بررسی قسمتی از کارکردهای آنیموس در روان زن

چرا خانم ها به نسبت آقایون دستاوردهای مکتوب کمتری دارند و چرا دانشمندان و خردورزان مطرح دنیا بیشتر مرد بوده اند تا زن. مشکل از کجاست؟ و چه راه حلی می توان برای آن ارائه داد؟

اگر بخواهم خیلی کوتاه به این سئوال پاسخ دهم، باید بگویم چنانچه زن عنصر مردانه یا آنیموسش را دریابد می تواند به گنجینه هایی از خرد و خلاقیت پنهان دست یابد، توانمندی هایی که تا قبل از آن هیچ تصوری از وجود و حضور آنها در خود نداشته است. اما قبل از آنکه بخواهم در ارتباط با نقش آنیموس در روان زن به طور مفصل صحبت کنم و تاثیرات مثبت آن را در حوزه خرد و خردورزی و تعقل در زنان بررسی کنم لازم می دانم تا به نکته ای مهم اشاره کنم.

 

زمانی که با این جنس و مدل سئوالات روبه رو می شویم خیلی باید مراقب باشیم تا در دام رقابت های زن آمازون* گرفتار نشویم. چنین رقابت هایی از پایه غلط و اشتباه است. مقایسه جنس و کمیت دستاوردهای زنان با مردان همان دامی است که باید مراقب بود تا در آن گرفتار نشویم. زنان جایگاه منحصر به فردی دارند که اگر به خوبی از آن آگاه شوند دست از رقابت های بی حاصل با مردان بر می دارند. رقابت هایی که آنها را تبدیل به «مردانی بدلی» کرده است.

 

نفوذ و تاثیرگذاری زنان نه در کمیت دستاوردهای بیرونی آنها، بلکه در عمق و ویژگی خاص و منحصر به فرد خرد آنها نهفته است. نیچه در کتاب " زن یونانی" از زبان تاسیتوس مورخ مشهور رومی می نویسد: "یونانیان باور دارند که نوعی حرمت و گونه ای علم غیب به زنان تفویض شده است و از این رو یونانیان بدون آنکه احساس حقارت کنند از مشورت با زنان و شنیدن پاسخ های آنها بهره می برند."

 

زنان می بایست با آگاهی از ویژگی های منحصر به فرد زنانۀ خود و همچنین آشتی و اتحاد با وجه مردانۀ خود در مسیر تمامیت و فردیت گام بردارند. اما به راستی چه چیز باعث می شود زنان کمتر ابراز وجود کنند ونتوانند گوهرهای نهفته در اعماق وجودشان را استخراج کنند؟

 

بسیاری از مکاتب فکری فمنیستی و حتی غیر فمنیستی گناه را بر گردن جامعه مرد سالار و تبعیض های جنسیتی در جامعه می اندازد و از محدودیت هایی که در طول تاریخ بشریت بر زن روا شده گلایه می کنند و در نتیجه بزرگترین عامل این ضعف و نقصان را بر چیزی موهومی و البته مذکر در بیرون از خود فرافکن می کنند. چیزی به نام جامعه مرد سالار. درحالی که آنچه که زن به آن نیاز دارد و باید به آن توجه کند وجه مردانه روانِ خویش یا آنیموس است که در درونِ او نهفته است و یارِ پنهان اوست.

 

البته وجود تبعیض های جنسیتی را که در طول تاریخ بر زنان رفته است را نباید و نمی شود انکار کرد، اما اگر بخواهیم همه مسئولیت را از دوش خود برداریم و همه تقصیرات را بر گردن آن موجود غول پیکر و مذکر بیرونی بیندازیم اشتباه محض است، و نشان از تفکری کودکانه دارد که حاضر نیست سهم خود و مسئولیت خود را درک کند و بپذیرد. براستی که یونگ به زیبایی به این مفهوم اشاره می کند که؛ آنکس که به بیرون می نگرد در خواب و رویا به سر می برد و آنکس که به درون می نگرد بیدار است.

 

زنان ابتدا باید از این خوابِ سنگین بیدار شوند و دست از فرافکنی* های مثبت و منفی خود بردارند و کمی به درون بپردازند و با پرورش صحیح وجه مردانه روان خویش گامی در جهت صلح با مردان بیرونی و البته استخراج توانمندی های درونی خویش بردارند.

 

تنها راه برون رفت از این مسئله در آشتی و اتحاد بین وجه زنانه و مردانه روان است. چیزی که یونگ از آن به نام «ازدواج جادویی» یاد می کند. او می‌گویددر نهایت، انسانی به کمال انسانیت خود می‌رسد که آنیما یا عنصر مادینه وآنیموس یا عنصر نرینه در او به وحدت و یگانگی کامل برسند

 

آنیموس مثبت می تواند نقش هادی و راهنمای درونی را برای زن ایفا کند. دقیقا چیزی که خانم ها نیاز دارند تا به واسطه آن از خرد نهفته در درون خود آگاهی یابند و آن را به شیوه صحیح به بیرون منتقل کنند. تمرکز حواس و قوه تشخیص و برون نگری از هدایای آنیموس به روان زن است.

 

در داستان ها و افسانه های کهن زمانیکه یک شاهزاده مرد توسط یک جادوگر طلسم، و به یک دیو یا یک حیوان وحشی تبدیل می شود، تنها بوسیله عشق واقعیِ یک دختر جوان می تواند نجات یابد. این اسطوره ها در واقع نشان دهنده این است که دیدار و آشتی و اتحاد آگاهانۀ زن با عنصر مردانه اش به راحتی بدست نمی آید. این امر مستلزم صرف وقت بسیار و رنج فراوان است.

 

به تعبیر یونگاگر زن طبیعت عنصر نرینه اش را دریابد و به نفوذی که بر وی دارد دست یابد. دراین صورت عنصر نرینه می تواند یک همراه درونی گرانقدر شود و او را به صفات مردانۀ خلاقیت، شجاعت، عینیت و خرد روحی آراسته کند."

 

یونگ در کتاب انسان و سمبل هایش در توضیح و تشریح مراحل مختلف کشف و تجلی آنیموس در روان زن می گوید: "عنصر نرینه هم به مانند عنصر مادینه شامل چهار مرحله ی انکشاف است. نخست به صورت نیروی جسمانی ظاهر می گردد، مثلا در قالب یک ورزشکار. در مرحله بعد، دارای روحی مبتکر و قابلییت برنامه ریزی می شود. عنصر نرینه در مرحله سوم در قالب «گفتار» بروز میکند و به صورت کشیش یا استاد پدیدار می گردد و سرانجام در چهارمین و والاترین مرحله با تجسم اندیشه نمود می کند. در این مرحله، عنصر نرینه هم بمانند عنصر مادینه نقش میانجی تجربه مذهبی را ایفا می کند و به زندگی مفهومی تازه می بخشد. عنصر نرینه به زن صلابت روحی می دهد، نوعی دلگرمی نادیدنی درونی برای جبران ظرافت ظاهرش. عنصر نرینه در پیشرفته ترین شکل خود زن را به تحولات روحی دوران خود پیوند می دهد و حتی سبب می شود بیش از مردان انگاره های خلاق را پذیرا شود و از همین رو در دوران گذشته در بسیاری از کشورها وظیفه ی پیشگویی آینده و ارادۀ خداوند به عهدۀ وی بود."

 

و این همان خرد نابیست که نیچه در کتاب زن یونانی از آن یاد می کند وآن را نوعی علم غیب می داند، تا جایی که پادشاهان یونانی تلاش می کردند از طریق مشورت با زنان به این خرد دست پیدا کنند.

 

اگر زنی این وجه مثبت آنیموس را در خود شناسایی و کشف نکند به احتمال خیلی زیاد در معرض ابتلا به فرافکنی خصوصیات این آرکیتایپ بر مردان واقعی بیرونی قرار خواهد گرفت. یعنی عاشق می شود! شیفته و مسخ مردانی می گردند که اندکی شبیه به آن وجه خفته و پنهان وجودیشان است. در این حالت زنان اغلب شیفته مردانی با قدرت بالای سخنوری و تعقل می شوند. مردانی که توانایی و قدرت بالایی برای بیان عقایدشان هستند بیشتر هدف فرافکنی های آنیموس مثبت در زنان قرار می گیرند. در حالی که این درست همان خصوصیاتی است که زنان باید در خود کشف و بیدار کنند. البته این فقط یکی از آسیب های عدم آشتی و اتحاد با آنیموس است. زنی که آنیموس در او به شکل نادرستی فعال است، اغلب در ارتباطش با مردان دچار مشکل می شود. ولی در اینجا سعی بر این است تا تمرکز بر تاثیرات مثبت آشتی و اتحاد با آنیموس در زنان باشد به خصوص سعی شده، محور صحبت در حوزه تاثیر گذاری آن بر توانمندی های عقلیِ خلاقانه و خردمندانه و چگونگی تجلی و نمود آنیموس در شیوۀ اندیشیدن زنان باشد.

 

زنی که با وجه مردانه روان خود رابطه ای ندارد مانند کسی است که درغاری تاریک بسر می برد. این غار حاوی گنجینه های نفیس و بی نظیر است اما زن به خاطر تاریکی مطلق قادر به دیدن آنها نیست. او در انتظار کور سو نوری ضعیف از بیرون بسر می برد و با اولین بارقه های ضعیف نورِ بیرونی پروانه وار به گرد شمع وجود مردان دیگر می گردد. غافل از اینکه در درون او مشعل داری آگاه وجود دارد که با روشنایی بخشیدن به زوایای مختلف غار درون زن، می تواند او را به گنجینه های درونیش آگاه کند و قدرت برون ریزی و بیان صحیح آنها را به زن بدهد

 

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد/ وآن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کُوْن و مکان بیرون است / طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد

 

حفظ تعادل در روان انسان یکی از مهمترین دستاوردها و تلاش های علم روانشناسی است. تعادل چیزی که معمولا از آن غفلت می شود. افراط و تفریط در هر دو زمینه منجر به آسیب های جدی در روان زن می گردد.

جنبش های بزرگ حمایت از حقوق زنان با شعارها و آرمان هایی فریبنده به راه افتادند اما حاصل امر چه بود؟ چنین جنبش هایی زنان را ترقیب به پرورش وجه مردانه روان خود و دوری و جدایی از " زن بودن" کردند !

 

اما چنانچه شاهد هستیم " زن امروزى پی برده است که زندگی کردن، فقط با جنبه مردانه شخصیتش برای او دارای فواید معدودی ست. در پس ظاهر فریبنده، کامل و خودکفای بسیاری از زنان امروزی موجودی عصبی و غمگین نهفته است که غالباً احساس می‌کند برای زندگی واقعی وقت ندارد. زن اگر پیش از این در بندخانه و شوهر و فرزندانش بود، اکنون غالباً با کار و اهدافش به زنجیر کشیده شده است و هیچ وقت در گذشته فشار را مثل امروز احساس نکرده است"2

 

پرورش جنبه مردانه روان زن به هیچ وجه به معنای انکار و حذف زنانگی در وی نمی باشد. بلکه صحبت از یک اتحاد و یک وحدتِ درونی بین این دو عنصرِ روانیِ متضاد ولی مکمل می باشد.

 

هشدار و توصیه یونگ در این ارتباط توجه شود او در کتاب "ضمیر نامکشوف "می گوید:

 

"برای مشاهده تاثیرات و دگرگونی های روانی ای که بتوانند پایدار بمانند، به زمان نیاز داریم. بصیرتی که کم کم دارد جوانه می زند به نظر من بیش تر از آرمان گراییِ نا منظم - که بعید است مدت زیادی دوام آورد- اثرات دراز مدت دارد."

 

برگرفته از کتاب "زن بودن تونی گرنت"

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

چرا زن ها حرف میزنند و مردها فرار میکنند؟؟

از سوی دیگر، وقتی زنی احساسات و عواطف خود را با کسی در میان می‌گذارد، قصد شکایت ندارد. معنایش این است که او به شما اعتماد کرده است. عکس این مطلب هم صحیح است.

مردی که مورد سئوال قرار می‌گیرد احساس افتخار می‌کند، زیرا کسی از او نظرخواهی کرده است و عقیده‌اش را جویا شده است اما وقتی زنی صحبت می‌کند، می‌خواهد برای رسیدن به پیوند و دوستی با او صحبت کند و در این میان، راه‌حل جست‌و‌جو نمی‌شود.

بیشتر زوج ها در برقراری ارتباط کمی دچار نوعی مشکل هستند، نوعی مشکل ساختاری که به جنس زن و مرد بر می گردد؛ زن ها عاشق سخن گفتن و شنیده شدن هستند و مردها نیز از این رفتار فراری اند و اهل سکوت. همین خصلت ذاتی باعث می شود اختلافاتی بین زوج ها بروز یابد که اغلب بر اساس سوء تفاهم است و با کمی رفتار ملایم قابل حل است.

به اعتقاد دکتر جان گری چهار دلیل عمده سکوت کردن مردها بدین شرح است:


1-مرد احتیاج دارد که به مسأله خود بیندیشد و راه حلی منطقی برای آن بیابد.

2- وقتی برای سؤال یا مسأله ای جواب حاضر ندارد هیچ گاه این موضوع را اعلام نمی کند و به غار تنهایی خود می رود تا جواب را پیدا کند.

3- او ناراحت شده و زیر فشار قرار دارد. در این مواقع او آرامشی می خواهد تا دوباره بر شرایط خود مسلط شود. او نمی خواهد حرص بزند یا عملی انجام دهد که دوباره پشیمان شود.

4-مرد نیاز دارد که خود را بیابد.


چرا زنها حرف می زنند؟ 4 دلیل برای حرف زدن زنان :
1-برای مخابره یا دریافت پیام.

2-برای بررسی و کشف اینکه چه باید بگویند. ( زنان با صدای بلند فکر می کنند )

3-برای رهایی یافتن از ناراحتی. (برخلاف مردها که سکوت می کنند تا به آرامش برسند و ناراحتی خود را فراموش کنند)

4- برای ایجاد صمیمیت.

رابطه خوب میان زن و مرد، رابطه ای فراتر از کلمات است؛ رابطه ای همراه با احساس ارتباط و درک متقابل. شما می دانید وقتی رابطه ای به تلخی کشیده می شود، زن و مرد چه حسی دارند. زن تمایل دارد در مورد مشکلات صحبت کند، اما مرد ترجیح می دهد مشکل را نادیده بگیرد و از حرف زدن در مورد آن فرار کند.

یک مرد، تنها در صورتی با مرد دیگر حرف می‌زند که بداند او می‌تواند مسئله‌اش را حل کند. همان‌طور که قبلاً توضیح دادیم، مردی که مورد سئوال قرار می‌گیرد احساس افتخار می‌کند، زیرا کسی از او نظرخواهی کرده است و عقیده‌اش را جویا شده است.او با خیال راحت راه‌حل‌هایی را که به‌نظرش می‌رسد ارائه خواهد داد. اما وقتی زنی صحبت می‌کند، می‌خواهد برای رسیدن به پیوند و دوستی با او صحبت کند و در این میان، راه‌حل جست‌و‌جو نمی‌شود، متأسفانه مردان گمان می‌کنند که زنان به‌ هنگام صحبت مسائل خود را مطرح می‌سازند، زیرا نمی‌دانند که با این مشکلات چگونه رو‌به‌رو شوند. به‌همین دلیل، پیوسته حرف زدن را قطع می‌کنند تا راه‌حل ارائه دهند.بی‌جهت نیست که زن‌ها همیشه شکایت می‌کنند که مردها حرف آنها را قطع می‌کنند و به آنها اجازه صحبت نمی‌دهند. به‌ زعم یک زن، پیشنهاد راه‌حل پیوسته مرد نشان می‌دهد که او همیشه می‌خواهد حق به جانبش باشد. و دیگر اینکه مرد همیشه گمان می‌کند که زن در اشتباه است.

از سوی دیگر، وقتی زنی احساسات و عواطف خود را با کسی در میان می‌گذارد، قصد شکایت ندارد. معنایش این است که او به شما اعتماد کرده است. عکس این مطلب هم صحیح است. اگر زن آن شخص را دوست نداشته باشد، اگر موافق حرف‌های او نباشد و یا قصد مجازات او را داشته باشد، حرفی به او نمی‌زند.


سکوت به‌عنوان نوعی مجازات محسوب می‌شود. وقتی در مورد سایر زنان مورد استفاده قرار بگیرد، روش مؤثری است. این روش، روی مردها بی‌تأثیر است. مردها صحبت نکردن زن‌ها را به‌حساب آرامش بیشتر برای خود می‌گذارند و حرف نزدن زن برای آنها در حکم یک پاداش به‌حساب می‌آید. بنابراین وقتی زنی تهدید می‌کند که « دیگر با تو حرف نمی‌زنم » زیاد آن را جدی نمی گیرند.

زن‌ها از سکوت برای مجازات کردن مردها استفاده می‌کنند، اما مردها عاشق سکوت هستند. اگر زنی بخواهد مردی را مجازات کند، بهتری کاری که می‌تواند بکند این است که بی‌وقفه حرف بزند و مرتب از موضوعی به موضوع دیگر برود.


منبع:خبرآنلاین

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

شما به کدام تیپ شخصیتی نزدیکتر هستید، تیپ A یا تیپ B ؟!

تیپ Aیا تیپ B ؟!


هر کدام از تیپ های شخصیتی A و یا B دارای خصوصیات خاصی هستند که می توان افراد را با آن شناخت و با شناخت بهتر از افراد، می توان رفتار مناسب با دیگران داشت. همچنین آگاهی از نوع تیپ شخصیتی فرد، می تواند به ایفای نقش بهتر فرد در سازمان کمک نماید و سازمان را به اهداف سازمانی برساند، چرا که با آگاهی از نوع تیپ شخصیتی فرد، خواهیم توانست افراد مناسب را برای مشاغل مورد نظر انتخاب کنیم.

به طور کلی ما از نظر خصوصیات شخصیتی وابسته به دو تیپ A و B هستیم. افرادی که ویژگیهای شخصیتی مانند: استبداد، حمایت کننده، احساساتی، تحمل ابهام، دلواپسی، نیاز شدید به پیشرفت، خشونت، پرانرژی، رقابت جو، جاه طلب، بی حوصله و ستیزه جو و را دارا هستند، به عنوان تیپ A مطرح می شوند. روانشناسان شخصیت تیپ A را به عنوان افراد پیچیده احساساتی تعریف می کنند که در کسانی می توان مشاهده نمود که همواره در یک حالت تهاجمی در کشمکش هستند و برای رسیدن به هدف با افراد و عوامل دیگر مقابله می کنند. و در مقابل شخصیت هایی که آرام ، صبور و میانه رو هستند، به عنوان تیپ B مطرح می شوند.

نتایج تحقیقاتی که برای روی انواع شخصیت ها صورت گرفته است، نشان می دهد که تیپ A همبستگی بالایی با فشار عصبی و خطرات جسمی ناشی از آن دارد. کارکنان تیپ A فشار شغلی قابل ملاحظه ای را تحمل می کنند، این افراد کسانی هستند که :


۱) ساعتهای طولانی تحت فشار عصبی وقت و حجم زیاد کار فعالیت می کنند. 
۲) معمولاً کار را شبها و در اوقات تعطیل به خانه می آورند و قادر به استراحت نیستند. 
۳) مرتباً خود را مقایسه می کنند و استانداردهای بالای بهره وری را برای خود منظور می دارند. 
۴) آنها بیشتر به وسیله شرایط کار سرخورده می شوند، از کارهای دیگران خشمگین می گردند و مورد سوء تفاهم روسای خود قرار می گیرند.

نتایج یک تحقیق در آمریکا نشان داده است که ۶۰ درصد مدیران نمونه گیری شده تیپ A و ۱۲ درصد تیپ B هستند. 
تفکر عموم بر این است که افراد تیپ A آمادگی بیشتری نسبت به بدترین نتایج فشار عصبی یعنی حمله های قلبی دارند. یک پزشک محقق اخیراً اشاره کرده که افراد تیپ A احتمالاً عمر مفیدشان طولانی تر است. او اظهار داشته که : کار آلوده بودن، همیشه عجله داشتن، متعرض بودن به دیگران، لزوماً چیز بدی برای قلب نیست. آنچه برای قلب مضر است این است که میزان بالایی خصومت و عصبانیت داشته باشید و هنگامی که با افراد روبه رو می شوید زحمت پنهان کردن آن را به خود ندهید.


چگونه تیپ A را از تیپ B تشخیص دهیم؟ 
باید توجه داشت که هر کدام از تیپ های شخصیتی A و B دارای ویژگیهای خاص خود هستند که با توجه به آن می توان، تیپ A را از تیپ B تشخیص داد. در ادامه به ویژگیها و نیم رخهای شخصیتی تیپهای A و B اشاره می کنیم: 
۱) تیپ A همیشه در حال حرکت است، در حالی که تیپ B نگران وقت نیست. 
۲) تیپ A سریع راه می رود، اما تیپ B صبور است.
۳) تیپ A سریع می خورد، اما تیپ B به آرامی و با آرامش کامل غذای خود را میل می نماید
۴) تیپ A سریع حرف می زند و مکالمه تند دارد، اما تیپ B لاف نمی زند و کند سخن می گوید.
۵) لحن کلام تیپ A شدید است، اما تیپ B لحن کلام ملایمی دارد.
۶) کیفیت کلام تیپ A زمخت، محکم و کوتاه است، در حالی که کیفیت کلام تیپ B یکنواخت است.
۷) تیپ A بی صبر است و پاسخ آنی به سئوالات می دهد، اما تیپ B صبور است و پیش از پاسخگویی به سئوالات مکث می کند.
۸) تیپ A دو کار را با هم انجام می دهد، اما تیپ B از عهده انجام تنها یک کار برمی آید.
۹) تیپ A آه فراوان می کشد، اما تیپ B به ندرت آه می کشد.
۱۰) حرکات چهره تیپ A کشیده، خصمانه و ابروها درهم است، اما تیپ B چهره ای آرام و دوست داشتنی دارد.
۱۱) تیپ A در حال بازی به برد و باخت فکر می کند، اما تیپ B برای تفریح بازی می کند نه پیروزی.
۱۲) تیپ A زمان فراغت ندارد، اما تیپ B بدون احساس گناه می آساید و تحت فشار پایان وقت نیست. 
۱۳) تبسم تیپ A در گوشه لب است، اما تیپ B تبسم گسترده دارد.
۱۴) خنده تیپ A خشک است، در حالی که تیپ B خنده ای نرم، لطیف و خوش آیند دارد.
۱۵) ذهن تیپ A با ارقام پر است، اما تیپ B سعی در به خاطر سپردن اعداد و ارقام نمی کند.
۱۶) تیپ A موفقیتها را با کمیت اندازه گیری می کند، اما تیپ B کیفیت را مدنظر دارد.
۱۷) تیپ A انگلشتان خود را زیاد فشار می دهد، اما تیپ B به ندرت این کار را انجام می دهد.
۱۸) تیپ A اغلب در تلاش برای تسلط به طرف مقابل است، اما تیپ B به ندرت این کار را انجام می دهد
۱۹) تیپ A به طور مداوم، در فشار کمبود وقت است، اما تیپ B هرگز عجله ندارد.
۲۰) تیپ A از کار خود رضایت ندارد و برای طی کردن درجات بالا تلاش می کند، در حالی که تیپ B از کار خود راضی است. 
علاوه بر ویژگی هایی که برای تیپ های شخصیتی A و B برشمردیم، خصوصیاتی دیگری نیز می توان برای هر کدام از تیپ های شخصیتی، نام برد؛ به عنوان مثال تیپ A روحیه تهاجمی دارد، رقابتی است و به استقبال خطر می رود. و تیپ B میانه رو است و کمتر با کسی دشمنی می کند و کمتر دست به ریسک می زند.

تیپ A و تیپ B در سازمان
بسیار مهم است که بدانیم در یک سازمان باید کدام تیپ شخصیتی را استخدام نمود تا به اهداف سازمانی دست یافت؟ 
باید این نکته مهم را همواره در نظر داشته باشیم که هر چند افراد تیپ A در سازمان سریع رشد می کنند و به بالا می رسند و آنها موفقتر از تیپ B هستند، اما در بالاترین نقطه سازمان افراد تیپ B که افرادی صبورند و مسایل را از دید وسیع تری می بینند، موفق تر هستند.

توصیه می شود افراد تیپ A را برای کارهایی از جمله طبقه بندی، بایگانی، منشی گری، فروشندگی و مدیریت در شرایطی که حجم کار زیاد و وقت تنگ است، انتخاب نمائیم و این نکته را در نظر داشته باشیم در مشاغلی که اصرار چندانی به سرعت انجام کار نیست، و به کیفیت بیشتر توجه می شود، استخدام افراد تیپ B توصیه می شود. همچنین در سازمان هایی که نیاز به مدیریت با دید وسیع تر دیده می شود و بر حفظ آرامش و صبر در انجام کارها تاکید می شود، در شرایطی که حجم کار کم بوده و وقت کافی برای انجام آن وجود دارد، استخدام افراد تیپ B می تواند موفقیت سازمان را در پی داشته باشد

منبع: باشگاه تحلیل گران جوان آریا

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

روانشناسی رنگها

برخی از روانشناسان عقیده دارند رنگی که برگزیده و دلخواه کسی است میتواند گویای خصوصیات اخلاقی و روانشناسی او باشد. نوشتار زیر چکیده ای است که بر اساس این نظریه و پس از سالهای پژوهش نگاشته شده:


قرمز: خوش قلب اما خودپرست
این رنگ مظهر شدت و زیاده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداکاری و خشونت و خون و آتش. کسی که به این رنگ علاقه دارد هرگز نمی تواند در زندگی بی تفاوت باشد.

این گونه اشخاص تند و سرکش و در عین حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شکست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.

قضاوتهای عجولانه و ناگهانی در مورد دیگران اغلب سبب از بین رفتن دوستی هایشان می شود، با آن که در عشق کاملاً فداکارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفکر و جویا شدن علت می جنگند.

دو عیب بزرگ خودپرستی و عدم کنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور کلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصیات متضادی هستند.


صورتی: مورد علاقه دیگران
رنگ صورتی درواقع همان قرمز است که کمرنگ شده باشد. اگر به این رنگ علاقه دارید تمام صفات رنگ قرمز را کمی ملایمتر دارا می باشید، با گذشت هستید و در عشق، تندی نشان نمی دهید.

دیگران را خوب درک می کنید و با اطرافیان خود با ملایمت و لطف رفتار می کنید و به دلیل نشاط و شادابی تان مورد علاقه اطرافیان خود هستید. آنهایی که به این رنگ علاقه دارند اغلب شکستها، خشونتها و دشواری های زندگی را تحمل کرده اند و با مشکلات فراوان مواجه شده اند.


آبی: نظم، پشتکار، تنهایی
رنگ آبی از رنگهایی است که طرفداران زیادی دارد. اگر به این رنگ علاقه دارید، کاملاً می توانید هوس و احساسات و هیجانات خود را کنتر ل کنید.

ظاهر آرام شما دیگران را وادار می کند که به شما احترام بگذارند و دوست دارید پیوسته مورد احترام و ستایش دیگران قرار بگیرید.

در خرید و پوشش لباس قناعت می کنید و به علت شرم و حیا و گاه غروری که دارید میل دارید اغلب تنها باشید. حماقت و عدم فهم دیگران شما را کسل می کند و کسانی که از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می کنند.

کارهای خود را از روی نظم و ترتیب و بر پایه قواعد معینی انجام می دهید. یکی از صفات مشخص شما پشتکار شماست.


ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران
رنگ اسرارآمیز و باشکوهی است. دوستداران این رنگ پیوسته مجذوب زیبایی ها و ظرافتها می شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با این دسته لذتبخش است که امور معنوی بیشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نیز هست!


قهوه ای: قابل اعتماد
اگر رنگ قهوه ای را دوست دارید کاملاً می توان روی شما حساب باز کرد. باثبات و مقدس، شاعرپیشه وکمی فیلسوف مآب هستید.

به ندرت تغییر عقیده می دهید و با آن که کمتر تصمیم می گیرید اما هر بار که تصمیمی بگیرید آن را به مورد عمل می گذارید.

شما کاملاً در نگهداری پول و اسرار دیگران قابل اعتماد هستید. میل دارید پیوسته در عالم خودتان باشید و گاهی اوقات با اطرافیان خود رفتار خشونت آمیزی در پیش می گیرید. در عشق هرگز بدبین و تند نیستید.


خاکستری: احساس بی نیازی
این رنگ مظهر چشم پوشی از خوشی های دنیاست. کسانی که به این رنگ علاقه دارند اغلب در زندگی احساس رضایت می کنند، خاکستری رنگ عقلا است و جوانانی که به این رنگ اظهار علاقه می کنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال میدانند و در زندگی احساس بی نیازی می کنند.

در عشق بر افراد مسن تر از خود تمایل دارند و اغلب کسانی که از نظر فکر و ایده به آنها برتری دارند خیلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.


پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز
رنگی است ترکیبی و آنهایی که این رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متکی به نفس نیستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می کنند.

نفوذ در این گونه افراد مشکل است کسی که آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج کند. هوسباز نیستند و اگر با کسی دوستی کنند صداقت و فداکاری دارند. اگر افراد این دسته با کسی که خصوصیات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج کنند سعادتمند می شوند.


سبز: کنجکاوی
رنگ سبز طبیعت وتازگی است. اگر به این رنگ علاقه دارید زندگی با شما آسان است. نقطه اشتراک فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی دارید روابط شما با دیگران بر پایه ی اصول و قرارداد است.

دوست ندارید که در زندگیتان حوادثی به وقوع پیوندد اما کنجکاوانه به ماجراهای زندگی دیگران توجه دارید.


فیروزه ای: اسرارآمیز و پند ناپذیر
دوستداران این رنگ اسرارآمیزند و احساساتی و کارهای شخصی خود را به خوبی اداره می کنند. پشتکار دارند و باثباتند و به نصایح دیگران در مورد کارهای خود کمتر توجه دارند. فیروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.


سیاه: خوش ذوقی و ظرافت طبع
این رنگ برخلاف عقیده ی همگان رنگ نومیدی و عزا نیست بلکه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران این رنگ هستید مسلماً به شخصیت اطرافیان خود احترام می گذارید و برای آن که دیگران را با ارزش و برجسته نشان دهید از هیچگونه کمکی به آنها دریغ نمی کنید و هرگز خود را به دیگران تحمیل نمی نمایید همچنین عقاید و نظریات دیگران را به آسانی می پذیرید.

یک نکته ی رنگی :
توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغییر می کند به دلیل آن که خصوصیات اخلاقیتان نیز در سالیان دراز تغییر خواهد کرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقیده خود را عوض کنید به علت ضعف شما و یا به علت نیازتان به تغییر محیط است.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

10تصور رایج در مورد خیانت

آیا مردان بیشتر از زنان خیانت می کنند؟ آیا اعتراف به خیانت کار درستی است؟ آیا خیانت همیشه به مسائل جنسی مربوط است؟ در اینجا به 10 تصور رایج در مورد خیانت و سپس به واقعیت ها اشاره می کنیم.


تصور 1: افراد خیانت می کنند چون از محیط خانه راضی نیستند

این امر معمولا در مورد خانم ها صادق است. یعنی خانم هایی که مدت طولانی از ازدواجشان می گذرد، اگر از ازدواج خود راضی نباشند ممکن است به خیانت روی آورند. اما در مورد آقایان این قضیه لزوما درست نیست. یعنی بسیاری از آقایان با اینکه همسر خود را دوست دارند و از زندگی مشترک خود راضی هستند بدشان نمی آید که از بعضی فرصت ها استفاده کنند. در تحقیقی که در این زمینه انجام شد، 56 درصد از مردان خیانتکار اعتراف کردند که ازدواج خوبی داشته و از زندگی مشترکشان راضی هستند .

تصور 2: مردان بسیار بیشتر از زنان به همسرشان خیانت می کنند

شاید در گذشته اکثر خیانت ها را مردان مرتکب می شدند ولی امروز نوعی تعادل بین دو جنس در حال شکل گیری است. چرا؟ چون خانم ها هم درست به همان دلیلی که مردان خیانت می کنند، به خیانت رو می آورند: هیجان. البته دلایل دیگری نیز برای خیانت خانم ها وجود دارد: ممکن است از زندگی مشترک خود ناراضی باشند و آن توجه و علاقه ای را که می خواهند از شوهر خود دریافت نکنند. شاید هم بخواهند به نوعی خود را اثبات کنند و عزت نفس از دست رفته خود را دوباره به دست آورند.

البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که خانم ها هنوز نسبت خیانت محتاط ترند و بیشتر از آقایان دچار احساس گناه و عذاب وجدان می شوند.

تصور 3: مسائل جنسی تنها انگیزه برای خیانت است

مسلما در بعضی موارد مسائل جنسی دلیل و انگیزه خیانت است، ولی این امر همیشه صادق نیست. مثلا ممکن است افراد به این دلیل خیانت کنند که می خواهند چیزی را که در زندگی مشترک به دست نیاورده اند به دست آورند. البته تعریف این کمبود آسان نیست و در اکثر موارد فرد خیانتکار خود از این نیاز بی خبر است. همچنین بعضی افراد خیانت می کنند تا آنچه را در کودکی یا جوانی از دست داده اند دوباره به دست آورند. بعضی افراد هم به همسر "ایده آل" خود خیانت می کنند چون از ایده آل بودن خسته شده اند. به هر حال مسائل جنسی تنها دلیل خیانت نیست.

تصور 4: مردی که به همسرش خیانت می کند او را دوست ندارد

شاید در وهله اول چنین فکری به ذهن یک خانم برسد ولی این قضیه همیشه صادق نیست. در واقع بعضی افراد به راحتی عشق را از مسائل جنسی جدا می کنند، یعنی داشتن یک رابطه جنسی بر علاقه ای که به همسرشان دارند تاثیری نمی گذارد. خیانت یک مرد لزوما به معنای بی علاقگی به همسرش نیست، ولی مسلما به معنای بی احترامی به او هست. فرد خیانتکار برای تعهدی که نسبت به همسر خود پذیرفته و پیوندی که با او بسته است احترام قائل نیست.

تصور 5: می توان احتمال خیانت را به صفر رساند

شما می توانید احتمال خیانت را در رابطه تان کم کنید ولی هرگز نمی توانید آن را به صفر برسانید. بهترین راه چیست؟ اینکه انتخاب درستی داشته باشید. اگر فرد مناسب را انتخاب کنیم، دیگر لازم نخواهد بود همواره برای راضی نگه داشتن او تلاش کنیم و اضطراب خیانت او ما را آزار نخواهد داد. عواملی مانند اخلاقیات، سیستم ارزشی و سوابق خانوادگی تاثیر بسیار مهمی بر پایبندی فرد به روابط زناشویی او دارد.

تصور 6: اگر او سابقه خیانت دارد به شما نیز خیانت خواهد کرد

این تصور تقریبا همیشه درست است. اگر او قبلا به کسی خیانت کرده و هرگز در مورد رفتارش احساس تاسف و پشیمانی نداشته است، به احتمال قوی با شما نیز همین رفتار را خواهد داشت.

تصور 7: همیشه باید به خیانت اعتراف کرد

اگر همسر شما کاملا به شما مشکوک شده یا خیانت شما به او اثبات شده است، بهتر است زبان به اعتراف بگشایید. اگر خودتان دهان باز کنید و اعتراف کنید، احتمال اینکه او شما را ببخشد بیشتر خواهد بود. اما اگر احتمال اینکه او به خیانت شما پی ببرد کم است، بهتر است سکوت کنید چون پی بردن به خیانت شما اعتماد او را برای مدت ها یا حتی همیشه از بین خواهد برد .

بعضی ها اعتراف می کنند تا وجدان خود را راحت کنند. درست است که اعتراف به ما کمک می کند تا از احساس گناه رهایی پیدا کنیم، ولی دانستن این اتفاق درد و رنج زیادی را به طرف مقابل وارد خواهد کرد. پس بهتر است سکوت کنیم و عواقب اشتباه خود را به تنهایی تحمل کنیم.

تصور 8: خیانتی که فاش نشود اهمیتی ندارد

اگر کسی پی به خیانت ما نبرد، و همه چیز با خوبی و خوشی تمام شود، دیگر خیانت اهمیتی نخواهد داشت؟ پاسخ این سوال کاملا به شخصیت شما بستگی دارد. اگر واقعا احساس می کنید که کار اشتباهی انجام نداده اید، شاید پاسخ این سوال مثبت باشد. این نظریه تنها یک اشکال دارد: تعداد افرادی که واقعا معتقدند خیانت کردن اشکالی ندارد بسیار کم است. اکثر کسانی که خیانت می کنند می دانند که کارشان درست نیست. وقتی خیانت می کنیم، طرف مقابل به نظر ساده، خوش باور، آسیب پذیر و حتی بدبخت می آید. یک رابطه خوب بر اساس احترام دوطرفه استوار است، نه احساس ترحم.

تصور9: فکر کردن راجع به شخصی غیر از همسر به معنای آمادگی برای خیانت است

بسیاری از روانشناسان می گویند خیانت در ذهن انسان شروع می شود. وقتی به کسی فکر می کنیم، او را ایده آل فرض می کنیم و ممکن است کم کم خواهان ارتباط با او در دنیای واقعی شویم. اگرچه ممکن است آنچه در دنیای واقعی با آن روبرو می شویم، با آنچه که در رویاهایمان داشته ایم متفاوت باشد.

تصور10: خیانت می تواند رابطه را "حفظ کند"

این جمله بهانه ای است که بسیاری از افراد خیانتکار خیانت خود را با آن توجیه می کنند. اما خیانت در واقع به معنای شکستن یک پیمان، دروغ و سواستفاده از اعتماد دیگران است. حتی کسانی که بعد از یک خیانت همچنان ارتباط خود را حفظ می کنند، تا مدت ها و حتی تا همیشه دچار احساس خلا، ناراحتی، غم و احساس گناه هستند.

با توجه به نکات بالا، می توان گفت بررسی دلایل خیانت طرف مقابل و کنار هم چیدن آنها می تواند به ما کمک کند تا ببینیم از آنچه قبلا داشته ایم چه چیز باقی مانده است. افراد خیانت می کنند تا خود را از نو بسازند، یا کسی باشند که دوست دارند باشند. همسر شما کسی است که مدت ها با شما زندگی کرده و شما را به همان صورتی می بیند که در اوایل آشنایی بوده اید، نه کسی که الان هستید. شاید افراد خیانت می کنند تا از نو شروع کنند؛ ولی به چه قیمتی؟ این سوالی است که همه همسران باید از خود بپرسند.

 


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

15 اصل مهم برای تربیت جنسی کودکان زیر 7 سال

یکی از مهم ترین وظایف هر پدر و مادری، تربیت فرزندانشان است. اگر کودکی در خانواده به درستی تربیت نشود می تواند علاوه بر اینکه اعضای خانواده را دچار مشکل کند، در جامعه نیز مشکل زا باشدبه نقل از تبیان، تربیت باید در حوزه های مختلف صورت گیرد، تربیت اخلاقی، اجتماعی، مذهبی، فرهنگی و جنسی از انواع مختلف تربیت هستند.

اصل اول: تربیت جنسی، لازمه تربیت کامل

برخی از افراد فکر می کنند که در امر مسائل جنسی نباید اقدام خاصی را برای کودکان داشته باشند و برخی دیگر فکر میکنند هر چه کودکشان زودتر و در منزل با این مسایل آشنا بشود می تواند آسیب کمتری را در فرزندشان ایجاد کند. در صورتی که اگر والدین در مورد تربیت جنسی کودکانشان حساسیت به خرج ندهند و آن را در چهارچوب خودش انجام ندهند، میتواند ناخواسته فرزندشان را دچار مشکل کنند. یکی از این مشکلات ممکن است بیداری زودهنگام مسایل جنسی در آنها باشد.

اصل دوم: مراقبت والدین در رابطه با خود ( مناسبات جنسی(

یکی از اصول مهم تربیت جنسی کودکان زیر سن 7 سالگی، نحوه برخورد والدین با یکدیگر هست. والدین باید در نوع برخوردی که با یکدیگر در حضور فرزندانشان دارند، حد و مرزهایی را رعایت کنند.

کودکان باید متوجه دوست داشتن والدینشان و محبتی که بین پدر و مادرشان است، بشوند تا هم احساس امنیت کنند و هم اینکه محبت کردن به همسر را آموزش ببینند ولی باید این نوع محبت بین والدین بسیار با برنامه و دقیق باشد تا حس کنجکاوی جنسی فرزندان را برانگیخته نکند. رسول خدا (ص) هم فرموده اند: اگر طفل شیرخوار شاهد روابط جنسی باشد و بعدها این طفل اگر از انحراف سر در آورد، پدر و مادر باید خود را در این انحراف مقصر بدانند.

اصل سوم: خواب و استراحت

بهتر است از حدود 6 ماهگی محل خواب کودک از والدینش جدا بشود. ولی باید اتاق خواب به گونه ای باشد که والدین بتوانند به راحتی صدای گریه کودک را بشنوند تا به نیازهایش رسیدگی کنند. همچنین والدین باید به کوکان یاد بدهند که هیچ گاه بدون در زدن و اجازه نگرفتن وارد اتاق والدینشان نشوند.

اصل چهارم: شوخی و مزاح

والدین باید مراقب نوع شوخی هایی که با یکدیگر در حضور فرزندشان می کنند باشند. در این شوخی ها در حضور فرزندان باید نکات اخلاقی رعایت شود.

اصل پنجم: آرایش زوج ها برای همدیگر

در اسلام آراستن زوج ها برای همدیگر مستحب است ولی باز والدین باید رعایت مفاهیم اخلاقی در این زمینه را در حضور فرزندشان داشته باشند. مادران در زمانی که فرزندشان در کنارشان هستند بهتر است آرایش های غلیظ و نامتعادل را نداشته باشند.

اصل ششم: رعایت پوشش

والدین در زمان حضور فرزندانشان باید در پوشش خود دقت کافی را داشته باشند. در این اصل نیز باید تعادل رعایت بشود. پوشش پدر و مادر نباید به گونه ای باشد که اندام های جنسی آن ها را نشان بدهد. پوشیدن لباس های تنگ و کوتاه نیز به والدین توصیه نمیشود به ویژه در حضور فرزندان با جنس مخالف.

اصل هفتم: تماشای فیلم

والدین باید به نوع فیلم هایی که قرار است نگاه کنند نیز توجه کافی را داشته باشند نیز رسانه ها تاثیر مهمی در پرورش کودکان می گذارند.

اصل هشتم: مراقبت والدین در رابطه با فرزندان

والدین علاوه بر اینکه باید به نوع ارتباط خودشان با یکدیگر در حضور فرزندشان باشند، باید به مسایلی در رابطه با خود فرزندان نیز توجه داشته باشند و با رعایت اصولی خاص با آنها رفتار کنند.

اصل نهم: شستشو و تطهیر، پوشش و لباس

والدین در شستشوی فرزندان باید دقت کافی را داشته باشند. توجه داشته باشید که شستشوی کودک تان به گونه ای نباشد که نواحی جنسی اش به ویژه آلت تناسلی اش تحریک شود. در رابطه با حمام کردن کودکان هم باید به این نکته اشاره کرد که از سن 3 سالگی هر کودکی باید با والد جنس موافق خودش به حمام برود و اگر بنا به هر دلیلی این کار امکان پذیر نبود در صورتی می تواند با والد جنس مخالفش به حمام برود که لباس کامل بر تن والد باشد. به طور مثال از 3 سالگی دختر باید با مادرش به حمام برود و در صورتی می تواند با پدرش به حمام برود که لباس کامل بر تن پدر وجود داشته باشد. پدر و مادر عزیز به این مساله هم دقت داشته باشید که در حضور فرزندان جنس مخالفتان به تعویض لباس هایتان نپردازید.

اصل دهم: ختنه

بهتر است که ختنه نوزادان پسر در اولین فرصت و در روزهای اولیه تولدش انجام شود. البته برای اینکار حتما باید نظر پزشک متخصص نوزادان در نظر گرفته شود. بهترین زمان می تواند بین هفته اول تا چهارم تولد باشد تا آلت تناسلی نوزاد بیش از اندازه تحریک نشود.

اصل یازدهم: نوازش

پدر و مادرها باید فرزندانشان را نوازش کنند تا از این طریق به آنها بفهمانند که دوستشان دارند ولی باید به این نکته نیز توجه داشت که نوازش هیچگاه در نواحی دستگاه تناسلی فرزندان و مناطقی که به عنوان نواحی جنسی به حساب می آید نباشد.

اصل دوازدهم: دستکاری ها و لمس ها

باید از همان سنین پایین از حدود 4 سالگی به کودکان نواحی خصوصی بدنشان آموزش داده شود و به آنها گفته شود که چه کسانی می توانند به آن نواحی دست بزنند و چه کسانی نمی توانند. همچنین باید از آنها خواست تا اگر کسی دیگر به این مناطق دست زند، فورا به پدر و مادرشان اطلاع بدهند و از بیان این مساله نزد والدینشان نترسند. والدین حتما باید اطلاعات خود را در زمینه برخورد با کودکانی که با آلت تناسلی خود بازی میکنند را نیز، بالا ببرند.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

ترنس چیست ؟ تفاوت آن با همجنسگرایی چیست ؟

 

ترنس چیست ؟ تفاوت آن با همجنسگرایی چیست ؟

زمانی که فردی، ویژگی های جسمی اش با ویژگی های روانی اش دارای تفاوت هایی باشد، به آنها ترنس یا همان تراجنسی گفته می شود.  ترنس ، با نام های زیادی خوانده می شود، از جمله:

·         تراجنسی

·         ترنسکشوال (Transsexual)

·         تی اس یا TS

·         ترنسکچوال

آیا ترنس همان همجنسگرا است؟ خیر، اینگونه نیست، همجنسگرایان، از نظر روانی و جسمی تناقضاتی با هم ندارند. فردی که به عنوان یک پسر متولد می شود، از درون هم ویژگی های یک مرد را دارد و از نظر تفکر و روانی کاملا شبیه به پسران می باشد. اما به نحوی گرایش به همجنس خود و میل شدیدی به داشتن ارتباط جنسی با آنها دارد.

تفاوت جالب دیگری که بین این دو گروه وجود دارد، این است که همجنسگرایان، احساس خجالت و شرمندگی از رفتار خود دارند ولی تراجنسی ها عمیقا معتقدند که به گروه جنسی مخالف خود (از نظر جسمی) تعلق دارند و انتظار دارند که اطرافیانشان آنها را درک کرده و بفهمند. احساس خجالت و شرمندگی ندارند اما شاید به دلیل ترس از برخورد اطرافیان، تا مدت ها این مسئله را پنهان کنند.

ترنس (trans) مرد چیست ؟

زمانی که پسری دارای روان دخترانه باشد و یا به زبان دیگر، روان و شخصیت دختری در کالبدی پسرانه محصور شده باشد، ترنس مرد یا FTM یا ترامرد گفته می شود. اصطلاح انگلیسی این دسته، trans man می باشد. البته به دگرجنسگونه زن به مرد نیز تراجنسی مرد گفته می شود زیرا با اینکه واقعا از نظر جسمی و روانی زن است، ولی در اجتماع به صورت مرد ظاهر می شود.

ترنس (trans) زن چیست ؟

بر عکس تعریف بالا، زمانی که فردی از نظر فکری و روانی پسر باشد ولی در کالبد دخترانه محصور شده باشد،  به وی، ترنس زن یا MTF گفته می شود. واژه انگلیسی این دسته، trans woman بوده و این دسته همچنین شامل دگرجنسگونه‌ مرد به زن نیز می شوند. یعنی فرد چه از نظر روانی و چه از نظر جسمی مرد است ولی رفتارهای اجتماعی وی باعث می شود که افراد وی را یک زن قلمداد کنند. از موارد دگرجنسگونه‌ مرد به زن، میتوان به درگ کوئین‌ ها، مبدل ‌پوش‌ ها و یا حتی دو جنسه ها اشاره کرد.

باز هم تاکید می کنم که باید توجه داشته باشید که دو مسئله ترنس مرد و دگرجنسگونه مرد به زن، کاملا متفاوت از هم هستند. دگرجنسگونه مرد به زن، تنها به دلیل رفتار اجتماعی که فرد از خود بروز می دهد، شناخته می شود. همچنین دگرجنسگونه مرد به زن یا دگرجنسگونه زن به مرد، عمل جراحی تغییر جنسیت را انجام نمی دهند. اما تراجنسی یا تراجنسی مرد و تراجنسی زن می توانند عمل جراحی تغییر جنسی را انجام دهند.

ترنس سکشوال چیست ؟

ترنسکشوال (Transsexual)، همان ترنس یا ترنسکچوال یا تی اس است. در اصل افرادی که دارای بدن و جسمی متفاوت از روان و فکر خود باشند را ترنسکشوال می خوانند. این افراد به شدت علاقه مند هستند که جراحی تغییر جنسیت انجام دهند و به گروهی که به آن تعلق خاطر دارند، بپیوندند.

ترنس سکشوال را با همجنسگرایی اشتباه نگیرید!

لازم به ذکر است که همجنسگرایان با وجود اینکه از رفتار خود رنج می برند ولی هیچ مشکلی از لحاظ هویت جنسی ندارند. اما ترنس سکشوال ها ، با اینکه از نظر کروموزومی و یا حتی اندام تناسلی هیچ مشکلی ندارند، اما از نظر روانی کاملا خود را متعلق به جنس مخالف می دانند. به طور ساده تر می توان گفت همجنسگرایان دارای اختلال در هویت جنسی هستند اما ترنس سکشوال ها دارای واژگونی هویت جنسی می باشند.

یک ترنس سکشوال ، به دلیل اینکه ذاتا خود را یک زن می داند در حالی که آلت تناسلی مردانه دارد، در ارتباط با مردها هیچ احساس همجنسگرایانه ای ندارد. بلکه این واقعا تمایل وی به جنس مخالف است و بالعکس.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

مدیریت نقاط عطف و گذر بحران میانسالی

بحران میانسالی در فرهنگ لغت وبستر این‌گونه تعریف شده است: «دوره‌ای از درگیری عاطفی در میانسالی که مشخصه ویژه آن میل قوی به تغییر است». افراد واکنش‌های مختلفی به بحران میانسالی دارند، اما غالبا تغییری در عمل و احساس آنها و نگرششان به زندگی ایجاد می‌شود. بحران میانسالی می‌تواند در هر سنی رخ دهد و سال‌ها به طول بینجامد. اصطلاح «بحران میانسالی» بازتابی از ابعاد منفی تغییر است. پدیده بحران میانسالی، با عناوین زیر شناخته می‌شود:

گذر میانسالی

جست‌وجوی هویت

تغییر در زندگی

سندرم پوچی زندگی

مرور هویت یا ارزیابی هویت

عبارتی که شما برای توصیف بحران میانسالی انتخاب می‌کنید، نسبت به راهبردی که برای مقابله با آن برمی‌گزینید از اهمیت کمتری برخوردار است. این مساله آنقدر ارزش دارد که لحظه‌ای درنگ کرده و به حقیقت این موضوع بنگریم که آیا این دوره گذر الزاما «بحران» است یا اینکه صرفا فرآیند کنار آمدن با تغییر ایجادشده در زندگی و پذیرفتن آن به‌عنوان حقیقتی اجتناب‌ناپذیر است. محققان بحران میانسالی را بین سنین ۳۰ تا ۷۰ سال و اساسا بین سنین ۴۰ تا ۶۰ سال، تعریف می‌کنند.

چه چیزی می‌تواند محرک بحران میانسالی باشد؟

بحران میانسالی می‌تواند با رخدادی قابل توجه در زندگی ایجاد شود؛ رخدادی که اغلب سن ما را به ما یادآور می‌شود و به ما می‌گوید که «بهترین روزهای زندگیمان» را پشت سر گذاشته‌ایم یا اینکه زمان به سرعت در حال گذر است. دلایل اصلی این بحران، یک یا چند مورد از تغییرات زیر در زندگی است، هر چند صرفا به این موارد محدود نمی‌شود:

۱. ترسِ از دست دادن سلامتی

۲. حس «درجا زدن» در حرفه خود

۳. پایان (یا فقدان) روابط معنادار در زندگی خود

۴. فرزندان مستقل می‌شوند و خانه پدری را ترک می‌کنند

۵. افسوس در خصوص اهداف و دستاوردهای ناکام مانده در زندگی

تلنگر ناشی از یک رخداد بزرگ، می‌تواند ما را به تعمق در مورد آنچه در زندگی به‌دست آورده‌ایم و مهم‌تر از آن، آنچه به‌دست نیاورده‌ایم، ترغیب کند. این رخداد می‌تواند ما را دچار یاس و افسوس کند و ما را به ایجاد تغییری شگرف در زندگی و تلاش در راستای کسب دوباره جوانی و تحقق اهداف، مجبور کند. توجه داشته باشیم بحران میانسالی ممکن است با رکود ضمن خدمت، اشتباه گرفته شود. این در حالی است که بحران میانسالی دلایل بسیار مختلفی دارد و اغلب ربطی به حرفه کاری ندارد. اگر در حال حاضر مشغول مدیریت تیمی هستید که عضوی از آن دچار رکود ضمن خدمت شده است، راهکارهای این مقاله می‌تواند مفید باشد.

نشانه‌های بحران میانسالی چیست؟

از آنجا که بحران میانسالی می‌تواند به طرق مختلفی بر افراد اثر بگذارد، هیچ فهرست ساده‌ای از رفتارهای مربوط به آن، وجود ندارد. با این وجود، نشانه‌های مشخصی وجود دارد که به نظر متداول‌ترند؛ نشانه‌هایی نظیر تغییرات شگرف در عادات یا نوسانات خلقی، احساساتی نظیر خشم یا تشویش، غلیان‌های عاطفی، یا خطر‌پذیری و تصمیم‌گیری‌های آنی. عضوی که قبلا شاد و پرانرژی بوده ممکن است دیگر از آنچه تا پیش از این عادت به انجامش داشته، لذت نبرد. اکنون ممکن است مدام خود را به شکلی نامطلوب با دیگران مقایسه کند یا در مورد ایجاد تغییرات بزرگ در زندگی و حرفه خود، صحبت کند. این فرآیند ممکن است با از دست رفتن اعتماد به نفس و تمرکز همراه باشد. دیگر نشانه‌های هشداردهنده عبارت است از داشتن همکاری که مدام می‌گوید می‌خواهد از «همه چیز دست بکشد؛» فردی که ممکن است تصور کند کار یا زندگی‌اش او را به اسارت گرفته و از خود بپرسد آیا حقیقتا این‌گونه است؟ کسی که ممکن است ظاهر و سلامتش تمام فکر و ذکرش شده باشد، با افسوس در مورد گذشته صحبت کند و عادات خود را برای تمرکز بر سرگرمی و هیجاناتی خاص تغییر دهد.

غلبه بر بحران میانسالی

بحران میانسالی اگرچه یک چالش است، اما چیزی‌ است که می‌توانید با آن مقابله کرده و بر آن غلبه کنید. در اینجا ۴ راهبرد برای غلبه بر این مرحله دشوار از زندگی ارائه شده است.

1) صحبت با کسی

احساسات خود را در دلتان محبوس نکنید. رازهای خود را با کسی که به او اعتماد دارید نظیر یک دوست یا شریک زندگی، پزشک، مشاور آموزش دیده و راهنمای زندگی در میان بگذارید. برخی از نشانه‌های بحران میانسالی نظیر از دست دادن اشتیاق به فعالیت‌هایی که پیش از این از آن‌ها لذت می‌بردیم، احساس بدبینی یا بدبختی و در موارد حادتر، فکر خودکشی، علائمی هستند که در افسردگی نیز مشاهده می‌شوند و نادیده گرفتن آنها می‌تواند پیامدهای جدی برای سلامتی به همراه داشته باشد. گزینه دیگر نوشتن احوالات روزانه است. این کار می‌تواند به شما در درک احساسات و افکارتان و استرس‌هایی که در زندگی و کارتان با آنها مواجهید، کمک کند.

2) چارچوب دهی مجدد وضعیت‌تان

ما عادت داریم که به روزگار جوانی‌مان به‌عنوان «روزهای طلایی» بنگریم و تمامی چالش‌ها و دشواری‌هایی که پس از آن با آنها مواجه بودیم را فراموش می‌کنیم. اما بزرگ‌تر شدن، مزیت‌های زیادی دارد؛ اعم از رشد عقل، کسب تجربه و امنیت. به جای اینکه مرتبا بگویید: «بهترین روزهای زندگی‌ام را پشت‌سر گذاشتم» از خودتان بپرسید: «چه چیزی را می‌خواهم تغییر دهم؟» از تفکر منطقی و معقولانه برای به چالش کشیدن افکار منفی خود استفاده کنید و به جای تمرکز بر آنچه از دست داده‌اید، بر آنچه هنوز در زندگی خواهان انجامش هستید، معطوف شوید. موهبت‌هایی که به شما داده شده را به‌یاد آورید و به چیزهایی که به آن مفتخرید، فکر کنید. اکنون که احساس قدرتمند‌تری دارید، به بلندپروازی‌های ناکام مانده خود، نگاهی بیندازید. آیا حقیقتا برای رسیدن به آنها خیلی دیر شده است؟ این برهه را تلنگری برای هشیاری و فرصتی برای بازنگری زندگی و کسب وکار خود و تغییر در راستای زندگی بهتر، در نظر بگیرید.

3) به حساب زندگی خود برسید

اکنون ممکن است عمیقا احساس نارضایتی داشته باشید و بخواهید پیش از اینکه خیلی دیر شود، تغییرات شگرفی در زندگیتان ایجاد کنید. اما پیش از این کار بهتر است ایده‌های بکر و سازنده‌ای که در سر دارید را مرور کنید‌. چه چیز در زندگی شما کارساز است و چه چیز نیست؟ از این زمان به عنوان فرصتی برای بازنگری ارزش‌ها و درک هدف خود در زندگی، بهره ببرید. موقعیت خود را بر اساس انتظارات دیگران قضاوت نکنید و آن ‌را با وضعیت زندگی دیگران مقایسه نکنید. فراموش نکنید که دیگران نیز تردید‌ها و نا‌امنی‌های مخصوص به‌خود را دارند. به دورانی فکر کنید که احساس می‌کردید در زندگی شخصی و کاری‌تان خوشبخت‌ترین، مفتخرترین و موفق‌ترین فرد هستید. آیا هنوز مطابق با ارزش‌هایی که الهام بخش آن تجارب بودند، زندگی می‌کنید؟ اگر جوابتان منفی‌ است، چه تغییراتی می‌توانید برای بازگشت به دوران اوج، ایجاد کنید؟

4)هدف‌گذاری‌های جدید

اهدافی که زمانی داشته‌اید - مانند خرید خانه، پیشرفت کاری، تشکیل خانواده - دیگر مثل قبل برایتان اهمیت ندارد و مناسب احوالاتتان نیست. اگر این‌گونه است، زمان این فرارسیده که آنچه از زندگی می‌خواهید را مورد بازنگری قرار دهید و اهدافتان را با ارزش‌هایی که مشخص کرده‌اید، هماهنگ کنید. برای مثال، ممکن است بخواهید مهارت یا زبان جدیدی را یاد بگیرید یا در خیریه یا انجمنی کاری شرکت کنید.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

اپیدمی تربیت دانشمند قبل از شش سالگی

 

بزرگترین دلیل گذاشتن کودکان در کلاسهای مختلف ترسی است که والدین از عقب ماندن فرزندشان از دیگر بچه ها دارند. اما چرا نباید از فرزندانمان دانشمند بسازیم؟                            

١. یک سال اول زندگی کودک تنها بر پایه حس میباشد. بین یک تا شش سال زندگی کودک بر پایه احساس و تخیل میباشد. نیاز کودک در شش سال اول پرورش تخیل و احساسات کودک یا همان هوش هیجانی نیست و کودک تنها و تنها از طریق بازی رشد سالم روانی خواهد داشت.

٢. عقل که پایه آموزش های علمیست از حدود شش سالگی کم کم به وجود می آید، کودک تخیل را کم کم رها میکند و به سمت علم خواهد رفت. قبل از شش سالگی چون مغز رشد کافی برای فهم مفاهیم علمی ندارد آسیب به احساسات کودک که نیاز به رشد دارند خواهد زد.

٣. اگر فرزند دو یا سه ساله شما تمایل به خواندن و نوشتن دارد بزرگترین دلیل، دیدن خوشحالی والدین است که حکم تشویق برای کودک دارد. همانگونه که ما تمام سعی خود را میکنیم فرزندانمان را از بیشتر جنبه های دیگر زندگی مانند رابطه جنسی دور نگه داریم چون واقف به آسیب هستیم چرا آنها با دانشمند ساختن به دنیای بزرگسالان پرت مکنیم!

٤. بازی کردن به کودک قوانین طبیعت و کشف دنیا و توانایی های خود را میآموزد که هیچ علمی انرا به کودکان نخواهد اموخت.

٥. کودکانی که وقت خود را به جای احساس و تخیل صرف آموزش علمی میکنند تبدیل به موجودات خارق العاده یی میشوند که سر بزرگ اما دستان کوچک دارند. کودکی که به جای بازی پشت میز کلاس زبان نشسته و به جای اینکه با مداد نقاشی بکشد الفبا را آموخته رشد سالم روانی که بین یک تا شش سال اول باید اتفاق بیافتد از دست خواهد داد.

٦. ریسک بزرگی وجود دارد به دلیل اضطرابی که آموزش زودرس به کودکان میدهد باعث شود اضطراب با درس خواندن گره بخورد و کودک برای همیشه با آموزش و درس به مشکل بخورد.

٧. رقابت زیر شش سال باعث ایجاد حسادت و اضطراب در کودکان خواهد شد. رشته های انفرادی مثل ژیمیناستیک و باله به کودکی که باید در رابطه همکاری و بازی با دیگران رشد کند ویژگی های کودکان خودشیفته و کمال پرستی را خواهد آموخت.

٨. احساسات خود را فرافکنی نکنیم. اینکه کودکم خوشحال است پشت میز بنشیند به جای آنکه بازی کند. یا مورد آموزش اکادمیک قرار بگیرد وقتی میتواند از خلاقیتش استفاده کند تنها احساسات شخصی ماست که به بچه ها تعمیم میدهیم.

٩. کودکان همین چند سال را برای بازی و شادی وقت دارند. این تصور شما به عنوان یک بزرگسال است که کلاسهای مختلف کودکتان را از خوشحالی کودکی دور نمیکند، زمانی متوجه میشوید که هیچ راهی برای پس دادن کودکی آنها نیست.

١٠. زندگی اکر برای شما رقابت و دویدن اما هرگز نرسیدن و ترس از عقب ماندن از بقیه است این وحشت را به کودکان تحمیل نکنید.

١١. کودکان را وسیله پز دادن نکنید. پز دادن با کودک از آنها موجوداتی خالی با ظاهری پف کرده خواهد ساخت که همان خودشیفتگیست.

١٢. از کودکی فرزندتان را تحت فشار برای رفتن به مدارس نمونه نکنید.

١٣. کودک شاد امروز انسان خوشبخت فرداست. کودک دانشمند امروز، انسان مضطرب فرداست که شانس پیشرفت در بسیاری از زمینه های احساسی رو از دست داده.

١٤. کودکی که خواندن و نوشتن بلد است و به کلاس اول میرود تنها بی حوصله گی و خستگی را از سال اول میاموزد.

١٥. خام تبلیغات صاحبان مهد کودک، یا کلاسهای آموزشی نشوید که میتوانند از فرزند شما نابغه بسازند و با آسیب به فرزندتان جیب آنها را پر پول نکنید.

١٦. شش سال اول زندگی کودک تحرک مهمترین دلیل رشد است، کودکان را به جای پارک پشت میز ننشانید.

١٧. هر نوع آموزشی با بازی و تحرک و شادی برای کودک بسیار عالیست. میتوانید هر آنچه که لازم میدانید را با بازی به فرزندتان بیاموزید.

 

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی

اصول ده گانه تحسین ، تعریف و تمجید کودکان

1- کردار و عملکرد کودک را مورد تحسین قرار دهید نه خودش را

کودکان و نوجوانان نیاز دارند که به خاطر همان چیزی که هستند صرف نظر از آنچه می توانند انجام دهند مورد تایید و پذیرش قرار گیرند . کودک و نوجوان چه موفق بشود چه نشود بخاطر سعی و تلاشش باید تحسین و تشویق شود. اگر والدین تنها زمانی که کودکشان استعداد و شایستگی از خود نشان می دهد ، او را قبول و تأیید کنند ، آنگاه رسیدن به کمال ، برای کودک به کاری یکنواخت و کسل کننده تبدیل می شود.

 2- فرایند سعی و تلاش را مورد تحسین قرار دهید نه نتیجه کارش را

وقتی فرزندان کوچک هستند ، فرایند آزمودن برای آنها حیاتی و بسیار مهم است . آنان نمی توانند به طور کامل و شایسته بنویسند ، نقاشی کنند یا ریاضیات را درک کنند . در آغاز کار ، آنچه تولید می کنند ، کمتر از فرایند یادگیری اهمیت دارد. اما ، بعد ها ، تنیجه ی کارشان هم اهمیت پیدا خواهد کرد. بنابر این اگر در آغاز ، چیزی اشتباه است یا به قدر کافی خوب نیست ، کم و بیش همان است که هست . انتقاد سازنده ، راه پیش رفتن را به کودک و نوجوان می نمایاند و تلاش هایی را که فرزند تا آن نقطه به عمل آورده ، مورد تقدیر و تحسین قرار می دهد.

3- عملکرد مشخصی را مورد تمجید و تحسین قرار دهید

با ذکر جزئیات شرح دهید کجای کاری که کودک و نوجوان انجام داده خوشحال کننده است ، به طوری که بچه ما بفهمد چه کاری را به طرز صحیح انجام نداده است و مجددا چه کار باید بکند.

4- کودک را با صراحت و بدون اما و اگر و گوشه و کنایه ، مورد تحسین قرار دهید

برای گرفتن بهترین نتیجه ، تعریف و تحسین باید رک و صریح ابراز شود ، بدون اما و اگر ، گوشه و کنایه درباره شکست های گذشته یا تضعیف کردن نتیجه . حرف هایی مثل ” خوب عمل کردی تعجب می کنم که تنبلی نکردی ! ” یا “مشق امشبت خوب است . چرا قبلا از این کارهای خوب نمی کردی ؟” هرگونه تاثیر مثبتی را که ممکن است تعریف و تحسین داشته باشد ، خنثی و بی اثر می کند.

5- تحسین و تعریف باید واقعی و صادقانه باشد

همانطور که در مورد بزرگسالان صدق می کند، تمجید دروغین از کودک و نوجوان ، نوعی اهانت ناخوشایند به او محسوب می شود . تحسین و تمجید دروغین ، خودآگاهی کودک را زایل می کند . اعتماد او را به پدر و مادر یا هر بزرگسال دیگر از بین می برد و ممکن است ترس از شکست را در او افزایش دهد.

6- تحسین و تمجید را به صورت خودانگیخته ابراز کنید

تعریف و تحسین را بدون فوت وقت به زبان بیاورید نه پس از تعمق و اندیشه . آن را در حضور کودک بگویید نه آنکه از او دور شوید یا از اتاق دیگری بگویید ، طوری باشد که او بتواند طرز گفتن شما را ببیند.

7- روش های فیزیکی را فراموش نکنید

تماس بدنی و حالت چهره نیز می تواند بیانگر تحسین باشد. در آغوش کشیدن ، لبخند زدن و بوسیدن ، مهم است. این کارها بیانگر محبت و قدردانی هستند ، کمتر جنبه ی قضاوت دارند و بیشتر از بیان شفاهی ، حالت خودانگیخته دارند.

8- پیشرفت های مقطعی کودک را نیز مورد تحسین و تعریف قرار دهید

پیشرفت کودک را در هر مرحله ، شایسته تعریف و تحسین بدانید . از این طریق ، کودک احساس آرامش می کند.نگویید فوق العاده است ،” تو قبول شدی من گفتم که از روش های من در انجام کارت استفاده کن” ، “اگر من وادارت نکرده بودم که برای درس شنا بروی ، این نشان را نمی توانستی بگیری” یا ” او در خواندن فوق العاده است ، ولی من پنج سال هر شب برایش می خواندم ” بگذارید کودک کامیابی خود را باور کند.

10- برای بی اثر کردن آسیب هر انتقاد ویرانگر چهار بار “تحسین و تشویق” لازم است

پژوهش نشان داده است که برای ترمیم آسیب هر انتقاد غیر منصفانه و سرزنش کودک ، چهار بار “تحسین و تشویق” ضروری است . این امر در مورد همه ما ، قطع نظر از سن و سالمان ، صادق است . عیب جویی شدید باعث می شود کودکان احساس کنند که بد، بی شعور و غیر قابل دوست داشتن هستند. برای حفظ خودباروری در آنان ، باید نسبت چهار به یک تحسین و تشویق به عیبجویی را در امر فرزندپروری، فراموش نکنیم.

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ابولفضل حسینی