگو خواهد بود . امکان دارد شانه سمت چپ بالا انداخته شود و فرد مقابل بعد از اتمام حرف ها به سمت جلو خم شود .

۳- پنهان کردن چشم ها  Look for Insincere Emotions

پنهان کردن نگاه به فرد مقابل هنگام دروغ شایع ترین نوع زبان بدن دروغگو هست که بیشتر افراد نمی توانند موقع دروغ چشم های خود را از ما پنهان کنند . نگاه چشم ها به سمت پایین و یا اطراف تغییر مسیر می دهد و سعی می کند تا حد امکان ارتباط چشمی را با ما برقرار نکند .

و……

۴ دیگر نمی‌خواهد بشنود Ask the Unexpected

معمولا ما با دیدن چهره افراد می توانیم تشخیص دهیم که مایل هستند با ما صحبت کنند یا نه؟ معمولا چهره افرادی که دروغ می گویند وقتی در مورد دروغشان صحبت می شود مایل نیستند دوباره دروغ خود را بشنوند و سعی در عوض کردن موضوع مورد صحبت را به طور مستقیم و یا غیر مشتقیم دارند .

۵ صدای خیلی زیر یا خیلی بم Watch for Microexpressions

پیدا کردن دروغگو از طریق زبان بدن زیاد راحت نیست اما یک نشانه رو هیچ وقت فراموش نکنید . روان‌شناسان معتقدند صدا، علامت خوبی برای شناسایی دروغگو است. در واقع این ما نیستیم که صدا را کنترل می‌کنیم. مغز بر اساس احساساتی که داریم آن را به شکل اتوماتیک تنظیم می‌کند. وقتی دروغ می‌گوییم، می‌ترسیم رسوا شویم. به همین علت معمولا تن صدا تغییر می‌کند و خیلی زیر یا خیلی بم می‌شود.

۶- ژست‌های مخصوص  Gauge Against a Baseline

سرفه کردن درون مشت، بالا بردن دست روی سر و عقب بردن بالاتنه موقع حرف زدن از جمله ژست‌های آدم‌های دروغگو است. البته باید مراقب هم بود. برخی دروغگوها برای آنکه احساسات‌شان نمایان نشود حین حرف زدن کاملا خنثی عمل می‌کنند و معمولا بدن را جمع می کنند و حرکات خود را محدود می کنند . به دهان و حالت ‌لب‌های طرف مقابل نیز باید خیلی توجه کنید وقتی او دهانش را جمع می‌کند یا زبانش را روی لب‌هایش می‌کشد باید به حرف‌هایش شک کرد چون این کار می‌تواند نشان دهد که فرد خیلی عصبی است و می‌خواهد اطلاعات را بروز نداده و عصبی بودنش را نیز نشان ندهد. وقتی لب‌ها سفت می‌شوند نشان‌دهنده این است که فرد می‌خواهد حقیقت را پیش خود نگه دارد. زبان‌زدن به لب‌ها می‌تواند نشانه فروخوردن عصبانیت نیز باشد. وقتی فردی عصبی می‌شود لب‌هایش خشک می‌شود و سعی می‌کند با لیسیدن لب‌ها و قورت دادن آب دهان لغاتی که می‌خواهد بگوید را پیدا کند. خنده اجباری(زورکی) داشتن یکی دیگر از این نشانه های دروغگویی هست . یک لبخند واقعی به سمت بالا امتداد یافته و سبب چین خوردن چشمها می گردد در حالی که لبخند زورکی بیشتر شباهت به دهن کجی دارد که معمولا نشانه بی صداقتی و دروغگویی است

۷- سخنان ضد و نقیض Inconsistencies Look for Contradictions

دروغگوها به دلیل ترس از رسوا و شرمنده شدن تعادل احساسی درستی نداشته و حتی حرف‌های آنها کم و بیش ضد و نقیض است. برای آنکه مطمئن شوید یک فرد دروغ می‌گوید از او بخواهید دقیقا حرفی را که در یک موقعیت خاص زده برای شما در مواقع مختلف تکرار کند، حتی سوالات متفاوت و مدام در مورد همان مساله می‌تواند ثبات فکری دروغگو را بر هم بریزد. در هنگام حرف زدن زیاد تپق می زنند و اشتباهات فراوان گفتاری را سعی می کنند به گونه ای بپوشانند . آنها سعی می کنند به گونه ای گیج و مبهم سخن بگویند و با این کار به شما اجازه نمی دهند تا حرفهای آنان را تجزیه کنید . آدمهای دروغگو همیشه سعی می کنند حرفهای زیبا و جذاب به زبان بیاورند و با این کار می خواهند امکان کشف حقیقت را از ما سلب کنند .سراغ احساسات ما می روند و می خواهند با تحریک احساسات ما را گمراه کنند .

۸- بازی کردن با دست ها و وسایل

بازی کردن با انگشتان دست و یا بازی کردن با وسایل همراه خود نشانه دیگری از استرس داشتن برای برملا شدن موضوعی خاص است . فرد دروغگو معمولا هنگام حرف زدن حرکت اضافی زیادی از خود بروز می دهد . یکی دیگر از نشانه‌هایی که می‌توانید با آن به دروغگویی طرف مقابل‌تان شک کنید این است که به‌طور ناگهانی دست‌هایش را در جیبش می‌گذارد اما این‌که چرا این عمل می‌تواند نشانه دروغگویی باشد به این دلیل است که وقتی فردی کف دست‌هایش را نشان می‌دهد یعنی این‌که او راحت و صادق است، بنابراین وقتی دروغ می‌گوید به‌طور غریزی احساس می‌کند که باید دست‌هایش را پنهان کند. همچنین ممکن است که فرد دروغگو دست‌ها را پشتش پنهان کند یا این‌که سعی کند با دست‌هایش با یک چیز بازی کند، مثلا با گوشی موبایلش دست‌هایش را مشغول کند و به این طریق اجازه ندهد که شما دست‌هایش را آشکار ببینید.

۹ عرق کردن بیش از حد A Sense of Unease

شناخته‌ترین نشانه‌هایی که می‌تواند یک فرد دروغگو را لو دهد، عرق کردن و اضطراب اوست. زمانی که ما دروغ می‌گوییم همیشه می‌ترسیم لو برویم. به همین دلیل دچار اضطراب می‌شویم و اضطراب با افزایش ضربان قلب و عرق کردن همراه است. اما این موضوع در رابطه با همه مردم صادق نیست. برخی افراد به دروغگویی عادت دارند و دچار اضطراب نمی‌شوند و یا اینکه هوای محیط برای آنها گرم است و ناخوشایند .

۱۰- حالت تدافعی گرفتن Pay Attention to Gut Reactions

جمع کردن بدن و رفتن در لاک دفاعی جزو یکی از نشانه های دروغگویی است . فرد دروغگو ممکن است ناخودآگاه اشیائی (کتاب، فنجان قهوه و امثال آن) را بین شما و خودش قرار دهد تا ناخو آگاه دیوار دفاعی تشکیل دهد . پوشاندن دهان و یا نصف چهره هم می تواند یک نوع حالت تدافعی باشد . یکی دیگر از رایج‌ترین حرکاتی که هر فرد موقع دروغ گفتن می‌تواند از خود نشان دهد این است که با انگشت اشاره خود زیر بینی‌اش را بمالد و در واقع به‌گونه‌ای این کار را انجام دهد که مقابل دهان خود را بپوشاند. این کار را بیشتر از افرادی می‌بینید که به‌طور معمول چندان دروغ نمی‌گویند بنابراین در درون‌شان کمی احساس تاسف و پشیمانی وجود دارد. اگر بخواهیم این حرکت را دقیق شرح دهیم به این ترتیب است که بلافاصله بعد از صحبتش، او صورتش را به‌گونه‌ای لمس می‌کند که کمی روی دهانش را می‌پوشاند در واقع مثل این است که او خودش هم حرف‌هایی را که از دهانش بیرون می‌آید باور نمی‌کند.

۱۱- خاراندن گردن و پشت گردن

مالیدن پلک ها ، خاراندن گردن و پشت گردن همگی اینها نشانه میمیک صورت یک فرد حین دروغ گفتن است. صورت دقیقا احساساتی را که داریم نشان می‌دهد و کنترل عمقی آنها کمی سخت است. اگر فردی میمیک غیرطبیعی و غیرمعمول دارد و حین صحبت با شما دچار تیک خاصی مثل مالیدن پلک و می‌شود، می‌توانید به حرف‌های او شک کنید. وقتی از آنها سوال می شود دماغ یا گوششان را به حالت عصبی می خارانند .

۱۲- مردمک چشم

چشم آیینه ی تفکراتی است که در ذهن جریان دارد. بازتاب کلیه ی فرایندهای ذهنی را می‌توان بطور مستقیم در چشم مشاهده نمود. تحقیقاتی که در حوزه اعصاب و زبان شناسی انجام گردیده حاکی از این امر است که چشم نسبت به تفکرات مختلف ذهنی از خود واکنش های متفاوت نشان می‌دهد. مردمک چشم افراد دروغگو شروع به تنگ شدن می کند و هر چقدر هم فرد دروغگوی ماهری باشد نمی تواند مردمک چشم خود را قایم کند و آشکار می شود حالت های مردمک چشم در مقابل شما . کوچک شدن مردمک چشم یکی از مهمترین های علایم دروغگوی است . قوی ترین نشانه یک دروغگو و شناخت ان با زبان بدن این نشانه هست .

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

درمان زودرنجی با فیلتر ذهنی

جوانی 25 ساله هستم. برخوردم با اطرافیان خیلی محترمانه است ولی خیلی زودرنجم. با اندک بی احترامی هرچند شوخی ناراحت می شوم و خودخوری می کنم. چه کنم؟

 

بعضی افراد با کوچک ترین اتفاقی اعصاب شان بهم می ریزد. در واکنش های این افراد، احساسات حرف اول را می زند و از تفکر و منطق خبری نیست. در جامعه ما، به چنین افرادی زود رنج یا اصطلاحا نازک نارنجی می گویند. زندگی این آدم ها مانند یک فیلم ملودرام احساساتی است و گاهی در برابر بعضی اتفاقات واکنش های پیش بینی نشده ای بروز می دهند که باعث قطع رابطه با یکی از نزدیکان شان می شود.
مسلم رومیانی، کارشناس ارشد روان شناسی بالینی در این باره معتقد است: یکی از معیارهای تضمین کننده سلامت روان انسان ها، داشتن روابط سالم بین فردی است. انسان یک موجود اجتماعی است که رشد شخصیتش با روابط اجتماعی امکان پذیر می شود. زود رنج یا همان نازک نارنجی بودن یکی از مسائلی است که این تعامل های بین فردی را به چالش می کشد و گاهی باعث بهم خوردن این روابط می شود.

 

زودرنج ها تحمل سختی ندارند

رومیانی در گفت و گو با خراسان افزود : اصطلاح عامیانه «نازک نارنجی» به افرادی گفته می شود که تحمل هیچ گونه سختی اعم از جسمانی و روحی و روانی را ندارند. چنین افرادی در مواجهه با کوچک ترین مشکل یا برخوردی، احساس ناراحتی و رنجش می کنند و معمولا در این باره طرف مقابل شان را مقصر می دانند. این افراد هیچ گاه توجه نمی کنند که شاید خودشان هم در بعضی برخوردها اشتباه کرده باشند. افراد زودرنج اگر به چند نکته - که در ادامه گفته می شود - توجه و تلاش کنند تا در زندگی شان این موارد را عملی کنند، به احتمال زیاد مشکلات شان کمتر خواهد شد. زود رنج ها قبل از هر تلاشی برای اصلاح این رفتارشان باید کاملا به خود مطمئن باشند که مى توانند روحیه شان را تغییر دهند ولى نباید براى نتیجه گیرى عجول باشند و اگر چنین کنند حتما پس از مدتی، دگرگون خواهند شد.

 

از ذهن خوانی پرهیز کنید

ذهن خوانی کردن یعنی بدون بررسی کافی روابط بین خودتان و طرف مقابل، تصمیم گیری یا قضاوت کنید. افراد زودرنج باید به این نکته توجه کنند که هیچ گاه بر اساس آن چیزی که احساس می کنند، تصمیم نگیرند و با طرف مقابل شان برخورد نکنند. گاهی آن چیزی که احساس انسان ها می گوید با حقیقت متفاوت است. نازک نارنجی ها اگر نسبت به طرف مقابل شان ذهنیت منفی داشته باشند، این ذهنیت باعث می شود از هر حرف و حرکت آن ها برداشت اشتباه کنند که طبیعتا با برخورد نامناسبی هم به آن رفتارها پاسخ خواهند داد.

 

احساسی استدلال نکنید

افرادی که بیشتر استدلال های شان بر مبنای احساس شان است، فکر می کنند احساسات منفی آن ها منعکس کننده واقعیت های منفی طرف مقابل شان است. در واقع این افراد، زمانی که حس می کنند از یک نفر بدشان می آید، فکر می کنند که به دلیل بد بودن طرف مقابل، این احساس منفی در آن ها به وجود آمده است. در صورتی که ممکن است در حقیقت این گونه نباشد و او به خاطر تجربه های ناموفق در روابطش با آن فرد خاص، به این احساس رسیده باشد.

 

اختلاف نظر اجتناب ناپذیر است

این انتظار که نتیجه روابط بین فردی، حتما باید همان طور که ما می خواهیم و دلخواه ماست، پیش برود انتظار اشتباهی است. وجود اختلاف نظر در بیشتر روابط بین فردی اجتناب ناپذیر است؛ بنابراین این که روابط ما همیشه باید خوب باشد، بایدی است که باید کنار گذاشته شود.

 

از فیلتر ذهنی استفاده کنید

از یک رابطه بین فردی فقط جنبه هایی را که در آن اختلاف سلیقه وجود دارد، نبینید. گاهی در گفت و گو با طرف مقابل، شما ده ها نکته مثبت و فقط یک نکته منفی جزئی می بینید و فقط همان به چشم تان می آید و مانع دیدن خوبی های آن رابطه بین فردی در شما می شود. گاهی همین نکته منفی همه رابطه شما را تحت تاثیر قرار می دهد و باعث رنجش خاطر شما و طرف مقابل می شود. پس با استفاده از فیلتر ذهنی می توانید به نقاط مثبت توجه بیشتری کنید.

 

شتاب زده تصمیم نگیرید

در واکنش به رفتار و گفتار افراد دیگر، نباید خیلی سریع تصمیم بگیرید. معمولا چنین نتیجه گیری هایی بدون منطق و با عجله است یعنی پشتوانه منطقی نخواهد داشت. بعضی افراد در برابر کوچک ترین صحبت یا رفتاری که با سلیقه شان تناسب نداشته باشد، واکنش سریع و غیرمنطقی نشان می دهند. گاهی این واکنش های عجولانه، باعث قطع رابطه با یکی از دوستان یا فامیل خواهد شد.در صورتی که هیچ کدام از موارد مذکور مشکل شما را حل نکرد، مراجعه به یک مشاور خوب و شرکت در کلاس های ارتقای مهارت های روابط بین فردی می تواند به شما برای حل این مشکل کمک زیادی کند.

 

چند نکته کوتاه و کاربردی برای خداحافظی با زودرنجی

* در هر مسئله‌اى، ابتدا از دیگران انتظار بدترین برخورد را داشته باشید و خود را براى تحمل آن آماده کنید. این کار باعث مى‌شود تا برخوردهاى بهتر در شما ایجاد خشنودى کند. اما اگر شما همیشه انتظار برخورد خوب داشته باشید، ممکن است به نتیجه دلخواه نرسید.

* با خود شرط کنید که هیچ گاه و در هیچ شرایطى بعد از یک گفت و گویی که به جر و بحث کشیده می شود، دیگر به آن فکر نکنید.

* سعی کنید بیشتر با افراد خوش خلق، غیر عصبى و کسانی که آن ها را دوست دارید، معاشرت کنید و کم کم ارتباط تان را با دیگران گسترش دهید.

* با این که رفتارتان را کنترل می کنید اما با بیان ساده و صمیمانه دیگران را از وضعیت روانی خود مطلع کنید. مثلا به طرف مقابل تان بگویید که این رفتار یا حرفش، شما را ناراحت کرده است.

* برای نتیجه گیری درباره یک رابطه یا برخورد دیگران و ارزیابی یک برخورد و یا حرف، تا حد امکان با افراد عاقل و باتجربه مشورت کنید.

 

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

۵ اصل دوست یابی نوجوانان در مدرسه


اهمیت دوست در زندگی افراد مختلف بر کسی پوشیده نیست و این مهم بخصوص برای نوجوانان از اهمیت بیشتری برخوردار است. نوجوانان در آغاز مرحله جوانی و شو و شوق های مختلفی هستند و بریا دوست پیدا کردن در این سن و سال نیاز به مشاوره و راهنمایی پدر و مادر دارند چرا که با انتخاب دوستان خوب در واقع آینده ای بهتر را برای خود رقم زده اند و انتخاب دوست بد می تواند بسیار خطرناک باشد. دوست یابی نوجوانان بخصوص با هم سن و سال های خود از نگرانی های همیشگی والدین می باشد به شکلی که گاهی والدین در انتخاب دوست وارد زندگی شخصی نوجوانان خود می شوند و در امور آنها دخالت می کنند و این موضوع باعث تخریب رابطه والدین با نوجوانان خود می شود. اما واقعا راهکار دوست یابی نوجوانان به شکل صحیح چیست؟
شخصیت افراد با یکدیگر متفاوت است . ممکن است برخی با داشتن دوستان زیاد اغنا شوند و برخی به دلیل دورنگرا بودن در تنهایی بیشتر راحت باشند پس نباید در دوست یابی نوجوانان دخالت کرد. بهترین راه برای دوست یابی نوجوانان کمک به آنها می باشد نه دخالت در زندگی آنها.

راه های ارتباط برقرار کردن از مهم ترین فرآیند های ارتباطی برای دوست یابی در نوجوانان است. بهتر است با استفاده از راه های زیر به نوجوانان خود کمک کنید:

·         بهتر است داشتن دوست خوب به عنوان یک ارزش برای نوجوان روشن شود

·         دوستیابی نوجوانان یک مهارت ارتباطی است که باید این موضوع اهمیتش برای نوجوان تشریح شود

·         به نوجوان بیاموزید که برای دوست یابی به سراغ هم سن و سال های خود در مدرسه برود، بخصوص بچه هایی که مثل خود او تنها هستند و از او بخواهد که با هم دوست باشند.

·         به نوجوان خود یاد دهید در بازی های گروهی کودکان دیگر وارد شود و از انها برای بازی دادن به او درخواست کند. بچه های دیگر اغلب استقبال می کنند.

 

در دوست یابی نوجوانان باید به آنها با شناساندن معیارهای یک دوست خوب کمک شود. برای این موضوع موارد زیر را در نظر داشته باشید:

1.      بهترین زمان برای معرفی معیارهای دوست خوب به کودک در دوران دبستان است

2.      از هر موقعیتی برای معرفی معیارهای دوست خوب استفاده کرده و به نوجوان خود بیاموزید که چه افرادی برای دوستی با او مناسب هستند.

3.      در دوست یابی نوجوانان باید به دنبال افرادی با علایق و اعتقادات مشترک، ساختار های خانوادگی یکسان،سلامت نفس، ادب و شخصیت درت و علاقمند به تحصیل و درس باشد.

4.      به نوجوانان خود یاد دهید دوستان خود را گاها به منطل دعوت کنند تا شما هم با آنها آشنا شده و صلاحیت آنها را بسنجید

5.      برخی از مواقع به خارج از شهر با فرزند خود رفته و دوستان او را هم به همراه ببرید تا بهتر آنها را بشناسید

6.      در صوتر مشاهده بد رفتاری های جدید د رنوجوان خود در تلاش یافتن منشا آن در دوستان نزدیک او باشید. احتمالا در صورتیکه قابل اصلاح است اصلاح و در صورتیکه قابل اصلاح نیست نوجوان خود را برای تغییر دوست خود تشویق کنید.

7.      دوستیابی نوجوانان همانقدر که اهمیت دارد باید نوجوانان بدانند ارتباط با دوست بد هم چقدر بد و نا مناسب است. این کار را با مشورت به او بیاموزید.

8.      بهتر است به فرزند خود بگویید که شخصیت او با شخصیت دوستانش سنجیده می شود و اگر مراقب دوستیابی خود نباشد ممکن است همه او را به چشم بد ببینند.

9.     به هیچ عنوان نوجوانان خود را به زور به قطع ارتباط با دوستان خود مجبور نکنید. این موضوع باید با درک خود نوجوان همراه باشد.

اثر پذیری نوجوانان از دوستان خودشان

اینکه تصور کنیم این تنها یک رابطه است و نمی تواند باعث تخریب شخصیت نوجوان ما شود و یا ساختار خانوادگی ما مستحکم تر از این حرف ها است نمی تواند باعث عدم تاثیر منفی دوست یابی نوجوان شما با افراد منفی باشد.
شاید دوستان و همسالان فرزند شما نتوانند او را مثل خودشان کنند اما فکر و اندیشه او را تحت تاثیر قرار می دهند. دوست برادر و یا خواهری است که فرزند شما به انتخاب خودش برگزیده و نباید در فرآیند دوستیابی نوجوانان آنها را تنها گذاشت.

تاثیراتی که این رابطه بر آنها می گذارد عبارتند از :

·         تقلید پذیری از همسالان و دوستان

·         ارتباط بیشتر با دوستان و همسالان

·         تفکر به حرف ها و کارهای آنها

·         تکرار ایده ها و نظرات آنها

·         تکرار کارها و حرف های آنها

·         و

دوست و تاثیرات مثبت و منفی او در جریان زندگی فرزند شما

انتخاب دوست تاثیرات زیادی در زندگی کودک شما خواهد داشت. دوستیابی نوجوانان موضوعی حساس و سرنوشت ساز برای آنها تلقی می شود و داشتن مهارت دوست یابی نوجوانان به آینده بهتر آنها کمک می کند چرا که :

·         دوست خوب می تواند در رشد معنوی و اخلاقی ، رشد تحصیلی و ادب و شخصیت نوجوانان ما تاثیر مثبت دارد

·         دوست خوب می تواند در بالا بردن ارزش های دینی و مذهبی ، اعتقادات درست و نوع رفتار و شیوه سخن گفتن کودک شما تاثیر مثبت بگذارد

·         نوع لباس پوشیدن، راه رافتن، سخن گفتن و حتی جسارت و سخنوری آنها در جمع از تاثیر دوستان خوب است.

·         دوستیابی نوجوانان چه خوب باشد چه بد تجارب نوجوانان را بالاتر می برد تا دوستان بهتری د رآینده انتخاب کنند.

·         دوست بد رفتار فرزند ما را به بیراهه می برد و شخصیت او را خراب می کند.

·         دوست بد می تواند عواقب بدی مانند سیگاری شدن و حتی گرایشات بد میلی را در فرزند بوجود بیاورد.

·         اثرات دوست بد در گرایش بد و یا خوب به جنس مخالف خودش را بسیار نشان می دهد

·         بهتر است خودتان دوست اولیه نوجوان خودتان باشید تا ایده ها و نطرات شما در حهت دهی به دوست یابی نوجوانان شما تعیین کننده باشد.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

مهمترین مطالبی که نوجوانان باید درمورد رابطه جنسی بدانند

برای نوجوانان، فکر کردن به رابطه جنسی خیلی سخت است. چیزهای زیادی برای فکر کردن به آن وجود دارد، چیزهای زیادی هست که نگرانش هستند، و خیلی چیزها ممکن است خوب پیش نرود. چه فعالیت جنسی داشته باشید و چه نداشته باشید، دانستن واقعیت های موجود درمورد اینکه رابطه جنسی چیست، اهمیت خیلی زیادی دارد.

از لحاظ شرعی و قانونی داشتن رابطه جنسی پیش از ازدواج ممنوع بوده و میتواند لطمات جبران ناپذیر جسمی و روحی به هر دو طرف وارد کند.

رابطه جنسی….

·         طبیعتی جسمی و همچنین احساسی دارد.

·         پرخطر است، ممکن است باردار شوید، ممکن است به یکی از بیماری هایی که از طریق روابط جنسی منتقل می شود، مبتلا شوید، ممکن است قلبتان بشکند یا اعتماد به نفستان خرد شود، یا وقتی که تمام شد احساس ناامیدی و ناراحتی کنید.

·         اتفاق مهمی است چون فقط یکبار فرصت دارید باکرگی خود را از دست بدهید.

·         بسیار حساس است، مطمئن شوید که زمان درستی را برای خودتان و طرف مقابلتان انتخاب کرده اید.

·         نباید سبک شمرده شود یا بعنوان تفریح و سرگرمی به آن نگاه شود.

·         وقتی بیان شخصی محبت بین شوهر و همسر  باشد عالی است.

·         پر از سر وصداهای عجیب و گاهی خجالت آور است.

رابطه جنسی

·         راهی برای مجبور کردن کسی به دوست داشتن شما یا متعهد شدن به شما نیست.

·         آزمایش عشق برای طرف مقابلتان نیست.

·         پیمانه ای برای اندازه گیری میزان بلوغ شما نیست.

·         راه خوبی برای به دست آوردن دوباره والدینتان یا دفاع از استقلالتان نیست.

·         فعالیتی تفریحی نیست.

·         همیشه مفرح و لذت بخش نیست، گاهی متعجب می شوید که آیا واقعاً ارزشش را داشته است؟

یادتان باشد وقتی بنا به دلایلی نادرست و بصورت نامشروع رابطه جنسی برقرار می کنید، فقط به خودتان آسیب می زنید.

فعالیت جنسی

اگر پیش از ازدواج فعالیت جنسی دارید باید فوراً آنرا متوقف کنید، نکاتی هست که باید درمورد خود عمل جنسی بدانید. مسائل خیلی مهمتر و بیشتری نسبت به اینکه آیا درست انجامش می دهید یا نه وجود دارد که باید بدانید اما معمولاً همه فقط نگران همین مسئله هستند. خیالتان راحت باشد، هیچ راه درست یا غلطی برای انجام رابطه جنسی وجود ندارد.

یک نکته که همه درمورد رابطه جنسی باید به آن فکر کنند اما ندرتاً اینکار را می کنند، قانون است. قوانین محکمی وجود دارد که می گوید در صورت ازدواج مجاز به انجام رابطه جنسی هستید و اینکه چه چیزهایی برای رضایت طرفین مورد نیاز است. حتی قوانینی درمورد نوع رابطه جنسی که انجام می دهید هم موجود است.

چیزهایی که باید درمورد رابطه جنسی بدانید

اگر ازدواج کرده اید استفاده از راه های پیشگیری از بارداری برایتان ضروری است مگر اینکه خودتان بخواهید که باردار شوید.

تنها راه محافظت در برابر بیماری های جنسی راه های مثل کاندوم است. این یک راه مطمئن برای رابطه جنسی است و حتماً باید از آن استفاده کنید حتی اگر از راه های دیگری برای جلوگیری از بارداری استفاده می کنید.

رابطه جنسی دهانی هم رابطه جنسی به حساب می آید و برخی بیماری های مقاربتی مثل HIV و AIDS هم ممکن است از راه دهان منتقل شوند. باز هم راه هایی مثل استفاده از کاندوم برای این نوع رابطه جنسی الزامی می باشد.

اگر طرف مقابلتان هنوز به سن قانونی نرسیده است یا تحت تاثیر مواد مخدر است یا به هر صورتی مورد تهدید قرار گرفته است یا ازدواج نکرده باشید،  به هیچ وجه نمی توانید از نظر قانونی رابطه جنسی را انجام دهید. هرکدام از این مشکلات می تواند موجب متهم شدن شما به تجاوز جنسی شود.

این امکان وجود دارد که حتی در مرتبه اول رابطه جنسی خودتان، باردار شوید یا به بیماری های مقاربتی مبتلا شوید، حتی اگر از راه های جلوگیری استفاده کرده باشبد. همیشه خطر وجود دارد.

روش های جلوگیری از بارداری و محافظت دربرابر بیماری های مقاربتی باید به درستی انجام شوند تا موثر باشند. فراموش کردن استفاده یک یا دو قرص یا دولا کردن کاندوم متداولترین راه های استفاده نادست از این روش ها هستند و می تواند موجب بارداری یا ابتلا به بیماری های مقاربتی شود.

چک لیست رابطه جنسی

اگر می خواهید رابطه جنسی کنید، باید

·         ازدواج قانونی کرده باشید و شریکی راغب داشته باشید که از نظر قانونی هم مجاز به انجام رابطه جنسی باشد.

·         از راه های پیشگیری از بارداری موثر استفاده کنید.

·         از کاندوم های مخصوص خانم ها و آقایان استفاده کنید.

·         درمورد اینکه رابطه جنسی برای شما چه معنا و مفهومی دارد، انتظارات واقعبینانه داشته باشید.

·         مکانی مناسب برای رابطه جنسی داشته باشید.

·         اینقدر بالغ باشید که درک کنید رابطه جنسی نتایج و عواقب احساسی و جسمی به دنبال دارد.

·         بین خودتان و همسرتان احترام متقابل وجود داشته باشد.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

با کودک چگونه از مرگ صحبت کنیم؟

مرگ
توضیح مرگ به کودکان یکى از سخت‌ترین کارها براى اولیاست، بخصوص هنگامى که خود آنها با غم مرگ عزیزى دست به گریبان هستند. اما مرگ یک بخش غیر قابل انکار از زندگى است و چه بخواهیم و چه نخواهیم، از خیلى خردسالى ، کودکان نسبت به آن کنجکاو مى‌شوند و به فهمیدن و پرسیدن درباره روش‌هایى که احساس غم مربوط به آن را بطور طبیعى نشان بدهد، علاقه‌مند هستند، روش‌هایى که بزرگترها عزادارى مى‌نامند. 

چگونگى نگاه کودکان به مقوله مرگ

شاید باعث تعجب باشد که بدانید حتى کودکان ۲ ساله از مرگ آگاه هستند. کودکان در قصه‌هایشان یا برنامه‌هاى تلویزیون از مرگ مى‌شنوند، یا در اطراف خود حیوانات خانگى یا خیابانى مرده را مى‌بینند. علی‌رغم این موارد ، هیچ کدام از کودکان مفهوم مرگ را نمى‌دانند. آنها نمى‌توانند مفهوم همیشگى بودن مرگ را درک کنند و در عوض ، آن را به عنوان یک اتفاق موقت و قابل برگشت در نظر مى‌گیرند.

آنها تصور مى‌کنند که اجساد هنوز مى‌خورند و مى‌خوابند و کارهاى همیشگى خود را انجام مى‌دهند، فقط با این فرق که این کارها را یا در آسمان‌ها و یا در زیر خاک انجام مى‌دهند. حتى وقتى یکى از اولیا یا خواهران و برادران کودک درگذشته است، او نمى‌تواند این اتفاق را براى آنها در نظر بگیرد

واکنش کودکان نسبت به مرگ

کودکان به روش‌هاى مختلف نسبت به مرگ واکنش نشان مى‌دهند: اصلا تعجب نکنید اگر کودک ۲ ساله‌اى در آموزش مهارت توالت رفتن پسرفت کند، یا کودک ۵ ساله‌اى نخواهد به مهد کودک همیشگى‌اش برود، چرا که کودک در جست و جوى علت پریشانى و غمگینى بزرگترها است و مى‌خواهد بداند چرا برنامه روزمره‌اش تغییر کرده است. او با خودش فکر مى‌‌کند چرا به ناگهان جهان اطرافش این همه نگران کننده شده است. از سوى دیگر ، ممکن است کودکى هم باشد که اصلا واکنشى به مرگ نشان ندهد، یا گاه گاهى در بین شادى و خوشحالى‌هاى کودکانه‌اش به یاد آن بیفتد که این هم کاملا طبیعى است و دلیل سنگدلى کودک نیست!

اصولا کودکان این مفهوم را کم‌کم و به آهستگى درک مى‌کنند و نباید انتظار داشت که همه موضوع را در یک لحظه یا یک روز بفهمند و حتى بسیارى از آنها تا وقتى که کاملا احساس امنیت نکنند، به احساس غم خود اجازه ظهور نمى‌دهند، یعنى فرایندى که ممکن است ماهها تا سالها به طول بینجامد، بخصوص اگر مرگ عزیزى را شاهد بوده باشند. بعضى از کودکان رفتارهایى انجام مى‌دهند که به نظر عجیب مى‌رسد. مثل بازی‌هاى تشییع جنازه یا اداى مردن کسى را درآوردن. این هم امرى طبیعى است، حتى اگر به نظر بزرگترها غیر معقول باشد. بنابراین ، این روش ابراز احساسات در مورد مرگ را نباید از کودک گرفت

احساسات خود را در مورد مرگ توضیح بدهید.

سوگوارى یک قسمت بسیار مهم براى التیام غم مرگ عزیزان است و این هم در مورد بزرگسالان و هم در مورد خردسالان صادق است. کودک را نباید با سوگوارى شدید ، وحشت‌زده کرد، ولى از طرفى هم نباید مسأله را بى‌اهمیت جلوه داد. به کودک باید توضیح داد که بزرگترها هم نیاز به گریه کردن دارند و اینکه ما به خاطر از دست دادن کسى ناراحت هستیم. در غیر این صورت ، کودک کنجکاوانه تغییرات خلقى شما را درک مى‌کند و بخصوص وقتى حس کند مسأله‌اى وجود دارد، ولى شما سعى در مخفى کردن آن دارید، نگران‌تر مى‌شود

پاسخ دادن به سوالات کودکان

به سؤالات کودک پاسخ دهید. کنجکاوى کودکان درباره مرگ یک امر عادى است و نباید از سؤالات آنها فرار کرد، بلکه بهتر است از فرصت پیش آمده استفاده کرده و به کودک کمک کنیم تا بتواند با مسأله از دست دادن دیگران روبرو بشود. جواب‌هاى آسان و کوتاه عرضه کنید. کودکان قدرت درک اطلاعات پیچیده و سنگین را ندارند. بنابراین سعى کنید براى توضیح مرگ وارد جزئیات و بحث‌هاى پیچیده آن نشوید. آنچه براى کودکان بخصوص زیر ۵ سال درک بهترى دارد، توضیح مرگ به عنوان توقف تمام کارهاى جسمانى است.

مثلا به او گفته شود مردن این گربه یعنى اینکه او دیگر راه نمى‌رود یا غذا نمى‌خورد و چیزى را نمى‌بیند و هیچ دردى را احساس نمى‌کند و جسم آن دیگر کار نمى‌کند. کودکان نیاز دارند در مورد خودشان اطلاعاتى داشته باشند. ممکن است بپرسند که «من کى مى‌میرم؟» که در جواب بهتر است گفته شود: «هیچ کس نمى‌داند که کى کسى مى‌میرد، ولى بیشتر ما زمان خیلى خیلى زیادى زندگى مى‌کنیم. من مطمئنم که تو تا وقتى که خیلى پیر بشوى، زندگى مى‌کنى.» یا ممکن است کودک بپرسد: «مامان ، تو کى مى‌میرى؟» این سؤال معمولا براى اولیا خیلى تکان‌دهنده است.

عملا منظور کودک از این نوع سؤال این است که آیا تو از من مراقبت مى‌کنى و یا چه کسى بعد از این از من مراقبت مى‌کند، بنابراین بهتر است به کودک گفته شود «مامان قوى و سالم است و خیلى خیلى وقت زیادى ، پیش تو خواهد ماند.» حتى به اولیا توصیه مى‌شود به کودکان زیر ۵ سال بگویند: «مامان نمى‌میرد»، «بابا نمى‌میرد». بنابراین اگر اینگونه جواب بدهیم که «فرزند عزیزم همه ما یک روزى مى‌میریم» براى کودک مانند این است که بگوییم ما همین امروز مى‌میریم

از عبارت‌هایى که به یک امر خوب اشاره مى‌کند، پرهیزکنید.

عبارت‌هاى معمول بزرگترها درمورد مرگ مثل «در آرامش استراحت کردن» یا «خواب ابدى» یا «رفتن به یک جاى دور» براى خردسالان بسیار گیج‌کننده است. پس نگویید که «پدربزرگ خوابیده است» یا «به یک جاى دور رفته است». کودک ممکن است با این توضیحات از رفتن به تختخواب نگران بشود و فکر کند که او هم ممکن است بخوابد و دیگر برنگردد، یا اگر شما به خرید و کار بروید، فکر کند که شما هم برنمى‌گردید.

مرگ را هرچه قابل لمس‌تر براى او توضیح بدهید مثلا بگویید: «پدربزرگ خیلى خیلى پیر شده بود و بدنش قادر به کارکردن نبود.» اگر پدربزرگ قبل از مرگ مریض بوده، اطمینان حاصل کنید که کودک بفهمد مریض شدن مثل سرماخوردن معنى مردن نمى‌دهد. به او توضیح بدهید که این مریضى‌ها نمى‌تواند کسى را بکشد

در مورد کاربرد واژه‌هاى خداوند و بهشت با احتیاط کامل رفتار کنید.

دقت کنید این مفاهیم را براى یک کودک ۵ ساله یا حتى کوچکتر بکار مى‌برید و هدف شما این است که او را آرام کنید. پس مراقب باشید او را بیشتر گیج و مضطرب نکنید. براى مثال اگر بگویید «مادربزرگ الان خیلى خوشحال است، چون توى بهشت است کودک فکر مى‌کند «چطور مادربزرگ واقعا خوشحال است اگر همه کسانى که دور و بر من هستند، این همه ناراحتند؟!» یا مثلا بگویید که «عمو آنقدر خوب بود که خداوند او را پیش خودش برد.» کودک فکر مى‌کند اگر خدا عمو را پیش خودش برده چون خوب بوده، پس ممکن است مامان ، من یا هرکس خوب دیگرى را نیز پیش خودش ببرد!!» یا «اگر من هم خیلى خوب باشم، مى‌توانم برم پیش خداوند و بابابزرگ را ببینم» یا اینکه «سعى کنم که بچه بدى باشم تا بتوانم بیشتر پیش بابا و مامان بمانم!» بنابراین عبارتى بکار ببرید که او را نگران‌تر نسازد. مثلا بگویید: «ما خیلى ناراحتیم که بابابزرگ دیگر پیش ما نیست و ما خیلى دلتنگ او مى‌شویم، ولى این خوب است که بدانى او الان پیش خداوند است.» 

منتظر واکنش‌هاى مختلفى ازسوى کودک باشید.

کودکان علاوه بر احساس غم درباره مرگ ، احساس گناه یا خشم نیز پیدا مى‌کنند. بخصوص اگر متوفى یک فرد نزدیک خانواده باشد. مثلا کودک ممکن است فکر کند خواهرش به خاطر حسادت‌هاى او مرده است یا چون او خواهرش را کتک مى‌زده و اذیت مى‌کرده، مرده است و از این احساس به احساس گناه شدید برسد. گاهى ممکن است کودک نسبت به متوفى خشمگین بشود که چرا او را ترک کرده و رفته، یا حتى نسبت به شما ، پزشکان و پرستاران احساس خشم کند.

ازسوى دیگر کودک ممکن است با بروز رفتارى کاملا بى‌تفاوت شما را متعجب کند. مثلا بگوید«حالا که بابا پیش ما نیست، من راحت‌تر مى‌توانم بازى کنم از اینگونه عبارات تعجب نکنید و آنها را به حساب ناتوانى کودک از درک مفهوم پیچیده مرگ بگذارید. کودکان نمى‌توانند آنطور که بزرگترها معنى و اثر مرگ را درک مى‌کنند، این موضوع را درک کنند، بنابراین چنین کودکانى سنگدل و بى‌احساس نیستند

انتظار تکرار سوالات کودک را داشته باشید.

سوالات تکرارى در مورد مرگ و توضیح علائم غم و ناراحتى براى کودک ممکن است مدت‌ها به طول بینجامد. حتى با بزرگترشدن وى و رشد مهارت‌هاى شناختى او ، سوالات تازه‌ترى مطرح مى‌شود. نگران نباشید که توضیحات شما ناقص بوده، چرا که سوالات تکرارى کودکان یک امر طبیعى است. تنها کارى که باید بکنید این است که با صبر هرچه تمام‌تر به آنها پاسخ دهید

به کودک کمک کنید خاطرات خوب فرد فوت شده را به یاد بیاورد.

صحبت از شیرینى با او بودن و اجازه تعریف از گذشته دادن به کودک خیلى آرامش مى‌دهد. کودکان به روش‌هاى قابل لمس براى سوگوارى نیازمند هستند، بنابراین به جاى شرکت در مراسم تدفین ، کودک زیر ۵ سال مى‌تواند در خانه شمع روشن کند، یا یک آواز براى فرد درگذشته بخواند، تصویر او را بکشد یا در مراسم دیگر سوگوارى شرکت داده شود. دادن یک وسیله از فرد فوت شده به کودک ، براى ایجاد احساس آرامش در او بسیار موثر است، مثلا مى‌توان یک گردنبند از مادربزرگ را در اتاقش گذاشت.

گاهى اوقات مادر به علت سقط جنین بیمار ، دچار سوگ مى‌شود. در این موارد کودک نیز نگران مادر مى‌شود، حتى بدون اینکه بداند حاملگى و تولد چه معنى مى‌دهد. او ممکن است احساس گناه کند و یا به سوگ از دست رفتن نقش خواهر یا برادر بزرگتر شدن خودش بنشیند که شما از قبل به او وعده داده بودید. دراین مواقع ، کودک احتیاج دارد مطمئن بشود اینگونه مرگ و میر خیلى نادر است، بخصوص اگر شما قصد باردارى دیگرى دارید. به کودک باید توضیح داد «بچه فوت شده به اندازه کافى بزرگ نشده بود که بتواند به دنیا بیاید و بیرون شکم مامان زندگى کند». به کودک خود اجازه بدهید با کشیدن یک نقاشى یا درست کردن یک کاردستى در این باره سوگوارى خود را نشان بدهد

وقتی با مساله مرگ روبه رو می‌شوید

·         در شرایط دشوارى که خود شما از یک غم بزرگ در رنج هستید، انتظار رفتار کامل و بدون اشکال ازخود نداشته باشید. در این مواقع ، ممکن است شما جلوى کودک گریه کنید، یا جواب سوالات او را در وهله اول نداشته باشید، که اینها همه طبیعى است. بنابراین از دوستان و اقوام کمک بخواهید و به یاد داشته باشید هرچه شما به خودتان بیشتر کمک کنید تا با مسأله سوگ کنار بیایید، به کودکتان نیز بیشتر مى‌توانید یارى برسانید.

·         در مواقعى که از تلویزیون یک حادثه را مشاهده مى‌کنید، کودک شما اضطراب و نگرانى شما را درک مى‌کند. بنابراین به او بگویید« از اینکه مردم ناراحت شده‌اند و با سختى روبه رو هستند، من هم ناراحت هستم. ولى در کنار تو ، کودکم ، خواهم بود و از تو مراقبت خواهم کرد

·         سعى کنید که کودک هرچه زودتر به زندگى همیشگى و روزمر‌ه‌اش برگردد، فعالیت‌ها و برنامه‌هاى همیشگى به کودک کمک می‌کند که زودتر احساس امنیت و آرامش کند.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

عواطف کودکان و عوامل موثر در آن


عاطفه
عواطف انسانها مانند هر یک از جنبه‌های شخصیتیش در نتیجه رشد و نمو ظاهر می‌شوند و از همان صورت کامل و ساخته و پرداخته در او وجود ندارند. بر اثر رشد بدنی و تکامل ذهنی و پاسخ‌های عاطفی طفل دگرگون می‌شود و پیچیدگی بیشتری پیدا می‌کند. تاثیر و ارزش محرک‌های عواطف گوناگون کودک همیشه یکسان نمی‌ماند. به این معنا که چیزی که زمانی بچه را می‌ترسانده است، ممکن است بعدا کنجکاوی او را برانگیزد و در مرحله دیگری از زندگی اصلا تاثیری در او نکند.

در رشد و تکامل عواطف آثار رشد بدنی و یادگیری چنان درهم می‌آمیزند که گاهی نمی‌توان آنها را از هم تمیز داد. کار غدد داخلی نقش مهمی در عواطف دارند. در واقع رفتار عاطفی خاص نوزادان و بچه‌ها از کورتکس سرچشمه گرفته و ثانیا رفتار عاطفی پخته و منظم تابع رشد مراکز کورتکس است. بچه در اثر رشد و تکامل حرکتی- حسی چیزهایی را درمی‌یابد که قبلا درک نمی‌کرد. بچه‌ای که از لحاظ ذهنی و دستگاه عصبی رشد کرده باشد، مدت درازتری به چیزی دقیق می‌شود. عواطف از یک شخص به شخص دیگر سرایت می‌کنند و این حقیقت در مورد نوزادان و بچه‌های بزرگتر هر دو صحیح است.

بچه‌ای که ممکن است به دلیل واهی از معلم یا شخص دیگری بدش بیاید، بزودی همه دوستان طفل نیز با آن شخص بد می‌شوند. کج خلقی معلم سرکلاس در بچه‌ها تاثیر می‌کند و ممکن است آنها تا وقت خانه رفتن کج خلق باشند. از طرف دیگر بچه مضطرب و بیم‌زده ممکن است آرامش را از معلم یا دوستی که آرامش دارد، یاد بگیرد

خصایص حالات عاطفی کودک

عواطف کودکان خردسال با عواطف بزرگسالان تفاوت برجسته‌ای دارند

عواطف کودک زودگذرند.

کودک برخلاف بزرگسالان می‌تواند یک باره و بی پرده هیجانات عاطفی خود را بیرون بریزد. به همین علت ، حالات عاطفی او زود سپری می‌شوند. اما با افزایش سن چون رفتارش زیر کنترل عادات و قواعد اجتماعی درمی‌آید، دیگر نمی‌تواند با آزادی و سرعت پیشین در مقابل محرک‌های عاطفی عکس‌العمل نشان دهد

عواطف کودکان شدیدند

ظهور ناگهانی عواطف بچه با شدتی همراه است که در بزرگسالان بندرت دیده می‌شود. پاسخ عاطفی کودک درجات شدت و ضعف نمی‌شناسد. یعنی واکنش او در مقابل یک امر ناچیز به همان شدت است که در برابر یک امر جدی و مهم. مشاهده این وضع در خردسالان برای بزرگترها که به طبیعت آنها آشنا نیستند، اسباب شگفتی می‌شود

عواطف کودک فراوانند

عواطف کودکان بطور متوسط بیش از بزرگسالان هستند. زیرا کودک بتدریج یاد می‌گیرد که ابزار بی‌باکانه و بی‌کنترل عواطف با تنبیه و تتبیح دیگران مواجه می‌شود و در نتیجه در مقابل آنچه قبلا فقط پاسخ عاطفی نشان می‌داد، راههای دیگری می‌گزیند و از فراوانی پاسخ‌های عاطفی کاسته می‌شود

پاسخ‌های عاطفی کودک متفاوتند

مشاهده رفتار کودکان معلوم کرده است که افراد یک گروه وقتی با یک محرک ترس‌آور یا ناراحت کننده مواجه می‌شوند، هر یک به نحوی دیگر پاسخ نشان می‌دهد. این امر نه تنها درباره محرک‌های ترس‌آور بلکه در مورد همه عواطف صدق می‌کند. هنگام ترس یک بچه از اتاق می‌گریزد، دیگری پشت مادر پنهان می‌شود و سومی شاید همان جا می‌ماند و گریه می‌کند. این تنوع در رفتار عاطفی نتیجه یادگیری‌ها و محیط بچه‌هاست و گرنه نوزادان که از تجارب عاری هستند در برابر یک محرک همه یکسان واکنش نشان می‌دهند

عواطف کودکان را می‌توان با علائم رفتار تشخیص داد

یک بزرگسال می‌تواند احساسات و عواطف خود را پنهان کند و پی بردن به حالات درونی آنها مشکل است. در حالی که در بچه‌ها چنین نیست. گرفتگی ، بی‌قراری ، خیال‌بافی ، خیس کردن پی در پی خود ، ناخن گزیدن ، انگشت مکیدن، برهم زدن جشن ، بی‌اشتهایی ، حرکات بچگانه ، پی در پی گریستن، لجبازی و عارضه حمله علائمی هستند که بر عواطف افشا نشده کودک دلالت می‌کنند. هیجانات درونی عموما در پسران بیشتر از دختران است

نیروی عواطف در کودکان تغییر می‌کند

برخی از عواطف در برخی از مراحل زندگی کودک قوی هستند و بعد قدرت اولیه خود را از دست می‌دهند. بعضی از آنها نیز عکس این هستند. مثلا بچه‌های کوچک در حضور اشخاص و جاهای ناشناس کمرویی و ترس نشان می‌دهند، بعد که می‌فهمند در اینجا هیچ چیز ترس آوری وجود ندارد، ترسشان از میان می‌رود. ترس در بچه‌هایی که به سن مدرسه نرسیده‌اند، به منتهای درجه می‌رسد. ولی در دوره‌های بعد هم از شدت ترس و هم از تکرارش کاسته می‌شود. شدت و ضعف عواطف در مراحل مختلف زندگی تابع تغییر اهمیت محرک‌ها ، رشد و تکامل ذهنی کودک و تغییر علایق اوست

شیوه‌های تغییر و بیان عواطف تغییر می‌یابند

طفل خردسال در ابراز عواطف خود نه به قضاوت و عیبجویی دیگران می‌اندیشد و نه به عوافب رفتار خود. رفتار عاطفی کودک فقط از محرکات درونی پیروی می‌کند و نه چیز دیگر. کودک بعدها در مواجه با گروه های اجتماعی خارج از خانواده درمی‌یابد که عملی که زمانی وسیله موثری برای مقصودش بود، اکنون آن را بچه گانه می‌خوانند. به این ترتیب تمایل شدید به مقبول واقع شدن در منزل و مدرسه رفتارش را هدایت می‌کند

عوامل موثر در عواطف

وضع عاطفی انسان چه بزرگسال و چه خردسال از یک زمان به زمان دیگر و برحسب عواملی چون کیفیت مزاجی ، موقع روز و تاثیرات محیطی تغییر می‌یابد. در پرورش عواطف باید عواملی را که زمینه را برای هیجانات فراهم می‌سازند، در نظر گرفت و در رفع آنها کوشید

خستگی

خستگی که نتیجه استراحت کم ، هیجانات زیاد ، غذای ناکافی و علل درجه دوم دیگری می‌باشد. طفل و کودک را برای کج خلقی و تندخویی آماده می‌سازد. گرچه این در تمام مراحل کودکی صادق می‌باشد، ولی در اوایل زندگی ، یعنی وقتی که طفل خستگی را نمی‌تواند تشخیص دهد و با آنکه خسته است، بی‌اعتنا به بازی ادامه می‌دهد، مخصوصا مهم و قابل توجه است

عدم تندرستی یا فقر بهداشتی

ضعف و ناراحتی حاصله از تغذیه بد اختلالات گوارشی ، نقص بینایی ، دندانی ناسالم و هر چیز دیگر که به سلامت مزاج محققا لطمه زند، زمینه را برای تحریکات عاطفی منفی بخصوص خشم آماده می‌سازد. ناراحتی‌های عاطفی در میان کودکی تندرست 7 و 11 سال کمتر است تا در میان کودکان ناتندرست همان سنین و کودکان سالم کوچکتر

موقع روز

از آنجا که خستگی در برخی از ساعات روز بیشتر از ساعات دیگر است، جای تعجب نیست اگر در آن ساعات تحریکات عاطفی آشکارتر دست دهند. در مورد اطفال و کودکان خردسال موقع قبل از غذا و خواب تظاهرات عاطفی شدت می‌یابند. به هم خوردن برنامه غذا و خواب نیز باعث بهم خوردن اعتدال عاطفی می‌شود

هوش

روی هم رفته کودکان کم‌هوش ، کمتر به کنترل عواطف خود قادرند، در صورتی که کودکان باهوش دارای عواطف وسیع‌تر و علایق متنوع‌تر می‌باشند. و طبعا بیش از کودکان کم‌هوش دستخوش عواطف گوناگون می‌شوند. اینها بهتر می‌توانند نکات غم‌انگیز و مضحک زندگی را دریابند، پیشامدهای نامطبوع آینده را احساس کنند و دچار ترس شوند، علایق وسیع‌تری به هم رسانند که تجاربشان ممکن است برای رسیدن به آنها کافی باشد یا نباشد. خلاصه آنکه تفاوت میزان حساسیت برحسب درجه هوش حتی درباره بچه‌های خردسال نیز صادق است

محیط اجتماعی

محیط زندگی طفل و کودک اگر پرهیجان و جارو جنجال باشد، اگر والدین آنها غالب اوقات به دعوا و مرافه سرگرم باشند و همچنین تفریحات و سرگرمی‌هایی که بیش از ظرفیت آنها هیجان انگیز باشد، مانند سینما و رادیو و غیره آرامش عاطفی آنها را به هم می‌زنند. در خانه‌هایی که آمد و رفت مهمان زیاد بوده و بیش از دو نفر عضو بزرگسال داشته‌اند، خشم در اطفال مکررتر دیده می‌شود. طرز رفتار بزرگسالان و نوع انظباط و موانعی که برای کنترل رفتار کودکان به کار برده می‌شود و میزان اشکالی که آنها در کسب خواسته‌های خود دارند، همگی در وضع عاطفی اطفال موثرند

روابط خانوادگی

یکی از علل اساسی ناراحتی‌های عاطفی اطفال را باید در طرز رفتار والدین جستجو کرد. در خانواده‌هایی که پدر و مادر بیشتر اوقات را در خارج خانه و دور از فرزندان به سر می‌برند. درباره بچه‌ها بیش از حد نگرانی نشان می‌دهند، پیوسته راجع به وضع مزاجی و رفتار فرزندان حرف می‌زنند، بیش از اندازه به اطفال کمک می‌کنند، مطیع اراده آنها می‌شوند و یا اینکه آنها را محور حیات خانوادگی قرار می‌دهند. چنین پدران و مادرانی مقدمه را برای انواع فشارهای عاطفی فرزندان خود آماده می‌سازند

سطح آرزوها و انتظارات

گاهی فشار عاطفی کودک نتیجه آن است که پدر و مادر از او انتظاراتی دارند که بیش از توانایی او می‌باشند و کودک چون از برآوردن این انتظارات عاجز می‌ماند، خود را گناهکار و نالایق پندارد و گاهی نیز این امر نتیجه آروزها و هدف‌هایی است که خود طفل دارد. اگر نتواند به آروزها و هدف‌های خود برسد، خود را بی‌کفایت تصور کرده و دچار ترس و اندوه و دلواپسی می‌شود


http://danesh.roshd.ir
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی