پرسش: آیا اعمال انسان مقیّد به اعمال زندگانی های گذشته ی اوست و اگر چنین است، در این زندگانی چه کاری از عهده ی شخص بر می آید؟ اگر ما توسط کردارها و ارزش های زندگانی های گذشته مان کنترل می شویم، حالا چه می توانیم بکنیم؟
اوشو: انسان نه کاملاً مجبور است و نه کاملاً آزاد: یکی از پاهایش بسته شده و پای دیگر آزاد است.
روزی کسی از علی ابن ابیطالب پرسید: آیا انسان آزاد است یا در جبرِ اعمالش است؟علی گفت: یکی از پاهایت را بلند کن.آن مرد آزاد بود که یکی از پاهایش را بلند کند، پس پای چپش را بلند کرد.آنگاه علی گفت: حالا پای دیگرت را بلند کن.و مرد پاسخ داد: شوخی میکنی؟ نمیتوانم حالا آن دیگری را بلند کنم.علی پرسید: چرا؟مرد پاسخ داد: فقط یکی را در هر لحظه میتوانم بلند کنم.علی گفت: زندگیِ انسان هم همین است. همیشه دو پا داری، ولی فقط می توانی یکی از آن ها را در یک زمان از زمین بلند کنی، یکی از آن ها همیشه در قید است.

تا دیروز خشمگین بودی، آزاد بودی که خشمگین باشی. البته، کسی که هر روز در طول بیست سال گذشته خشمگین بوده است، مجبور است که خشمگین باشد.
نه! هیچکس هرگز چنین در جبر نیست. اگر او در همین لحظه آگاه شود، آنوقت می تواند متوقف شود. این امکان هست که به خشم اجازه ی آمدن نداد. امکان دارد که خشم متحول شود. و اگر شخص چنین کند، آن عادت بیست ساله ممکن است که واقعاً یک مشکل باشد، ولی قادر نخواهد بود او را کاملاً باز بدارد زیرا اگر کسی که آن عادت را ایجاد کرده با آن مخالفت کند، آنوقت آزادی دارد که کاملاً آن را نابود کند. فقط با استمرار می تواند از آن عادت رها شود.
اعمال گذشته شما را مقید می سازند، ولی کاملاً شما را مجبور نمی کنند. اعمال، شما را در بند نگه می دارند، ولی نه به طور کامل. آن ها زنجیرهای خود را دارند، ولی زنجیرها می توانند گسسته شوند، هیچ زنجیری نیست که نتواند گسسته شود. و چیزی که قابل گسسته شدن نباشد، زنجیر خوانده نمی شود.
زنجیرها شما را در قید نگه می دارند، ولی در ذات تمام زنجیرها این امکان هست که می توانند گسسته شوند. اگر زنجیری باشد که نتواند گسسته شود، نمی توانید آن را زنجیر بخوانید. تنها آنچه که شما را در بند نگه می دارد و همچنین می تواند گسسته شود می تواند زنجیر خوانده شود.
کردارهای شما به این معنی زنجیر هستند که آن زنجیرها می توانند گسسته شوند.

آگاهی انسان همیشه آزاد است. شما همیشه آزاد هستید تا از راه هایی که طی کرده اید و قدم هایی که برداشته اید بازگردید. بنابراین گذشته شما را محدود می کند، ولی آینده ی شما کاملاً آزاد است. یک پا در بند است و پای دیگر آزاد است. پای گذشته بسته شده است و پای آینده آزاد است. اگر بخواهی می توانی پای آینده را نیز در همان جهتی برداری که پای گذشته در بند بوده است. آنوقت کاملاً در جبر خواهی بود. و اگر مایل باشی، می توانی پای آینده را در جهتی مخالف با پای گذشته برداری، و این یعنی اختیار!
آن حالتی که در آن هردو پا آزاد هستند، موکشا moksha نام دارد: اشراق.
و پایین ترین درجه ی جهنم آن حالتی است که در آن هردوپا در بند باشند. به این دلیل نیازی نیست که از گذشته بترسی یا از زندگانی های پیشین وحشت داشته باشی، زیرا کسی که آن اعمال را انجام داده هنوز هم آزاد است تا اعمال دیگری انجام دیگری انجام دهد.
